تدارک انقلاب و مطالبات انقلابی/ مازیار رازی
پرسش و پاسخ با مازیار رازی در جلسه کلابهاوس
تهیهوتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری

با درود فراوان به تمام رفقای حاضر. یک نکتهٔ اساسی را میخواستم یادآوری کنم یا تأکید بکنم که آن هم مرتبط
میشود به بحث هفتهٔ پیش هم این موضوع مطرح شد سر مسئلهٔ مطالبات.
مطالبات در واقع غیر از مسئلهٔ دخالت از طریق ساختن هستههای مخفی، چون هستههای مخفی به خودی خود هم منجر به تدارک انقلاب نمیشود. این باید حتماً گره بخورد به یک مسئلهٔ اصلی و آن هم مطالبات انتقالی است.
بعضی از رفقا هفتهٔ پیش هم این را اشاره کردند که این مطالباتی که شما صحبت میکنید اولاً قابل درک نیست، ثانیاً قابل اجرا نیست یا در پیش هم این بحث را داشتیم. مطالباتی که در داخل ایران مطرح شد در مورد اشغال کارخانهها، گرفتن کنترل به دست خود، بعضیها استدلال میکردند که اگر بگوییم مثلاً کارخانه را بخواهیم اشغال کنیم یا اشغال، شعارش را بدهیم، این منجر به این میشود که وزارت اطلاعات و دشمنان طبقهٔ کارگر بیایند اینها را اعدام بکنند، بکشند؛ بنابراین بهتر است هیچ نگوییم در این موارد.
یا هفتهٔ پیش هم این بحثی که مرتبط به همین مطالبات انتقالی بود، مثل در شرایط جنگ، شعار محوری این خواهد بود که ما تودهها باید مسلح بشویم و از کارخانههایمان حمایت کنیم، دفاع کنیم در مقابل تجاوز اسرائیل یا آمریکا و یا خود پاسدارها که میان اشغال میکنند کارخانه را و غیره و این متکی میشود به این مطالباتی که ما مطرح میکنیم.
برخی بر این باور بودند این که ما وقتی میگوییم مسلح بشوند تودهها، به این مفهوم است که برویم زیر سایهٔ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران، همانطور که مثلاً اکثریت این کار را کردند در گذشته، رفتند همکاری کردند با وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران برای دفاع از مثلاً میهن.
خب این مواردی که این رفقا اشاره میکنند ناشی از یک موضوع است و آن هم این است که آشنایی با سابقه و تجربهٔ انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ ندارند؛ یعنی به هر حال یا خواندند، مطالبی را خواندند، یادشان رفته یا این که اصولاً نخواندند. یعنی بیشتر کسانی که از احزاب استالینیستی در واقع مارکسیست شدند، اصولاً این موارد را اشاره به آن نمیکنند.
مثلاً این مورد طرح مطالبات انتقالی، این در واقع مرتبط میشود به خود دوران خود لنین و در دوران ۱۹۲۰ به بعد، در واقع یک سلسله تحولاتی در روسیه رخ داد که منجر به گسترش انقلاب در سراسر جهان میتوانست بشود.
یعنی این لازم است که رفقا بدانند که در تا ۱۹۲۰-۲۵ در واقع چیزی در حدود ۴ میلیون عضو داشت کمینترن. ۴ میلیون از کارگران جهان عضو کمینترن بودند که از این ۴ میلیون، ۱ میلیون مرتبط بود به سراسر جهان. مثلاً ما شعب کمینترن را در آن دوران در آلمان داشتیم، در فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، اسپانیا، لهستان، چکسلواکی، چین، ژاپن، هند، عراق، ترکیه، آمریکا، کانادا، مکزیک، برزیل، آرژانتین، آفریقای جنوبی و استرالیا و ایران. حزب کمونیست ایران به رهبری سلطانزاده در واقع یکی از این رهبران برجستهٔ حزب کمونیست ایران بود، حزب کمونیست مرتبط به کمینترن بود.
خب در اینجا مسئلهای که هست، این یک تجربهٔ غنی بینالمللی ما پشت سر داریم. یعنی همینطوری دستخالی نمیرویم به تدارک انقلاب در داخل ایران. دستپر میرویم؛ یعنی تجربهٔ تاریخیمان را با خودمان حمل میکنیم. این که حالا در روسیه اتفاق افتاده به ما چه ربطی دارد، ایران فرق دارد با روسیهٔ آن زمان، این حرفهای با عرض معذرت، مبتذلات است در واقع. این جریاناتی که به هر حال هیچ ارتباطی به جنبش کارگری بینالمللی ندارند، مطرح میکنند.
در آنجا من فقط یک نقلقول میخوانم که روشن بشود موضع کمینترن در آن زمان چه بود.
بینالملل کمونیست یک به اصطلاح اطلاعیهای انتشار میدهد که در آن چنین نوشته: بینالملل کمونیست به احزاب کمونیست، یعنی به ۱ میلیون نفر دیگر و خود کمونیستها در داخل که در مجموع ۴ میلیون نفر بودند آن زمان، توصیه میکند که به جای برنامهٔ حداقل سانتریستها و اصلاحطلبان (برنامهٔ حداقل یعنی مطالبات صنفی را عمده کردن و همچنین صحبت از به اصطلاح به یک شکلی فعالیت و ادامهٔ حیات در درون خود دولت سرمایهداری موجود است، این در واقع از این لحاظ در کمینترن اشاره میکند اینها سانتریستها و اصلاحطلبان هستند) پس بنابراین بینالملل کمونیست توصیه دارد میکند به احزاب کمونیست در سراسر جهان که به جای برنامهٔ حداقل سانتریستها و اصلاحطلبان، برای مطالبات مشخص پرولتاریا در قالب بخشی از سیستم مطالباتی که در کلیت خود، قدرت بورژوازی را به چالش میکشد، خود را سازمان بدهند و مراحلی را طی بکنند تا نبرد برای دیکتاتوری پرولتاریا مشخص… در واقع تحقق پیدا کند.
خب اینجا در مورد این مطالبات صحبت میکند. حالا رفقایی که از سابقهٔ گرایشهای کمونیستی در گذشته میآیند، اینها را نشنیدهاند، یعنی مشکل از آن سازمانها است که اینها را تعلیمات کمونیستی، لنینیستی، مارکسیستی ندادند در دورهٔ گذشته. و خودشان هم که از وقتی که آمدند خارج، ۲۵، ۳۰ سال، ۴۰ سال گذشته، مطالعهای نکردند. یعنی این ایرادات متکی به عدم شناخت انقلاب اکتبر و دستاوردهایش است. دستاوردهایش اینها است، کمینترن است. ۴ میلیون عضو در آن زمان داشت و مطالبات انتقالی را توصیه میکند. میگوید این مطالبات حداقلی، یک مطالبات اصلاحطلبانه است. ما باید در واقع در شرایطی که مبارزهٔ طبقاتی صورت میگیرد و انقلاب میخواهد تحقق پیدا کند، باید یک پلی ایجاد کنیم بین مطالبات حداقلی (صنفی) و مطالبات حداکثری. یعنی حداکثری به آن مفهوم که برنامهٔ نهاییمان را نمیتوانیم بياييم در میان تودهها مطرح کنیم؛ مثلاً زنده باد انقلاب سوسیالیستی، مثلاً، یا زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا و بعد پرچم سرخ را ببریم بالا. خب امکانپذیر نیست در خیلی از جوامع اروپایی. بنابراین ما متکی میشویم به یک پلی که بین مطالبات حداقلی و مطالبات حداکثری است. این را به آن میگویند مطالبات انتقالی بر اساس اسناد موجود، اسناد کمینترن با ۴ میلیون نفر عضو در آن زمان.
خب این به اصطلاح یک تجربه است دیگر، باید از آن بیاموزیم برای مداخله کردن در جنبش کارگری ایران.
خب این در واقع یکی از مسائلی است که این مطلبی هم که خواندم، حالا بقیهاش را دیگر میتوانم پست بکنم، رفقا مطالعه کنند. این را قبلاً ما انتشار داده بودیم. این در واقع در اسناد قطعنامهها، صورت جلسات کنگرهٔ سوم بینالملل کمونیست (کمینترن) بود.
و این کمینترن هم نهایتاً پس از مرگ لنین، ۱۹۴۰، ۴۲، ۴۳، توسط آقای استالین هدیه داده شد به کشورهای امپریالیستی، درِ این را بست. در واقع آقای استالین یکی از خیانتهای بسیار بسیار عمیقش و لطمه زدن به جنبش کارگری، این کار بود که هیتلر حمله کرده بود به روسیه، برای اینکه برود یک سازشی بکند با امپریالیسم، با آقای چرچیل و روزولت و اینها، درِ کمینترن را بست. این یکی از شرایط آنها بود که با هم همکاری بکنند.
خب ما تجربهمان برمیگردد به کمینترن، تجربهٔ انقلابی در دوران حیات لنین. نه پس از آن، نه پیش از آن. این دوران، دوران بسیار ارزنده و مهمی است که ما در واقع اگر متکی نباشیم به این تجربه، یعنی باید از صفر شروع کنیم تمام کارها را. و این خب اقدامی نیست که صورت بگیرد به سادگی. یعنی چگونه انقلاب را ما کارگری تدارک ببینیم، در اولین نقطهٔ شروع نظرات و تئوری، شناختمان از کمینترن باید باشد. اسناد این را با دقت بخوانیم، ملاحظه بکنیم چه روشی اتخاذ شده. بله، در سطح تشکیلاتی ما کمیتههای مخفی نیاز خواهیم داشت به دلیل اینکه زنده بمانیم و به مبارزات ادامه بدهیم. در سطح مطالباتی، نقطهٔ ارجاع ما خود کمینترن است، نه دوران استالین، نه دوران پیش از آن، پیش از انقلاب. بنابراین این یکی از نکات اصلی است که این رفقا متأسفانه اصولاً توجهی ندارند یا متوجه نیستند یا نخواندند یا نمیدانند یا اهمیتی برایشان ندارد؛ که آن رفیقی که هفتهٔ پیش آمد اینجا، که بله، مثلاً ما میگوییم که تودهها، ما را مسلح بکنید، این یعنی اینکه رفتن و عضو شدن در وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و بسیجی. خب این نادانی است در واقع دیگر. این ربطی به تجارب ما و دستاوردهای نظری و تئوریک ما ندارد.
پس بنابراین ما در شرایط کنونی اگر بخواهیم تحقق بدهیم انقلاب را، در وهلهٔ نخست، در سطح تشکیلاتی باید رفقایی که امروز هم در ایران بیشتر و بیشتر دارند میشوند، رفقای سوسیالیست هستند، گرایشهای پیشتاز کارگری سوسیالیست هستند، این را با این روش، با روش کمینترن دارند سازمان میدهند خودشان را.
و بله، اتحاد عمل هم میکنند با جریانات سندیکالیست، اما رادیکال سندیکالیست. امروز هم در این اتحاد عملها هستند. اما در مورد بحثهای سیاسی، بحثهای خودشان را میکنند. یعنی در واقع میخواهند سندیکالیستها را به یک شکلی، آن حتی کسانی که رادیکال هستند، اینها برشی کنند از این نوع نحوهٔ کار و ملحق بشوند به جریان انقلابی و تدارک انقلاب. کارگرانی مثل شاهرخ زمانی ما نیاز خواهیم داشت، یعنی لنینیست باشند. باید رفقای سوسیالیست در داخل ایران لنینیست هستند، صرفاً عمومی انقلابی نیستند، لنینیست هستند. یعنی در واقع خواهان تشکیل سازمان سیاسی و مخفی در دوران پیش از انقلاب هستند. یعنی دوران انقلاب را اگر بخواهیم دو قسمت تقسیم بکنیم، دوران تدارکات، که امروز در آن هستیم، و دوران اعتلای انقلابی. آن دورانی که شوراها پا به میدان میگذارند، ساخته میشوند، خودجوش بدون دخالت احزاب موجود یا تشکیلاتی که به وجود میآید، آمادگی دارند برای گرفتن قدرت سیاسی به دست خود، آن موقع خب انقلاب صورت میگیرد. ولی در دوران تدارکات، کار مخفی نیاز است و اتکا به مطالبات انتقالی. اگر کسی این را در واقع خوب درک نکند یا اجرا نکند یا قبول نداشته باشد، بخشی از انقلاب آتی سوسیالیستی در داخل ایران نخواهد بود دیگر. یعنی خودش را حذف کرده، در یک مدار دیگری دارد سیر میکند. چه بسا بساط بسیاری از کمونیستهای سابق الان سوسیال دموکرات شدند. این در واقع راه به این ترتیب است، اگر انقلابی نباشید، نهایتاً در آن راستا قدم برمیدارید. و این هم بسیار دیدیم دیگر، در شرایط اپوزیسیون چپ هم ما مشاهده کردیم بسیاری از موارد را.
پس بنابراین در این شرایط، ما متکی هستیم به دو روش از کار: یک روش نظری است که بحثهای کمینترن است، طرح مطالبات انتقالی است. مطالبات انتقالی هم به این مفهوم است که ما یک سلسله شعارهایی مطرح میکنیم، غرض از طرح این، تحقق آن شعارها نیست، بلکه بالا بردن آگاهی سیاسی تودهها است. یعنی به میدان کشیدن خودِ یقهٔ خودِ رژیم را گرفتن؛ و از این طریق وقتی یقهٔ رژیم گرفته میشود، در واقع اتفاقی که میافتد، بسیاری از کارگرانی که حتی اصلاحطلب هستند و سندیکالیست هستند، پا میگذارند در عرصهٔ تدارک انقلاب در واقع. آگاهیشان یعنی بالاتر از حد سندیکالیستی میرود. این شعارها به این منظور ساخته شده، به این مفهوم نیست که قابل تحقق همان روز و فردا است. به این مفهوم است که آگاهی توده را بالا ببرد، هیچ غرض دیگری ندارد. این کاملاً خیلی عجیب است. ما سالها در این مورد صحبت کردیم، مقاله نوشتیم، صحبتهای مختلف، طرحهای مختلف با این جنبههای مختلفش را تأکید کردیم. باز مثلاً با یکی از رفقای کمونیست و چپ میگوییم برنامهٔ انتقالی، مثلاً باز کردن دفترهای دخل و خرج کارخانه یکی از از این شعارها و مطالبات است، فوری میگویند نه، این قابل تحقق نیست، ممکن است کارگران را بکشند اگر از این حرفها بزنید. خب پس باید اگر قرار است ساکت باشیم، هیچ مطالبهای را مطرح نکنیم، خب بهتر است کارهای انقلابی را بگذاریم کنار دیگر. یعنی اگر منظور این است، خب کسی این رفقا را مقصر نمیداند، خسته شدند میروند کنار دیگر. ولی اگر ادعا دارند که انقلابی هستند، میخواهند انقلاب سوسیالیستی انجام بدهند، این نوع مطالب را باید خب بخوانند، یاد بگیرند یا تجربه کنند و تبلیغ بکنند. مطالبات انتقالی را مرکزیت به آن بدهند در راستای تدارک انقلاب. خب این را ندهند دیگر خب به هر حال دیگر خودشان تصمیمشان را گرفتند. ولی ما به عنوان مارکسیستهای انقلابی و رفقایی که به هر حال تمایلاتی دارند، به این نتیجه میرسیم که همراه با پیشتازان کارگری، مطالباتی انتقالی را مطرح کنیم، پلی ایجاد کنیم بین مطالبات صنفی و مطالبات حداکثری. و این پل در واقع راهنمای عمل تودههای خیلی وسیع و وسیعتر خواهد شد و این به این ترتیب انقلاب میتواند سازمان پیدا بکند. وگرنه اگر این مطالبات را برداریم، بگوییم نه، مثلاً این فایده ندارد و مردم کشته میشوند و غیره، همان مطالبات صنفی کافی است، خب درجا زدیم دیگر. یعنی ۴۷ سال در داخل ایران درجا زدیم تاکنون و هنوز حاضر نیستیم که برش کنیم از عقاید خردهبورژوایی و استالینیستی و مائوئیستی و غیره. اینها را باید برش بکنیم از این مسائل تا بتوانیم در خدمت جنبش کارگری قرار بگیریم.
و ستاد رهبری هم که صحبت میکنیم، از طریق این نوع مبارزات به وجود میآید. مبارزاتی که تودههای خیلی وسیع به آن نرسیدند، به آن آگاهی نرسیدند. عدهای که به آن آگاهی میرسند، با این ابزار، ابزاری که متکی به کمینترن است، در واقع وارد بالا بردن آگاهی سیاسی تودهها به تدریج میشوند و در نتیجه مفهوم تدارک انقلاب خواهد گرفت این به خود. و تدارک انقلاب هم یعنی خودِ دوران انقلاب بسیار کوتاه خواهد بود، این تدارکاتش مهمترین بخشش است؛ که این را اگر رعایت نکنیم، خب به هر حال عقب میافتیم دیگر. یعنی ۴۷ سال ما میتوانستیم خیلی زودتر انقلاب سوسیالیستی در ایران را سازمان بدهیم که الان متأسفانه، بهخصوص الان در دوران جنگ، یعنی جنگ وقتی شروع میشود، این یک موقعیت بسیار مهمی و نابی برای جنبش انقلابی در داخل ایران ایجاد میکند. یعنی دو جریان ارتجاعی به جان هم افتادند، هر دو هم دچار بحران هستند، هر دو هم الان در حال سیر کردن به اصطلاح یک سلسله راههای عجیبوغریب هستند که اصلاً مفهومی ندارد، هیچکدام از این جریانات ارتجاعی هیچ پاسخی ندارند. در این شرایط در واقع تودهها به حرکت میتوانند دربیایند، آگاهی خیلی بالاتر از دوران سکون میرود. و دوران جنگ در واقع انقلاب اکتبر هم مشاهده کردیم درست پس از جنگ اول جهانی رخ داد. بسیاری از انقلابها هم که انجام گرفته، حالا انقلابهای پرولتاریایی نبود، مثل چین و جاهای دیگر، خب کوبا، اینها دوران پیش از آن، دوران التهاب و جنگ و و همچنین مبارزات بوده. و از این نقطه نظر، این شرایط را ما میتوانیم برایش غلبه کنیم اگر روشن باشد که چه کار میخواهیم بکنیم، مطالباتمان چیست، شکل کار تشکیلاتیمان هم چیست. و این شکل کار تشکیلاتی هم خوشبختانه در ایران آغاز شده و رفقا انتظار میرود از رفقایی که مارکسیست هستند، لنینیست هستند… با رفقایی که مارکسیست هستند اما لنینیست نیستند فعلاً کاری نداریم. با رفقایی که لنینیست هستند ولی خب مارکسیست نیستند و تحلیلهای مارکس را هم قبول ندارند، میگویند آن قدیمی شده و غیره هم کاری نداریم. با رفقای مارکسیست-لنینیست در واقع میخواهیم تبادل نظر بکنیم، در جبهههای واحد قرار بگیریم، متقاعد همدیگر را بکنیم که راه تدارک انقلاب چیست و برویم بعد اجرا کنیم، پا روی زمین.
با تشکر.
آخرین دیدگاه ها