دخالت‌های مخرب امپریالیسم در ایران / مازیار رازی


پرسش و پاسخ با مازیار رازی در جلسه کلاب‌هاوس
تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
بحث امروز ما درباره نقش امپریالیسم در ایران است که اهمیت آن با توجه به تحولات اخیر در سطح جهانی بسیار برجسته شده است. امروزه امپریالیسم، مشخصاً امپریالیسم آمریکا به رهبری دولت دونالد ترامپ، با سرکشی و قلدرمنشی تهاجمات سیاسی و حتی نظامی مختلفی را به تمام مناطق جهان آغاز کرده است. اگرچه سیاست‌های ترامپ درواقع ادامه همان سیاست‌های دولت اوباما است و چشم‌انداز آن بی‌شباهت به سیاست‌های از پیش طراحی شده دوران او نیست، اما صراحت اجرایی عریان دولت ترامپ آن را بیش از گذشته برجسته می‌کند. این سیاست‌ها در دوران اوباما نیز عملی می‌شد و تنها تفاوت در چهره کاذبِ انسان‌دوستانه و مهربانی بود که اوباما خود را در پس آن پنهان می‌کرد؛ درحالی‌که ترامپ با صراحت بسیار و با اطمینان خاطر فراوان همان سیاست‌ها را امروزه دنبال می‌کند و در عملی ساختن آن تردیدی به خود راه نمی‌دهد.
از این‌رو، شناخت امپریالیسم ونقشی که در حالِ حاضر در ایران بازی می‌کند بسیار مهم است. متاسفانه در این رابطه امروزه اغتشاشات نظری بسیاری در سطح «اپوزیسیون» وجود دارد.
عده‌ای معتقدند بهتر است جنگ تمام عیاری صورت بگیرد (که به نظر ما احتمال آن بسیار کم است) و دولت ترامپ و دولت اسرائیل طی یک حمله نظامی به ایران این رژیم را سرنگون کنند. از منظر این دسته پس از سرنگونی رژیم اسلامی حصول یک سلسله اصلاحات دموکراتیک در جامعه ایران ساده‌تر خواهد بود، و از این زاویه سرنگونی رژیم توسط امپریالیسم، به نفع توده‌های مردم تمام خواهد شد.
از سوی دیگر، بسیاری از نیروهای «اپوزیسیون چپ» چه در ایران (محور مقاومتی ها) و چه در سطح بین‌المللی (سازمان های تروتسکیستی و سانتریستی) در صورت حمله نظامی ترامپ و امپریالیسم به ایران، صف‌بندی خود را در کنار جمهوری اسلامی می‌بینند و در واقع از جمهوری اسلامی حمایت خواهند کرد.
همین موضع‌گیری‌ها نشان می‌دهد که بخش تقریبا عمده‌ای از نیروهای باصطلاح چپ اپوزیسیون در صورت حمله نظامی و شروع یک جنگ تمام عیارتلویحاً یا تصریحاً از یکی از دو طرف مخاصمه حمایت خواهند کرد و کم‌تر نشانی از یک موضع مستقل جدا از طرفین درگیر جنگ مشاهده می‌شود. این اغتشاش نظری ناشی از چه کج‌فهمی و یا بدفهمی‌ست؟ به نظر من چنین مواضعی ناشی از عدم درک دقیق امپریالیسم و رابطه امپریالیسم با دولت‌های سرمایه‌داری موجود در سراسر جهان برمی‌خیزد.
دولت‌های سرمایه‌داری جهان به دو بخش تقسیم می‌شوند: بخش اروپایی و کشورهای به‌اصطلاح متروپل و بخش کشورهای عقب افتاده. شکل‌گیری دولت‌های سرمایه‌داری در این بخش از کشورها اروپایی روال طبیعی و عادی خود را طی نکرده است. ما در سرمایه‌داری کشورهای متروپل شاهد ظهور دولت‌هایی هستیم که از خلال یک مبارزه ضد فئودالی به قدرت رسیده‌اند، یعنی با توجه به نقشی که در مبارزه علیه رژیم‌های پیشاسرمایه‌داری و دولت‌های فئودالی بازی کردند، از جایگاه ترقی‌خواهانه‌ای برخوردار بودند. ترقی‌خواهی به معنای این که این دولت‌های سرمایه‌داری با اتکا به توده‌ها به قدرت رسیدند و یک سلسله برنامه‎‌های رفاهی و رفرم‌های اجتماعی در دستور کار آنان قرار داشت. اما این روال در کشورهایی که به‌اصطلاح جهان سومی نام گرفته‌اند، به این شکل رخ نداده است. این‌ها دولت‌هایی هستند که از بالا توسط امپریالیسم بر جوامع تحمیل شده‌اند؛ این موضوع در
مورد جامعه ایران نیز صادق است.
دولت سرمایه‌داری ایران، هم‌زمان با ظهور امپریالیسم در سطح جهانی، از اواخر دوران صفویه در کشور ما شکل گرفت و از همان ابتدا پیوند کاملا تنگاتنگی با امپریالیسم داشته است. این ارتباط بخش روحانیت را که از همان دوران یکی از ارکان‌های مهم حاکمیت بوده است، در بر می‌گرفته و امپریالیسم در موارد مختلف از این مهره برای پیش‌برد سیاست‌های خود بهره برده است. امروز تقریبا پس از نیم‌قرن برکسی پوشیده نیست که رژیم آخوندی فعلی در واقع حاکمیتی بود که توسط دولت‌های امپریالیستی بر ایران تحمیل شد. نقش روحانیت در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز در همین راستا بوده است. آیت‌الله کاشانی برای انجام این کودتا کمک‌های فراوانی کرد. پیش از آن، در انقلاب مشروطیت نیز روحانیت چنین نقش ارتجاعی را ایفا نمود. آنان همیشه به‌عنوان جریانی کاملاً مرتجع و مرتبط با امپریالیسم در کنار آن‌ها قرار گرفتند و همواره مورد اعتماد کامل آنان بودند.
ما در مورد انقلاب، توضیح دادیم که غرض از انقلاب و سازماندهی آن، در واقع، انجام سلسله تکالیفی‌ست که در جامعه وجود دارد و قرار بود توسط سرمایه‌داری به فرجام برسد: تکالیفی مانند حل مسئله ارضی، مسئله ملی، مسئله زنان، مسئله دموکراسی و غیره. اما سرمایه‌داری نه‌تنها قادر به اجرای این تکالیف نیست بلکه به عنوان یک نیروی بازدارنده از وقوع انقلاب نیز جلوگیری می‌کند. امروز وظیفه حل این تکالیف بر عهده نیروی بالنده جامعه یعنی طبقه کارگر و متحدینش در میان ملیت‌های تحت ستم، زنان، جنبش‌های اجتماعی و غیره، گذاشته شده است. بنابراین برای تحقق و پیروزی انقلاب ایران شناخت ماهیت نیروی بازدارنده حائز اهمیت بسیاری‌ست؛ و دولت سرمایه‌داری شناخته نمی‌شود، مگر این‌که امپریالیسم شناخته شود؛ چون این دو در پیوند با یک‌دیگر هستند و جدای از هم قابل فهم نیستند. در شرایطی که جنگی بین این‌ها صورت بگیرد، باید متوجه بود که این جنگ نزاع درون یک خانواده است. حتی اگر در این میان رژیمی سرنگون بشود، باز هم برای پیش‌برد و تثبیت دولت سرمایه‌داری است و حتما با یک رژیم کاربردی دیگراز سوی امپریالیسم جانشین می‌شود. نمونه آشنا و ملموس آن؛ سرنگونی رژیم شاه و جانشینی آن با رژیم خمینی، که احتیاج به توضیح بیش‌تر ندارد.
حال در چنین شرایطی که جنگی بین ایران و امریکا درگرفته است، و با توجه به پیوند کاملاً نزدیک دولت سرمایه‌داری فعلی با امپریالیسم، نقش، تکالیف و وظایفی که در بُعد تاریخی در مقابل مارکسیست‌های انقلابی قرار می‌گیرد، کاملاً متفاوت از موضع‌گیری‌هایی است که امروزه اعلام می‌کنند، مواضعی که تلویحاً یا تصریحاً از یکی از طرفین درگیر حمایت کنیم و نیروی دیگر را محکوم کنیم.
ما باید کاملاً واقف باشیم که برای شناخت جامعه و برای شناخت دولت سرمایه‌داری که قرار است سرنگون بشود، نمی‌توان صرفاً بر جزء «دولت سرمایه‌داری ایران» متمرکز شد؛ این جزء در واقع به یک کل پیوند خورده است که امپریالیسم نام دارد و همه این اجزاء را در سطح بین‌المللی به وجود آورده است. شناخت ناقص سرمایه‌داری بدون درک این رابطه، منشاء اشتباه بزرگی بود که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون چپ در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ مرتکب شدند؛ یعنی در واقع از جزء شروع کردند، از اصلاحات ارضی شاهنشاهی شروع کردند، از بحث تناقض بین فئودالیسم و سرمایه‌داری کمپرادور شروع کردند و همه این‌ها موجب اغتشاش نظری عمیقی در جنبش چپ شدو منجر به آن گردید که خمینی و رهبری این جناح ارتجاعی به قدرت برسد. در آن دوران چپ سنتی و حتی برخی از گرایش‌های مترقی چپ به دلیل تحلیل‌های اشتباه و نادیده گرفتن نقش امپریالیسم از دولت خمینی حمایت کردند.
تعریف امپریالیسم صرفاً معطوف به جزوه لنین نمی‌شود. جزوه لنین بسیار برجسته بود، اما هم‌زمان با او هم‌قطاران دیگری در کشورهای مختلف مثل رزا لوکزامبورگ یا در خود روسیه بوخارین و کسان دیگری هم بودند که در آن مقطع خاص تحلیلی از امپریالیسم ارائه دادند. امپریالیسم پیش‌زمینه‌ای دارد و در آن تحولاتی رخ داده است پس از دوران اولیه‌ای امپریالیسم که لنین و سایرین در مورد آن تحلیل داشتند تغییرات زیادی اتفاق افتاد. امپریالیسم تا امروز به‌طور عمومی در چهار مرحله فعالیت‌هایش را سازمان داده است و شناخت این مراحل برای مقابله با دولت سرمایه‌داری خودی و با کل امپریالیسم بسیار مهم است.
این مراحل مختلف شامل دوران اولیه، بین قرون پانزدهم تا هفدهم می‌شود که کاملاً متکی به تهاجم و غارت بین‌المللی از طرف چهار قدرت مشخص آن دوران، انگلستان، هلند و اسپانیا و پرتغال بوده است. این‌ دولت‌ها به نقاط مختلف جهان هجوم بردند و تمام این کشورها را غارت کردند. این تهاجم و غارت طلیعه‌های اولیه پیشرفت اقتصادی را که داشت در آن کشورها شکل می‌گرفت کاملا نابود کرد و روند رشد آنان مسدود شد؛ در مقابل، کشورهای متروپلی که از دل این‌ غارت‌ها بیرون آمدند، غنی شده بودند. تحولات اولیه و انباشت اولیه سرمایه با سرعت سرسام‌آوری شدت گرفت و آن‌ها توانستند به انقلاب‌های صنعتی اول و دوم دست پیدا کنند، در حالی‌که کشورهای غارت شده بودند، به عقب رانده شده بودند.
این دوران، دوران غارت است؛ دورانی که امپریالیسم برای ساختن خود کشورهای مختلف را غارت کرده است. حتی یک تحقیق و قیاس ساده نشان می‌دهد که رشد نیروهای مولده و صنایع فلزی در کشورهایی مانند چین، ایران یا مصر در مقایسه با برخی از کشورهای اروپایی اگر به مراتب بالاتر نبوده لااقل در سطحی برابر قرار داشته است؛ منتها این روند در اواخر قرن هفدهم معکوس می‌شود، یعنی در واقع شرایط آن‌ها بدتر می‌شود و شرایط کشورهای اروپایی بهتر می‌شود.
مرحله دوم، مرحله تجارت آزاد است؛ انقلاب صنعتی اول و دوم موجد پیدایش صنایعی شد که تاثیرات عمیقی در رشد نیروهای مولده داشتند. در انقلاب صنعتی اول ماشین بخار را ساختند و سپس نیروی برق کشف شد، این‌ها به رشد نیروهای مولده کمک کرد. کارخانه‌هایی به‌کار افتادند که مصنوعاتی ایجاد می‌کرد و این مصنوعات به کشورهایی که در پیش غارت کرده بودند صادر می‌شد. صدور مصنوعات صنعتی که با قیمت کمتری تولید می‌شد آخرین بازمانده‌های رشد نیروهای مولده در کشورهای مغلوب را نابود کرد. رقابت آزاد صنعت بومی را بلعید و تخریب کرد. پارچه یا کتانی که با قیمت بسیار ارزان‌تر تهیه می‌شد توانست صنعت پارچه‌بافی هندوستان را که در واقع زادگاه و مادر صنایع پارچه‌بافی انگلیس بود از میدان به‌در کند و ان‌را به شکست کامل بکشاند.
مرحله سوم، مرحله کلاسیک امپریالیسم است؛ بحثی که در واقع لنین از سوی مطرح می‌شود که بحث بسیار ارزنده‌ای‌ست. دوران انحصارات و دوران کارتل‌ها، که در نتیجه این به‌اصطلاح رقابت‌ها سرمایه فراوانی در دست امپریالیسم انباشت شده است. سرمایه‌داران عمده با تثبیت قیمت‌ها در کارخانه‌های مختلف، سرمایه‌های کوچک‌تر را به کناری می‌رانند و سرمایه هرچه بیش‌تر در دست عده قلیل‌تری از سرمایه‌داران متمرکز می‌شود. تمرکز سرمایه مالی سرشار در دست سرمایه‌دارهای اندک، به شکل‌گیری کارتل‌ها و شرکت‌های بزرگی می‌انجامد که حالا سرمایه خود را در جست‌جوی مواد خام به کشورهای عقب‌افتاده صادر می‌کنند. و این در مقایسه با دو دوران پیشین آغاز دوران نوینی است. ما در این دوران شاهد تشکیل دولت‌های کاملاً وابسته به امپریالیسم در کشورها، به‌خصوص کشوری نظیر ایران هستیم؛ دولت‌هایی که بورژوازی متکی به آن، بورژوازی کمپرادور نام گرفته است.
پدیده بورژوازی ملی و مبارزات بورژوا دموکراتیک و انقلاباتی از این دست در جامعه ما، هم‌زمان و مترادف با انقلاب مشروطیت بوده است. ولی انقلاب مشروطیت به دلایلی که از حوصله این بحث خارج است، شکست می‌خورد. پس از این شکست و تشکیل دولت متمرکز رضاخان و شکل‌گیری بورژوازی کمپرادور جدید، ماجرای انقلاب بورژوا دموکراتیک در ایران نیز منتفی می‌شود. در این دوران امپریالیسم به دلیل ترس از گسترش انقلاب اکتبر در صدد تشکیل دولت‌هایی متمرکز و قدرتمند در کشورهای همسایه روسیه بود، که از جمله می‌توان به دولت رضاشاه در ایران و آتاتورک در ترکیه اشاره کرد. این‌ها دولت‌هایی بودند که به علت تمرکزگرایی افراطی دست به سرکوب ملیت‌های غیرخودی در درون محدوده جغرافیایی خود می‌زدند. در واقع، پدیده ستم ملی نتیجه سیاست‌های امپریالیستی‌ست. این دوران، دورانی است که ما در آن شاهد تثبیت نظام امپریالیستی در این‌گونه کشورها هستیم. کشورهایی که دولت‌های آن از بالا تحمیل شده است و اجراکننده سیاست‌های مسنقیم و یا غیرمستقیم امپریالیسم جهانی‌ست. بنابراین ما برای شناخت جامعه خود در دوران پس از قرن پانزدهم و شانزدهم نیاز داریم که تحولات نظامی، اقتصادی و سیاسی امپریالیستی در سطح جهانی را بازشناسی کنیم و آن را به تحولاتی که در سطح این کشورها صورت گرفته است پیوند دهیم.
اما پس از این دوران، مرحله چهارمی نیز وجود دارد که بسیار حائز اهمیت است و متأسفانه بسیاری از گرایش‌های چپ به آن اشاره نمی‌کنند و به آن توجهی ندارند. از منظر ما اگر این مرحله چهارم به دقت موشکافی و روشن نشود، اغتشاشات نظری مختلفی در ارتباط با ماهیت امپریالیسم و ماهیت دولت سرمایه‌داری به وجود می‌آید.
مرحله چهارم پس از جنگ دوم جهانی آغاز می‌شود که در آن تولیدات کشورهای متروپل بسیار برجسته و پیش‌رفته می‌شود؛ ساخت هواپیما‌های عظیم که در خدمت پیش‌برد اقتصاد قرار می‌گیرد. تولیدات پیش‌رفته الکترونیک در صنایع کامپیوترسازی و سرانجام عصر انفورماتیک و سرمایه‌های دیجیتالی. در این دوران جهش‌های عظیمی صورت می‌گیرد و ما شاهد عصری هستیم که در آن انقلاب صنعتی در کشورهای امپریالیستی شکل دائمی به خود گرفته است. هر روز اتفاق نوینی می‌افتد و دیگر انقلاب صنعتی سومی وجود ندارد. ما این دوران را دوران انقلاب صنعتی دائمی می‌خوانیم. اما از سوی دیگر، این انقلاب دائمی امپریالیسم را با یک بحران روبه‌رو می‌کند، بحران اشباع وسایل تولیدی؛ به این ترتیب کارخانجاتی که در دوران پیش ساخته بودند دیگر کارایی ندارد و این‌ها بایست به ترتیبی از شر آن خلاص می‌شدند و بنجل‌هایی را که روی دست‌شان مانده بود به شکلی به کشورهای عقب‌افتاده منتقل می‌کردند؛ و برای این‌که این انتقال صورت بگیرد، بایست در این کشورها شکلی از سرمایه‌داری‌ به وجود می‌آمد که از این صنایع اشباع‌شده امپریالیستی دعوت و استقبال کند.
ما در این دوره شاهد تحولات نوینی در بسیاری از کشورهای جهان سوم هستیم. این دوره در واقع با انقلاب سفید شاه و اصلاحات ارضی در ایران مترادف می‌شود. بنگاهی به نام بنگاه فورد در کشورهای مختلف وظیفه سازمان‌دهی این انتقال را برعهده می‌گیرد. این بنگاه سه هدف عمده را تعقیب می‌کند:
۱-تهیه و تربیت نیروی کار: که در ایران با اصلاحات ارضی آغاز می‌شود. دهقانان از قید روستاها آزاد می‌شوند و چون قطعات تقسیم‌شده کوچک مزارع قادر به تامین احتیاجات خانواده‌های در حال گسترش روستائیان نمی‌باشد، نیروهای جوان روستایی برای امرار معاش راهی شهرها می‌شوند. نیرویی که در شهرها به نیروی کار مبدل می‌شود و چرخ‌های صنایع تازه تاسیس‌شده دولت را به حرکت در می‌آورد. اصلاحات ارضی در داخل ایران چنین اقدامی را انجام داد، ۶۰ درصد از دهقانان آزاد شده روستایی روانه شهرها شدند.
۳-ایجاد طبقه سرمایه‌دار: این پروسه با وام‌دهی به تجار قدیمی، قاچاقچی‌ها و انواع و اقسام افراد فاسد نزدیک به دربار کلید خورد. سرمایه‌های امپریالیستی با تاسیس بانک‌های مختلف مانند بانک صنایع و معادن، بانک کشاورزی و غیره زمینه‌های لازم برای وام‌دهی به این سرمایه‌دارهای جدید را آغاز کردند. این وام‌ها در جهت خرید کارخانه‌های بنجل و راه‌اندازی مجدد آن در داخل ایران به کار گرفته می‌شد.
۴-سومین قدم تغییرات در ساختار اقتصادی به‌گونه‌ای که جواب‌گوی این فاز نوین باشد و زیرساخت‌های فنی و اقتصادی لازم را فراهم آورد. راه‌آهن ساختند، جاده‌ها ساخته شد، سدهایی ساختند و آموزش عالی و سیستم مالیاتی ترمیم شدند، و همه این‌ها با هدف پاسخ‌گویی به نیازهای مرحله جدید سرمایه‌داری صورت می‌گرفت. با توجه به این تحلیل از مرحله چهارم امپریالیسن روشن است که سرمایه‌داری نوپای محلیِ از بالا تحمیل شده دیگر خصلت و اصالت ملی نداشت و از هر نظر متکی و نیازمند به امپریالیسم بود.
این فاز از امپریالیسم، فاز بسیار مهمی است که بایست توجه اخصی به آن داشت. دولت‌هایی که در این دوره در جوامع عقب‌افتاده به وجود آمدند، دولت‌هایی کاملاً وابسته و متکی به امپریالیسم بودند. این وابستگی صرفاً جنبه سیاسی نداشت بلکه بقیه ابعاد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را در برمی‌گرفت. مشاورین مختلف آمریکایی از زمان قوام‌السلطنه تا زمان شاه در داخل ایران حضور داشتند و در همه امور نظارت و دخالت می‌کردند. البته در پاره‌ای از موارد مثل همین انقلاب ۱۳۵۷ این ارتباطات سیاسی کاهش پیدا کرد. اپوزیسیون تحت رهبری خمینی که به دلیل تحولات نوین پس از اصلاحات ارضی از مراکز اقتصادی و سیاسی رانده شده بودند، در اتحاد با تجار بازار به میدان آمد و برای دوره‌ای ارتباط سیاسی با امپریالیسم را قطع کرد، که ما امروزه می‌بینیم دارد دوباره احیا می‌شود. این‌ها از طریق برجام به سلسله توافقاتی رسیدند؛ این‌که برجام چرا شکست خورد و درصورت توافق به کجا می‌انجامد بحثی جداست که بعداً به آن می پردازیم.
پس از سقوط شاه اگرچه ارتباط سیاسی با شدت قبل در جریان نبود، اما دولت جدید از لحاظ اقتصادی هنوز دولت سرمایه‌داری وابسته به امپریالیسم باقی ماند. این دولت علی‌رغم همه درگیری‌های سیاسی، شعارهای پرطمطراق و ضدامپریالیستی مانند «مبارزه با شیطان بزرگ» و غیره، که آن‌ها نیز به تدریج پایان خواهند گرفت، و با وجود این‌که گاه به سمت‌وسوی کشورهای دیگری می‌رود هنوز در حال چانه‌زنی با امپریالیسم آمریکاست و می‌خواهد به دامن این امپریالیسم بازگردد.
بنابراین، ما با شناخت امپریالیسم در واقع، می‌توانیم به شناخت دولت سرمایه‌داری ایران برسیم و این دو را در پیوند با هم ببینیم؛ و از این نقطه‌نظر، سازماندهی ما یعنی سازماندهی جنبش کارگری و زحمتکشان در داخل ایران شکل مشخص‌تری به خود می‌گیرد و روشن می‌شود که هدف نهایی در واقع چه هست. در صورت بروز جنگ (همانند دوره اخیر) بین این دو به‌اصطلاح عضو خانواده بروز کند، موضع ما چه باید باشد؟
واضح است که موضع ما در چنین شرایطی بایست هم علیه امپریالیسم باشد و هم علیه دولت سرمایه‌داری ایران، چون این دو با وجود اختلافاتی که گاه از لحاظ سیاسی بروز می‌کند، با هم پیوند خورده‌اند و یکی هستند. روش دخالت‌گری مارکسیست‌ها بایست متکی به این تحلیل سیاسی باشد وگرنه دچار خطا می‌شویم؛ همان خطایی که سازمان چریک‌های فدایی خلق در سال ۱۳۵۹ مرتکب شد و در مقابله با امپریالیسم طرف جناح ارتجاعی خمینی را گرفت؛ همان خطایی که بسیاری از نیروهای به‌اصطلاح چپ‌محور مقاومتی در ایران و اروپایی امروزه دچارش می‌شوند، یعنی در وضعیتی که جنگی بروز می‌کند، به طرفداری از رژیم‌های ارتجاعی مانند صدام حسین یا خمینی و خامنه ای و سپاه پاسداران ارتجاعی می‌پردازند.
این حلیل در واقع، تحلیلی‌ست عینی از امپریالیسم با تأکید روی مراحل مختلفی که سرمایه‌داری امپریالیستی از ابتدا تاکنون طی کرده‌ است و نه یک تحلیل عمومی و یک الگوبرداری از مواضعی که لنین در اوایل قرن بیستم مطرح کرد. این یعنی تئوری‌ها می‌تواند پس از لنین هم تکامل پیدا کند؛ یعنی نبایست به نظریات آثار کلاسیک با نگرشی دگم و جامد نگاه کرد، بلکه باید آن‌هارا تکامل داد و با شرایط فعلی منطبق کردتا بتوان مواضع صحیحی اتخاذ نمود.
در پایان اگر بخواهم یک جمع‌بندی کوتاه ارائه دهم باید بگویم: ما در واقع با یک نظام جهانی روبرو هستیم که در تمام رشته‌های اقتصادی سراسر گیتی رخنه کرده است و در کشورهای عقب‌افتاده سنتی دولت‌هایی به وجود آورده که دولت‌های سرمایه‌داری هستند؛ اما نه از سنخ سرمایه‌داری متعارف اروپایی که نتیجه مبارزه طبقه سوم تجار و پیشه‌وران با اشراف و فئودال‌ها بود، بلکه دولت‌های سرمایه‌داری معلولی که به امپریالیسم متکی بوده و هرگز نخواهند توانست استقلال اقتصادی پیدا کنند.
مازیار رازی

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران