سرنوشت این جنگ چه خواهد بود؟ تدارک جبهه سوٌم/ مازیار رازی

بلاشک این مهم‌ترین سئوالی‌ست که در ذهن همه ما می‌چرخد. اگرچه نمی‌توان جواب دقیقی به این سئوال داد، ولی نشانه‌های موجود کم‌وبیش دلالت ‌بر این دارند که رژیم با ترمیماتی حفظ خواهد شد و نظم موجود سرمایه‌داری با دنبالچه‌های خود به حیات خویش ادامه می‌دهد.
از ابتدا نیز روشن بود که ترامپ نه دل‌سوز مردم ایران است و نه قصد دادن امتیاز به فرد یا افراد بخصوصی را در سر می‌پروراند. مسئله اساسی او بازکردن بازاری بکر برای سرمایه‌داری امریکا، به علاوه کنترل و اگر بشود تصاحب منابع نفت و گاز و پتروشیمی کشور است. کاری که در ونزوئلا کرد. همه این تلاش‌ها در خدمت شکوفایی اقتصاد بحران‌زده امریکا صورت می‌گیرد و کلیه خزعبلات مانند: او برای حفظ جان مردم به ایران حمله کرده، یا می‌خواهد در ایران دموکراسی برقرار کند، مزخرفاتی بیش نیستند. این ها تبلیغاتی هستند که حتی خود مردم امریکا نیز باور نمی‌کنند در نتیجه باید آن‌ها را نادیده گرفت.
حال بپردازیم به دولت ایران. ما طی ۴۸ سال گذشته شاهد اتفاقات زیادی در درون این رژیم بوده‌ایم، جنگ‌ها، طغیان‌ها و خیزش‌ها بخشی از مکانیزم ادامه حیات این دولت بوده است. هریک از این اتفاقات نیز کم‌وبیش به شکل‌گیری موقعیت‌های انقلابی منجر شده است. البته شاید به جرات بتوان گفت که این موقعیت انقلابی با اوج و حضیض‌هایی، به جز یکی دوساله ابتدای انقلاب و دوران جنگ هشت‌ساله، همیشه به طور مداوم وجود داشته است. این مطلب را می‌توان نتیجه شرایط وخیم اقتصادی – سیاسی، نبود دموکراسی، نادیده‌گرفتن حقوق زنان و سرکوب ملیت‌های تحت ستم دانست.
تا کنون این «موقعیت‌های انقلابی» به دفعات مکرر منجر به طغیان و قیام شده است، قیام‌هایی که عموما با خشونت سرکوب شد و توده‌ها وادار به عقب‌نشینی شدند.
از منظر ما دلیل اصلی این سرکوب‌ها و عقب‌نشینی‌ها را عمدتا بایست در عدم وجود یک ستاد رهبری متشکل از کارگران پیشتاز جست‌وجو کرد. البته این فقدان دلایل بی‌شماری دارد ، اما به هرحال موجب شده که ما موقعیت‌های انقلابی را از دست بدهیم.
طغیان‌ها شکل می‌گیرند، توده‌های ناراضی به خیابان می‌آیند، کارگران اعتصاب و اعتراض می‌کنند، اما نهایتا شکست مقطعی می‌خوریم (شکست در اینجا به معنای عقب‌نشینی است، وگرنه شکست به طور عام برای جنبش کارگری مفهومی ندارد؛ آن‌ها ادامه می‌دهند تا در نهایت به قدرت برسند، اما به هرحال این عقب‌نشینی‌ها صورت می‌گیرد.)
در شرایط کنونی علاوه بر وضعیتی که سال‌ها شاهدش بودیم مسئله جنگ نیز مزید بر علت شده است. جنگ شرایط را برای توده‌ها بحرانی‌تر کرده است. کشتار عظیمی در دی ماه اتفاق افتاد، توده‌ها در حال طغیان بودند اما آغاز جنگ همه چیز را به محاق فرو برد.
اینک شرایط به‌ گونه‌ای‌‌ست که نمی‌توان از قریب‌الوقوع بودنِ «انقلاب کارگری» سخن گفت. متاسفانه ما مجبور به عقب‌نشینیِ دیگری خواهیم شد. البته جابه‌جایی‌هایی در قدرت صورت می‌گیرد و «رژیم‌چنج‌هایی» رخ می‌دهد، منتها دولت سرمایه‌داری دست‌نخورده باقی می‌ماند؛ زیرا علی‌رغم همه درگیرهای درونی، رژیم هنوز مرتبط به امپریالیسم است و همان امپریالیسم حافظ این دولت است. نظام سرمایه داری در ایران را تنها و تنها از طریق انقلاب پیروزمند کارگران و زحمتکشان در محور آن تشکیل شوراهای کارگری، صورت خواهد گرفت.
امپریالیسم بارژیم‌ها می‌جنگد، گاه رهبران را ترور می‌کند و از بین می‌برد، اما در هر حال نظم دولت سرمایه‌داری به زعم آنها باید حفظ شود. این سیاستِ عمومی امپریالیسم اززمان بریتانیای کبیر بوده است. و کماکان امروز هم ادامه دارد.
اقداماتی که در جریان انقلاب مشروطیت و پس از آن در کودتای ۲۸ مرداد برخلاف منافع مردم ایران انجام گرفت، نشان داد که امپریالیست ها اصولاً در صدد ایجاد رفاه اجتماعی و وضعیت مناسب اقتصادی برای توده‌ها نیستند و صرفاً به فکر انحصاری کردن کنترل خود بر منابع نفتی و پتروشیمی و سرمایه گذاری ها در حوزه تولید وسایل مصرفی است (امپریالیسم هرگز اجازه تولید وسایل تولید و صنعتی شدن ایران را نخواهد داد).
عقب‌نشینی فعلی با توجه به شناختی که ازماهیت امپریالیسم، وضعیت کنونی و رژیم کاملاً ارتجاعی ایران داریم، باید به عنوان یک «دوران تنفس» تلقی شود، دورانی که بایست اقداماتی انجام دهیم. ماهیت مطالبات و اقداماتی که در این دوران انجام می‌دهیم، دورانی که رهبری وجود ندارد، بسیار مهم خواهد بود. در تحلیل نهایی مهم این است که هر اقدامی و هر مطالبه‌ای در خدمت ارتقا تدریجی آگاهی توده‌ها باشد، منظور از این حرف آگاهیِ صرفاً سیاسی نیست؛ چرا که بسیاری ازجوانان داخل ایران ماهیت رژیم را به خوبی درک کرده‌اند و می‌داننداقتصاد چگونه پیش می‌رود. منظور، «آگاهی طبقاتی» است؛ یعنی شناختی واقعی از مجموعه دولت سرمایه‌داری و رژیمِ نماینده آن. تنها در آن زمان است که می‌توانیم با جسارت از «انقلاب سوسیالیستی» سخن بگوییم. وقتی آگاهیِ توده‌های میلیونی به درجه‌ای برسد که یک کانون یا ستاد رهبری داشته باشیم، محققا این وضعیت به انقلاب سوسیالیستی منجر خواهد شد.
این روالی است که ما در طول تاریخ شاهد آن بوده‌ایم و تجربیات تاریخی صحت آن را تائید کرده است. ما نیز از آن تجربیات استفاده می‌کنیم.
در حال حاضر وضعیت «اعتلای انقلابی» نیست و سرنگونی نظام سرمایه‌داری در دستور کار قرار ندارد. قطع دست‌های جنایت‌کار آمریکا و اسرائیل هنوز رخ نداده است. کاش ما در آن جایگاه بودیم؛ اما به دلایل مختلف نیستیم.
یکی از این دلایل،کج‌روی‌های سازمان‌های کمونیستی بوده که در ۵ دهه گذشته (دوران تدارکات) ، شرایط را آماده نکردند تا هنگام وقوع اتفاقاتی مانند جنگ بتوانند مسئله کسب قدرت سیاسی را مطرح کنند.
توده‌های کارگری به طور مستقل قدم‌هایی برای ایجاد ستاد رهبری برداشتند، اما ماشین سرکوب و فشار با تمام توان مقابل آن‌ها ایستاد. بسیاری از آن‌ها کشته شدند؛ رفقایی مانند رفیق شاهرخ زمانی که یکی از مبارزان کارگری درون جنبش بود و رژیم نهایتاً در درون رندان او را به قتل رساند، چرا که نفوذ در حال گسترش او در میان کارگران وحشت داشت.
درست است که در حال حاضر شرایط مناسبی برای انقلاب وجود‌ندارد، اما کارهایی‌ست که می‌توانیم و باید انجام دهیم، تا آگاهی توده‌های وسیع کارگری افزایش یابد. اتفاقا وقایعی مانند جنگ و بحران‌های اقتصادی-اجتماعی ناشی از آن زمینه را برای اشاعه افکاری مانند مخالفت با امپریالیسم آمریکا و ضدیت با رژیم حاکم (یا هر رژیمی که جایگزین آن شود) آماده‌تر می‌کند. در این دوران توده‌های وسیع‌تری به نقش مخرب هردو طرف آگاهی می‌یابند چون ‌در عمل ویرانی جنگ و فقر را تجربه کرده‌اند. در کشاکش بحران‌های اجتماعی‌ ذهن‌ها بهتر می‌توانند آگاهی ضد سرمایه‌داری را هضم کنند
‌و اشاعه این آگاهی وظیفه ما است. اگر نتوانیم امروز برای این کار برنامه‌ریزی کنیم در واقع وقت تلف کرده و به ‌و بحث های تکراری و فرسایشی درون خودمان دل خوش کرده‌ایم و دوباره موقعیت بعدی را از دست خواهیم داد. حالا زمان مناسبی برای ارتقا آگاهی ضد سرمایه‌داری و تدارک برای خیزش بعدی‌ست که مسلما فرا خواهد رسید.
مهم نیست چه رژیمی بر سر کار باشد، سلطنت با ولایت یا سوسیال دمکرات، بحران و خیزش و طغیان اجتناب‌ناپذیر است.
هر رژیمی در مناسبات سرمایه‌داری ایران بناچار دست به کشتار و زندان و شکنجه می‌برد، چون‌توانایی حل بحران فزاینده موجود را ندارد. رژیم شاه تاج بسر گرفتار همین بحران شد ‌‌و امریکا او را به کناری انداخت؛ و یک عمامه بسر را سرکار آورد که چند دهه تا به امروز دارد در همان باتلاق دست‌وپا می‌زند.
وظیفه ما در این شرایط بسیار خطیر است و باید با ظرافت عمل کنیم. نباید شعارهایی را که می‌تواند شعار محوری آماده‌سازی دردوره‌های بعدی باشد، به راحتی رد کرد. یکی از این شعارها طرح مسئله «جبهه سوم» است. این شعار نکات بسیاری را شامل می‌شود.
در راستای سازمان‌دهی جبهه سوم‌ همین امروز هم حرکت‌هایی صورت می‌گیرد. اگر رفقا به آخرین شماره «کارگرپیشتاز» (بولتن هسته های کارگران پیشتاز سوسیالیست) که در خوزستان منتشر و تبلیغ می‌شود رجوع کنند، می‌بینند که مسئله جبهه سوم مطرح شده است. پیشتازان در حال بحث و تبادل‌نظرهستند که چگونه می‌توان ماجرای جنگ را پشت سر گذاشت و توفیق حاصل کرد. این گفت‌وگوها می‌تواند به آگاهی وسیع‌تر پیشتازان و کارگران کمک کند.
ما نباید به مسئله «جبهه سوم» برخورد اداری داشته باشیم و بپرسیم رهبران یا مدیران کجا هستند. برخی می‌گویند جبهه اول و دوم مشخص هستند اما جبهه سوم نامشخص است، پس باید به فکر شعارهای دیگری باشیم. خیر، نبایداین‌گونه ارزیابی کرد. این ارزیابی ها عموما توسط «محور مقاومتی های چپ» به نادرست دامن زده می شود و از اینرو این عده را در جایگاه مرتدین به انقلاب کارگری جای داده است. مقابله به گرایشات انحرافی توسط مارکسیست های انقلابی و کارگران سوسیالیست، ضروری است.
در ایران در محیط‌های کارگری و در میان جوانان این اختلاف‌نظرها وجود دارد. گزارش‌هایی رسیده است مبنی بر اینکه برخی ازافرادی که تمایلات چپ‌گرایانه دارند، به سمت مسئله «محور مقاومت» متمایل شده‌اند؛ با این استدلال که اسرائیل و آمریکا مراکز اختناق جهانی هستند و چون رژیم فعلی با آن‌ها مقابله می‌کند، باید موقتاً از رژیم حمایت کرد (رژیم حاکم تضاد فرعمی و اسرائیل تضاد اصلی). این آغاز یک انحراف عمیق است که در گذشته نیز میان بسیاری ازمارکسیست‌ها (نه فقط ایرانی) وجود داشته است.
این دسته برای نشان دادن ضدیت خود با اسرائیل، رژیم حاکم ارتجاعی را بر اسرائیل ترجیح می‌دهند و ماهیت ارتجاعی رژیم را مسکوت می‌گذارند. این برخورد اگر شدید توصیف نشود، یک «انحراف» و اگر شدید برخورد کنیم، یک «خیانت ناآگاهانه» است. در گذشته نیز بسیاری از جریانات چپ چنین کردند و بدون آنکه متوجه شوند، در کنار یکی از جریانات ارتجاعی قرار گرفتند و به منافع درازمدت طبقه کارگر خیانت کردند. ما باید مواظب باشیم که در این دام نیفتیم.
باید آگاهی را به درجه‌ای رساند که درک ضدسرمایه‌داری، حداقل درمیان بخش‌هایی از پیشتازان کاملاً جا بیفتد و ضرورت سازماندهی یک رهبری انقلابی برای تدارک کسب قدرت سیاسی احساس شود و این نظریه به عمل تبدیل شود. جبهه سوم راهی است که مارا به سمت ساختن یک «رهبری انقلابی» در داخل ایران هدایت می‌کند و آگاهی مورد نظر را ارتقا می‌دهد و طی مبارزات تئوریک و عملی، شرایط برای تشکیل کانون یا ستادرهبری فراهم می‌کند.
تشکیل جبهه سوم یکی از مطالبات انتقالی‌ست که قبلا در مورد آن صحبت کردیم.
در هر شرایطی می‌توان شعاری انتقالی متناسب با وضعیت پیدا کرد. این نه برای تحقق بلافاصله، بلکه در جهت رشد آگاهی ضدسرمایه‌داری مطرح می‌شود. مثلا مطرح می‌کنیم کارخانه متعلق به کارگران است، نه متعلق به ترامپ، نتانیاهو و یا خامنه‌ای، و از آنجایی که ما در کارخانه کار کرده‌ایم، آن را اشغال می‌کنیم و اگر با مبارزه مسلحانه ارتجاعیون روبرو شویم، خود رامسلح می‌کنیم تا از حق خود دفاع کنیم.
یا باز کردن دفترهای دخل و خرجِ ثروتمندان مزور یا برقراری کنترل کارگری در درون کارخانه‌ها.
این‌ها «شعارهای انتقالی» هستند که آگاهی فعلی را گام‌به‌گام به آگاهی ضدسرمایه‌داری سوق می‌دهند.
در نشریه کارگر پیشتاز، روند این مبارزه به ساختن هسته‌های مخفی و اتحاد میان کارگران پیوند داده شده است.
ما باید در جستجوی مطالبی باشیم که آگاهی علیه نظام سرمایه‌داری، و آگاهی در مورد ماهیت کسانی مانند ترامپ، نتانیاهو و خامنه‌ای را بالا ببرد. کارگران از این طریق می‌فهمند که تمایزی بین این جریانات ارتجاعی وجود ندارد و جنگ بین این‌ها درواقع مبارزه‌ای بین دو جریان ارتجاعی برای گرفتن قدرت است و در هر صورت سرمایه‌داری دست‌نخورده باقی می‌‌ماند.
مشاوران ترامپ هم‌اکنون در حال مذاکره با سرمایه‌داران آمریکایی هستند تا پس از پایان این وقایع، به سمت این سرزمین بکر سرازیر شده و سررشته امور نفت، پتروشیمی و گاز و غیره را در دست بگیرند.
رفقایی که در خارج از کشور هستند، باید وضعیت پیشتازان داخل را درک کرده و با آن‌ها همکاری کنند. در این دوران دو وظیفه اصلی بر دوش رفقای خارج از ایران است:
اول، پیدا کردن متحدین بین‌المللی و رساندن صدای کارگران پیشتاز و مردم ایران به گوش زحمت‌کشان و جوانان انقلابی درسراسر جهان.
دوم، هر فرد کمونیست و مارکسیست باید تلاش کند با یک کارگر یا عنصر پیشتاز در ایران تماس گرفته و هسته‌های کوچک دو سه نفره بسازدتا تجارب غنیِ رفقای پیشکسوت را به نسل جوان منتقل کند.
نباید فقط در«کلاب‌هاوس» بین خودمان صحبت های فرسایشی را ادامه دهیم (بحث نظری خوب است اما این بحث ها هم باید هدفند باشند و در راستای کمک رسانی به مبارزان سوسیالیست و انقلابی باشد)؛ باید جوانان داخل ایران را پیداکرده و هزاران هسته برای تدارک انقلاب ایجاد کنیم. ما به عنوان کمویست های خارج از باید به شکل یک جریان متحد و پایدار، ارتباطات را با داخل افزایش دهیم و متحدین بین‌المللی پیداکنیم. این‌ها وظایفی است که امروز در مقابل ما قرار دارد.

مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
۱۵ فروردین ۱۴۰۵

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران