آیا مسئله ما جنگ پرچم است؟/ رضا اکبری

اخیرا مقاله‌ای در نقد به حرکت ۱۴ آوریل جمعی از سوسیالیستهای سیدنی در Labour Tribune خواندم که توسط علی کشتکار نوشته شده بود: Two tactics in the anti-war movement. این حرکت از نظر نویسنده موفق نبوده چرا که طرح جلوگیری از حضور پرچم جمهوری اسلامی باعث شد که تظاهرات نتواند به اهداف خویش نائل شود. ایشان معتقدند در چنین شرایطی اتخاذ تاکتیکی این‌گونه در تحلیل نهایی به نفع امپریالیسم و رشد احساسات سکتاریستی در میان نیروهای چپ خواهد شد. طبعا ما با این مقاله نقاط مشترکی داریم که من‌ ابتدا به آن می‌پردازم.
طبیعی‌ست که ما در اردوگاه مخالفان سرسخت امپریالیسم و اسرائیل جا می‌گیریم، همان طور که ایشان ادعا می‌کنند. سوسیالیست‌های سیدنی به شهادت تاریخ سی ساله مبارزه در این جا و پیش از آن در عرصه عملی ایران همواره مخالفت خود را با امپریالیسم و دخالت‌های آنان در منطقه، همچنین نقش مخرب اسرائیل و نقشه ساختمان اسرائیل بزرگ اعلام کرده و فعالانه در همه اعتراضات دوساله اخیر ضد جنگ شرکت داشته و در آینده نیز به این رویه ادامه خواهند داد. ما نیز مخالف جنگ بوده و کشتار بی‌رحمانه بمباران‌های اخیر را به شدت محکوم می‌کنیم و معتقدیم باید فعالانه بر علیه این جنگ و برقراری صلح پایدار مبارزه کرد. تفاوت در اتخاذ تاکتیک‌هاست.
بگذارید برای تعیین تاکتیک مناسب ابتدا مقوله جنگ را به طور کلی بررسی کنیم و ببینیم ماهیت یک جنگ بر اساس چه فاکتورهایی تعیین می‌شود
لنین در تحلیل جنگ اول جهانی در جزوه (سوسیالیسم و جنگ، ۱۹۱۵) تأکید می‌کند که برای شناخت ماهیت یک جنگ نباید به شعارهای رسمی دولت‌ها، بهانه‌های دیپلماتیک یا تبلیغات میهن‌پرستانه نگاه کرد، بلکه باید سیاستی را که جنگ ادامهٔ آن است بررسی کرد. لنین جنگ را ادامهٔ سیاست با ابزارهای دیگر می‌دانست.
از نظر لنین مهم‌ترین مسئله این‌ست که بدانیم چه طبقه‌ای جنگ را پیش می‌برد و منافع چه نیروی اجتماعی در آن نهفته است.
اگر جنگی در خدمت سرمایه‌داران، انحصارات و قدرت‌های امپریالیستی باشد، جنگی ارتجاعی است. اما هنگامی‌که در خدمت رهایی مردم ستمدیده یا انقلاب اجتماعی باشد، می‌تواند مترقی باشد.
شناسایی هدف جنگ قدم دوم تحلیل و تعیین ماهیت آن است. لنین می‌گوید دولت‌ها ممکن است از «دفاع از وطن»، «تمدن»، «امنیت» یا «صلح» حرف بزنند، اما باید دید هدف واقعی چیست: آیا آنان در صدد تصرف مستعمرات جدیدی هستند،؟ یا تقسیم بازارها و کنترل منابع مطرح است؟ و آیا سرکوب ملت‌های دیگر و هژمونی طبقاتی هدف نهایی این جنگ است؟
سومین بردار تعیین ماهیت جنگ تحلیل مشخص از جایگاه تاریخی جنگ است. بنا به نظر مارکس، انگلس و لنین در عصر انقلاب‌های بورژوایی، برخی جنگ‌های ملی می‌توانستند مترقی باشند. اما در عصر امپریالیسم، جنگ میان قدرت‌های بزرگ عمدتاً جنگی برای تقسیم مجدد جهان است. از نظر لنین جنگ اول جهانی نمونه مشخص یک جنگ امپریالیستی‌ست؛ چون هدف آن تقسیم مناطق نفوذ و سودبری از سرمایه مالی‌ست. برای لنین، رد پول و قدرت مهم است. چه کسی سود می‌برد: بانک‌ها، صنایع تسلیحاتی، سرمایه مالی یا اشرافیت حاکم. اگر این نیروها برندهٔ اصلی باشند، نشانه‌ای مهم از ماهیت ارتجاعی جنگ است.
بنابراین اگر بخواهیم درک و فهم دقیقی از جنگ فعلی داشته باشیم باید آن را با معیارهای لنینی مورد سنجش قرار دهیم و بپرسیم:
۱- طرفین جنگ فعلی چه طبقات و دولت‌هایی‌ هستند؟
۲- هدف واقعی هر طرف چیست؟
۳- آیا جنگ برای سلطه است یا رهایی؟
۴- چه نیروهایی سود می‌برند؟
۵- و سرانجام نتیجهٔ پیروزی هر طرف برای مردم چیست؟
لنین با همین معیارها جنگ اول را جنگی ارتجاعی ارزیابی کرد و خطاب به کارگران اعلام کرد که آنان نبایست تحت تاثیر هیچ شعاری پشت بورژوازی «خودی» صف بکشند. معیار، منافع بین‌المللی طبقهٔ کارگر است نه دولت ملی. البته طرح این مسئله به معنای پاسیفیسم و بی‌تفاوتی در قبال جنگ نبود. بلشویک‌ها با استفاده از شرایط جنگی ارگان‌های مخفی مبارزاتی در ارتش، کارخانجات و شهرها و روستاها سازماندهی کردند و جبهه سومی در مقابل دو جبهه دیگر گشودند و توانستند در موقعیت انقلابی ۱۹۱۷ اولین انقلاب سوسیالیستی ا به ثمر برسانند.
در بحبوحه جنگ اول نیز تحلیل‌های دفاع میهنی، که امروز هم می‌شنویم، از سوی کائوتسکی، پلخانف و منشویک های روسی مطرح شد. لنین در ان‌جا بطلان جنین نظری زا ثابت کرد. او گفت دعوت از کارگران به دفاع از میهن در زمانی که آنان فاقد هرگونه ارگان مستقل هستند، در واقع تبدیل کردن آنان به گوشت دم توپ بورژوازی و تحکیم قدرت سرمایه‌داری میهن است
حال بیائید با این معیارها به بررسی جنگ فعلی بین امریکا، اسرائیل و ایران بپردازیم.
اولین سئوال مطرح این‌ست که آیا این جنگ، یک جنگ رهایی بخش است یا جنگی در چهارچوب رقابت‌های سرمایه‌داری برای تقسیم مجدد بازار.
اینک مدت‌هاست که امریکا به سمت افول هژمونی خود پیش می‌رود و چین و روسیه در جست‌وجوی کسب هژمونی هستند. جنگ حاضر شرایط مناسبی برای گسترش هژمونی آنان در منطقه فراهم آورده است. ایران علاوه بر هدف‌های تسلط بر منطقه، به عنوان یک نیروی نیابتی در جهت تسهیل گسترش هژمونی دو کشور فوق‌الذکر نیز حرکت می‌کند.
از دید لنینی، اگر جنگ میان دولت‌های موجود برای نفوذ منطقه‌ای، بازدارندگی نظامی، امنیت ژئوپلیتیک، کنترل مسیرها، توازن قوا و بقای رژیم‌ها باشد، نه جنگ رهایی مردم، بلکه جنگی میان دولت‌ها با اهداف قدرت‌محور است.
در این چارچوب: ایالات متحده به عنوان یکی از قدرت بزرگ جهانی، در پی حفظ برتری منطقه‌ای، سازمان‌دهی شبکهٔ دولت‌های عربی برای جلوگیری از گسترش چین و روسیه، و جلوگیری از نفوذ بیشتر ایران در منطقه است. هدف اسرائیل نیز روشن است. آنان در رویای ساختن اسرائیل بزرگ و بازدارندگی هستند، آنان می‌خواهند باحفظ برتری نظامی و تضعیف رقبای منطقه‌ای امنیت دولتی خود را تضمین کنند. ایران نیز به دنبال بسط نفوذ منطقه‌ای، جلوگیری از بسط نفوذ امریکا و اسرائیل که در تضاد با بخش‌هایی از الیگارش مالی-نظامی ایران قرار دارد،پ و حفظ رژیم خود است. آنان تلاش می‌کنند با استفاده از اهرم‌های نفت و تنگه هرمز قدرت چانه‌زنی خود را افزایش دهند.
بنابراین از منظر لنینی، این نزاع عمدتاً میان دولت‌ها و بلوک‌های قدرت است، نه جنگی برای آزادی طبقهٔ کارگر یا رهایی توده‌ها. اگرچه بهای جنگ را آنان می‌پردازند.
لنین در تحلیل از جنگ تاکید می‌کند که فریب شعارها را نخورید، بلکه منافع واقعی را پیدا کنید. شعارهای رایج امروز می‌تواند شامل این‌ها باشد: «دفاع از امنیت ملی»، «مقاومت»، «جنگ‌میهنی»، «بازدارندگی» و یا«دفاع پیش‌دستانه»
اما تحلیل لنینی می‌پرسد: چه کسی نفوذ منطقه‌ای می‌خواهد؟ چه کسی از بحران برای انسجام داخلی استفاده می‌کند؟ چه کسی فروش سلاح و بودجه نظامی را گسترش می‌دهد؟ چه کسی مخالفان داخلی را زیر سایهٔ جنگ سرکوب می‌کند؟
و سرانجام چه کسانی هزینه می‌دهند و چه کسانی سود می‌برند؟ هزینه‌دهندگان کارگران، مزدبگیران و جوانان سرباز هستند. مردم عادی در لبنان، نوار غزه، اسرائیل، ایران و دیگر کشورهای منطقه. هزینه‌دهندگان آوارگان هستند، کشته‌شدگان و مردمی که باید سال‌ها کار کنند و رنج بکشند تا اقتصادهای فرسوده خود را ترمیم کنند.
و سودبرندگان بالقوه: صنایع نظامی و امنیتی هستند، همان‌گونه که طی بیست سال گذشته در ایران مردم در فقر غیرقابل باوری زندگی می‌کردند و میلیارد دلار با عذر دفاع از مردم صرف طرح‌های بلند پروازانه جنگی می‌شد. تازه امروز فهمیده‌ایم که علاوه بر مخارج نجومی تاسیسات هسته چه سرمایه‌های عظیمی صرف ساختن تونل‌ها و پناهگاه های موشکی شده و چه خیل بزرگی از سفره این سرمایه‌گذاری‌ها به زندگی‌های افسانه‌ای رسیده‌اند، جناح‌های حاکم که از فضای جنگی بهره می‌برند و نیروهایی که با ترس عمومی مشروعیت می‌گیرند سود برندگان این ماجرا بازیگران ژئوپلیتیکی هستند که دارند توازن قوا را تغییر می‌دهند.
حال باید پرسید کدام یک از این طرف‌ها مترقی هستند؟ آیا صرف ضدیت با ایالات متحده و یا اسرائیل نشانه مترقی بودن خود‌به‌خودی ایران است؟ به نظر من نه. اگر حکومت داخلی سرکوب‌گر باشد مخالفت با امپریالیسم خارجی کافی نیست جنگ فعلی در عمل شرایطی پدید آورد که رژیم پایه‌های خود را محکم‌تر کند و در سایه حمایت بخش‌های بیش‌تری از مردم و نیروهای باصطلاح چپ خارج از کشور و کمپیست‌ها و در سکوت معنادار آن‌ها به کشتار مخالفان خود دست بزند. جوانانی که جرم آنان اعتراض به وضعیت فلاکت بار اقتصادی-اجتماعی بود. ظرف سه هفته گذشته ۱۸ نفر از معترضین دی‌ماه اعدام شدند و هزاران نفر به جرم‌های ‌واهی روانه زندان‌ها شده‌اند.
رئیس قوه قضائیه در نشست اخیر خود با روسای دادگاه ها و قضات تاکید کرد که احکام اعدام بیش‌تری صادر شود. رژیم دارد برنامه کشتار زندانیان سال ۶۷ را دوباره تدارک می‌بیند. ادعای دموکراسی یا امنیت نیز کافی نیست اگر سیاست مبتنی بر اشغال، سلطه یا جنگ‌افروزی باشد.

احتمالا اگر لنین می‌خواست شرایط فعلی را جمع‌بندی کند می‌گفت این جنگ، در شکل غالب خود، جنگ میان بلوک‌های دولتی و نیروهای حاکم برای قدرت و امنیت است؛ نه جنگی در راستای منافع مستقیم زحمتکشان منطقه.
بنابراین مارکسیست‌های راستین از هیچ‌یک از بلوک‌های حاکم حمایت نمی‌کنند؛ مخالف جنگ‌طلبی هر سه طرف هستند و با اتکای به جبهه سوم دفاع از مردم عادی در همهٔ کشورها را تبلیغ می‌کنند. همین امروز معترضان به جنگ در اسرائیل به خیابان‌ها آمده‌اند و دیر نیست که چنین اتفاقی در ایران بیفتد. من شکی دارم که دولت‌ها قیام‌ها را سرکوب می‌کنند اما اگر سرکوب می‌توانست برای همیشه موفق شود تاریخ قدمی به جلو برنمی‌داشت.
این درگیری را می‌توان جنگی ارتجاعی با عناصر نامتقارن منطقه‌ای دانست؛ یعنی جنگی که در آن توده‌ها می‌بازند و دولت‌ها برای موقعیت خود می‌جنگند.
این جنگ را نمی‌توان هم‌سنگ با جنگ در نوار غزه و جنوب لبنان دانست. اگر بخشی از این درگیری شامل مقاومت مردم تحت اشغال یا دفاع مستقیم مردم غیرنظامی در برابر نابودی باشد، لنین میان حق مردم ستمدیده و اهداف دولت‌ها تمایز می‌گذاشت. این دو را نباید یکی گرفت.
و سرانجام برخلاف نظر آقای کشتکار ما در این اعتراضات و تظاهرات بر سر یک تکه پارچه رنگی بنام پرچم نمی‌جنگیم. ما با نمادهای ارتجاعی چه به صورت مونارکیست‌ها و پرچم شیروخورشید و چه به صورت جمهوری اسلامی و پرچم سه‌رنگ الله. دوستان کمپیست استرالیایی ما معتقد هستند که کمیت مهم است، همان‌گونه که آقای کشتکار معتقد هستند، اما بلشویک‌ها با گروه ۱۴ نفره سیمروالد توانستند درستی نظریه خود را اثبات کنند ما نیز تلاش می‌کنیم، شاید هم موفق نشویم ولی تاریخ در آینده قضاوت خواهد کرد که چه کسانی در طرف درست تاریخ ایستاده بودند

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران