میدان مبارزه را پس بگیریم/ کاوه خوشدل

۱۳ مه ۲۰۲۶
میدان مبارزه را پس بگیریم
در نقد سفیدشویی جمهوری اسلامی و ضرورت صف مستقل طبقاتی
در میانه‌ی جنگ، سرکوب و بحران‌های فزاینده‌ی اقتصادی، بار دیگر تضادی اساسی در برابر نیروهای انقلابی و کارگری ایران قرار گرفته است: از یک‌سو امپریالیسم و جنگ‌افروزی دولت‌هایی چون اسرائیل و دولت نتانیاهو، و از سوی دیگر حاکمیت ارتجاعی و ضد‌مردمی جمهوری اسلامی که دهه‌هاست حیات خود را بر سرکوب، اعدام، زندان و نابودی هرگونه تشکل مستقل استوار کرده است. در چنین شرایطی، مبارزانی وجود دارند که با به خطر انداختن زندگی خود و خانواده‌هایشان، در برابر هر دو قطب ارتجاع ایستاده‌اند؛ مبارزانی که در کارخانه‌ها، محلات، دانشگاه‌ها و اشکال مختلف مبارزه‌ی صنفی و سیاسی، چه مخفی و چه آشکار، همچنان در حال سازمان‌دهی و مقاومت‌اند و با وجود زندان، شکنجه و حتی اعدام، از پای ننشسته‌اند.
با این همه، هم‌زمان با تشدید بحران‌ها و آغاز جنگ اخیر، بار دیگر جریان‌هایی جان گرفته‌اند که در عمل به سفیدشویی جمهوری اسلامی و تخطئه‌ی شکل‌گیری یک صف مستقل طبقاتی مشغول‌اند. این نیروها که در سال‌های گذشته، به‌ویژه در محیط‌های دانشگاهی، با تکیه بر روایت به‌اصطلاح «ضدامپریالیستی» جمهوری اسلامی فعال بودند و عملاً ادامه‌دهنده‌ی سنت سیاسی جریان‌هایی چون حزب توده محسوب می‌شوند، اکنون نیز می‌کوشند هرگونه تلاش برای ایجاد «جبهه‌ی سوم» را بی‌اعتبار جلوه دهند؛ جبهه‌ای که هدف آن پیوند دادن مبارزات کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و ملیت‌های تحت ستم در قالب یک نیروی مستقل و انقلابی است.
یکی از نمونه‌های این رویکرد را می‌توان در بحث‌هایی دید که اخیراً پیرامون «روز جهانی کارگر» در فضای مجازی مطرح شده است. این جریان‌ها با استناد به این‌که در آلمانِ دوران هیتلر، اول ماه مه از «روز جهانی کارگر» به «روز کار» تبدیل شد و به تدریج محتوای انقلابی خود را از دست داد، نتیجه می‌گیرند که دیگر نباید این روز را گرامی داشت یا حتی به یکدیگر تبریک گفت. آنان می‌کوشند چنین وانمود کنند که هرگونه تأکید بر روز جهانی کارگر، به معنای تقدیس «کار» یا مناسبات کار مزدی است؛ گویی مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها هرگز ماهیت استثماری کار مزدی و تولید ارزش اضافی را نقد نکرده‌اند.
این استدلال نه‌تنها تحریف تاریخ مبارزات کارگری است، بلکه نوعی جابه‌جایی عامدانه‌ی میدان مبارزه نیز به شمار می‌رود. مارکسیسم از ابتدا کار مزدی را شکلی از بردگی مدرن دانسته و هدف نهایی خود را لغو این مناسبات تعریف کرده است. اما شناخت ماهیت استثماری کار مزدی به معنای نفی اشکال مبارزاتی و تاریخی طبقه‌ی کارگر نیست. روز جهانی کارگر دقیقاً از دل مبارزه‌ی خونین کارگران شیکاگو و جنبش جهانی کارگری زاده شد و به نماد همبستگی بین‌المللی طبقه‌ی کارگر بدل گشت. این روز نه جشن «کار» بلکه یادآور مبارزه علیه استثمار است.
در واقع، اگر دولت‌های سرمایه‌داری و حتی رژیم‌های فاشیستی کوشیده‌اند این روز را از محتوای انقلابی تهی کنند، پاسخ نیروهای انقلابی ترک میدان نیست، بلکه بازپس‌گیری آن است. اگر ارتجاع می‌کوشد نمادها را خنثی کند، وظیفه‌ی کمونیست‌ها احیای محتوای رادیکال آن‌هاست. همان‌گونه که در ایران نیز جمهوری اسلامی از نخستین سال‌های استقرار خود کوشید روز جهانی کارگر، شوراهای کارگری و تمامی اشکال سازمان‌یابی مستقل طبقه‌ی کارگر را سرکوب و نابود کند. شوراهای انقلابی کارگران که در انقلاب ۱۳۵۷ نقشی اساسی ایفا کرده بودند، به شوراهای اسلامی کار و انجمن‌های اسلامی بدل شدند و هرگونه تشکل مستقل کارگری به‌شدت سرکوب شد.
جمهوری اسلامی نیز، همچون دیگر رژیم‌های ارتجاعی، همواره تلاش کرده است با تقدیس ظاهری «کارگر» و «مستضعف»، بزرگ‌ترین جنایات را علیه همان طبقه‌ای مرتکب شود که ادعای دفاع از آن را دارد. از بوسه زدن نمادین خمینی بر دستان کارگران تا سرکوب خونین اعتصابات، زندانی کردن فعالان کارگری و اعدام مبارزان سیاسی، همه نشان می‌دهد که مسئله‌ی اصلی نه واژه‌ها، بلکه حفظ مناسبات سلطه و استثمار است.
از این‌رو، تمرکز برخی روشنفکرنماها بر این‌که آیا باید «روز کارگر» را تبریک گفت یا نه، در شرایطی که طبقه‌ی کارگر ایران زیر فشار جنگ، فقر، سرکوب و بی‌حقوقی قرار دارد، چیزی جز فرار از تقابل واقعی نیست. آنان به‌جای سخن گفتن از سازمان‌دهی، اعتصاب، ایجاد تشکل‌های مستقل و مبارزه علیه جمهوری اسلامی و امپریالیسم، بحث را به سطح واژه‌ها تقلیل می‌دهند. این جابه‌جایی آگاهانه‌ی میدان مبارزه، در عمل به نفع انفعال سیاسی و بقای وضع موجود تمام می‌شود.
تناقض اساسی این جریان‌ها نیز دقیقاً همین‌جاست: زمانی که نوبت مبارزه‌ی واقعی و پرداخت هزینه می‌رسد، دعوت به سکوت، تعویق و احتیاط می‌کنند؛ اما درباره‌ی یک کنش نمادین مانند گرامیداشت روز جهانی کارگر، ناگهان ژست رادیکال می‌گیرند و از «لغو کار مزدی» سخن می‌گویند.
گویی می‌توان بدون سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر، بدون مبارزه علیه جمهوری اسلامی و بدون ایجاد صف مستقل طبقاتی، صرفاً با بازی با واژه‌ها به رهایی رسید.
در حالی‌که تجربه‌ی تاریخی نشان داده است هر زمان طبقه‌ی کارگر توانسته صف مستقل خود را حفظ کند، امکان پیشروی و تأثیرگذاری داشته و هر زمان در پشت یکی از قطب‌های ارتجاع ــ چه ارتجاع داخلی و چه امپریالیسم جهانی ــ حل شده، شکست خورده است. به همین دلیل، امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت شکل‌گیری یک «جبهه‌ی سوم» احساس می‌شود؛ جبهه‌ای مستقل از هر دو قطب ارتجاع، متکی بر مبارزات واقعی کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و فرودستان.
این صف مستقل نه یک خیال‌پردازی، بلکه ضرورتی تاریخی است. هر جریانی که وجود چنین امکانی را انکار کند یا آن را به تمسخر بگیرد، در عمل طبقه‌ی کارگر را از صحنه‌ی مبارزه حذف می‌کند و به بقای نظم موجود یاری می‌رساند. تقلیل جمهوری اسلامی به یک «نیروی ضد‌امپریالیست» و نادیده گرفتن ماهیت ارتجاعی و ضدکارگری آن، چیزی جز توجیه عملی بقای این رژیم نیست.
در برابر این وضعیت، وظیفه‌ی نیروهای انقلابی روشن است: نه کنار گذاشتن افق رهایی، نه حذف مسیر مبارزه، و نه چشم‌پوشی از نمادهای تاریخی جنبش کارگری. طبقه‌ی کارگر منتظر «شرایط ایده‌آل» نمی‌ماند؛ در سخت‌ترین شرایط نیز ارتباط می‌سازد، هسته‌های کوچک مبارزاتی تشکیل می‌دهد، سازمان‌دهی می‌کند و برای لحظه‌های تعیین‌کننده آماده می‌شود. چه در شرایط جنگ و چه در وضعیت سرکوب و بحران، زمان مبارزه همواره فرارسیده است.
امروز بیش از هر زمان دیگر، ضرورت ایجاد هسته‌های مستقل و سوسیالیستی در محیط‌های کار، محلات و مراکز صنعتی ــ به‌ویژه در مناطقی چون خوزستان ــ اهمیت دارد؛ هسته‌هایی که بتوانند در لحظه‌های اعتلای انقلابی، بدون وابستگی به هیچ‌یک از جناح‌های ارتجاع، اراده و قدرت طبقه‌ی کارگر را نمایندگی کنند. تنها از خلال چنین سازمان‌یابی مستقلی است که امکان گسستن از چرخه‌ی شکست‌های تاریخی و حرکت به سوی رهایی واقعی فراهم می‌شود.
مسئله‌ی اساسی امروز نه بازی با واژه‌ها، بلکه بازگرداندن مبارزه‌ی طبقاتی به میدان واقعی آن است: میدان سازمان‌دهی، همبستگی، افشاگری و نبرد برای سرنگونی تمامی اشکال سلطه و استثمار؛ چه در شکل امپریالیستی آن و چه در هیئت جمهوری اسلامی.

کاوه خوشدل | [email protected]
۱۳ مه ۲۰۲۶

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران