پیام به رفقای هستههای کارگران پیشتاز سوسیالیست
کاوه خوشدل. ویرایش رضا اکبری
رفقا، شما عزیزان یا خودتان کارگر هستید، یک کارگر روشنفکر، یا روشنفکری که دغدغه طبقه کارگر و رهایی آنها را دارید. شکی نیست مفهوم طبقه کارگر از نظر هردوی ما کاملاً روشن است؛ هر کس که ارزش اضافی تولید میکند بخشی از نیروی کار به حساب میآید. این را به آن جهت عنوان کردم که کسی تصور نکند گفتوگوی ما از سر شکمسیری یا خودارضایی روشنفکریست و میخواهیم مطالبی عنوان کنیم، بهصِرف عنوان کردن، بدون آنکه به فکر چارهای باشیم. بنابراین تقاضا میکنم به عنوان یک برادر، یک رفیق و یا دوست، به عنوان کسانی که همراه و همگام یکدیگر هستیم، به دقت به سخنان همدیگر گوش فرادهیم تا بتوانیم مسیر رهایی خودمان همسنگرانمان و رفقایمان را به درستی پیدا کنیم.
این را از آن جهت گفتم که اشتباه بار پیش تکرار نشود. ما صحبتی کردیم و بعد عزیزی از پایین آمد و اعتراض کرد که چرا ما موافق صلح نیستیم و چرا داریم در مقابل صلح یا تفاهمی که در حال شکلگیریست، میایستیم. در حالی که صورت مسئله کاملا متفاوت بود. ما توضیح دادیم و گفتیم جنگ و صلح سرمایهداران ربطی به کارگران ندارد و این صلح و جنگ مسئله آنهاست.
رفقا، سخنان امروز من در مورد نقش و چشمانداز وظایف کارگر پیشتاز است. خطاب من رفقای کارگری هستند که یا همین حالا و یا در آینده به این صحبتها گوش میدهند. بگذارید قبل از هر چیز خودم را معرفی کنم. من کاوه هستم و مثل شما یک کارگرم. دستم و بدنم بوی عرق و روغن داغ میدهد، چون باید نه ساعت کنار فر بایستم و کار کنم. تنها خنک کننده محل کارم یک پنکه شکسته و یک هواکش است. اینها را گفتم که بدانید اگرچه من در گوشهای دیگر از این جهان پهناور هستم، اما درد ما یکیست. کارگران در هرجای جهان که باشند ثروت تولید میکنند و عاید خودشان از این ثروت چیزی به جز مرارت و زحمت و گاه مرگ نیست.
من در ابتدا و پیش از شروع بحث میخواهم توضیح مختصری در مورد کارگر پیشتاز، پیشرو و یا آوانگارد بدهم، چون خود را در این مقوله میبینم. کارگر پیشتاز به معنای کارگری نیست که بخواهد از بالا برای بقیه کارگران تعیین تکلیف کند، بلکه کارگریست که در میانه دود و گرما و خستگی یادش نرفته که به پای همه ما به نوعی، زنجیر ستم طبقاتی، ملی یا جنسیتی بسته شده است. فرقی نمیکند کرد باشیم، عرب یا فارس، ترک باشیم، بلوچ یا لر.
وقتی که صاحبکار از ساعت کار ما میدزدد، وقتی دستمزد ما به بهانه ملیت کمتر داده میشود، وقتی سهم ما از خنکای محیط کار یک پنکه شکسته است در حالی که سهم صاحبکار دفتر و محیط کاری خنک ، راحت و فراغالبال است؛ این یعنی همه ما به یک اندازه زیر یوغ هستیم. یوغی که به گردن ما بسته شده است.
نجات و چشمانداز رهایی از این وضعیت هم همین امروز روشن است، رهایی ما به معنای رهایی جمعی ماست، نه نجات فردی. با این تعریف، پیشتاز بودن یعنی اینکه خودت در اول صف اعتراض بایستی، نه اینکه بقیه را به جلو هل بدهی. یعنی وقتی کارگرِ افغان کنار دستت تحقیر میشود، دردش درد تو باشد. وقتیکه یک زن ستمدیده که زیر منگنه ستم طبقاتی، ملی و جنسیتی در حال لهشدن است، پیام تو این باشد که تا وقتی ما زیر چکمه انواع ستمها هستیم آزادی فرد معنایی ندارد. آزادی ما در مبارزه جمعی ماست.
من این را نه به عنوان یک قیم، بلکه مانند برادری که امروز معنای ستم و استثمار طبقاتی و ملیتی، به عنوان یک مهاجر بیگانه را با گوشت و پوست حس کردهام میگویم و راه نجات از این وضعیت را در مبارزه جمعی میبینم. وضعیت ما کارگران اسفبار است؛ و با برنامه فلان حزب که وعده دنیای بهتری میدهد اما روشن نیست چهگونه، بهبود پیدا نخواهد کرد؟ این وضعیت تنها به دست خود ما تغییر میکند. اگرچه من امروز در این جا نمیتوانم تغییری ایجاد کنم، اما این را میدانم که تغییر این جهان از طریق قدرتگیری ما کارگران اتفاق میافتد و تغییر در ایران اینجا نیز بازتاب خواهد داشت. این حرفها دستور از بالا نیست، آرزو و خواستهایست که همه ما در دل داریم. درد است، دردی که فریاد شده؛ سالهاست که فریاد شده و باید تبدیل شود به تلاشی برای یافتن راه رهایی از این درد و گرفتن قدرت سیاسی به دست خودمان.
رفقا، قبل از گفتن اینکه چه باید کرد، بایست بگوییم ما چه کسانی هستیم؟ ما کارگر هستیم و به شهادت تاریخ از مشروطیت و سلطانزادهها تا انقلاب ۵۷، و از پنجاهوهفت تا همین حالا کار کردهایم، ارزش ساختیم و هرگاه اعتراضی کردیم به سختترین شکل ممکن صدایمان را خفه کردند.
این یعنی، دیگر منتظر کسی نمانیم که بیاید و وضع زندگی ما را بهتر کند، چون کسی چنین کاری نمیکند. بهبود وضع ما یعنی طلب کردن سهمی که به ما تعلق دارد. یعنی سهم خود را از میلیاردها غارتی که دارند انجام میدهند، خواستن. سهم از غارت و چپاول گستردهای که تنها حصه ناچیزی از آن میتواند یک زندگی راحت و لذتبخش برای تکتک ما فراهم کند. بگذارید حقیقت را با زبان آمار و ارقام نشانتان بدهم:
بگذارید مثال کارگران صنعت نفت را بیاورم که چه میکنند و چه نصیبشان میشود. همه شنیدهایم که کارگران شرکت نفت جنوب روزی 12 ساعت زیر تیغ تیز آفتاب کار میکنند. به عنوان مثال کارگران فاز ۱۴ پارس جنوبی روزی ۱۲ ساعت زیر آفتاب ۵۰ درجه کار میکنند. ببینیم این کارگران در سال ۱۴۰۲ یعنی تقریباً سه سال پیش چه ارزشی تولید کردهاند و خودشان چه ثمری بردهاند. نگاهی به درآمد صادرات نفت و گاز و تولیدات نفتی در این سال اوج فاجعه را به خوبی نشان میدهد. آمار و ارقام از منابع دولتی آورده شده است.
این درآمد در سال 1402 بین 55 تا 65 میلیارد دلار بوده است رقمی حدود 16 درصد بیشتر از سال گذشته. این رقم را دولت اعلام کرد و با برآورد نهادهای بینالمللی مانند صندوق بینالمللی پول، اوپک، آژانس بینالمللی انرژی و موسسات رهگیری صادرات نفت خوانایی دارد. سالهای بعد نیز صادرات ایران از همه کشورها جلوتر بوده است. حالا بیایید متوسط درآمد 60 میلیون دلاری نفت را بر اساس دلار 60 هزار تومانی حساب کنیم؛ نتیجه میشود رقم 36 با 14 صفر، یعنی 3600 تریلیون تومان و اگر این رقم را بین 12 ماه سال تقسیم کنیم میشود، 300 تریلیون یا 300 هزار میلیون تومان در ماه.
حقوق یک کارگر پیمانی پارس جنوبی از این درآمد در سال 1402 پانزده میلیون تومان بود. حالا اگر این 15 میلیون را به رقم درآمد 300 هزار میلیون تقسیم کنیم سهم یک کارگر از این در آمد پنج صد هزارم آن بود، که ابدا رقم بزرگی نیست. حال اگر سطح تورم را هم حساب کنی، در حقیقت میشود صفر.
یعنی رفیق من، تو با آن مشقت و زحمتی که میکشی، با آن درآمد سرشاری که از کارت نصیب دولت میشود، در حقیقت داری برای صفر رنج میکشی. این عدد دروغ نیست، شانا خبرگزاری رسمی وزارت نفت اعلام کرده است. رفقا میتوانند بروند و تحقیق کنند. حالا سوال اول این است: اگر ما کارگران نفت را تولید میکنیم، چرا صاحبش نیستیم؟
آیا از خودتان پرسیدهاید که چرا ما کارگران فقیریم؟
جوابش ساده است، چون بین شما و چاه نفت یک نفر به اسم پیمانکار ایستاده است؛ و این پیمانکار کیست؟ برادر مدیر شرکت نفت است یا یکی نزدیک به مقامات سپاه و آستان و قدرت؛ و سهامدار این شرکت پیمانکاری نیز بلند پایههای همان دولت و سپاه هستند. تو در واقع داری برای این آدمها کار میکنی و پیمانکار نقش واسطه را دارد. واسطه از تو میدزدد، بعد میگوید دولت پول نداده چهکار کنیم؟ و دولت کیست، برادر، پسرعمو یا دوست نزدیک همان پیمانکار. خب اگر این غارت دولتی نیست، پس چیست؟ چه اسمی روی این بگذاریم؟
حالا اگر مثلاً به لاوان سری بزنیم میبینیم که کارگران سکوهای نفت لاوان که از دی ماه زمستان ۱۴۰۲ و هفتهها در سال ۱۴۰۳ تجمع کردند در بنری که به همراه داشتند و همه دیدید، نوشته بودند حذف سقف حقوق. این یعنی چی؟
یعنی اینکه دولت رسماً میگوید: حقوق تو از یک حدی نباید بالاتر برود، اما مهم نیست که درآمد ما مرتب میلیاردی بالا برود.
نوشته بودند کسورات مازاد مالیاتی را برگردانید؛ یعنی از همین ۲۰ میلیونی هم که داری میگیری، مالیات میخواهند کم بکنند.
نوشته بودند ماده ۱۰ قانون وزارت نفت را کاملاً اجرا کنید؛ قانونی که از سال ۱۳۹۱ تصویب شد و میگوید یک شرکت نفت باید یک نظام اداری و استخدامی و پرداخت مستقل برای کارکنان خود تدوین کند و با این ترتیب دیگر نیازی به شرکتهای پیمانکاری و واسطه نداشته باشد. این قانون 12 سال است که اجرا نشده.
حال برویم سر تیرماه ۱۴۰۳، ۲۰ هزار کارگر پروژهای در ۱۱۱ شرکت نفت و گاز اعتصاب کردند. خواستهشان چی بود؟ افزایش ۳۵ درصدی دستمزد، با احتساب ۴۵ درصدی تورم. ۱۴ روز کار، ۱۴ روز استراحت، حذف پیمانکار، قرارداد مستقیم با شرکت نفت، خوابگاه بهتر، غذای بهتر، ایمنی بهتر. اینها درخواستهای صنفیست که در عین حال میتواند درخواستهای سیاسی هم باشد.
وقتی که تو در گرمای ۵۰ درجه بدون تجهیزات ایمنی کار میکنی و جان خودت را از دست میدهی، روی سخن دیگر با پیمانکار نیست با دولت است. این دیگر مسئله نان و پنیر نیست. یک درخواست صنفی ساده نیست. این بایست تبدیل بشود به یک خواست سیاسی که تو دیگر در ۵۰ درجه کار نکنی، که به خاطر نبود تجهیزات ایمنی جانت را از دست ندهی که بتوانی کسانی را که نمیخواهند پول صرف بکنند و نمیخواهند پول تجهیزات را بدهند، یعنی همان کسانی که 55 میلیارد دلار درآمد دارند،و به فکر تجهیزات ایمنی ساده برای تو نیستند، مورد سئوال قرار دهی و کنار بگذاری.
رفقا، شما خودتان خوب میدانید که دشمن فقط پیمانکار نیست. پیمانکار برادر مدیرکل است، سهامدارِ شرکت پیمانکاری خود دولت است. به همین دلیل است که مثلاً در سکوی وگانسر روی بنرشان نوشته بودند سرمایه صندوق بازنشستگی را حفظ کنید، حفظش بکنید. چون دارند صندوق ما را با صندوقهای ورشکسته ادغام میکنند که از بینش ببرند، میخواهند پسانداز سالهای طولانی کار ما را تحت عنوان صندوقهای ورشکست شده نابودش کنند.
حالا وظیفه ما به عنوان کارگر پیشتاز چیست؟
به نظر من، کارگر پیشرو یا کارگر پیشتاز یا آوانگارد باید چشم و گوش طبقه باشد؛ یعنی فقط به ارقام نگاه نکند، به سیاست پشت ارقام نگاه کند. گفتن این که وضع ما خراب است جواب مسئله نیست باید پرسید هنگامی که سود پارس جنوبی اینقدر بود، چرا حقوق ما باید اینقدر باشد؟ دفاتر پارس جنوبی را باز کنید که ما هم ببینیم این سودها چه گونه هزینه میشود.
ما به جای گلایه از اینکه کارگر لاوان ۲۰ میلیون میگیرد و کارمند پتروشیمی ماهشهر ۴۰ میلیونیا۶۰ میلیون، باید بخواهیم همه دستمزد بیشتری دریافت کنند و نگذاریم دولت و سرمایهدارها با استفاده از این تبعیضات حقوقی جنگ بین ما و خودشان را به جنگ درون ما تبدیل کنند.
باید جلوی عوامل تفرقه را گرفت. بایست به بقیه کارگران توضیح بدهیم که وقتی شرایط بحران پیش بیاید، شرایطی مانند حالاکه دهها هزار کارگر اخراج میشود، همان کارمندی که چندین برابر شماها حقوق میگیرد، نیز اخراج میشود.
این را بایست به همان کارمند هم گفت که اگر دهها هزار کارگر اخراج شود، دیگر آن شرکت لزومی به حفظ صدها یا هزاران کارمند نمیبیند؛ در نتیجه حتی همان کارمندی که امروز چندین برابر شما حقوق میگیرد، امنیت شغلی ندارد. او هم اخراج میشود.
بنابراین همه همسرنوشتیم و تنها اتصال و حمایت از یکدیگر میتواند به همه ما کمک کند. پس باید تفرقه از میان برداشته شود و اتحاد در سرلوحه کار قرار بگیرد.
وظیفه کارگر پیشتاز توضیح همین مفاهیم است.
ما باید همیشه با سند و با چرتکه انداختن درآمد خودمان و درآمد دولت و پیمانکاران را حساب کنیم و نتایج افشاگرانه آن را در اختیار رفقای همکارمان بگذاریم. بایست همیشه با کارخانههای دوروبرمان، با افراد محیط کارمان در تماس باشیم و این آگاهیها را مرتب با همدیگر رد و بدل بکنیم و به این طریق به جای افتراق به هم متصل بشویم. برای اینکه چه پیمانی باشیم و چه رسمی، اگر اتحاد بین ما وجود نداشته باشد در نهایت هردو میبازیم. شعار واحد ما نیز حذف پیمانکارو قرارداد مستقیم میتواند باشد. این شعار ما را متحد میکند.
البته تجربیات تاریخی نشان میدهد که ایجاد ارتباط و ترویج آگاهی زمان میبرد، زمانی که ما باید از سالها پیش میگذاشتیم اما گلایه از گذشته دردی را دوا نمیکند. از همین امروز شروع کنیم. هستههای چند نفره بسازیم، از افراد نزدیک و مورد اعتماد. سنجیده و بدون عجله عمل کنیم. وقتی میگویم سنجیده، یعنی اینکه یکی مثل اسماعیل بخشی نرود روی کرسی و سخنرانی بکند که عملاً منجر بشود به دستگیری او و عاملی بشود در توقف حرکتهای بعدی و سازماندهی مثلا اعتصاب سراسری و حتی قیام.
شاید از نظر بعضیها این حرف غلو بهنظر بیاید، اما در نظر بگیرید اگر به عنوان نمونه، مثلا آدمهایی مانند اسماعیل بخشیها به جای رفتن به زندان در دل طبقه کارگر سازماندهی مخفی میکردند، آیا در این بزنگاههای تاریخ، در جنبشهایی که صورت گرفت، نمیتوانستند نقشهای مهمتری بازی کنند؟
وقتی میگویم از عجلهکاری پرهیز کنیم به معنای رد شتاب در سازماندهی نیست. ما باید با توجه به تحلیلی مشخص از شرایط مشخص مداوما به فعالیتهای سازماندهی خود شتاب بدهیم. ما باید کارگران هرچه بیشتری را به عرصه عملی مبارزه دعوت کنیم. یکی از آموزههای لنینی انقلاب اکتبر این بود که اگر اکثریت با ما نباشد، شکست میخوریم و ده سال به عقب برمیگردیم.
رفقا، کسی نمیتواند به شما بگوید الان اعتصاب بکن یا نکن؛ یا دستور صادر کند. تعیین زمان مناسب اعتصاب بسته به آمادگی شما و تحلیل کارگران پیشتاز سوسیالیست از شرایط کف کارخانه دارد. گسترش مخفی هستهها با سیاست حسابشده این امکان را فراهم میآورد که پیشتازان با تحلیلی مشخص و ارتباطاتی گسترده، در زمانی که شرایطی مناسب باشد، پیشنهاد حرکتی به کارگران همرزمش بدهد که ضمانت اجرایی دارد. این پیشنهاد نه یک فرمان از سوی یک پیشوا و یا قیم ، بلکه تصمیمی بر اساس اراده جمعی خواهد بود.
آغاز این حرکت همانطور که قبلا همه رفقای نیز گفتهاند، تشکیل هستههاست. به نظر من، هرکدام از ما وظیفه داریم که با اشاعه آگاهی و یافتن افراد مناسب یک سلول، یک هسته ایجاد کنیم. زمانی مثلاً در کردستان، تجمعات محلات را میگفتند بنکه، ولی خب در سطح وسیعتری بود، اما به هر حال، در سطح کوچک، این سلولهای کاملاً مخفی باید در همه جا به عنوان ستون سازماندهی ایجاد شود.
بایست در این زمینه شتاب بگیریم و کار را با سرعت و دقت بیشتری به جلو ببریم. وظیفه کارگران پیشتاز، همانطور که من یک نمونه کوچکش را شرح دادم، تشکیل یک هسته و بعد تماس با بچههای سایتهای بغلی، سایتهای نفتی و گسترش ارتباطات است. رفقای پیشتاز سوسیالیست نوک پیکان این حرکتها خواهند بود.
باید به آن جایی برسیم که یک روز توقف نیروی کار، و یک اعتصاب سراسری، همه کشور را، همه کسانی را که ضد مبارزات طبقه کارگر هستند متوجه قدرت کارگری کند. آنوقت همه میفهمند که کارگر و نیروی کارگر یعنی چه!
دشمن به دلیل احتراز عموم از این آگاهی، با تمام قوا تلاش در سرکوب کردن تکتک ما دارد. ما باید با در نظر گرفتن همه نکات امنیتی به فعالیتهای خودمان شدت ببخشیم. اما نباید حتی برای لحظهای امنیت خود را فراموش کرد. چرا؟
چون لو رفتن یک کارگر پیشتاز، لو رفتن یک کارگر مبارز، یعنی گرسنگی زن و بچهاش، یعنی گرسنه شدن پنج نفر دیگر و نومیدی. انقلابی حرفهای از نظر من کسی است که بتواند نیروی امنیتی و سرکوب را ارزیابی کند و سپس با هوشیاری این نیروها را دور بزند. طبقه کارگر آنقدر نوآوری دارد که بتواند این کار را بکند، کارگران در طول تاریخ آنقدر ابتکار داشتهاند که این کار را میسر کنند.
و حرف آخر، میدانیم که وضع بسیار وخیم است، اما هرگز ناامید نمیشویم، چون میدانیم هر بار که فشار زیاد شده، کارگران معجزه کردند. به مبارزات آنها از سال ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۱ نگاه کنیم. دیدیم که چه اتفاقاتی افتاد.
پیروزی مال ماست، البته اگر مانند شطرنجبازها فکر کنیم و عمل کنیم، نه مثل یک قمارباز. بنابراین قدم اول سازماندهی با رعایت کلیه مسائل امنیتیست، و سپس اقدام.
حرفهای منهم دردِ دل رفیقیست که اگرچه از دور، اما در شرایطی تقریبا مشابه، همان را تجربه میکندکه امروز شما میکنید. روی سخن منهم با کارگران پیشتاز است؛ نیروهای پیشرو، کارگران مبارز و کسانی که نمیخواهند اشتباهات گذشته مجددا تکرار شود و میخواهند با نظمی درستتر به طرف هدفمان که رهایی خودمان و رهایی کل جامعه است، حرکت کنند.
من در اینجا صحبتم را تمام میکنم اما این مبحث به پایان نرسیده. از همه رفقای حاضر و دیگرانی نیستند دعوت میکنم با شرکت خود در این بحث گوشههای مختلف آن را باز کرده و آن را پر بارتر کنند. مسلما گوشههایی از حرفهای من اشتباه بوده که میتواند باشد، یا کم بوده و زیاد توضیح داده نشده، تقاضا میکنم این کاستیها را غنی کنید. صدایتان را هرطور که میتوانید به گوش ما برسانید. برقراری ارتباط و شنیدن یکدیگر به منظور سازماندهی برای عمل، هدف ماست.
رفیق کارگر شما کاوه خوشدل
۵ تیرماه ۱۴۰۵
آخرین دیدگاه ها