گره جنگ ، در دل سرمایه داری جهانی/ کاوه خوشدل
واقعیتی که با آن روبه رو هستیم یک تصویر ساده از جنگ میان چند کشور نیست، بلکه گرهای از رقابتهای خشن در دل نظام جهانی سرمایهداری است که در آن تنگه هرمز فقط یک آبراه نیست، بلکه اهرم فشار بر نفت، تورم، تجارت جهانی و توازن قدرتهاست و شکست مذاکرات و حرکت به سمت محاصره نشان میدهد که این بحران وارد مرحلهای شده که هر لحظه میتواند از کنترل خارج شود و به فاجعهای بزرگتر تبدیل گردد، اما در همین نقطه باید از همان ابتدا با یک خطای خطرناک مرزبندی کرد، اینکه بگوییم چون دولت امپریالیستی ایالات متحده آمریکا و دولت سرمایهداری اسرائیل نیروهایی مخرباند، پس هر نیرویی که در برابر آنها قرار میگیرد در جبههای رهاییبخش است، چنین برداشتی نه فقط سادهانگارانه بلکه کاملاً گمراهکننده است، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نه نماینده مردم ایران است و نه نیرویی علیه سرمایهداری جهانی، بلکه خود بخشی از همین نظم است که با سرکوب داخلی و بهرهبرداری از بحران خارجی، بقای خود را تضمین میکند و جنگ برایش ابزاری است برای بستن فضای جامعه و عقب انداختن انفجار تضادهای اجتماعی، اما در سوی دیگر هم خطای متقابل وجود دارد، آنجا که از نفرت نسبت به جمهوری اسلامی به این نتیجه میرسند که هر ضربهای از سوی دولت ایالات متحده آمریکا یا دولت اسرائیل میتواند به رهایی منجر شود، در حالی که تجربه تاریخی نشان داده جنگهای امپریالیستی نه آزادی میآورند و نه عدالت، بلکه ویرانی، فقر و بازتولید اشکال تازهای از سلطه را به همراه دارند و همین امروز هم نشانههای آن در افزایش قیمت انرژی، تورم جهانی و تهدید رکود اقتصادی دیده میشود، اما اگر بخواهیم تصویر را دقیقتر ببینیم، باید نقش دولت اسرائیل را هم بدون سادهسازی درک کنیم، دولت اسرائیل فقط یک ابزار در دست دولت ایالات متحده آمریکا نیست، بلکه یک قدرت منطقهای سرمایهداری با منافع مستقل است که در عین حال پیوندی عمیق با ساختار امپریالیستی آمریکا دارد و در این میان تضاد آن با حاکمیت جمهوری اسلامی صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست بلکه به یک تقابل ساختاری تبدیل شده است، از یک سو جمهوری اسلامی با گفتمان حذف اسرائیل و حتی اشارههایی در گذشته از سوی چهرههایی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی ناامنی واقعی تولید کرده و این برای دولت اسرائیل یک تهدید جدی تلقی میشود، و از سوی دیگر همین تهدید به ابزاری در دست دولت راست افراطی به رهبری بنیامین نتانیاهو تبدیل شده تا سیاستهای تهاجمیتر، بیمهارتر و بیاعتناتر به قواعد بینالمللی را پیش ببرد، در نتیجه ما با یک رابطه دیالکتیکی روبهرو هستیم که در آن یک طرف تهدید تولید میکند و طرف دیگر آن را گسترش میدهد و از آن برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند و این دو در عمل یکدیگر را تقویت میکنند، اما این فقط یک بخش از ماجراست زیرا در سطح جهانی نیز ما با رقابت دولتهای قدرتمندی روبهرو هستیم که هرکدام در پی منافع خود عمل میکنند، دولت سرمایهداری چین و دولت سرمایهداری روسیه نه نیروی رهاییبخشاند و نه خارج از این نظم، بلکه بازیگرانی هستند که میکوشند از این بحران برای تضعیف هژمونی دولت ایالات متحده آمریکا و تقویت موقعیت خود استفاده کنند بدون آنکه وارد جنگ مستقیم شوند، آنها از مسیر دیپلماسی، اقتصاد، حمایتهای محدود نظامی و فشار سیاسی عمل میکنند تا هزینههای آمریکا را بالا ببرند نه اینکه جایگزین آن به عنوان نیرویی مترقی شوند، در همین حال خود جبهه دولت ایالات متحده آمریکا نیز یکپارچه نیست و شکافهایی در میان متحدانش دیده میشود، دولتهای اروپایی از گسترش جنگ و پیامدهای اقتصادی آن نگراناند و دولتهای منطقه خلیج فارس نیز میان تضعیف جمهوری اسلامی و ترس از سوختن در آتش جنگ گرفتار شدهاند، از سوی دیگر سناریوهای پیشرو نیز پیچیده و متناقضاند، ممکن است توان نظامی جمهوری اسلامی تضعیف شود اما همزمان انسجام درونی حاکمیت تقویت گردد و بخشی از جامعه در برابر تهدید خارجی به سمت آن متمایل شود، ممکن است دولت چین و دولت روسیه با حمایتهای غیرمستقیم روند فرسایش را کند کنند، ممکن است بحران از هرمز فراتر رفته و به بابالمندب و دریای سرخ سرایت کند و کل تجارت جهانی را مختل سازد، و ممکن است همین فشارها شکاف در ائتلافهای جهانی را عمیقتر کند، بنابراین آنچه پیش روی ماست یک جنگ ساده با نتیجهای روشن نیست بلکه یک روند پیچیده و چندلایه است که هر گام آن میتواند تناقضهای جدیدی تولید کند، اما در دل همه این پیچیدگیها یک حقیقت ساده وجود دارد، این جنگ نه برای آزادی مردم ایران است، نه برای امنیت واقعی مردم اسرائیل، نه برای رفاه مردم آمریکا، بلکه جنگی است میان دولتهایی که هرکدام در چارچوب منافع قدرت و سرمایه عمل میکنند و هزینه آن را مردم عادی میپردازند از تورم و فقر گرفته تا مرگ و آوارگی و سرکوب بیشتر، و دقیقاً به همین دلیل است که هر موضعی که بخواهد ما را به یکی از این بلوکها ببندد چه به نام وطن، چه به نام امنیت، چه به نام مبارزه با امپریالیسم باید به چالش کشیده شود زیرا استقلال واقعی از همینجا آغاز میشود از رد هر دو قطب از رد توهم به قدرتهای جهانی از رد دفاع از رژیمهای سرکوبگر و از ایستادن در کنار مردم و طبقه کارگر که نه در تهران قدرت دارند نه در واشنگتن نه در تلآویو نه در مسکو و نه در پکن اما بیش از همه هزینه این نظم و این جنگها را میپردازند و اگر قرار است افقی برای رهایی وجود داشته باشد نه از دل پیروزی یکی از این دولتها بلکه از دل آگاهی و مبارزه مستقل همین مردم به رهبری حزب پیشتاز سوسیالیست کارگران بیرون خواهد آمد
۱۱ آوریل ۲۰۲۶

آخرین دیدگاه ها