اوضاع سیاسی جاری: چشم انداز کارگران پیشتاز / مازیار رازی

مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل ـ ویرایش رضا اکبری
همان‌طور که جریانات چندماهه اخیر نشان داد هدف آمریکا ساقط کردن رژیم جمهوری اسلامی نبوده و نیست. اگرچه تفاوت‎هایی در سیاست‌های نتانیاهو و دونالد ترامپ وجود داشته و هنوز هم دارد، اما روشن است که غرض ترامپ سرنگونی کامل نظام نیست، چون علاوه بر همه فاکتورهای جانبی، سرنگونی رژیم مستلزم حضور نیروی پیاده نظام در داخل خاک ایران خواهد بود. آمریکایی‌ها برای سرنگونی صدام و قذافی چیزی حدود صد‌وپنجاه هزار نفر سرباز آمریکایی را در خاک این دو کشور پیاده کردند. پیش از آن هم پانصد هزار نفر از سربازان آمریکایی در جنگ ویتنام حاضر بودند. اما در حال حاضر شرایط به گونه‌ای نیست که ترامپ دست به چنین عملی بزند. او در ابتدای انتخاباتش قول داده بود که به مداخله‌های نظامی آمریکا در کشورهای دیگر خاتمه دهد. در نتیجه او گزینه چانه‌زنی و معامله را ترجیح می‌دهد. او می‌خواهد آلترناتیوهایی پیدا کند (ظاهرا احمدی نژاد را در نظر داشته اند و یا چه بسا همین آقای پزشکیان هم یک آلترناتیو باشد). به این ترتیب نظام حفظ شود، رژیم هم می ماند، اما با چهره‌هایی دیگر. آمریکایی‌ها به‌قول خودشان سران را زدند تا با از بین‌ بردن عناصر سرسخت این گزینه امکان‌پذیر شود، و اگر لازم باشد، احتمال دارد حملات نظامی بیش‌تری صورت بگیرد و تعداد بیش‌تری از سران نظامی یا سیاسی را بزنند؛ اما علی‌رغم همه این‌ها، شواهد تاکنون نشان می‌دهد قصد و غرض آمریکا سرنگونی کامل رژیم جمهوری اسلامی نبوده است و بدیل حکومتی آنها رضا پهلوی مسلما نیست).
سیاست‌های نتانیاهو در این باره متفاوت بود. او خواهان این بوده و هنوز هم هست که این رژیم سرنگون شود. به همین دلیل هم احتمالا در پشت پرده معاملاتی با رضا پهلوی انجام داده بود که قوت قلبی به رضا پهلوی داد تا آن هجویات و مزخرفات بی‌معنا را مطرح کند که ما در میان سپاه پاسداران و نیروهای نظامی پنجاه هزار نفر هوادار داریم که حاضرند به خاطر ما بجنگند؛ یا ترامپ قول داده که حمله نظامی بکند و غیره. خب، به این ترتیب، حدود چهل هزار نفر انسان بی‌گناه را به کشتن دادند. (شکی نیست در دادگاه‌های آتی که پس از ساقط شدن نظام سرمایه‌داری و کوتاه کردن دست‌های امپریالیستی تشکیل خواهد شد، اگر متهمین ردیف اول این کشتارها مسئولین سپاه و جریانات منتسب به آنان باشند؛ در ردیف دوم آقای رضا پهلوی و ترامپ به عنوان همکاران غیرمستقیم این کشتار محاکمه خواهند شد).
به‌نظر می‌رسد تا این‌جای قضیه هردو طرف این جنگ شکست خورده‌اند و به دلیل آشفتگی‌ها و مشکلات عمیق اقتصادی نتوانستند به پیروزی قطعی مورد نظر خودشان برسند. کشتارهایی صورت گرفت؛ مردمان بی‌گناهی جان خود را از دست دادند اما پیروزی برای هیچ‌یک از طرفین ایران، آمریکا و یا اسرائیل حاصل نشد. اما مسئله ما این‌ها نیستند.
اگرچه ما از زاویه جنبش کارگری و فعالین کارگری و انقلابیون داخل ایران همواره این دو جریان ارتجاعی را محکوم می‌کنیم، اما هم‌زمان، خواستار ساختن یک «جبهه سوم» هستیم. جبهه سوم یعنی جبهه انقلاب. چه انقلابی؟ انقلاب سوسیالیستی. منظور از انقلاب سوسیالیستی چیست؟ سرنگونی نظام سرمایه‌داری به‌همراه رژیم حامی آن و کوتاه کردن دست‌های امپریالیستی از ایران. از نظر ما چنین توفیقی زمانی حاصل خواهد شد که توده‌های میلیونی و در راس آن طبقه کارگر، به خصوص کارگران شرکت نفت و صنایع نفتی بتوانند از طریق اعتصاب عمومی قدرت را به دست بگیرند؛ همان‌طور که در زمان شاه این کار را کردند. در آن زمان اعتصاب عمومی دو ماهه صنعت نفت کمر رژیم شاه را شکست، این بار هم می‌تواند چنین اتفاقی بیفتد.
بنابراین تمرکز اصلی ما در دوران جنگ روی ساختن یک جبهه سوم است. تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که دوران جنگ بهترین زمان مناسب برای سرنگونی نیز هست؛ شرایطی که نیروهای مختلف درگیر جنگ تضعیف می‌شوند. اگرچه ممکن است هذیان‌گویی و تهدید و رجزخوانی‌ها زیاد شود، اما عملاً هر دوطرف تضعیف شده‌اند. به همین دلیل شرایط و امکانات بهتری برای پیروزی طبقه کارگر مهیا می‌شود. ما در این زمینه تجربیات تاریخی فراوانی داریم، از جمله پیروزی کمون پاریس در هنگامه جنگ فرانسه و پروس، پیروزی انقلاب اکتبر در میانه جنگ اول و پیروزی مردم چین در بحبوحه جنگ چین و ژاپن. در نتیجه بحث ما از سر استیصال نیست بلکه منبعث از وقایع و حقایق تاریخی‌ست. این‌که انقلابات پس از حدوث به کج‌راه رفتند نفی امکان بروز شرایط انقلابی در دوران جنگ نیست. این شکست‌ها نتایج کاستی‌های دیگری بودند که از حوصله بحث امشب ما خارج است.
ملخص کلام، در چنین شرایطی توجه اخص ما به عنوان مارکسیست‌های انقلابی (و تعدادی از هسته های مخفی سوسیالیستی در خوزستان)، تقویت جبهه سوم است؛ جبهه‌ای متشکل از طبقه کارگر و متحدینش، که تقریبا نود درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند. این‌ها باید به حاکمیت برسند، تصمیمات را خودشان بگیرند، نظارت تمام امور را برعهده داشته باشند و قدرت در دستشان باشد. آن‌گاه میتوان گسست از امپریالیسم و سیستم‌های تحمیلی سرمایه‌داری ایران را که ظرف دویست سیصد سال گذشته ممکن نبود، عملی کرد. این انگیزه اصلی ما از ترویج و تبلیغ ایده «جبهه سوم» است.
منتها این انگیزه نمی‌تواند تنها یک آرزوی خوش باشد؛ ما بنشینیم و آرزو ‌کنیم که روزی این اتفاق بیفتد و زمانی طبقه کارگر به قدرت برسد. این‌ها آرزوهایی‌ست که جریانات مختلف سندیکالیست داخل ایران دارند؛ اما داشتن آرزو به مفهوم سرنگونی نظام سرمایه‌داری و استقرار حاکمیت کارگری نیست. سندیکالیست‌ها خواهان سلسله اصلاحات و توافقاتی در تبانی با رژیم هستند (گرچه نقدهای عمومی صنفی خطاب به رژیم نیز طرح می کنند). این خاص جریانات سندیکالیست ایران نیست. آن‌ها در تمام جهان همین‌گونه عمل می‌کنند؛ مقداری فشار روی دولت و طرح یک سری شعارها و مطالبات عمومی و سرانجام هم توافق در یک مرز مشترک میانی؛ آن وقت دیگر مسئله‌ای ندارند. حالا مهم نیست دولت سرمایه‌داری باشد یا نباشد. این‌ها قرار نیست دولت سرمایه‌داری را سرنگون کنند، قصدش را هم ندارند. در نتیجه، شیوه کار تشکیلاتی‌اشان نیز به گونه‌ای‌ست که با محتوا خوانایی دارد.
بر خلاف هسته های مخفی کارگران پیشتاز سوسیالیست در مناطق مختلف خوزستان،‌سندیکالیست‌ها علنی‌کار هستند، یعنی همه اعضا و رهبران این جریانات شناخته شده‌اند. یعنی رژیم در هر زمان و مکانی که تردیدی داشته باشد و گمان کند که این‌ها قصد و هدفی ورای آن‌چه که می‌گویند در سر می‌پرورانند، بلافاصله دستگیرشان می‌کند. این اتفاق در گذشته هم افتاده، مثلاً علی نجاتی که ظاهراً سخنگوی سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، یکی از چهار سندیکایی که زیر این اطلاعیه اخیر امضا کرده‌اند، همین مطالبات و بحث‌های عمومی را سال‌ها کرده و چند بار هم دستگیر شده. رضا شهابی از سندیکای اتوبوسرانان هم همین‌طور. این‌ها از خودشان شجاعت نشان دادند و کارهایی نیز کردند و دستگیر شدند و بهای سنگین پرداختند (دستمریزاد به آنها)؛ اما به‌هرحال همه این کارها در چهارچوب نظام بود، و قصد تدارک به حاکمیت رساندن خود طبقه کارگر را نداشتند.
البته از یک تشکیللات علنی چنین انتظاری هم نمی‌توان داشت. همین حالا یک کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری هست که بنا به اطلاع ما سخنگویشان شاید شاهو لطفی باشد، یا در گذشته بوده. کارگران بازنشسته خوزستان و گروه اتحاد بازنشستگان هستند؛ که خیلی هم مبارزه کرده‌اند، در خیابان‌ها اعتراض منظمِ هفتگی داشتند. ولی به‌ هرحال، در چهارچوب همین نظام اطلاعیه صادر می‌کنند. صحبت‌هایی در مورد «بد» بودن سرمایه‌داری ایران طرح می‌شود. خواهان گرفتن امتیازاتی برای کارگران هستند، منتها این‌که رژیم را به‌طور جدی مورد سؤال قرار بدهند؛ ابدا. به همین علت هیچ‌کدام از امضا‌کنندگان اطلاعیه‌ای که اخیرا منتشر شده دستگیر نمی‌شوند.
رژیم تا آن‌جایی که انتقادات عمومی تبدیل به یک حرکت عملی برای سرنگونی نشود، با منتقدین کاری ندارد. هنگامی که در چنین شرایطی، شرایط جنگ، که هیچ‌کس حق نُطُق کشیدن ندارد، عده‌ای از کارگران، روشنفکران یا سندیکاها زیر اطلاعیه‌ای انتقادی را امضا بکنند، ضرری متوجه رژیم نمی‌شود، حتی کمک هم می‌کند. به این مفهوم که به جهانیان نشان می‌دهد در ایران «دموکراسی» وجود دارد؛ ببینید مثلاً علی نجاتی آمده امضا کرده که سرمایه‌داری ایران بد است و موجب این افت‌ها و اشکالات اساسی شده و غیره، ببینید ما به این‌ها اجازه می‌دهیم که صحبت کنند؛ چه کسی می‌گوید در ایران دموکراسی نیست؟ آن چهل هزار نفر را هم که در عرض چند روز کشتیم، به دلیل جاسوسی برای اسرائیل بود. همه آن‌ها جاسوس‌های اسرائیل بودند.
رژیم با این ظاهرسازی‌ها و استفاده از جریانات سندیکالیستی، به خصوص در این شرایط خاص؛ شرایطی که سه جبهه امپریالیسم، رژیم ایران و جبهه زحمتکشان و طبقه کارگردر تخاصم با هم هستند، استفاده می‌برد. نقد ملایم از سرمایه‌داری و وضعیت وخیم، بدون آوردن اسمی از متولیان سرمایه‌داری یعنی سپاه پاسداران و فرمانده‌های سپاه و لزوم نابودی این متولیان به عنوان اولین قدم در راه سرنگونی نظم سرمایه‌داری، در واقع، کمک غیرمستقیم به بقای حاکمیت است، به این معنا که آن‌ها می‌گویند ما دموکراسی را رعایت می‌کنیم.
سرمایه‌داری به مفهوم سنتی آن سال‎هاست که دیگر در ایران وجود ندارد. سرمایه‌داری امروز ایران یک سیستم الیگارشی مالی-نظامی‌ست که در راس آن سپاه پاسداران و یا خانواده‌های آنان قرار گرفته‌اند. در این شرایط دیگر «دولت حافظ سرمایه‌داران» مفهومی ندارد. دولت و ارگان‌های آن، از جمله ارگان‌های نظامی مانند سپاه، و یا عقیدتی مانند سلسله مراتب مذهبی ملاها و آستان قدس‌ها و غیره با سرمایه‌داری ادغام شده‌اند. بنابراین هنگام نقد از سرمایه‌داری باید بگوییم: این رهبران سپاه پاسداران بودند که این کار را کرده‌اند، این اقدامات توسط سلسله مراتب شیعی صورت گرفت و این دو عنصر باید از گردونه حیات سیاسی ایران حذف شوند. سرمایه‌داری ایران در حال حاضر روی این دوپایه عمل می‌کند.
شنیده‌ام محجوب در سخنرانی اخیر خود گفته که طی همین چندهفته جنگ حدود صدوسی، صدوچهل هزار نفر از کارگران به علت حملات اسرائیل بی‌کار شده‌اند. ایشان چیزی در مورد اخراج بالغ بر ششصد هزار نفر که در چند سال گذشته توسط همین رژیم سرمایه‌داری اخراج شده‌اند نمی‌گوید. اطلاعیه سندیکالیست‌های ما هم سرمایه‌داران بانی این اخراج‌ها را مجهول نگاه داشته است.
واضح است که در چنین شرایطی وقتی صحبت از سرمایه‌داری نامطلوب ایران می‌کنیم و این مفهوم عام را به رهبران و سپاه پاسداران اتصال نمی‌دهیم، اگر نا‌آگاه نباشیم، پس خوب عمل نکرده‌ایم. ما باید به روشنی نشان دهیم که نوک پیکان سرنگونی متوجه چه جریانات و گروه‌های اجتماعی‌ست، وگرنه حرف‌هایی کلی و عمومی زده‌ایم که چیزی گفته باشیم، قصد و هدف سرنگونی نیست.
البته مطمئنا دوستان سندیکالیست ما می‌گویند چه انتظاری دارید؟ ما شناخته‌شده هستیم و گفتن چنین حرفی مساوی با نابودی و دستگیری ماست. ما هم قبول داریم و می‌گوئیم این دقیقا همان پاشنه آشیل جنبش ایران است که تاکنون باعث شده نتوانیم قدمی اساسی در جهت سرنگونی سرمایه‌داری در ایران برداریم. این نقد ماست. اما متاسفانه می‌بینیم که بسیاری از احزاب و کمونیست‌های منفرد خارج از کشور به‌محض رویت یک اطلاعیه که زیرش نام تعدادی سندیکای کارگری و یا حتی عناصر کارگری شناخته‌شده به چشم می‌خورد، به حمایت کامل از آن می‌پردازند و حول آن جلسات می‌گذارند و هورا می‌کشند، بدون این‌که کسی نقدی بنویسد. خب، این نشان‌دهنده بحران چپ است. چپی که در شرایط کنونی هیچ درک عملی از لزوم تشکیل جبهه سوم ندارد، حتی اگر اشاره‌های ضمنی به آن داشته باشد؛ چرا که قدمی عملی در این راستا برنمی‌دارد.
قدم این نیست که ما از امضای چند سندیکالیست به‌وجد بیائیم و فراموش کنیم که ساختن جبهه سوم روش دارد و روش آن کمک به ساختن هسته‌های مخفی‌ست که سازمان‌دهنده‌گان اصلی این جبهه هستند.
این رفقا می‌گویند ما از سندیکالیست‌ها حمایت می‌کنیم. ما هم از سندیکالیست‌ها دفاع می‌کنیم. اگر سندیکالیست‌ها زندان رفتند، یا علیه آنان اجحافی صورت گرفت ما از آنان در کارزار شاهرخ زمانی که مطالبش به انگلیسی منتشر می‌شود به طور مرتب حمایت بین‌المللی کرده‌ایم. مسئولش رفیق شیرین که اگر لازم شد می‌تواند گزارش‌های حمایت از تمام سندیکالیست‌ها، رضا شهابی و علی نجاتی سایرین را که در ابعاد بین‌المللی صورت گرفت، به اطلاع شما برساند. بنابراین ما با سندیکالیست‌ها خصومتی نداریم، اختلاف ما شخصی نیست، بر سرِ مواضع سیاسی‌ این دوستان است. ما نقد می‌کنیم و لزوم ساختن جبهه سوم با استفاده از سازمان‌دهی مخفی مداوم یادآوری می‌کنیم. می‌گوئیم اگر هدف تقویت جبهه ضد سرمایه‌داری و به‌قدرت رساندن حاکمیت کارگری‌ست، این اطلاعیه‌ها به درد کار اصلی مان نمی‌خورد. مسئله ‌ما این است که طبقه کارگر، و یا حداقل پیشتازان آن بایست در وضعیت کنونی برای انقلاب آماده شوند، بنابراین باید بی‌واهمه نقد کنیم و آلترناتیو خودمان را مطرح کنیم.
آلترناتیوی که من مدام به آن اشاره می‌کنم در واقع، در شعارها و مطالبات متجلی می‌شود. این مطالبات سمت‌وسوی مبارزات آتی را تعیین می‌کند و نشان می‌دهد که چه‌گونه بایست در جهت سرنگونی نظام سرمایه‌داری حرکت کرد. این مطالبات نزدیک به دو دهه پیش برای اولین بار تحت عنوان «برنامه اقدام کارگری» در ایران انتشار پیدا کرد (که من لینکش را بالای همین اتاق پین کرده‌ام و در سایت کمیته اقدام کارگری موجود است. رفقا اگر علاقه‌مند هستند می‌توانند به آن رجوع کنند). این برنامه حدود سه سال پیش توسط کارگران سوسیالیست داخل ایران به روز شد و اگر لازم باشد دوباره نیز بررسی می‌شود. این برنامه امروز در دسترس کارگران پیشتاز قرار دارد. در این برنامه سناریوهای مختلفی در نظر گرفته شده و پاسخی مناسب با آن نیز پیشنهاد شده است: مثلا توضیح می‌دهد که اگر فلان اتفاق افتاد مطالبات ما چه می‌تواند باشد، مثلاً اگر بیکار شدیم چه مطالباتی طرح کنیم. من به تفصیل وارد جرئیات نمی‌شوم. قبلا بارها درباره آن صحبت کردیم و رفقا می‌توانند به صحبت‌ها رجوع کنند.
چون مطلب اصلی امروز مرتبط به جنگ و شرایط جنگی می‌شود، می‌پردازم به بخشی از برنامه که درباره مطالبات پیشتازان کارگری در شرایط جنگی صحبت می‌کند. مطالباتی که طرح آن‌ها آگاهی کارگران را در جهت گرفتن قدرت سیاسی ارتقا می‌دهد. من این دو پاراگراف را می‌خوانم و بعد اگر رفقا بحثی داشتند انجام می‌دهیم.
در بخش کوچکی از جزوه تحت عنوان مقابله با تهاجم نظامی این مسئله مطرح شده است. رفقا بیست‌ سال پیش با توجه به جنگ‌های عراق و لیبی پیش‌بینی کرده‌اند که ممکن است جنگ در ایران هم اتفاق بیفتد و در این قسمت اشاره می‌کنند اگر جنگ‌های این‌چنینی اتفاق افتاد، وظایف ما در داخل ایران چه باید باشد و چه مطالباتی می‌تواند مطرح شود؛ می‌گوید
«ما کارگران و زحمتکشان ایران برای حفظ دستاوردهای مبارزاتی خود نیازمند سازمان‌ها و ارتش مستقل خود هستیم.»
خب واضح است که این شعار عملی نیست. ما می‌گوییم ارتش خودمان را می‌خواهیم که از نظر دولت بورژوایی معنایی ندارد؛ اما طرح این شعار موجب بحث و تبادل نظرهایی در میان کارگران می‌شود:
«خب درست می‌گویند دیگر، آمریکایی‌ها ارتش دارند و حمله می‌کنند، اسرائیل هم که ارتش دارد و حمله می‌کند، مزدوران رژیم هم که ارتش دارند بیش‌تر از جنگیدن با دشمن ما را سرکوب می‌کنند، بنابراین ما هم به ارتش خودمان نیاز داریم».
گرچه این مطالبه بلافاصله قابل حصول نیست، اما با توجه به عینیت شرایط قابل درک است. کارگران در برهه‌ای متوجه می‌شوند که ارتش رژیم درواقع بر علیه آن‌ها عمل می‌کند؛ نه در دفاع از آن‌ها. این شعار زنده باد سوسیالیسم یا زنده باد کمونیسم نیست، این شعارهای عمومی حداکثری ما نیست؛ اتفاقاً طرح شعار حداکثری در این شرایط همان‌قدر بی ربط است که شعار حداقلی ایراد دارد. بنابراین این شعار «انتقالی» نام گرفته، شعاری است که در ایران پیشتازان مطرح کرده و در برخی از موارد هم توفیق پیدا کرده‌اند.
درحال حاضر هسته‌های مختلفی، حداقل در مراکز نفتی ایران به شکل مخفی فعال هستند،، هسته‌های سوسیالیستی که به علت مخفی‌کاری تاکنون دستگیر نشده‌اند که باید به آن‌ها دست مریزاد گفت. این هسته‌ها با طرح شعارهای انتقالی کمیته اقدام کارگری به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهند. در این بخش اشاره شده است که:
«ما با تسلیح عمومی مردم و تشکیل ارتش مردمی از جنبش ضد امپریالیستی توده‌ها و زحمتکشان که در خطر افتاده است دفاع کرده و با دشمن مقابله می‌کنیم».
این یعنی تنها شوراهای کارگران و دیگر زحمتکشانِ اردوی کار هستند که می‌توانند توده‌های وسیع مردم را در چنین ارتشی متشکل کنند. این یعنی طرح سئوال در ذهن کارگران به طور عموم. دارد می‌گوید به رژیم می گوید ارتشی که شما دارید به درد جلوگیری از تهاجم امپریالیسم نمی‌خورد. ما را مسلح کنید، ما را تعلیم بدهید، ما خودمان خدمت نتانیاهو و امپریالیسم و ترامپ می‌رسیم (و آنچه اکنون طرح نمی کنیم اینست که بعد هم مسلما خدمت خود رژیم می رسیم). تاریخ نشان داده که قدرت‌مندترین نیروهای نظامی آمریکایی و سایر کشورهای امپریالیستی نتوانسته‌اند مردم مسلح را شکست بدهند. نمونه بارزش ویتنام، در آنجا همه مسلح بودند، زنان و مردان حتی در زمانی که داشتند برنج می‌کاشتند یک تفنگ روی شانه‌شان بود، و تا یک هواپیمای آمریکایی از بالای سرشان رد می‌شد به آن تیراندازی می‌کردند. ویتنام به این ترتیب پیروز شد، پانصد هزار نفر سرباز آمریکایی در عرض چند هفته مفتضحانه از ویتنام فرار کردند. در کوبا هم چنین بود. امپریالیسم نمی‌تواند مردم مسلح را شکست بدهد؛ فقط رژیم‌های ارتجاعی را عوض می‌کند و نهایتاً مانند ایران، سران مزدورش را می‌کشد و از میان برمی‌دارد، منتها مردم مسلح را نمی‌تواند.
در نتیجه طرح چنین شعار می‌تواند به تبادل نظر میان کارگران کمک کند، که چرا ما را مسلح نمی‌کنید؟ مزدوران خودتان که تا دیروز داشتند ما را در خیابان‌ها می‌کشتند نشان دادند که قابلیت دفاع از ما را ندارند. نتانیاهو با بمب کارخانه‌های ما را داغان کرده، خیلی‌ها تعطیل شده‌اند. خب، شما نشان دادید که عرضه حمایت از کارگران را ندارید، در نتیجه خود ما را مسلح کنید. مگر نمی‌خواهید علیه امپریالیسم بجنگید؟ ما را مسلح کنید، ما می‌رویم و می‌جنگیم، دست امپریالیسم را کوتاه می‌کنیم و اسرائیل را از داخل ایران بیرون می‌اندازیم. این خاصیت شعار انتقالی‌ست.
ما در بحبوحه جنگ شعار حداکثری نداده‌ایم. نمی‌آییم بگوییم پرچم سرخ بالا کنیم و گمان کنیم همین حالا دارد انقلاب سوسیالیستی رخ می‌دهد. از طرف دیگر شعار حداقلی صنفی هم نیست. شعار حداقلی درجا می‌زند. روزنه‌ای به سوی انقلاب باز نمی‌کند. شعار انتقالی تنها شعار مناسب شرایط فعلی‌ست: چون دارد مطرح می‌کند که وظیفه تدارک مقابله با خطر هجوم نظامی امپریالیسم بر عهده شوراهای کارگران و دیگر زحمتکشان است. میگوید آموزش نظامی کارگران در ساعات کار مهم‌ترین قدمی است که شوراهای کارگری می‌توانند جهت مسلح کردن کارگران بردارند. پیشنهاد می‌کند شوراهای کارگران و دیگر زحمتکشان به همراه سایر سازمان‌های مستقل توده‌ای باید جهت مقابله با هجوم نظامی امپریالیسم آموزش نظامی دیده و در صورت لزوم مسلح شوند.
این‌ها در برنامه کمیته اقدام کارگری حدود یک دهه پیش نوشته شده، زمانی که جنگی در کار نبود. با این حال این برنامه پیش‌بینی چنین موقعیتی را کرده و گفته در شرایط جنگ کارگران بایست به دنبال این شعارها بروند، نه این‌که دنبال خرده نانی باشند و یا گفتن این‌که ما وضعمان خراب است، فکری به حال ما بکنید، یا سرمایه‌داری چنین می‌کند، چنان می‌کند، اما چیزی به ما نمی‌دهد. این‌ها تظلم‌طلبی‌ست، انقلاب سازمان نمی‌دهد و متاسفانه این رفقای کمونیست خارج از کشور هم که هر چه از طرف سندیکالیست ها انتشار می یابد فکر می‌کنند دیگر حرف آخر است. چون خودشان برنامه‌ای ندارند، خودشان در بحران عمیق به سر می‌برند و رابطه با داخل ایران را مدت‌هاست از دست داده‌اند، در نتیجه به جای پیداکردن شعار انتقالی مناسب می‌افتند به جان هم دیگر.
انتقالی از این نقطه نظر که آگاهی ضد سرمایه‌داری را تقویت کنند؛ که وقتی با این آگاهی ارتش مردم در داخل ایران شکل گرفت و توده‌های وسیع مسلح شدند هم امپریالیسم را دفع می‌کنند و هم کلک رژیم را کنده و آن را سرنگون می‌کنند.
این محور مقاومتی‌های چپ‌گرا (که خود را مارکسیست معرفی می کنند) بهتر است گوششان را باز کنند، شما در واقع دارید با طرح سکوت در مقابل اقدامات رژیم، به رژیم جمهوری اسلامی کمک می‌کنید؛ شما مرتد هستید. من قصد توهین ندارم. مرتد، یعنی کسی که در شرایطی این‌چنین به جای اندیشیدن به تدابیری برای به قدرت رسیدن طبقه کارگر شعارها و مطالباتی پیدا می‌کند که نه تنها کمکی به پیشبرد امر انقلاب نخواهد کرد بلکه کارگران را با توهم مبارزه سندیکالیستی از هدف اصلی باز می‌دارد.
ما موظف هستیم که با طرح شعارهای انتقالی و کمک به ارتقا آگاهی کارگران خود را برای انقلاب آماده کنیم. چهل‌وهفت سال به دنبال شعارهای حداقلی سندیکالیستی دویدیم، چه نتیجه‌ای به دست آمد. عقل سلیم می‌گوید، کافی‌ست. چیزی که جواب نداد بایست کنار بگذاریم، یا حداکثر به طور عمومی از آن حمایت کنیم، اما به دنبال راهی باشیم که پاسخ بهتری داشته باشد. شعارهای انتقالی دستاورد کمینترن برای پیشبرد انقلاب در ابعاد جهانی‌ست ؛ تجربه‌ای که در عمل صحت خود را به اثبات رسانده.
پیشنهاد می‌کنم مشخصاً رفقای ایران، همچنین رفقای خارج که به این نوع بحث‌ها علاقه‌مند هستند، نگاهی به برنامه اقدام کارگری بیاندازند. شعار‌های مطروحه در این برنامه فقط در رابطه با جنگ نیست و به بقیه جنبه‌های مبارزه نیز می‌پردازد. گمان کنم مفیدتر خواهد بود اگر به جای خرده‌کاری و بحث‌های متفرقه، حول این برنامه اقدام به ساختن هسته‌هایی بکنیم. هسته‌هایی در میان کارگران پیشرو و دانشجویان مبارز. چنین برنامه‌ای نه تنها می‌تواند به فعالیت‌های ما جهت بدهد، بلکه خود نیز در جریان مبارزه صیقل داده شده و ملموس‌تر می‌شود.
داشتن برنامه یعنی ما می‌دانیم چه‌ می‌خواهیم بکنیم، می‌دانیم در نهایت به کجا می‌خواهیم برویم، می‌دانیم قدم بعدی ما چیست. به این ترتیب آگاهی در جریان این مبارزه بالا می‌رود؛ و ارتقا آگاهی موجب گسترش امید و روحیه مبارزه‌جویی در کل جامعه خواهد شد. آن‌گاه می‌توان امید داشت که کارگران آگاه و متشکل بتوانند از شرایطی مانند شرایط جنگی فعلی بهره‌برداری کرده و سرنگونی کل نظام سرمایه‌داری و کوتاه کردن دست‌های اسرائیل و امپریالیسم آمریکا از ایران را در دستور کار خود قرار دهند.
برای سرنگونی کل نظام سرمایه‌داری و کوتاه کردن دست‌های اسرائیل و امپریالیسم آمریکا از ایران. با تشکر.

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران