اعتصاب عمومی رمز سرنگونی رژیم! / مازیار رازی


https://linktr.ee/mazraz مازیار رازی
باز هم بمباران‌ها در جنوب ایران شروع شده؛ و باز هم دود و آتش بر پیکر پالایشگاه‌ها و تأسیسات نفتی جنوب افتاده. آمریکا حملات خود را به زیرساخت‌های نفتی ما از سر گرفته است و باز هم کارگر مانده بی‌کار، بی‌نان و آواره. آن‌هایی که در مرکز نشسته‌اند و درآمد مالی و حفظ قدرت‌شان بسته به ادامه جنگ است و می‌خواهند با کوبیدن روی طبلِ جنگ تخت حکومت را یک‌تنه اشغال کنند.
چرا اعتصاب سراسری در وضعیت کنونی در مرکز مقاومت کارگران باید قرار گیرد؟
نخست باید ذکر شود که از نظر ما مارکسیست‌ها اعتصاب مفهوم دیگری به‌جز ایجاد اختلال در روند تولید ندارد. اما، هر گرد‌همایی، تجمع، شعاردهی و یا اعتراض به مفهوم اختلال در تولید نیست. اعتصاب، یعنی کارگران برای رسیدن به مطالبات و خواسته‌های خود درون کارخانه‌هایی که درحال تولید هستند، دست از کار می‌کشند و درنتیجه امر تولید در آن کارخانه متوقف می‌شود. یکی از مطالبات اساسی کارگران در دوره اعتصاب، نظارت و تولید و توزیع بدست خود کارگران باید باشد! به‌عبارت دیگر، اعتصاب، یعنی به ‌خطرانداختن منافع مالکین کارخانه، اعم از سرمایه‌داران خصوصی، صاحبان شرکت‌ها و یا راس آن دولت. این لطمه و خطر خارج شدن کنترل از سرمایه داران و دولت سرمایه داری، مالکان را وادار به دادن سلسله امتیازاتی به کارگران اعتصابی می‌کند. اما همان‌طور که بارها شنیده‌ایم، اعتصاب مکتب انقلاب است و نه خود انقلاب. درواقع برای این‌که اعتصاب‌ به فرجام سرنگونی یک دولت سرمایه‌داری برسد، احتیاج به سازماندهی گسترده وهمگانی، درعین‌حال برخورداری از یک برنامه عمل انقلابی دارد که قدم‌های بعدی آن‌را تعیین کند؛ و کمک در راه تحقق این امر، وظیفه‌ای‌ست که بردوش کارگران پیشتاز سوسیالیست گذاشته شده. وظیفه آنان انتقال تجربیات تاریخی در ایران و سطح بین المللی در این زمینه، و توضیح چگونگی دگردیسی اعتصاب به انقلاب، و تدارک سازماندهی این دگردیسی‌ست؛ درغیر این‌صورت، اعتصابات یا سرکوب می‌شوند و یا حتی پس‌از یک پیروزی کامل و یا نیمه‌تمام متوقف شده و هرگز به مراحل بعدی که منجر به انقلاب می‌شود، قدم نخواهند گذاشت. یا به تعبیر بهتر، همیشه در چهارچوب محدود و تنگ سندیکالیسم و مماشات جویی باقی مانده و به چرخه بی‌پایان مبارزات اقتصادی و چانه‌زنی‌های روزمره خود ادامه خواهند داد.
حال با این تعریف مشخص ببینیم آیا در وضعیت و شرایط کنونی اعتصاباتی جریان دارد؟ و در صورت پاسخ مثبت، چه‌کسانی فراخوان آن‌را داده‌اند؟ برای پاسخ‌گویی به این سئوال در ابتدا لازم است ارزیابی مختصری داشته باشیم از شرایط عینی فعلی و جمع‌بندی وضعیت تا سپس بتوانیم به مسئله اعتصاب بپردازیم.
درحال حاضر، دوره تداوم جنگ با دول آمریکا و اسرائیل، حکومت از نظر اقتصادی و سیاسی در شرایط وخیم و بحرانی عمیقی به‌سر می‌برد که درگیری‌ها و مداخلات نظامی در منطقه، اما با همه این احوال، واقعیت فشارهای ناشی از تحریم‌های اقتصادی دولت را ناچار می‌سازد که در برهه‌هایی دست به تلاش برای حل مسئله بزند. اگر برگردیم به عقب نمونه‌ این تلاش‌ها در پیش را می‌توان در راه‌ حل انتخاب خاتمی مشاهده کرد. خاتمی علم شده بود تا به‌عنوان آلترناتیو منعطف‌تر روابط با غرب را بهبود بخشد، اما تحت فشار اصول‌گراها به عقب رانده شده و به مذاکرات برجام نرسید. دومین تلاش به دوران روحانی برمی‌گردد که آن نیز به دلایل وضعیت بین‌المللی و نقشی که ترامپ بازی کرد به‌شکست منجر شد. و دوره اخیر هم در دوره مسعود پزشکیان اگرچه مقامات رژیم تلاش کردند وانمود کنند که این شکست نتیجه پافشاری‌های ایران برای کسب امتیازاتی ویژه بود، اما درواقع ‌علت آن‌را باید در چموشی‌های ترامپ، تعلق وی به جناح ماورای راست و فاشیست آمریکا و همچنین تضادهای درونی سرمایه‌داری آمریکا و اروپا جست‌وجو کرد. در دوره اخیر نشان داده شده است که دیگر ریاست جمهور کاره ای نیست و تمام قدرت در دست فرمانده های سپاه پاسداران است. دیگر کلان سرمایه داران از معرکه به بیرون رانده شده و سران نیروهای نظامی خود به کلان سرمایه داران مبدل شده اند. به عبارت دیگر صاحبان سرمایه های ایران در دست یک باند مافیایی سران سپاه پاسداران قرار گرفته است.
در نیجه ما شاهد ظهور هزار خانواده از فرماندهان سپاه پاسداران هستیم که کل نظام سرمایه داری را قبضه کرده است و حاضر است برای حفظ بقا سیاسی و مالی خود کارگران و زحمتکشان ایران را فدای خود کند.
ما در دوره فعلی شاهد ظهور سه جبهه هستیم. از یکسو، یک جبهه ارتجاعی امپریالیسم آمریکا و صیهونیسم اسرائیل، از سوی دیگر جبهه ارنجاعی فرماندهای سپاه پاسداران (یعنی اقلیت جامعه)، و از سوی دیگر جبهه کارگران، زحمتکشان (یعنی اکثریت جامعه). کارگران و زحمتکشان تنها جریان انقلابی در میان این سه جبهه است. جنگ کنونی جنگ کارگران نیست! جنگ دو جبهه ارتجاعی است. جنگ کارگران تدارک انقلاب است. لذا نقطه آغاز این انقلاب در تدارکات برای اعتصاب عمومی قرار گرفته است.
تجارب چهاردهه گذشته این است که انقلاب برای تحقق خود نیازمند به تعداد هرچه بیش‌تری از کارگران آگاه به نظرات ضد سرمایه‌داری و متمایل به سرنگونی دولت سرمایه‌داری‌ست. به همین جهت ارتقا آگاهی کارگران عادی به این درجه از رشد نه‌تنها مفید بلکه ضروری‌ست. در نتیجه یکی از اصلی‌ترین و اساسی‌ترین کار هسته‌ها ارتقا این آگاهی از طریق طرح سلسله شعارها و مطالباتی‌ست که از آگاهی فعلی آنان شروع شده و قدم‌به‌قدم به سمت آگاهی ضد سرمایه‌داری می‌رود. درحال حاضر جزوه‌ای تحت عنوان «برنامه اقدام کارگری» در داخل ایران انتشار پیدا کرده که طرح دقیق پیشنهادات و مطالبات انتقالی در شرایط خاص ایران را می‌دهد. البته کارگران پیشتاز با توجه به تجربیات کف کارخانه‌ها می‌توانند پیش‌نهادات جدیدی مطرح کنند، اما نظرات مندرج در این جزوه خود نتیجه و عصاره سال‌ها مبارزه است که اینک مدون شده. مثلا امروز یکی از مطالبات انتقالی مهمی که می‌تواند مطرح شود این است که شرکت‌های پیمانی که به‌هر‌حال ایجاد شده و پیمانکاران آن‌ها را اداره می‌کنند و دولت هم از ادامه کار آنان حمایت می‌کند باید دفترهای دخل‌و‌خرج خود را عرضه کنند تا ما ببینیم که چه اتفاقی دارد می‌افتد. چرا حقوق ما به‌موقع پرداخت نمی‌شود؟ چرا اضافه حقوق نادیده گرفته می‌شود و قس‌الاهذا
این یکی از همان شعارهای انتقالی‌ست. شعاری که می تواند آگاهی کارگران را از مرحله کنونی یک‌قدم به‌سمت آگاهی ضد سرمایه‌داری ارتقا دهد. چه‌طور؟ به این ترتیب که: مسلما این اتفاق نخواهد افتاد. آن‌ها دفتری نشان نمی‌دهند؛ چون‌که در حال حاضر تمام سرمایه‌داران بزرگ یا فرماندهان سپاه پاسداران هستند، یا افراد وابسته به بیت رهبری، و یا روحانیون عمده و نهاد های مذهبی مانند آستان قدس رضوی و یا فرزندان وزرا و وکلا. معلوم است که چنین افرادی دفتر باز نمی‌کنند. اگر این اتفاق بیفتد آبروی تمام‌شان ریخته خواهد شد. معلوم می‌شود که چه‌ معاملاتی و با چه کسانی در سطح بین‌المللی انجام داده و یا می‌دهند؟ در این مدت کوتاه چه‌قدر ثروت اندوخته‌اند؟ چه‌گونه نقدینگی‌هایشان را به حساب برادر و خواهر و مادر و فرزند در اروپا و آمریکا، واریز می‌کنند، همین آمریکایی که می‌گویند شیطان بزرگ است، تا آن‎ها در نازونعمت زندگی و تحصیل کنند. معلوم می‌شود چه پول‌های گزافی حیف‌ومیل شده و می‌شود؛ پولی که درواقع نتیجه عرق‌ریختن در گرمای بالای ۵۰ درجه و کار و زحمت کارگران خوزستان بوده است. معلوم می‌شود چه‌قدر از این درآمدها هزینه گروه‌های نیابتی برای جنگ‌افروزی شده است.
رژیم دفتر و حساب کتابی را رو نمی‌کند. ما هم این‌را می‌دانیم. ولی چرا طرح می‌کنیم؟ برای این‌که طرح این مطالبه تخم سئوال در ذهن کارگران می‌کارد. سئوال این‌که اگر ریگی به کفش این‌ها نیست چرا دفترها را باز نمی‌کنند؟ چرا دولت ظاهرا بی‌طرف به‌جای حمایت از کارگران ما را به‌خاطر طرح این سئوال مورد مواخذه قرا می‌دهد؟ و به این ترتیب آگاهی بخش عمده‌ای از کارگرانی که تحت تاثیر عقاید مماشات‌جویانه، رفرمیستی و یا اصلاح‌طلبانه قرار گرفته‌اند، یک درجه بالا می‌رود و دیگر حرف‌های پوچ وبی‌اساس افرادی مانند گیلانی نژادها و عفاری ها و غیره. را دنبال نمی کنند. این‌ها امروز توانسته‌اند با این حرف‌ها تاثیراتی روی کارگران بگذارند، البته نه بر روی کارگرهای پیشتاز و آگاه؛ اما در میان کارگران عادی که می‌خواهند وضعیت کمی بهتر بشود. این نوع سربازان آقای پزشکیان می‌توانند تاثیر بگذارند، ولی اگر ما مقدماتی ایجاد کنیم، یعنی هسته‌ها تشکیل شوند، هماهنگی‌ها انجام شود و نهایتا ستاد رهبری انقلابی کارگری در داخل ایران شکل بگیرد؛ آن‌گاه در دورانی که بحران‌ها به اوج خودشان می‌رسند، در دورانی که هزاران، صدها هزار و میلیون‌ها نفر به خیابان‌ها می‌آیند. دورانی که وضعیت به‌گونه‌ای خواهد بود که در صفوف رهبران جمهوری اسلامی شکاف، انشقاق و انشعاب ایجاد شده، آن‌وقت دیگر نیروی دیگری مانند سال ۱۳۵۷ نمی‌تواند قدرت را از دست کارگران برباید. آ‌ن‌زمان، زمان رفتن به سمت‌وسوی حاکمیت کارگری خواهد بود. یعنی شوراها تشکیل می‌شود و کارگران برای پیشبرد مقاصد خود قدرت را به دست خواهند گرفت. این رویاپردازی نیست، شدنی‌ست. امکان‌پذیر است. تجربه تاریخی داریم. فقط باید ازهمین امروز قدم‌های مقدماتی را برداریم و به دام این گرایش‌های کاملا منحط که از درون طبقه کارگر هم بیرون آمده‌اند، نیفتیم. البته چنین علف‌های هرزی در هر باغی پیدا می‌شود. یعنی هرکارگر صنعتی که الزاما تا ابد در چهارچوب طبقه خودش باقی نمی‌نماند. بعضی‌ها تغییر طبقه می‌دهند. و به طبقه متخاصم می‌پیوندند. بعضی‌ها خریداری می‌شوند، مانند همین گیلانی‌نژادها و غفاری ها که امروز در میان اصلاح‌طلب‌ها هستند و در راس کارگران سخنرانی می‌کنند. بنابراین اگر این شیوه اشتباه مبارزات کارگری به سمت‌و‌سوی انقلابی تغییر پیدا نکند؛ اگر ما نتوانیم سازماندهی را به‌نحو احسن و مرتبط به تجارب تاریخی انجام بدهیم؛ در آن‌صورت تحولی نیز در ایران صورت نخواهد گرفت وچهل‌و‌پنج سال دیگر هم ماجرا همین‌گونه خواهد بود و تاریخ همه ما را در این کم‌کاری مسئول خواهد شناخت.
• پیش به سوی تدارک اعتصاب عمومی!
• پیش به سوی حاکمیت شوراهای کارگری!
• پیش به سوی تدارک ایجاد ستاد رهبری کارگری!
مازیار رازی
۱۰ مرداد ۱۴۰۵

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران