ریشه های ارتداد «چپ محور مقاومتی» / مازیار رازی

مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری

اخیرا در مورد مسئله «محور مقاومت» تحقیقاتی از سوی رفقای جوان دانشگاهی ایران انجام شد. این رفقا نتیجه این تحقیقات را در اختیار ما گذاشتند که ما نیز آن را به اطلاع شما می‌رسانیم، تا در ارزیابی‌های آینده مد نظر قرار گرفته شود. طبیعی‌ست اگر ما به عنوان یک تئوریسین و نظریه‌پرداز ساعت‌ها با هم صحبت کنیم، چنانچه این بحث‌ها به طور عینی مرتبط به جامعه نباشد و یا در آن بازتاب پیدا نکند و نتایج آن از داخل به خارج انعکاس نیابد، نمی‌توان به درجه صحت آن‌ها پی برد. در نتیجه، برای احتراز از بحث‌های عمومی که ما سال‌هاست انجام می‌دهیم، تلاش می‌کنم بحث امروز را بر اساس تحقیقات این رفقا انجام دهم و امیدوارم شرایطی فراهم شود که این رفقا نوار گفت‌وگوی‌های ما را بشنوند و آن را وسیعاً در داخل ایران میان دانشجوها پخش کنند و ارتباط دوجانبه بین ما برقرار شود.
موضوع مورد نظر، جریانی به نام «محور مقاومت» است. این جریان تجمع وسیعی‌ست شامل نیروهای کاملاً ارتجاعی، و سرکوب‌گر دولتی و حزب‌الله‌ی‌‌های داخل ایران؛ همچنین تمام نهادهای نیابتی رژیم در منطقه که درون این محور مقاومت قرار می‌گیرند. ما در عین حال شاهد شکل‌گیری بخش‌هایی از گرایش‌های چپ‌گرا، مشخصاً در میان دانشجوها هستیم که طی سال‌های گذشته به این طیف پیوسته‌اند. به این ترتیب، محور مقاومت به دو بخش تقسیم می‌شود: یک بخش کاملاً ارتجاعی و مذهبی که سنتاً از جمهوری اسلامی دفاع می‌کند و بخشی دیگر که بنا به تحلیل‌های به اصطلاح خودشان نوین در مورد تضاد بین کشورهایی مانند ایران با امپریالیسم و صیهونیسم، در عرصه بین‌المللی به نظریه دفاع از جمهوری اسلامی رسیده‌اند و در تحلیل نهایی در صف محور مقاومتی‌ها قرار می‌گیرند؛ با وجود این‌که ادعا می‌کنند به مارکسیسم اعتقاد دارند و در مقاله‌های خودشان بحث تسخیر قدرت کارگری را طرح می‌کنند.
بنابراین وقتی صحبت از محور مقاومتی می‌کنیم، باید متوجه این تمایز باشیم. همه آن‌ها ارتجاعی و سنتی، به معنای اخص کلمه و یا سرکوب‌گر نیستند، بلکه گرایش‌هایی هستند که به زعم خودشان بر اساس تحلیل‌های مارکسیستی از ایران دفاع کرده و در خیل این محور مقاومتی‌ها جا می‌گیرند. روی سخن ما با این بخش از محور مقاومت است نه کسانی که دستشان به خون مردم ایران یا منطقه آلوده است.
گزارش‌های رسیده از دانشجوهای جوان ایرانی می‌گوید این انشقاق در میان دانشجوها و طیف به اصطلاح چپ دانشگاه‌ها؛ مشخصاً دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه‌های شهرهای بزرگ از مدت‌ها پیش به وجود آمده. بنا به ارزیابی این رفقا، دانشگاه‌ از سال‌های پیش همواره در دست گرایش‌های چپ قرار داشته و هنوز هم، با وجود شرایط جنگی تا حدودی وضع به همان منوال است. در تحلیل نهایی دانشگاه‌ها همیشه جایگاهی برای رشد نیروهای چپ بوده‌اند. مثلاً زمانی، دانشجوهای «آزادی‌خواه و برابری‌طلب» ظهور کردند که در ارتباط با جریانات حکمتیست و منصور حکمت بودند. پس از سرکوب‌های تیرماه این جریان در سال ۱۳۸۶ از دل آن گرایش‌های مختلفی به وجود آمدند. عده‌ای دستگیر و سرکوب شدند و تعدادی هم به شکلی بیرون از ایران آمدند. در میان این‌ها گرایش‌های به وجودآمده نویسندگانی پدیدار شدند که تئوریزه کردن خط اصلی محور مقاومتی را آغاز کردند. این ماجرا متعلق به حدود ۱۰ یا ۱۲ سال پیش است و چیز جدیدی نیست.
وقتی مشاهده می‌کنیم رفیقی که مدتی است به خارج آمده، هنوز از مضمون محور مقاومت دفاع می‌کند، نباید تصور کردکه این رفیق لزوماً ارتجاعی یا مدافع صددرصد سرکوب‌های رژیم جمهوری اسلامی است. پشت این تئوری و نظریه جریانی‌ست که به مدت چند دهه در داخل ایران تلاش کرده گرایش‌های مختلف رادیکال را به سمت مماشات سوق دهد. تئوری‌های اولیه این جریان با نوشته‌های شخصی به نام «مهدی گرایلو» آغاز شد اما ایشان پس از چند سال ناپدید شد و سپس شخص دیگری به نام «پویان صادقی» ظاهر شد و این بحث‌ها را دنبال کرد و امروز هم در این باره مطلب می‌نویسد. نویسنده‌ها چپگرا دیگری هم هستند که همین نظر را دنبال می‌کنند.
اگر بخواهیم رئوس این نظریه را خلاصه کنیم از این قرار است. این نظریه‌پردازان معتقدند در شرایط فعلی اصولاً انقلاب کارگری به سبک انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و ساختن هسته‌های مخفی منتفی است و دیگر جایگاهی ندارد. آن‌ها می‌گویند شرایط تغییر کرده و ما با سلسله مسائل جدیدی در سطح بین‌المللی روبرو هستیم. مهم‌ترین مسئله مقاومت بین‌المللی علیه صهیونیسم، اسرائیل و آمریکا است. مرکز این مقاومت در فلسطین قرار دارد؛ (البته این بحث‌های چند سال پیش آن‌هاست).
آن‌ها می‌گویند مسئله انقلاب آتی حل مشکل فلسطین، است و دیگر به دنبال قدرت‌گیری طبقه کارگر فعلا نیستند؛ آن را منتفی می‌دانند. به نظر این «تئوری‌پردازه»ا با توجه به وضعیت کنونی جهانی، نهایتاً چین جایگزین امپریالیسم آمریکا خواهد شد و چین همان چشم‌اندازی است که در آینده بایست انتظارش را داشت.
در حالِ حاضر بایست در سطح بین‌المللی برعلیه نفوذ صهیونیسم به داخل ایران و سراسر منطقه، همچنین نفوذ امپریالیسم در منطقه مقاومت کنیم. در نتیجه امروز ما در شرایطی نیستیم که خودمان را صرفاً با طبقه کارگر تبین کنیم یا به فعالیت‌های مخفی در میان توده‌ها دل‌خوش داشته باشیم؛ به نظر این دوستان دوران این کارها دیگر گذشته است. امروزه معیار تعیین یک انقلابی از یک ضدانقلابی نقش و نظر او در رابطه با مسئله امریکا و اسرائیل و فلسطین است. ما یا طرفدار آمریکا و صهیونیسم هستیم، یا طرفدار مبارزات فلسطین که در سطح بین‌المللی تأثیرات بسیار زیادی برجای گذاشته. آن حکومتی که پیگیرانه از فلسطین حمایت کرده است «جهوری اسلامی» است. این دریچه ورود این گرایشات «محور مقاومتی» در حمایت از جمهوری اسلامی می شود.
این جمع‌بندی نظرات اولیه آنان در چند سال پیش بود. در حالِ حاضر تغییراتی اتفاق افتاده، فلسطین دیگر به شکل گذشته وجود ندارد و جنبش مبارزاتی درون فلسطین تقریبا متلاشی شده است. تاثیر این تغییر بر این گرایش به این شکل اتفاق افتاد که اینک آن‌ها هرچه بیشتر از نیروهای در قدرت مانند جمهوری اسلامی به عنوان رهبر رهایی بخش جهان نام می برند و حتی در این دوره حتی قتل عام ۴۰ هزار تن از جوانان در خیابان ها را در ۱۸-۲۰ دی ۱۴۰۴ را کاملا نادیده گرفتند، تلویحا از رژیم جانب‌داری کردند.
در سطح نظری این گرایشات می‌گویند درست است که ما با رژیم فعلی اختلاف‌هایی داریم و اعتراض هم می‌کنیم، ولی در تحلیل نهایی در مقابل مبارزاتی که بین فلسطین، آمریکا و صهیونیسم در جریان است، جانب کسانی را می‌گیریم که از فلسطین حمایت می‌کنند؛ که آن‌هم مالاً رژیم جمهوری ایران است. پس ما «محور مقاومتی هستیم»!
استدلال می کنند که شرایط را به طرفی سوق می‌دهند که هرچه زودتر فلسطین پیروز شود، دست آمریکا از ایران کوتاه شود و انقلاب جهانی بعدی به دست چین صورت بگیرداز نظر آنان چین در قیاس با آمریکا مترقی است. می گویند نقدهایی به رژیم حاکم دارند اما فعلاً متحدشان در وضعیت کنونی رژیم حاکم است. تمرکز آنها طبق نظریه «تضاد اصلی و عرعی» فعلا مسئله سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیست. انقلاب در ایران در سطح ژئوپلیتیکی قلم می خورد. یعنی فعلا انقلاب کارگری منتفی شده و ابداً صحبتش هم مطرح نیست. می گویند «ما جنبش‌های ضد صهیونیسم و ضد آمریکا را قبول داریم و باید به این جنبش‌‌ها بپیوندیم»؛ و از دولت‌هایی حمایت کنیم که این خط‌مشی را دنبال می‌کنند. البته نقدهایی هم داریم، اما در کنارش هستیم.
چنین تشابه نظری بین بین این رفقای تازه آمده، رفقایی که بیشتر در دهه هشتاد آمدند، با نظراتی که در بالا گفتم بسیار منطقی است؛ چون رفقایی که در آن دوران در ایران بودند و تحت تأثیر این نظرات قرار داشتند وقتی به خارج می‌آیند حامل همین نظرات هستند. بنابراین اختلافی که ما در سطح کلاب‌هاوس دیدیم و مقالاتی که نوشتیم و انتقاداتی که داشتیم، ریشه‌اش در این موضوع نهفته است.
از این نقطه نظر است که ما می‌توانیم بحثی را که لنین در مورد کائوتسکی کرد، در مورد این افراد به کار ببریم و بگوئیم دوستانی که ادعا می کنند مارکسیست هستند و چنین موضعی می‌گیرند، «مرتد» به مارکسیسم قلمپاد می شوند. شاید نتوان هیچ کلمه بهتر از این برای توصیف موضع‌گیری‌های اینان پیدا کرد، آن‌هم در شرایطی که ما شاهد قتل عام چهل هزار نفر از جوانان توسط این رژیم در خیابان‌ها بوده ایم.
واضح است که ما باید در مقابل اسرائیل ایستادگی کنیم؛ بله، اسرائیل سگ هار امپریالیسم در منطقه است و امپریالیسم مسبب تمام ناهنجاری‌ها و فجایع در جهان بوده است. شعار «مرگ بر آمریکا» باید یکی از محوری‌ترین شعارهای توده‌های وسیع در سراسر جهان باشد. مرگ بر صهیونیسم هم چنین است، چون این‌ها از هر نظر مرتبط به هم هستند. ما هم مخالف اسرائیل و امپریالیسم هستیم. ولی فراموش نکنیم که رژیم داخل ایران توسط خود همین امپریالیسم بر جامعه ما تحمیل شد. همه رژیم‌های روی کارآمده صدواندی سال پیش دست‌پخت همین امپریالیسم هستند. امروز بر سر کسب سود و هژمونی منطقه اختلافی بین آن‌ها افتاده که به جنگ منجر شده، که ربطی به مردم ایران ندارد. اما بهایش را مردم دارند می‌دهند.
ما نباید به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی با یک رژیم ارتجاعی تداعی شویم. اگر شدیم، یعنی مرتد هستیم. مرتد از نظر ما یعنی کسی که در واقع دارد به جنبش کارگری خیانت می‌کند. تحلیل‌های این افراد سراسر اشتباه است. ما حاضریم روی تک‌تک نوشته‌های آنان مستقیم و رودررو مناظره تلویزیونی کنیم. بر اساس نوشته‌ها که دیگر جای جاخالی‌دادن وجود نداشته باشد. نمی‌شود همین‌طوری حرف‌های روشنفکرانه پرتاب کرد و درعمل کنار جمهوری اسلامی قرار گرفت.
در کجای دنیا دیده‌ایم که یک جنبش فلسطین یا هر جنبش دیگری جهان را تغییر داده باشد؟ این اتفاق نمی‌افتد. جهان زمانی تغییر می‌کند که قدرت سیاسی از هر رژیم و دولت سرمایه‌داری در سراسر جهان سلب شود. برای رسیدن به آن مرحله نیز باید مبارزات توده‌ای مشخص صورت بگیرد تا زمینه‌های خلع قدرت سیاسی آماده شود. باید برای هدایت توده‌های میلیونی و سرنگونی این جنبش حزب و تشکیلات مشخصی توسط پیشروان کارگری ایجاد شود. این اتفاق باید در محدوده‌های جغرافیایی کلیه ممالک رخ بدهد، حالا یک جا زودتر، یک‌جا دیرتر.
ما ایرانی هستیم و خواهان سرنگونی نظام کنونی در ایران. در عین حال می‌دانیم سر این نظام به کجا وصل است، و در نتیجه، خواهان سرنگونی کل امپریالیسم در سراسر جهان. اما آیا می‌شود استراتژی نهایی را امروز عملی کرد. باید واقع‌بین بود و در ابتدا شاخک‌ها را قطع کرد تا بدنه ضعیف شود و یکی از این شاخک‌ها، یک از این حلقه‌های ضعیف ایران است که باید از آن آغاز نمود. ما می‌توانیم انقلاب ایران را سازمان بدهیم و شرایطی فراهم کنیم که بتوان این انقلاب را به سراسر جهان گسترش داد.
بنابراین این تفکرات بچگانه و حرف‌های پوچ که جنبش فلسطین به نجات ما می‌آید، و پس از پیروزی جنبش فلسطین انقلاب ایران نیز متحقق می‌شود، و فعلا باید روی فلسطین متمرکز کرد، و هر کسی از فلسطین دفاع کرد مترقی است، فرای تحلیل طبقاتی است و اصولاً ربطی به مارکسیسم ندارد. این بحث‌ها متعلق به عده‌ای خرده‌بورژواست که می‌خواهند زود به تئوری‌های نوین دسترسی پیدا کنند و به زعم خودشان دنیا را نجات دهند.
درست برعکس؛ کسانی که با صبر و حوصله قدم برمی‌دارند موفق می‌شوند. مثل همین رفقای جوانی که این مطالب را به ما توضیح دادند.
ما باید کاملاً در این مورد روشن باشیم؛ این نظرات یک انحراف و ارتداد است و هیچ‌گونه ارتباطی به مارکسیسم ندارد. باید بسیار محکم در مقابل این شیوه برخوردها ایستاد و این‌ها را افشا کرد. هر مرتدی باید در سطح جنبش کارگری و دانشجویی در ایران و در سطح بین‌المللی افشا و نهایتا طرد شود.
۲۰ فروردین ۱۴۰۵

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران