آتش‌بس شکننده و سیاست‌های سکوت / رضا اکبری

آتش‌بس شکننده‌ی اخیر، صرفاً مکثی کوتاه در میان تداوم خشونتی ساختاری است؛ مکثی که به مردم رنج‌کشیده‌ی ایران فرصتی داد تا نفسی تازه کنند و خود را برای دور بعدیِ سرنوشتی نامعلوم در جنگی که از هر دو سو ماهیتی ضدمردمی دارد، آماده سازند. این آتش‌بس نه صلح است و نه پایان بحران، بلکه تعلیقی است در دل نظمی که بر پایه‌ی سلطه، سرکوب و بازتولید فقر و ناامنی استوار است.

در چنین شرایطی، رژیم جمهوری اسلامی از فضای خفقان‌آور جنگ بهره گرفته تا در سکوت نسبی رسانه‌های داخلی و بی‌اعتنایی معنادار بسیاری از رسانه‌های جهانی، سرکوبی خونین را علیه زندانیان سیاسی شدت بخشد. گزارش‌ها حاکی از آن است که جوانانی که در اعتراضات دی‌ماه در واکنش به وضعیت اسف‌بار اقتصادی و اجتماعی به خیابان آمده بودند، اکنون با احکام اعدام مواجه شده‌اند؛ احکامی که نه بر پایه‌ی عدالت، بلکه در چارچوب دستگاهی قضایی صادر می‌شود که کارکردش حفظ مناسبات قدرت است. در منطق این نظام، مطالبه‌ی یک زندگی شرافتمندانه به «جرم» بدل می‌شود و اعتراض به فقر و بی‌عدالتی، «ننگ» تلقی می‌گردد.

این سرکوب صرفاً به معترضان محدود نمانده است. در بحبوحه‌ی جنگ، حتی کنش‌های ابتدایی انسانی—مانند ثبت و ارسال تصاویر از واقعیت‌های زیسته—می‌تواند به اتهاماتی چون «جاسوسی» و «ارتباط با دشمن» منجر شود. چنین روندی نشان‌دهنده‌ی آن است که رژیم نه‌تنها از جنگ برای تثبیت قدرت خود بهره می‌برد، بلکه آن را به ابزاری برای گسترش کنترل اجتماعی و حذف هرگونه صدای مستقل تبدیل کرده است. همزمان، نشانه‌هایی از گسترش دامنه‌ی سرکوب به خارج از مرزها نیز دیده می‌شود؛ روندی که بیانگر تلاش برای خاموش‌کردن هر صدای مخالف، فارغ از جغرافیا است.

از منظر تاریخی، این وضعیت یادآور یکی از تاریک‌ترین فصول تاریخ معاصر ایران است: کشتار گسترده‌ی زندانیان سیاسی در دهه‌ی شصت، به‌ویژه پس از پایان جنگ ایران و عراق. آن تجربه نشان داد که چگونه یک نظام سیاسی می‌تواند در لحظات گذار، برای تثبیت خود به خشونتی عریان و سازمان‌یافته متوسل شود. از این‌رو، نگرانی نسبت به تکرار چنین فجایعی در فردای پایان جنگ کنونی، نه اغراق‌آمیز، بلکه ریشه‌دار در تجربه‌ی تاریخی است.

در سطحی کلان‌تر، آنچه در جریان است را باید در چارچوب تحلیل مارکسیستی از دولت و جنگ فهم کرد. دولت، در این نگاه، ابزاری است در خدمت بازتولید سلطه‌ی طبقاتی؛ و جنگ، در بسیاری از موارد، امتداد همان منطق سلطه در عرصه‌ای دیگر است. در این میان، مردم—به‌ویژه طبقات فرودست—نه‌تنها از ثمرات قدرت بی‌بهره‌اند، بلکه اصلی‌ترین قربانیان آن نیز محسوب می‌شوند. از دست‌دادن خانه، کار، امنیت و کرامت انسانی، بهایی است که آنان برای نزاع‌هایی می‌پردازند که نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند.

امروز، با ویرانی زیرساخت‌ها، گسترش بیکاری، تشدید فقر و آوارگی گسترده، شرایط عینی برای شکل‌گیری خیزش‌های اجتماعی بیش از پیش فراهم است. و درست به همین دلیل، رژیم از هم‌اکنون در حال آماده‌سازی خود برای سرکوبی دیگر است. گزارش‌هایی از حضور و نمایش نیروهای شبه‌نظامی وابسته به محورهای منطقه‌ای، در این چارچوب قابل فهم است: ایجاد رعب، پیشگیری از اعتراض، و تضمین بقای نظم موجود.

اما این وضعیت، پرسشی جدی را پیش‌روی نیروهایی قرار می‌دهد که خود را مدافع طبقه‌ی کارگر و ارزش‌های مترقی می‌دانند—به‌ویژه در اروپا، آمریکا و استرالیا. چگونه می‌توان در برابر جنایات جنگی و کشتار غیرنظامیان در یک جغرافیا به‌درستی موضع گرفت، اما در برابر سرکوب و اعدام در جغرافیایی دیگر سکوت اختیار کرد؟ این دوگانگی، نه‌تنها از نظر اخلاقی غیرقابل دفاع است، بلکه از منظر مارکسیستی نیز به معنای عدول از اصل بنیادین همبستگی بین‌المللی طبقه‌ی کارگر است.

سکوت در برابر سرکوب، به هر بهانه‌ای—حتی به نام مبارزه با امپریالیسم—در نهایت به بازتولید همان ساختارهای سلطه‌ای می‌انجامد که قرار است با آن‌ها مبارزه شود. نمی‌توان با توجیهات ژئوپولیتیک، چشم بر رنج و مرگ انسان‌ها بست و همچنان مدعی دفاع از رهایی انسانی بود. اومانیسم، اگر معنایی داشته باشد، دقیقاً در همین نقطه محک می‌خورد: در دفاع بی‌قید و شرط از کرامت انسانی، فارغ از مرزها، دولت‌ها و ملاحظات سیاسی.

از این‌رو، خطاب به رهبران جریان‌های به‌اصطلاح چپ، اتحادیه‌ها و سازمان‌های کارگری باید پرسید: فردا، در برابر تاریخ و وجدان خود، چگونه این سکوت را توضیح خواهید داد؟ آیا می‌توان ادعای دفاع از عدالت داشت، اما در برابر بی‌عدالتیِ عریان سکوت کرد؟ آیا می‌توان از رهایی سخن گفت، اما رنج واقعی انسان‌ها را به حاشیه راند؟

تاریخ، نه‌تنها کنش‌ها، بلکه سکوت‌ها را نیز ثبت می‌کند. و در این ثبت، آنچه باقی می‌ماند، نه مصلحت‌اندیشی‌های گذرا، بلکه موضع‌گیری‌های روشن در لحظات تعیین‌کننده است.

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران