سوسیالشووینیسم محور مقاومتی و بازتولید شکست / کاوه خوشدل
تقدیم به رفقای تسلیمناپذیرِ هستههای کارگریِ پیشتازِ سوسیالیست
درشرایط جنگ ارتجاعی کنونی در ایران، جریانی که خود را چپ و حتی مارکسیست مینامد، با طرح مفهوم «تضاد اصلی و فرعی» مدعی است که تضاد اصلی مبارزه با امپریالیسم آمریکا و اسرائیل است و حاکمیت جمهوری اسلامی بهعنوان تضاد فرعی باید فعلاً نادیده گرفته شود. بر این اساس، از کارگران و نیروهای معترض میخواهد که در برابر سرکوب، اعدام و اختناق سکوت کنند تا دولت تضعیف نشود و بتواند از «موجودیت ایران» دفاع کند.این موضع با این استدلال توجیه میشود که طرح شعار سرنگونی یا سخن گفتن از جبههای مستقل، عملاً جامعه را به دو قطب متخاصم تقلیل داده و به نفع امپریالیسم عمل میکند. اما پرسش اساسی این است: آیا خود این دو قطب، یعنی امپریالیسم و جمهوری اسلامی، دقیقاً همین دوگانه کاذب را به جامعه تحمیل نمیکنند؟ آیا این همان منطقی نیست که ذهنهای خسته در شرایط جنگی را اسیر میکند؟تاریخ معاصر ایران و جهان پاسخ روشنی به این رویکرد داده است. در ایران پس از ۱۳۵۷، حزب توده و اکثریت فداییان خلق با همین منطق «دفاع از جبهه ضد امپریالیستی» پشت حاکمیت ایستادند و در نهایت خود قربانی همان قدرت شدند. در سطح جهانی نیز در جنگ جهانی اول، حمایت سوسیالدموکراتها از دولتهای خود به قتلعام میلیونها کارگر انجامید. در اندونزی ۱۹۶۵، کنار گذاشتن استقلال طبقاتی به کشتار گسترده کمونیستها انجامید و در شیلی ۱۹۷۳، اتکا به بورژوازی «ملی» راه را برای کودتای خونین هموار کرد.درس مشترک همه این تجربهها روشن است: دولتی که امروز به نام «تضاد فرعی» از آن دفاع میشود، فردا به سرکوب همان نیروها ادامه خواهد داد. این نه یک خطای نظری، بلکه یک انحراف طبقاتی است.در ایران امروز نیز واقعیتهای اجتماعی نشان میدهد که تضاد اصلی برای تودههای کارگر و زحمتکش، نه در سطح ژئوپولیتیک، بلکه در زندگی روزمره آنها و در تقابل با ساختار سرمایهداری حاکم متجلی است. از جنبش ۱۳۸۸ تا اعتراضات دی ۱۳۹۶، قیام آبان ۱۳۹۸، اعتصابات کارگری، خیزش «زن زندگی آزادی» و اعتراضات گسترده سالهای اخیر، هزاران نفر کشته، بازداشت و سرکوب شدهاند. این مبارزات نه در دفاع از امپریالیسم، بلکه در واکنش به شرایط عینی ستم و استثمار شکل گرفتهاند.در اینجا هواداران سوسیالشووینیسم برای توجیه موضع خود به یک تمثیل عوامفریبانه متوسل میشوند و میپرسند: «اگر مردی ظالم به شما خانهای بدهد و دشمنی بخواهد آن خانه را ویران کند، آیا با آن مرد ظالم متحد نمیشوید؟»این تمثیل در ظاهر ساده است، اما در بنیان خود گمراهکننده و وارونهکننده واقعیت است. نخست آنکه رابطه اجتماعی را تحریف میکند: در جامعه سرمایهداری، «خانه» محصول کار جمعی تودههاست، نه هدیه یک «مرد ظالم». دولت سرمایهداری این دستاورد را تصاحب کرده و خود را مالک جا زده است. بنابراین مسئله، دفاع از «بخشیده شدن یک خانه» نیست، بلکه مسئله تصاحب و سلطه بر محصول کار اجتماعی است.دوم آنکه این تمثیل یک دوگانه کاذب میسازد و آگاهانه گزینه سوم را حذف میکند. گویی تنها دو راه وجود دارد: یا دفاع از ظالم داخلی یا تسلیم در برابر دشمن خارجی. در حالی که از دیدگاه مارکسیستی، راه سوم دقیقاً همان استقلال طبقاتی است: نه قرار گرفتن در صف دولت سرکوبگر داخلی و نه پیوستن به پروژههای امپریالیستی خارجی.سوم آنکه این تمثیل تضادهای واقعی را سادهسازی میکند. در واقعیت، نیروهای خارجی و دولتهای داخلی اغلب در عین رقابت، در سطحی عمیقتر درون یک نظم جهانی سرمایهداری عمل میکنند و بار اصلی این تضادها همواره بر دوش طبقه کارگر و تودههای فرودست میافتد.بنابراین پاسخ مارکسیستی روشن است: طبقه کارگر نه از «مرد ظالم» دفاع میکند و نه به «متجاوز» متکی میشود، بلکه بر نیروی مستقل خود تکیه میکند و هر دو قطب را بهعنوان اشکال متفاوتی از سلطه رد میکند.برخی نیز با استناد به تفاوت شرایط ایران با روسیه ۱۹۱۷، وجود جبهه سوم را انکار میکنند. اما این استدلال نیز در نهایت به همان نتیجه میرسد: دعوت به تعلیق مبارزه. در حالی که حتی در فقدان سازمان انقلابی، وظیفه نیروهای پیشرو نه انکار امکان، بلکه ساختن آن است.واقعیت این است که آنچه بهعنوان جبهه سوم مطرح میشود، در اعتصابات کارگری، اعتراضات معلمان، مبارزات زنان، دانشجویان و ملیتهای تحت ستم بهطور پراکنده اما واقعی وجود دارد. مسئله اصلی، سازماندهی و پیوند دادن این نیروهاست.در مقابل، جریانی که کارگران را به سکوت فرامیخواند، عملاً آنها را به یکی از دو قطب موجود سوق میدهد. سکوت، بیطرفی نیست، بلکه شکلی از حمایت غیرمستقیم از وضع موجود است. تعویق مبارزه نیز به معنای تعویق رهایی است.از اینرو، وظایف اساسی در شرایط کنونی روشن است: افشای سوسیالشووینیسم بهعنوان انحراف طبقاتی، سازماندهی هستههای پیشرو، ایجاد پیوند میان مبارزات پراکنده و ایستادگی در برابر دوگانه کاذب «دولت یا امپریالیسم».جمهوری اسلامی نه خانه مردم است و نه سپر دفاعی آنها، بلکه بخشی از همان ساختاری است که تودهها علیه آن مبارزه میکنند. از سوی دیگر، هیچ نیروی خارجی نیز رهایی را به جامعه تحمیل نخواهد کرد. رهایی تنها از دل مبارزه مستقل و سازمانیافته تودهها شکل خواهد گرفت.تاریخ نه بر اساس ادعاها، بلکه بر اساس مواضع واقعی قضاوت خواهد کرد: چه کسانی در کنار تودهها ایستادند و چه کسانی آنها را به سکوت فراخواندند
۲۵/۴/۲۰۲۶
کاوه خوشدل
ویرایش رضا اکبری

آخرین دیدگاه ها