درباره سخنرانی اخیر اسماعیل بخشی / مازیار رازی


مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
من بحث اصلی امشب را اختصاص می‌دهم به سخنان اخیر اسماعیل بخشی و رادیکالیسمی که در ارتباط با دوران فعالیت او در هفت‌تپه شاهد آن بودیم. این رادیکالیسم ناشی از مطالعات آثار مارکس، لنین، یا بررسی انقلاب اکتبر توسط بخشی نبود؛ همچنین دال بر این نبود که خود بخشی مارکسیست شده باشد یا به لنینیسم گرایش پیدا کرده، خیر. این رادیکالیسم ناشی از عینیت مبارزات طبقاتی در درون خود هفت‌تپه بود.
درک این مطلب بسیار مهم است؛ خصوصا برای روشنفکرهایی که به‌محض خواندن چهار کتاب یا نوشتن دو سه مطلب و مقاله شروع می‌کنند به نسخه‌پیچی برای کل جامعه ایران. آدم‌هایی که نمی‌شود حتی با آن‌ها صحبت کرد و تنها باید گوش به فرمان‌شان بود؛ چون خود را در چنان اوجی احساس می‌کنند که محق هستند نسخه‌پیچ جامعه باشند. این داستان محور مقاومتی‌های چپ‌گرای امروز ماست. نسخه‌پیچ‌هایی که فکر می‌کنند کل جامعه باید به رهنمودهای آن‌ها گردن بگذارد.
برخلاف این آدم‌ها، کسانی مانند بخشی و امثال او از سنخ دیگری هستند. این‌ها فعالیت‌های خود را از دل مبارزات طبقاتی شروع کرده‌اند و سپس به تئوری رسیده‌اند، مثلاً رفیق زنده‌یاد شاهرخ زمانی. در مورد او دقیقاً این اتفاق افتاد. شاهرخ یک کارگر بود، تمام عمرش کارگر بود، اما یک کارگرِ روشنفکر. او مطالعه می‌کرد، مقاله هم می‌نوشت، راجع به لنین صحبت می‌کرد و نهایتاً اتخاذ یک روش لنینیستی، یعنی کوشش برای سازمان‌دهی مبارزات لنینیستی و ضدسرمایه‌داری در جهت سرنگونی بود که باعث شد رژیم حساسیت خاصی نسبت به او پیدا کند. دولت طی این سال‌ها بسیاری از سندیکالیست‌ها را دستگیر کرده، آزاد کرده و یا تحت فشار قرار داده، اما سربه‌نیست نکرده، ولی این شخص به‌خصوص را سربه‌نیست کردند. او رابه دلیل تأثیرات بسیار عمیقش در درون پیشتازان و همچنین به دلیل این که داشت تدارکات انقلاب سوسیالیستی را می‌ریخت از سرِ راه برداشتند.
شاهرخ زمانی خودش را یک «لنینیست» می‌دانست، اهل مماشات نبود، سندیکالیست نبود. این تجربه ما از مبارزات کارگری در درون ایران است، سازمان‌دهی در جهت تدارک انقلاب سوسیالیستی. گفتن این‌که دولت ایران سرمایه‌داری‌ست شکستن شاخ غول که نیست. گفتن این‌که سرمایه‌داری ایران علیه کارگران است که دردی را دوا نمی‌کند. این‌جا هم بخشی با عمل خودش پرگویی‌های حرافان را نقد کرد. شاید به همین دلیل بود که مورد حملات خصمانه علی نجاتی قرار گرفت. جالب این‌جاست که آقای نجاتی این بیانیه اخیر را امضا کرده، در گذشته هم منشور حداقل را امضا کرده بودند که یک بیانیه صددرصد سندیکالیستی بود. حال بپردازیم به اهمیت سخنرانی اسماعیل بخشی و تفاوت آن با پرگویی حرافان.
ما در حال حاضر شاهد شکل‌گیری دوقطب متفاوت درون جنبش کارگری ایران هستیم. ما شاهد گسست کسانی هستیم که در ابتدا خودشان را سندیکالیست می‌دانستند، ولی در عمل مبارزاتی از آن جدا شدند. این‌ها در ابتدا با چانه‌زنی شروع کردند، دیدند به جایی نرسید. متوجه شدند آقازاده‌ها تمام قدرت را قبضه کرده‌اند و کارگران به بازی گرفته نشده‌اند. آقازاده‌هایی که هیچ کاری هم بلد نیستند و تنها تخصص آن‌ها ارتباط با بزرگان رژیم و سپاه پاسداران است و دقیقا به خاطر همان عدم لیاقت دارند کارخانه را به سمت نابودی به پیش می‌برند. درنتیجه گفتند: کارخانه را بدهید به خود ما، ما قابلیت داریم، کار بلد هستیم می‌دانیم چه کار بکنیم که کارخانه به سودآوری برسد، سهم شما را هم می‌دهیم. می‌خواهید وام بدهید، بدهید به ما منتها کنترل کارخانه را به ما واگذار کنید. این‌ها نقل به مضمون از سخنرانی معروف اسماعیل بخشی پیش از اخراج از کارخانه بود.
ده روز بعد از این حرف‌ها بخشی را دستگیرکردند، شکنجه‌اش کردند و تا یکی دوسال بعد ماجرا همین بود، دستگیری، شکنجه و زندان، و سرانجام هم اخراج. واقعا مایه تاسف است که اسماعیل شغل خود را از دست داد. این مطلب نه تنها تاثیرات دهشتناک اقتصادی و اجتماعی برای بخشی و خانواده‌اش به همراه داشت، بلکه جنبش کارگری نیز در صحنه عملی مبارزه عملا از حضور یکی از کارگران پیشتاز محروم شد، اما با این حال، حتی امروز هم هیچ‌کس نمی‌تواند منکر تأثیرات ضدسرمایه‌داری این روش از کار باشد؛ و به همین دلیل است که ما همیشه آن‌را ارج گذاشته و برجسته‌اش کرده‌ایم. ما در این رابطه مقالات زیادی نوشتیم و در همان زمان سخنرانی‌های فراوانی کردیم. البته نقدهایی هم داشتیم که در انتها به آن اشاره خواهم کرد.
حال با این مقدمه می‌پردازم به مصاحبه اخیر اسماعیل بخشی. در این مصاحبه چهار نکته اصلی مطرح شده که من برجسته می‌کنم تا حولِ آن صحبت کنیم:
– نکته اول: بخشی بر اساس تجربه عملی مبارزات طبقاتی در هفت‌تپه به این باور رسیده است، و رسیده بود که مبارزات کارگران باید مستقل از هر جریانی نگاه داشته شود؛ چه جریان‌های درون حاکمیت موجود و چه واسطه‌ای که بخواهد در خارج از کشور هدایت مبارزه را در دست بگیرد و خود ر ا قیم و متولی آن اعلام کند. این استقلال فقط در رابطه با رضا پهلوی بیان نشده، اگرچه عمدتا متوجه اوست اما می‌تواند تمام احزاب سیاسی چپ‌گرا را نیز شامل شود. او چندین بار تکرار می‌کند «من حاضرم جانم را برای مردم ایران بدهم، برای کارگران، اما نه برای حزب، برای فلان گروه یا فردی که در خارج نشسته و دارد برای ما نسخه‌پیچی می‌کند». او بدون این که نام ببرد، خط‌ومرزش را با رضا پهلوی روشن کرد، با تمام جریانات سلطنت‌طلب، مشروطه‌خواه و غیره. این می‌تواند شامل تمام احزابی که به جای طبقه کارگر در خارج از کشور تشکیل حزب اعلام کرده‌اند، باشد.
این نکته مثبتی است؛ این بحثی است که ما داریم حدود پنجاه سال با گروه‌های سیاسی انجام می‌دهیم، که این کار را نکنیم، به جای طبقه کارگر حزب و تشکیلات و رهبری و غیره نسازیم؛ اجازه بدهیم خود طبقه کارگر در داخل ایران حزبش را بسازد. ما می‌توانیم تا حد امکان کمک‌رسانی کنیم تا کارگران تشکیلات خودشان را بسازند و رهبران خودشان را به وجود بیاورند. این رهبران باید متکی به آرای جمعی و دموکراتیک خود کارگران باشند. اسماعیل بخشی نیز به‌طور ضمنی همین را می‌گوید که نکته مثبتی‌ست. این روشی‌ست که پیشتازان کارگری باید اتخاذ کنند و برای تحقق آن پافشاری نمایند.
– نکته دوم در مورد سئوالی‌ست که مصاحبه‌کننده می‌پرسد: «در شرایط کنونی کارگران باید چه کارهایی انجام دهند؟» و او مصرانه اعلام می‌کند: «باید تشکل ایجاد شود». اگرچه شاید تشکل از ‌نظر ما یک مفهوم داشته باشد و از نظر او مفهومی دیگر، ولی به هرحال، از هر زاویه‌ای که نگاه کنیم تشکل برای طبقه کارگر یک امر حیاتی است . تشکل یعنی خودسازمان‌دهی، یعنی ارتباط‌گیری، یعنی رفتن و صحبت کردن و مجامع عمومی گذاشتن و علیه نظام اقدام کردن؛ همان کاری که خود بخشی کرد. البته در اینجا نکته مهمی‌ است که باید اشاره کنم، اختلاف‌نظری که ما با بخشی داریم و از پیش هم داشتیم و مفصل در مورد آن صحبت کردیم؛ روش کار در ایجاد تشکل‌هاست. ما معتقدیم که این سازمان‌دهی باید الزاما مخفی باشد. حالا چرا و به چه منظور؟ به این‌ منظور که بخشی‌های نوعی دستگیر نشوند. تصور کنید اگر چنین کار مخفی وچنین تشکیلات مخفی در هفت‌تپه شکل گرفته بود، احتمالا بخشی هنوز کارگر همان کارخانه بود و مبارزات هفت‌تپه به نتایج امروزش نمی‌رسید.
البته عمده کردن کار مخفی نفی کار علنی نیست چون به هرحال مبارزات کارگران علنی‌ست و نمی‌شود مخفیانه مبارزه سندیکایی کرد، کارگر باید در مبارزه حضور علنی داشته باشد؛ اما لازم نیست سازمان‌دهی و سازمان‌دهندگان مبارزه علنی باشند. مثلا در مورد همین اسماعیل بخشی؛ کسی که به هرحال حضورش از نقطه‌نظر سازمان‌دهی حیاتی است ناگهان حذف می‌شود و کارها می‌خوابد. همان‌طور که به عینه دیدیم، کارها به محض دستگیری بخشی خوابید. البته عده‌ای تا مدتی سخت‌جانی کردند، ولی جنبشی که چنان اوج گرفته بود با دستگیری یک‌نفر فروکش کرد. رهبریت تا این حد مهم است. رهبری که می‌خواهد مبارزه‌ای را سازمان‌دهی کند باید از چشم همه مخفی باشد، از چشم پلیس، سپاه پاسداران و یا جاسوسان و عناصر نفوذی، وگرنه نمی‌تواند به حیات خودش ادامه دهد و این اتفاق می‌افتد.
فرض کنیم اگر دوران هفت‌تپه به همان روال ادامه پیدا می‌کرد، طی این چهار پنج سال گذشته، چه کمک‌هایی برای کل جنبش کارگری داخل ایران فراهم می‌شد. اولاً جلوی جولان‌دهی سندیکالیست‌ها گرفته می‌شد که با دادوهوار منشوری را امضا کنند که ما فلان کردیم، ما علیه سرمایه‌داری هستیم و بعد هم هیچ کار نکنند. از طرف دیگر، جنبش هم رشد می‌کرد، نه‌تنها در هفت‌تپه، بلکه در سراسر ایران. مخفی‌کاری به عنوان روش کار تثبیت می‌شد، در عین این‌که مبارزه علنی نیز جریان داشت. البته احتمالا بخشی با این روش کار آشنایی نداشت، بنابراین این روش اتخاذ نشد. اما یک مرور کوتاه در تجربه انقلاب روسیه نشان می‌دهد که مهم‌ترین عامل پیروزی انقلاب اکتبر وجود همین هسته‌های مخفی برای تدارک انقلاب بود.
بنابراین کار مخفی پایه ایجاد تشکل است. اگر به این مسئله توجه نکنیم شکست خواهیم خورد. زندان رفتن بخشی نوعی، برای کل ما یک شکست بود. اخراج از کارخانه، (صرف‌نظر از مسائل مالی و غیره)، تنها به صِرف حضور سیاسی نداشتن در هفت‌تپه، یک شکست بود. یک نفر می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای بازی کند؛ آن یک نفر، آن چند نفری که نقش تعیین‌کننده ایفا می‌کنند، باید سازمان‌دهی‌ مخفی داشته باشند. کسی نباید بداند پشت این داستان کیست. سخنران‌هایی که بالای سکو می‌روند، کسانی که انتخاب می‌شوند، ادواری باشد، دوازده، پانزده نفر، غیر از امثال بخشی که وظیفه مهم‌تری برعهده دارند، وظیفه حفظ، تداوم و گسترش مبارزه.
این‌ مسائل مدام تکرار می‌شود. همین دو سال پیش یک کارگر مبارز، «یاسر احمدی‌نژاد»، دقیقاً همین کار را کرد. آدم مبارز و مصمم و تاثیرگذاری بود، شناخته شده میان کارگران. ایشان هم علی‌رغم توصیه‌های این و آن علنا به نقد از حکومت پرداخت، کار غریبی هم نکرده بود. نظراتش را در مورد عملکرد دولت نسبت به کارگران اعلام می‌کرد. او از خودش فیلم گرفت و پخش کرد. چه اتفاقی افتاد؟ دستگیرش کردند و امروز در زندان است در حالی که می‌توانست تاثیرات جدی‌تری داشته باشد. از دست دادن چنین افرادی که نادر هم هستند، به ضرر جنبش کارگری‌ست. این‌ها سازمان‌دهنده‌ها و تدارک‌چی‌های انقلاب کارگری هستند. چنین افرادی در روسیه پیروزی انقلاب اکتبر را ممکن کردند. ما باید از آن تجربه درس بگیریم.
گفتن این‌که انقلاب در روسیه شکست خورد، به دلایل فراوان دیگری‌ست که از حوصله بحث ما خارج است، اما تجربیات آنان در زمینه تشکیلات را نمی‌توان نادیده گرفت. در ایران هم باید این درس را بگیریم. خود بخشی هم باید امروز این درس را بگیرد و کار علنی را تقبیح کند. بگوید اگر به جای علنی‌کاری با چند آدم امین و نزدیک تشکیلات مخفی به وجود می‌آوردم شاید می‌توانستم داستان هفت‌تپه را ادامه دهم و ماجرا شکل دیگری می‌گرفت. این می‌شود انتقال تجربه تا از تکرار اشتباه جلوگیری کنیم.
رفقای بسیار برجسته و عالی کارگر که در سطح مبارزات کارگری به آگاهی سیاسی بسیار بالاتری می‌رسند، امثال همین دو عزیزی که اسم بردم، به زندان می‌افتند، بیکار می‌شوند، حتی بعضی به علت فشارها خانواده خود را از دست می‌دهند. خب، این یک شکست است برای کل جنبش. هدف من از این حرف‌ها دامن‌زدن به کیش شخصیت نیست اما وقتی کسی این قابلیت‌ها را دارد باید گفت. وظیفه ما این است که اگر رهنمودی داریم، اگر می‌خواهیم تجارب تاریخی را منتقل کنیم آن را در اختیار چنین افرادی بگذاریم. مطمئنا این بحث‌ها در ایران هم شنیده شود. ما خوشحال می‌شویم که نظرات موافق یا مخالف با این روش کار را از داخل ایران بشنویم و درباره آن صحبت کنیم.
– نکته سوم که بسیار هم مهم است این است که برخلاف گنگ‌گویی‌های بیانیه اخیری که چهار سندیکا در ایران امضا کردند و مورد تشویق برخی از کمونیست‌های خارج از کشور هم قرار گرفت، اسماعیل بخشی به طور مشخص و روشن کاری را که کارگران باید برای پیش‌برد مبارزه انجام دهند، اسم می‌برد: «اعتصاب». این هم یکی از آموزه‌های مبارزات هفت‌تپه برای بخشی بود. او از طریق مبارزات هفت‌تپه به این نتیجه رسید که اعتصاب یک چاقوی برنده است. یعنی هیچ چیز غیر از اعتصاب در داخل ایران نمی‌تواند این رژیم را تکان دهد؛ نه بمباران‌های آقای نتانیاهو، نه فشارهای مالی و انواع و اقسام فشارهای آقای ترامپ. این ابزارها نمی‌تواند رژیم را سرنگون کند. فقط اعتصاب است که چنین قابلیتی دارد. اعتصاب دو ماهه کارگران شرکت نفت منجر به سرنگونی نظام شاهنشاهی شد، به همین سادگی. آن اعتصاب بود که کمر رژیم را شکست، اما چون تشکیلات منسجم و رزمنده کارگری وجود نداشت تا در ادامه اعتصاب قدرت سیاسی کارگران را مستقر کند، کارتر از بالا معامله را تمام کرد. شاه را انداختند بیرون و یکی دیگر آوردند که به نوعی در خدمت سرمایه‌داری و محافظ همان مناسبات بود. بنابراین اعتصاب کارگری مهم است؛ نکته‌ای که اسماعیل بخشی به درستی مطرح می‌کند.
بخشی تاکید می‌کند اعتصاب مسالمت‌آمیز. ما هم موافقیم و چه خوب بود اگر می‌شد؛ ولی مسئله این است که طرف مقابل ما یک رژیم بی‌رحم و سرکوب‌گر است که به‌محض این‌که نفس کسی از یک جایی در می‌آید دستگیرش می‌کنند، چه برسد به این‌که کسی بخواهد اعتصاب سازمان بدهد. اعتصاب را سرکوب می‌کنند، اعتصاب‌کنندگان را دستگیر می‌کنند. خب پاسخ اسماعیل بخشی به این‌ها چیست؟ اگر بر اساس تجربه می‌گوییم مسالمت‌آمیز، باشد، ما هم قبول داریم، اما در صورتی‌که دولت یک رژیم معتدل بورژوا دموکراتیک اروپایی باشد (اگرچه تجربیات همین چندساله اخیر نشان می‌دهد که هرگاه آن‌ها هم احساس خطر کنند با ارتش و گارد ملی و غیره حمله می‌کنند، مثالش آمریکا، مثالش جریان جلیقه‌زردهای فرانسه، اما به طور عمومی در غرب برخلاف ایران که با شمشیر سر می‎برند این‌ها با پنبه همان کار را می‌کنند).
خب، اگر ما اعتصاب مسالمت‌آمیز کردیم و آمدند و ما را دستگیر کردند، کتک زدند و شلاق زدند، پاسخ بخشی چیست؟ آیا ما حق نداریم از خودمان دفاع کنیم؟ ما که جنگ شروع نکردیم، داریم اعتصاب می‌کنیم. حالا اگر برای سرکوب ما آمدند، آیا لازم نیست دفعه بعد ما هم با چماق برویم و دوتا بزنیم سر آن مرتجعی که برای زدن ما آمده. کم نبوده مواردی که با چماق و چاقو به اعتصاب ما حمله کردند. آیا جایز نیست ما هم خود را به سلاح‌هایی برای دفاع از خود مجهز کنیم؟ عقل سلیم می‌گوید بله. ما نمی‌خواهیم جنگ چریکی راه بیاندازیم؛ می‌خواهیم از خودمان دفاع کنیم که حق نفس‌کشیدن داشته باشیم. برای این‌کار باید تدابیری اندیشید؛ باید در هنگام اعتصابات از اعتصاب‌کنندگان دفاع کنیم، جلوی اعتصاب‌شکنان بایستیم، «کمیته‌های دفاع از خود» ایجاد کنیم. بنابراین پیش‌بینی نکنیم که اعتصاب مسالمت‌آمیز است؛ معمولا نمی‌تواند باشد. همه می‌دانند که هر اعتصابی خطر دستگیری دارد؛ ضرب‌وشتم و زندان انتظار کارگر اعتصابی را می‌کشد. مگر کارگران معدن آق‌دره را شلاق نزدند. پس مسالمت‌آمیز نیست، نمی‌تواند باشد. متاسفانه این‌هم یکی از مشکلات کار علنی‌ست، چون هیچ عنصر علنی نمی‌خواهد به عنوان سازمان‌دهنده کمیته دفاع شناخته شود. بنابراین بازهم ضرورت کار مخفی و هسته‌های مخفی بیش‌تر ملموس می‌شود، بهتر است کارگران بدانند که اگرچه ما با تمام وجود خواهان یک اعتصاب مسالمت‌آمیز هستیم اما طرف مقابل دیریا زود اعتصاب را به خشونت می‌کشاند پس بهتر است ما هم خودمان را برای اعتصاب و دفاع از خود آماده کنیم.
این قسمت از بحث‌های آقای بخشی حذف شده که دلیلش را هم گفتم و شاید ایشان یا دوستان و نزدیکان او در آینده بایست برای این مشکل هم چاره‌ای بیاندیشند. ما هم مطابق معمول در این رابطه هرکمکی بتوانیم برسانیم دریغ نخواهیم کرد.
– نکته چهارم که بخشی اشاره کرد و به نظر من کاملاً درست است و مورد تأکید و تأیید ما نیز هست، این‌که ایران را نه این حکومت و نه حکومتی از خارج نمی‌تواند بسازد؛ ما باید خودمان ایران را بسازیم. این بحث کاملاً درستی است و من می‌خواهم نکاتی به آن اضافه کنم:
ما برای تحقق یک انقلاب نیاز به تدارکات داریم. مثل ساختن یک ساختمان که باید برای آن نقشه داشت. این تدارکات بین سال‌های اولیه فعالیت سیاسی تا هنگام رسیدن به زمان اعتلای انقلابی صورت می‌گیرد. طبعا با توجه به خطر هجوم از سوی دولت سرمایه‌داری ما باید این تدارکات را از طریق سازمان‌دهی مخفی انجام دهیم، تا هم رهبران‌ ما شناخته نشوند و هم چم‌وخم دفاع از خود را تجربه کنیم؛ بایست بتوانیم در شرایط خفقان نفس بکشیم. وقتی یکی دست روی خرخره ما گذاشته و می‌خواهد ما را خفه کند، باید لم دفاع از خودمان را یاد بگیریم. ما در این دوران همه چیز را آزمایش می‌کنیم: کار مخفی، سازمان‌دهی اعتصاب، دفاع از خود، مقابله با اعتصاب‌شکن‌ها، اشغال کارخانه، خلاصه همه مهارت‌ها را بدون اتکا به هر نیروی چپ یا راست خارجی فرا می‌گیریم. در دوران تدارکات همه چیز توسط پیشتازان کارگری و در هسته‌های مخفی فراهم خواهد شد تا راه برای انقلاب کارگری و گذار سوسیالیستی آماده شود.

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران