سکوت در مقابل جنایات رژیم به بهانه ضدیت با آمریکا / مازیار رازی

سکوت در مقابل جنایات رژیم به بهانه ضدیت با آمریکا
ضربه ای است بر تدارک انقلاب کارگری!
مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
پیشگفتار
در دوران جنگ بین دول سرمایه داری عیله یکدیگر، در میان «مارکسیست ها» عموما لغزش های نطری و تشکیلاتی جدی و نا بخشودنی رخ می دهد. براین نمونه، در وضعیت جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران و نیابتی هایش، گرایشاتی در داخل و خارج از ایران موسوم به «محور مقاومتی»ها ظاهر شده اند که یا تصریحا از دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی در مقابل حملات نظامی امپریالیسم و صیهونیسم حمایت می کنند (جریانات وابسته به نظام سرمایه داری – آخوندی ایران)، و یا تلویحا با رژیم جمهوری اسلامی ابراز همدردی و عمراهی می کنند، و در مقابل حملات نظامی امپریالیستی به ایران، جنایات رژیم را مسکوت می گذارند. تحت این عناوین که مارکسیست ها همواره از دولت ضعیف در مقابل نیروی قوتی تر حمایت کنند. چنانچه نقدهایی به رژیم ارتجاعی داشته باشند، درخلل جنگ مسکوت نگهدارند تا «وطن» به مخاطره نیفند. در صورتی که مارکس و انکلس در مانیفست اشاره کرده اند «کارکران وطن ندارند». البته این جمله به این مفهوم نیست که کارگران نباید به کشورشان اهمیت دهند. منظور مارکس اینست که در تحلیل نهایی، تضاد طبقاتی مهم تر از مرزهای ملی است. همچنین در ادامه این نگرش، نظر تروتسکی به این مفهوم بود که سوسیالیسم یک پدیده بین المللی است و نه ملی.
در نتیجه مارکسیست های انقلابی در تاریح خواهان «شکست پذیری» هر دو حکومت درگیر جنگ بوده و توده های میلیونی برای سرنگونی حکومت های خودی و انقلاب کارگری راهنمایی می کنند. آنها خواهان سازماندهی یک «جبهه سوم» در مقابل دو جریان ارتجاعی هستند. آنها خواهان به ثمر رساند انقلاب کارگری پس از سرنگونی نظام خود هستند. آنها تحت هیچ شرایطی از یک رژیم ارتجاعی در مقابل یک رژیم ارتجاعی دیگر حمایت نمی کنند. و خواهان تدارک انقلاب برای سرنگونی هر دو دولت سرمایه داری هستند.
در پیوند به این مواضع مارکسیستی در وضعیت کنونی جنگ میان حکومت ترامپ و جمهوری اسلامی، مطلبی توسط رفیق مازیار رازی در دوران جنگ آمریکا و عراق در مقابل سازمان تروتسکیستی بریتانیایی «حزب کارگران سوسیالیست» نگاشته شده بود که مجددا آنرا انتشار می دهیم.
سایت میلیانت militant.con
۷ فروردین ۱۴۰۴ مطابق با ۲۷ مارس ۲۰۲۶
****************************
ترجمه از انکلیسی مطلب کوتاه در نقدی مفهوم انقلاب مداوم حزب کارگران سوسیالیست(SWP)
منتشر شده: ۳۰ مارس ۲۰۱۱ در دیدگاههای سیاسی
«مارکسیستهای انقلابی نباید از بنیادگرایان اسلامی حمایت کنند»
مقدمه: مسئلهٔ بنیادگرایی اسلامی در چند دههٔ گذشته یکی از مهمترین مسائل تاکتیکی پیشِروی مارکسیستها بوده است. در واقع ریشهٔ این بحث به حدود سه دهه پیش و به تأسیس جمهوری اسلامی ایران در فوریهٔ ۱۹۷۹ بازمیگردد.
حامیان «چپ» بنیادگرایی اسلامی، بهطور کلی، و بهطور خاص رژیم جمهوری اسلامی ایران، را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
اول، چپهای سردرگم گرایشهای خردهبورژوایی رادیکال
دوم، دولتهایی که روابط دیپلماتیک و اقتصادی با جمهوری اسلامی و حزبالله دارند (مانند ونزوئلا و کوبا).
سوم، برخی از بهاصطلاح تروتسکیستها و متحدانشان (مانند حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا و جریان Respectکه تحلیل نادرستی از بنیادگرایی اسلامی دارند.)
دو دستهٔ اول موضع خود را بر اساس نظریهٔ «دشمنِ دشمنِ ما، دوست ماست» بنا نهاده اند. یعنی یا از ماهیت طبقاتی این جریانها مطمئن نیستند و صرفاً بهدلیل مخالفت ظاهری آنان با امپریالیسم از آنها حمایت میکنند، یا از ماهیت ارتجاعی آنان آگاهند اما بهخاطر ملاحظات دیپلماتیک و تقویت «بلوک ضد امپریالیستی» از یک دولت ارتجاعی و نیمهفاشیستی جانبداری میکنند.
اما موضع سازمانی که خود را «بینالمللگرا» مینامد، مانند «حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا»، بر یک سوءبرداشت عمیق نظری استوار است. ازاینرو باید دیدگاه آنان را با دقت بیشتری بررسی کرد، بهویژه آنکه دفاع از یک رژیم ارتجاعی با استناد به «تروتسکیسم» و بهطور خاص با تجدیدنظر در نظریهٔ انقلاب مداوم توجیه میشود.
حزب کارگران سوسیالیست دست به کاری نامتصور میزند
بر پایهٔ یک توجیه نظری نادرست، حزب کارگران سوسیالیست در اروپا به سخنگوی یک رژیم ارتجاعی بدل شده است.
از شعارهای اصلی آنان در تظاهرات ضدجنگ این بوده است:
«ما همه حزبالله هستیم!»
در نشریات خود نیز از جمهوری اسلامی ایران دفاع میکنند، بدون آنکه به سطح سرکوب بیسابقهٔ کارگران و دانشجویان اشاره کنند. در عوض بر محبوبیت رژیم تأکید میکنند.
(به نقل از نشریه Socialist Worker)
همچنین این حزب از برنامهٔ هستهای جمهوری اسلامی دفاع میکند و مینویسد ایران طبق معاهدهٔ منع گسترش سلاح هستهای حق دارد انرژی هستهای توسعه دهد.
اما این رژیم در ۳۰ سال گذشته دهها برابر بیش از دوران شاه، سوسیالیستها و فعالان کارگری را اعدام کرده است.
در سال ۱۹۸۷ تنها طی دو روز بیش از ۱۲ هزار زندانی سیاسی اعدام شدند.صدها هزار بسیجی برای سرکوب زنان و جوانان بسیج شدند.
شلاق، اسیدپاشی، یورش به خانهها، زندان و شکنجهٔ فعالان کارگری، بخشی از واقعیت این رژیم است.
آیا این مسائل برای یک سازمان «انقلابی» اهمیت ندارد؟
آیا حق دسترسی یک رژیم ارتجاعی به انرژی هستهای مهمتر از سرنوشت طبقهٔ کارگر است؟
نظریهٔ انقلاب مداوم
ریشهٔ نظری انحراف حزب کارگران سوسیالیست چیست؟
این حزب خود را مارکسیست، لنینیست و تروتسکیست میداند و به نظریهٔ انقلاب مداوم تروتسکی استناد میکند.
نظریهٔ انقلاب مداوم بر اساس تجربهٔ انقلاب ۱۹۰۵ روسیه شکل گرفت و در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ بهطور عملی تحقق یافت.
اکثر مارکسیستهای آن زمان معتقد بودند که تنها کشورهای پیشرفتهٔ صنعتی آمادهٔ انقلاب سوسیالیستی هستند.
اما تروتسکی نشان داد که در کشورهای عقبمانده نیز، بهدلیل ضعف بورژوازی، طبقهٔ کارگر میتواند قدرت را به دست گیرد و انقلاب دموکراتیک را مستقیماً به انقلاب سوسیالیستی تبدیل کند.
در این نظریه:
• بورژوازی در کشورهای عقبمانده ناتوان از انجام وظایف دموکراتیک است.
• طبقهٔ کارگر نیروی رهبریکنندهٔ انقلاب است.
• انقلاب دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی گذار میکند.
• انقلاب در سطح ملی نمیتواند کامل شود و نیازمند گسترش بینالمللی است.
انقلاب ۱۹۱۷ صحت این تحلیل را نشان داد.
تجدیدنظر تونی کلیف در انقلاب مداوم
تونی کلیف، نظریهپرداز اصلی SWP، این نظریه را تغییر داد.
او گفت:
• بورژوازی در کشورهای عقبمانده محافظهکار است.
• اما انقلابی بودن طبقهٔ کارگر قطعی نیست.
• اگر طبقهٔ کارگر نتواند رهبری کند، روشنفکران یا نیروهای دیگر میتوانند قدرت را بگیرند.
• نتیجه ممکن است «سرمایهداری دولتی» باشد.
• انقلابهایی مانند چین مائو یا کوبا نمونهٔ «انقلاب مداوم منحرفشده» هستند.
این دیدگاه عملاً نقش مرکزی طبقهٔ کارگر را نفی میکند و راه را برای حمایت از رهبریهای خردهبورژوایی باز میکند.
نویسندهٔ متن این را تجدیدنظرطلبی در مارکسیسم میداند.
کریس هارمن و دفاع از بنیادگرایی اسلامی
کریس هارمن با تکیه بر نظریهٔ کلیف استدلال میکند که در شرایطی که طبقهٔ کارگر رهبری ندارد، نیروهای دیگری مانند روشنفکران مذهبی میتوانند قدرت را بگیرند.
او حتی حکومت خمینی را با حکومتهای استالینیستی یا یعقوبی مقایسه میکند.
نویسندهٔ مقاله این دیدگاه را تحریف تاریخ انقلاب ایران میداند و تأکید میکند که:
• روحانیت بخشی از طبقهٔ حاکم بود
• جمهوری اسلامی ابزار ضدانقلاب بورژوایی بود
• امپریالیسم و بخشهایی از بورژوازی در انتقال قدرت به خمینی نقش داشتند
• هدف حفظ دولت سرمایهداری بود، نه نابودی آن
نتیجهگیری
به نظر نویسنده، موضع SWP خطرات زیر را دارد:
۱ـتحریف مارکسیسم و نظریهٔ انقلاب مداوم
۲ ـ توجیه سرکوب رژیمهای ارتجاعی
۳ـ اتحاد با نیروهای بنیادگرا
۴ـ تضعیف مبارزهٔ کارگران و سوسیالیستها
بنابراین مارکسیستهای انقلابی نباید با سازمانهایی که از رژیمهای ارتجاعی حمایت میکنند همکاری کنند.
۱۴ سپتامبر ۲۰۰۸
پیوسته ها:
جبهه سوم را تقویت کنیم! آگاهی ضدسرمایه داری را ارتقا دهیم! /مازیار رازی
به سوی تشکیل جبهه سوم برای تدارک انقلاب/ مازیار رازی
آخرین دیدگاه ها