افزایش بهای بنزین: آتش زیر خاکستر

افزایش بهای بنزین
آتشی زیر خاکستر
پرسش و پاسخ با مازیار رازی در جلسه کلابهاوس
تهیهوتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
محور اصلی جلسه امشب ما بررسی اوضاع سیاسی ایران و مسئله مقاومت است؛ عنوان جلسه «افزایش بهای بنزین، مقاومت و انقلاب» است. این در واقع اشارهایست به مسئله افزایش بنزین در گذشته که بهعنوان جرقهای منجر به اعتراضات آبان ۱۳۹۸ شد. ما در آن زمان شاهد طغیانی شدید در اعتراض به افزایش بهای بنزین بودیم. حتی در زمان شاه هم چنین بود؛ یکبار قیمت بنزین اندکی افزوده شد و تودههای وسیعی در اعتراض به خیابانها آمدند. بنابراین، مسئله بنزین گره میخورد به مقاومت پیگیر توده ها ستمکش. مسلما اگر در حال حاضر چنین افزایشی صورت گیرد، با توجه به شرایط وخیم اقتصادی اکثریت جامعه، اینبار اعتراضات شدیدتر از گذشته خواهد بود.
بنابراین مسئله بنزین هم از نظر پیشتازان کارگری داخل ایران و هم ما بهعنوان مارکسیستهای انقلابی و دیگر کسانی که خواهان انقلاب کارگری و سرنگونی نظام سرمایهداری و کوتاه کردن دستهای امپریالیسم و صهیونیسم از ایران هستند، از حساسیت ویژهای برخوردار است.
به نظر میرسد که انتصابات اخیر در فرماندهان سپاه نیز در این رابطه صورت گرفته و نشانهای از وحشت رژیم در صورت افزایش قریبالوقوع قیمت بنزین است. این انتصابات در عینِحال پیشزمینهای برای بالا بردن قیمت بنزین هم میتواند باشد. اینها فراموش نکردهاند که چهگونه افزایش قیمت بنزین در زمان خاتمی موجد یک خیزش شدید و کشتارهای فراوانی شد. بسیاری از فرماندهان منصوب شده جدید از زمره سرکوبگران مردم در آبان ۱۳۹۸ هستند؛ کسانی که برای خواباندن سروصدا دست به سرکوب خونینی زدند و اینبار نیز ابایی از انجام دوباره آن ندارند.
مسلماً دولت آمریکا نیز از اهمیت قیمت بنزین و ریسکهای ناشی از افزایش آن بیاطلاع نیست. سیاستهای ترامپ با وجود پیچیدگیها و افتوخیزهای پیشبینی نشده عمدتاً متمرکز بر کاهش فروش نفت ایران است. آنها در حال حاضر مشغول مذاکره با چین هستند تا بتوانند محدودیتهای لازم را اعمال کنند. طبیعتاً چنین محدودیتهایی به افزایش قیمت بنزین منجر خواهد شد و این افزایش به احتمال قریببهیقین موجب طغیانهایی میشود که از نظر امپریالیسم میتواند کمکی در جهت تحقق اهداف آنها باشد. به همین دلیل بود که چندماه پیش، پس از آن بهاصطلاح جنگ دوازدهروزه، ترامپ مشخصاً مردم را ترغیب میکرد که به خیابانها بریزند و فرد بیشعوری مانند رضا پهلوی، بلندگوی این درخواست ترامپ از تودههای مردم شد که در نتیجه آن رقمی حدود سی، چهل هزار انسان بیگناه و معترض در دیماه سال پیش، در خیابانها. قتلِعام شدند.
تجربه نشان داده که مسئله افزایش بنزین گره میخورد به مسئله افزایش فشارهای سیاسی بر روی رژیم که عکسالعمل آنها را به دنبال دارد. عوامل رژیم تقریبا مطمئن هستند که افزایش قیمت بنزین موجب طغیان میشود، بنابراین باید از هم اکنون تدارکات لازم را ریخت؛ و به همین جهت جنایتکاران عمده در رأس کار قرار میگیرند. برای سرکوب هم همیشه بهانهای هست. اینها به راحتی میتوانند مردم معترض عادی را تحت عنوان عوامل و جاسوسهای اسرائیل و امپریالیسم و غیره سرکوب کنند؛ بهویژه حالا که ما در موقعیت بسیار ویژهای قرار گرفتهایم، انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر صورت میگیرد و تقریبا همزمان با آن انتخابات مجلس اسرائیل نیز انجام خواهد شد. رژیم ایران نیز طی چند ماه آتی، خود را آماده سرکوبهای خونین میکند؛ و امپریالیسم هم از طریق محاصرات دریایی اخیر و محدودیتهایی که برای خرید بنزین ایران در سراسر جهان ایجاد کرده، در واقع، دارد بهطور غیرمستقیم به این سرکوبها کمک میکند. به نظر من امپریالیست آمریکا میداند افزایش قیمت بنزین موجب طغیان تودهای میشود و رژیم نیز برای پیشگیری محاسباتی کرده است و برنامههایی دارد.
بنابراین، چند هفته آینده، هفتههای اخصی خواهد بود. کاملاً روشن هست که کشتارهای بیشماری خواهد شد و تودهها نیز دست به مقاومت خواهند زد، بنابراین ما باید خود را برای تقویت این مقاومتها آماده کنیم، هم رفقایی که در خارج هستند و هم رفقای داخل ایران. همه باید برای این دوران آماده شویم. در داخل مرتب سئوال میشود: چه اتفاقی میافتد؟ ما باید چه کار کنیم؟ آیا امریکا از بمب اتم برعلیه آمریکا استفاده میکند؟ این مسائلیست که در میان پیشروان طرح میشود و به حق هم هست. در نتیجه، طرحریزیِ مقاومت در این دوره بهخصوص، همین چند هفته آتی، بسیار مهم خواهد بود. ما احتمالا شاهد وضعیت بسیار وخیمی خواهیم بود.
ما در این رابطه تجارب تاریخی بسیاری داریم. نمیشود بیتوجه به این تجارب، تا خیزشی صورت گرفت از آستین تئوری «انقلاب» درآورد و اعلام کرد: «بله، انقلاب شد، تودهها به خیابان ریختهاند و یا به زودی انقلاب میشود و مسئله حل است.» همانگونه که در دوسه خیزش اخیر خیلیها معتقد بودند. خوب این مقداری سادهنگریست. انقلابات این طور اتفاق نمیافتد.
از طرف دیگر، نمیتوانیم کنار بکشیم، دست روی دست بگذاریم و بگوییم: خوب، ما تماشاچی خواهیم بود تا ببینیم بعداً چه میشود. پیشتازان کارگری که در رأس مبارزات هستند، امروزه دارند به هر طریق ممکن در داخل ایران مقاومت میکنند، و سالهاست این مقاومتها، البته به شکل تشکیلات مخفی، صورت گرفته. اینها نیاز دارند که جایگاه مبارزاتی خود را بازشناسی کنند و برایشان روشن شود که حالا در چه موقعیت مشخصی هستند؛ و ما باید در این رابطه از تجارب قبلی استفاده کنیم.
تجارب قبلی، مشخصاً انقلاب ۱۹۱۷ روسیه است که اولین و تنها انقلاب کارگری جهان بهشمار میآید. این انقلاب دستاوردهای غنی بسیاری داشت که امروزه بخشی از گنجینه مبارزات جهانی و میراث طبقه کارگر ایران و طبقه کارگر جهانی میباشد.
در روسیه تزاری کشتارها صورت گرفت و مبارزات و مقاومت جریان داشت و نهایتاً رژیم سرمایهداری سرنگون شد. این یک امرِ عادی نیست؛ اتفاقی عظیم است برای جنبش کارگری که بایست از دستاوردهای آن استفاده کرد. در آن زمان بینالملل دوم تن به سازشکاری داده بود و به اصطلاح کمونیستهای بینالملل، در مقابل دولتهای سرمایهداری کشورهای درگیر جنگ، از دولت سرمایهداری خودی حمایت میکردند، بهخصوص کارل کائوتسکی که لطمات سیاسی بسیاری به جنبش کارگری جهان زد. در آن زمان، یکی از کسانی که این دستاوردها را تحقق داد، لنین بود. او در ارزیابی وضعیت آن زمان روسیه در دو سال قبل از انقلاب، چنین میگوید:
اگر قرار است انقلابی صورت بگیرد، ما به چند عامل، نیاز داریم. این عاملها باید همزمان وجود داشته باشند وگرنه انقلاب به شکست میانجامد. او این عوامل چهارگانه را این گونه معرفی میکند:
۱ـ برای این که یک رژیم سرنگون شود ما باید شاهد بحران سیاسی در راس حاکمیت باشیم، بحرانی که در آن زمان در حاکمیت تزاری وجود داشت. تجربه امروز ما نیز صحت این عامل را تائید میکند. هیچ رژیمی به خودیِ خود ذوب نمیشود و از هم نمیپاشد. رژیم باید به چنان حدی از بحران رسیده باشد که اجزای آن دیگر قادر به عمل نباشند و کلیت حاکمیت از هم بپاشد.
ما در ایران امروز شاهد جناحبندیهایی هستیم. نمودارهای فراوانی وجود دارد که جبههبندیها علیه یکدیگر شکل گرفته و یا در حال شکل گرفتن است؛ مثلاً همین دیروز، یک سخنرانی به ظاهر از طرف مجتبی خامنه ای، (که معلوم نیست مرده است یا زنده، علیل شده یا نه)؛ از طرف یکی از فرماندهان سپاه پاسداران طرح شد، با این مضمون که «آقا» گفته ما باید وحدتمان را حفظ کنیم. اتحادِ جماعتِ بهاصطلاح تودههای مردم (که منظور خودشان هستند) باید حفظ شود، (بهطور غیرمستقیم نقدی به پزشکیان بود ـ بدون اینکه اسمی برده شود) که ما آلت دست دشمنان نشویم و بحثهای درونی خودمان را بیرونی نکنیم، بین خودمان صحبت بکنیم. جالب است که برای اولین بار پزشکیان هم جرأتی به خود داد و پاسخ مجتبی را به این شکل غیرمستقیم داد: که «ما باید به هر حال واقعیتها را بیان بکنیم؛ اگر وضع خراب است، باید بگوییم وضع خراب است».
نشانههایی از این دست نشان میدهد که اختلافات وجود دارد، جناحبندیها هست، بحران وجود دارد؛ اما بحرانی نیست که بر اثر آن حاکمیت فرو بریزد؛ این را باید در تحلیلهایمان مد نظر قرار دهیم. نبایست بهمحض آنکه چندنفر به یکدیگر پرخاش میکنند، اختلافی پیش میآید یا کسی از جناح رقیب را دستگیر میکنند، سرکوب میکنند و یا حتی سر بهنیست میکنند، فوری به این نتیجه برسیم که این رژیم دارد ازهم فرو میپاشد. این موضوع مهمیست که باید به آن توجه داشت؛ نبایست فورا نتیجهگیری فروپاشی را طرح کنیم.
بحث لنین درباره بحران جدی رأس حکومت در آن زمان روسیه بود. بحران روسیه به حدی رسیده بود که ماشین دولتی دیگر توان حرکت نداشت. سربازان در جبههها تمرد میکردند و درون حاکمیت برنامهای برای کنترل وضعیت وجود نداشت. اما موقعیت فعلی ایران در حال حاضر به آن شکل نیست. اینها هنوز قدرت دارند و هرکاری که بخواهند در هماهنگی با یکدیگر انجام میدهند. هشدارهایی به همدیگر میدهند، اما در سرکوب که ادامه حیات همه را تضمین میکند، اتفاق نظر دارند. درنتیجه، آوردن چند مثال از اختلاف به معنای آن نیست که بگوییم خوب دیگر کار رژیم تمام است. موارد این چنینی کم نبوده. ظریف انتقادات سفتوسختی میکرد. نتیجه چه شد؟ تقریبا محوش کردهاند و هیچکدام از همپالگیهای دیروز او صدایشان هم در نیامد. به این ترتیب میتوان گفت عامل اولی که لنین از آن بحث میکند، در حال حاضر ضعیف است.
۲ـ عامل دوم برای تحقق انقلاب و تسخیر قدرت توسط طبقه کارگر از نظر لنین تشدید شدید فقر و نارضایتی در میان تودههاست که باید همزمان با عامل اول وجود داشته باشد.
خوب، این عامل نود درصد وجود دارد؛ تودهها کاملاً ناراضی هستند، آمار و ارقامی که رفقا ذکر کردند، نشان میدهد که تورم تا چه حد بالا رفته است، بیسابقه شده، وضع واقعاً خراب است، اکثریت عظیمی ابداً نمیتوانند غذای روزانه ساده و معمولی خود و خانوادهاشان را تهیه کنند، وضع معشیت به طرز وحشتناکی وخیم است. در نتیجه میتوانیم بگوییم نود، نودوپنج درصد عامل دوم بحران، یعنی فقر و نارضایتی در میان تودهها وجود دارد. خوب، این عامل مهمی برای وقوع انقلاب است، اما قسمت اول هنوز کامل نشده و حکومت ظرف یک دهه گذشته با نشان دادن مشت آهنین همه اعتراضات معیشتی را سرکوب کرده است و توانسته اوضاع را در شرایط تعادل ناپایدار حفظ کند.
۳ـ بنا به گفته لنین سومین عامل، افزایش چشمگیر فعالیتهای سیاسی تودهها است.
بسیار خوب، این افزایش چشمگیر فعالیتهای سیاسی، در، اشکال منفرد وجود داشته و بسیار هم بوده است؛ مثلاً کارخانهها یا شرکتهایی هستند که اعتراضاتی میکنند؛ مانندهفتتپه که اعتراضات زیادی کرده، بعد هم فولاد اهواز؛ در حال حاضر هم در بسیاری از شرکتهای نفتی جنوب ایران، در خوزستان؛ انواع و اقسام اعتراضات صورت میگیرد. این اعتراضات نقطه قوتی در مبارزات طبقه کارگر است؛ اما بحثی که لنین داشت و مارکس هم در بسیاری از موارد توضیح میدهد، این است که ما با محدود نگاه داشتن اعتراضات به امور صرفاً صنفی نمیتوانیم انقلاب صورت بدهیم؛ اعتراضات باید به فاز سیاسی برسد و درخواستها از امور صنفی فراتر برود.
علاوه بر این اعتراضات منفرد بایست جنبه سراسری به خود بگیرد. زمانی که اعتصابات سراسری شدند، یعنی تودهها وارد یک فاز سیاسی شدهاند. متأسفانه اعتصاباتی که فعلاً صورت میگیرد، بیشتر مقطعی و منفرد است. البته ما از همه اعتصابات حمایت میکنیم و به تمام کسانی که مبارزه میکنند، تبریک میگوییم. چشمانداز پیشتازان کارگری هم دقیقاً این است که در این اعتصابات شرکت کنند. اما در ارزشگذاری و مرحلهبندی، مسلما مرحله سراسری شدن از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ یعنی مثلاً اگر در یک کارخانه یا شرکت اعتراضی میشود، بایست دهها اعتراض دیگر در جاهای مختلف و در حمایت از آن اعتراض صورت بگیرد. در نتیجه، اعتصابات منفرد به سمت اعتصاب عمومی سوق پیدا میکند. اعتصاب عمومی در عرض چند ماه میتواند تمام شاهرگهای اقتصاد سرمایهداری را مسدود کند. در زمان شاه هم چنین شد؛ کارکنان شرکت نفت در عرض دو ماه کل بساط رژیم را برچیدند و کنار گذاشتند و رژیم سرنگون شد. جمهوری اسلامی این تجربه را پشتِ سر گذاشته و به همین علت است که دستگاه عریضوطویل شرکت نفت را تکهپاره کرده است و تلاش میکند کارگران را تحت عناوین مختلف از هم جدا کند، اما تجربه نشان میدهد که علیرغم همه این تلاشها، منافع کارگران مشترک است و در تحلیلی کلی، این منافع از طریق شرکت همه در اعتراضات تامین خواهد شد. ما امروز در مرحله اعتراضات و اعتصابات منفرد هستیم و هنوز به مرحله اعتصاب عمومی و اعتراضات سراسری نرسیدهایم. این کمبودی هست که امروز با آن روبهرو هستیم و بایست با حربه دخالتگریهای مؤثر از طریق عامل چهارمی که اینک ذکر میکنم، برطرف کنیم.
۴ـ عامل چهارم از نقطهنظر لنین، وجود حزب انقلابی و ستاد رهبری در جامعه است.
برخلاف نظر برخی از رفقا و دوستان که اصرار دارند نباید الگوبرداری کنیم، روسیه فرق میکند و قسالاهذا، تجربه دوسه دهه گذشته خیزشهای ایران، تجربه بهار عربی و بسیاری دیگر از تجارب مبارزاتی تودهها در سرتاسر جهان نشان میدهد که عدم وجود یک ستاد رهبری، در تحلیل نهایی، منجر به شکست آن اعتراضات و سرکوب وحشیانه مردم شده است. حتی در کشورهایی که اعتراضات موفق به سرنگونی رژیم موجود شدند، همین اصل عدم وجود یک رهبری انقلابی، به ظهور ارتجاع دیگری میدان داد.
ما سالهاست که داریم این بحث را میکنیم. این ستاد رهبری باید به وجود بیاید؛ اما با توجه به شرایط اختناق ایران، از طریق ساختن هستههای مخفی و بعد تجمعات مشترکِ هستههای مخفی به دور یک نشریه کارگری. این نشریه نقش ارتباطدهنده و سازماندهنده هستههای مخفی را بازی میکند (این روش از فعالیت در برخی مناطق خوزستان توسط کارگران سوسیالیست انجام گرفته است و بولتن های کارگری مرتب انتشار یافته اند). مثلا فرض کنید چندین صد یا هزار هسته ساخته شده باشد و این نشریه مشترک را داشته باشد؛ نشریه از پیش اعلام میکند که مثلاً چند روز دیگر در خوزستان شرکت فولاد دارد اعتصاب میکند، رفقا، دوستان مناطق مختلف و پتروشیمی، همه با هم در همین روز اعتصاب کنیم. این نشریه در واقع رهبری میکند، سازماندهی میکند که اعتصابات از مرحله جزئی و محلی و غیره خارج شده و به اعتصاب سراسری سوق پیدا کند. خوب، به این ترتیب ما توفیق پیدا کردهایم.
در پایان خلاصه میکنم: تحقق انقلاب منوط به وجود چهار شرط یا عامل میباشد. عامل اول انشقاقات عمیق در راس حکومت است که برای از همپاشی ضرورت تام دارد. در حال حاضر ما شاهد شکافهایی درون حاکمیت هستیم، اما رژیم هنوز میتواند به عنوان یک کلیت منسجم، به ویژه در سرکوب اعتراضات مردمی عمل کند.
عامل دوم تشدید فقر و فلاکت عمومی جامعه است که تقریبا نود درصد جامعه ما امروز با آن روبهرو هستند. شرایط اقتصادی از حد وخیم گذشته و اعتراضات عمومی به خوبی این را نشان میدهد. بنابرای این شرط موجود است.
عامل سوم افزایش چشمگیر فعالیتهای سیاسی تودههاست، این مسئله، گره میخورد با عامل چهارم، یعنی تشکیل ستاد رهبری. یکی از اولین وظایف ستاد رهبری در واقع سوق دادن و رهنمود تودهها به سراسری کردن اعتصابات و اعتراضات محلیست. این به معنای افزایش فعالیتهای سیاسی توده، ایجاد موقعیت انقلابی و سرانجام ورود به مرحله اعتلای انقلابی خواهد بود.
این عناصر و عوامل را باید کاملاً شناخت؛ وقتی حرکتی را تحلیل میکنیم، مطالبی در جایی درج میشود یا نظری میدهیم باید این نظر مبتنی بر شناخت همه جانبه این عوامل باشد و نه به عنوان عناصری مجزا و بیارتباط. باید ارتباطها را پیدا کرد، ضعفها کجا هستند، نکات قوت کجاست، و ما، چه بهعنوان پیشتازان داخل و چه کمونیستهای خارج، چه کمکی به پیشبرد همزمان این عوامل میتوانیم بکنیم. چهگونه میشود حرکتی را سازمان داد تا اعتصابات و اعتراضات منفرد به اعتصاب عمومی و سراسری شدن اعتراضات منجر شود. تحقق انقلاب کارگری در گرو تحقق این چهار شرط در جامعه است.
از این چهار عامل، فاکتور اول ابداً در حیطه اختیار ما نیست، ما نمیتوانیم در این زمینه کاری بکنیم. تشدید شکافها در شرایط فعلی بستگی تام به بدهبستانهای بینالمللی، دعواهای داخلی بین خودشان و چانهزنی با آمریکا و غیره دارد. فاکتور دوم هم خارج از اختیار ما، امروز موجود است؛ پس ما باید روی فاکتورهای سوم و چهارم متمرکّز شویم، یعنی تشکیل هستهها، تمرکز آن به دور یک نشریه سازمانده با هدف سراسری کردن اعتصابات.
این وظیقه گره میخورد به تشکیل حزب؛ حزب پیشتاز کارگری، که از لحاظ تشکیلاتی یک حزب مخفیست. وظیفه این حزب پیشتاز، تدارکِ روند انقلاب هست و هدف این تدارک، کمک به تحقق انقلاب و قدرتگیری شوراهای کارگریست. ما برای این تدارک به یک حزب رهبریکننده نیاز داریم؛ حزبی که لزوما بایست مخفی باشد، و متشکل ازکارگران پیشتاز داخل و روشنفکران کارگری که با گرایشهای سوسیالیستی و تمایل به سرنگونی نظام سرمایهداری در این حزب دورهم جمع میشوند. کسانی به این حزب راه پیدا میکنند که تجربه عملی مبارزه داشته باشند، در گذشته مقاومت کرده و از خود جسارت نشان دادهاند و به سرنگونی نظام سرمایهداری اعتقاد دارند.چنین حزبی برنامهای دارد که مورد قبول کارگران، مشخصاً کارگران سوسیالیست است. آنان بر اساس این برنامه خود را هماهنگ و آماده برای دخالتگریِ مؤثر ، در مراحل بعدی میکنند.
اگر در این راستا نیرو بگذاریم و کار کنیم میتوانیم به وقوع انقلاب سوسیالیستی امیدوار باشیم؛ اما اگر از هر کدام این وظایف تخطی کنیم و مانندچهلوهفت سال گذشته اشتباهات تکرار شود، یعنی نه کمونیستهای خارج کار مشخصی در این راستا بکنند، و نه اینکه در داخل ایران که امکانات بسیار کمتری هم دارد، اتفاقی بیفتد؛ خب، متأسفانه داستان همین خواهد بود؛ طبقه کارگر مجبور است دوباره برای دورهای عقبنشینی کند. در صورتی که در شرایط جنگ امروز، امکان انقلاب وجود دارد. البته این امکان مرتبط به اقدامات پیشتازان کارگری داخل ایران و کمونیستها و مارکسیستهاییست که در خارج هستند. ما به این ترتیب میتوانیم مقاومت را تعمیق بدهیم و نهایتاً به امر انقلاب خدمت کنیم. این بحث بیشتر پاسخ به سئوالاتیست کا از سوی پیشتازان داخل مطرح شده است. با تشکر.
۱۰ شهریور ۱۴۰۵
آخرین دیدگاه ها