«فجر ۴۴ جشنواره‌ای در حاشیه فاجعه»

مقاله رسیده از ایران به سایت میلیتانت

نویسنده: کاوه علی‌حسینی

مه ۱۹۶۸، پاریس در آتش اعتراضات دانشجویی و کارگری می‌سوخت. خیابان‌ها صحنه درگیری معترضان با پلیس بود و دود نارنجک‌های اشک‌آور، آسمان شهر را پوشانده بود. در همین روزها، بیست و یکمین جشنواره فیلم کن در حال برگزاری بود و فرش قرمز در سایه خبرهای سنگین پایتخت، رنگ باخته بود.

در چنین فضایی، گروهی از سینماگران فرانسوی به رهبری ژان-لوک گدار و فرانسوا تروفو تصمیمی تاریخی گرفتند: تعطیلی جشنواره کن در همبستگی با معترضان. آنان با اشغال سالن‌های سینما، جلوگیری از نمایش فیلم‌ها و متقاعد کردن کارگردانان برای پس‌گرفتن آثارشان، جشنواره را تا مرز تعطیلی کامل پیش بردند. گدار که در آن روزها با شعار «همه چیز باید متوقف شود» به کن آمده بود، هنگام نمایش فیلمی از کارلوس سائورا، با چنگ زدن به پرده سینما، مانع از ادامه نمایش شد و فریاد زد: «این فیلم برخلاف میل سازنده‌اش در حال نمایش است!»

گدار در آن برهه تاریخی، میان دو راهی ماندن در سالن‌های سینما یا پیوستن به خیابان‌ها، دومی را برگزید. او که یک دهه پیش با موج نوی سینمای فرانسه، «پدران سینما» را به چالش کشیده بود، اکنون از سینما می‌خواست در برابر واقعیت تلخ اجتماعی سکوت اختیار نکند. برای او در آن روزها، «تعهد هنری» نه در قاب فیلم‌ها، که در کنش عملیِ بیرون از سالن معنا می‌یافت.

پنجاه و اندی سال بعد، در بهمن ۱۴۰۴ ایران، جشنواره فیلم فجر در شرایطی برگزار می‌شود که بازتابی معکوس از آن واقعه تاریخی را به نمایش گذاشته است. این بار نه سینماگران در همبستگی با معترضان جشنواره را تعطیل کردند، که جشنواره در بی‌اعتنایی به اعتراضات گسترده مردمی و قربانیانش، به راه خود ادامه داد. گدارها جای خود را به سینماگرانی داده‌اند که «هنر برای هنر» را بهانه‌ای برای عبور از سایه سنگین تاریخ کرده‌اند، و در مقابل، گروهی دیگر با تحریم جشنواره، همان راهی را رفته‌اند که گدار و تروفو نیم قرن پیش پیمودند.

چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر این روزها در حالی به پایان رسید که برگی دیگر از تاریخ معاصر ایران با خون و خشم و نفرت رقم خورده است. هم‌زمانی این رویداد سینمایی با سرکوب گسترده اعتراضات مردمی و اخبار تکان‌دهنده درباره قربانیان، پرسش دیرینه اما همیشه تازه‌ای را پیش می‌کشد که «هنر متعهد» در برابر «هنر برای هنر» کجا معنا می‌یابد؟ و در این میان، هنرمند در مقام شهروند چه مسئولیتی بر دوش دارد؟

چهارراه تاریخ و انتخاب پیشِ‌رو

هفته‌های اخیر، خیابان‌های ایران صحنه اعتراضاتی بود که واکنشی جهانی پیدا کرد و به گفته منابع خبری موثق، هزاران کشته و زخمی و بازداشتی برجای گذاشت. در چنین وضعیتی، برگزاری هر رویداد فرهنگی – هنری، پیش از آنکه پرسش‌های زیبایی‌شناسانه ایجاد کند، مسائل اخلاقی و سیاسی را پیش می‌کشد. جشنواره فیلم فجر به مثابه مهمترین رویداد سینمایی کشور، امسال در چهارراه تاریخ قرار گرفت. چهارراهی که هر هنرمند باید مسیر خود را انتخاب می‌کرد؛ راهی به‌سوی سالن‌های جشنواره و جوایز حکومتی، یا راهی به‌سوی اعتراض و تحریم و کنار مردم ایستادن؟ لذا تحلیل حاضر را می‌توان بر دو پایه «هنر متعهد» و «هنر برای هنر» استوار کرد.

الف) هنر متعهد؛ از نظریه تا کنش عملی

«هنر متعهد» مفهومی آشنا برای مخاطب آگاه ایرانی است. از تئاترهای سیاسی دهه‌ی چهل تا سینمای موج نوی ایران، همواره هنرمندانی بوده‌اند که هنر را نه در برج عاج، که در متن جامعه تعریف کرده‌اند. اما امروز، اگر «هنر متعهد» را هنری بدانیم که در برابر رنج و درد جامعه بی‌تفاوت نیست، این تعهد را نه در قاب فیلم‌ها، که باید در رفتار هنرمندان جست‌وجو کرد.
گروهی از سینماگران سرشناس با تحریم این دوره از جشنواره، نشان دادند که تعهد هنری را فراتر از ژانر یا محتوای اثر، در «حضور» یا «عدم حضور» خود تعریف می‌کنند. این کنش، بیانی از این باور است که نمی‌توان در جشن شرکت کرد وقتی بیرون از سالن، «سینمای واقعی» صحنه‌ای تراژیک از نابرابری و خشونت است. از منظر این هنرمندان، تعهد هنری در دوران سرکوب، به «سکوتِ معنادار» یا «غیابِ اعتراضی» بدل می‌شود. نام‌های آشنایی که امسال در جشنواره غایب بودند، در واقع با این غیبت، بیانیه‌ای بلند صادر کردند که: تعهد به مردم، بر تعهد به جشنواره ارجحیت دارد.

ب) هنر برای هنر؛ پناهگاهی امن و بی‌خطر

در سوی دیگر، هنرمندانی ایستاده‌اند که با حضور خود در جشنواره، بر استقلال هنر از سیاست و رویدادهای روز تأکید می‌کنند. این گروه که شاید استدلال کنند سینما باید به رسالت زیبایی‌شناسانه خود وفادار بماند و سالن سینما پناهگاهی برای فرار از هیاهوی خیابان است، در این دوره از جشنواره نیز حضور داشتند.

اما پرسش اینجاست، در شرایطی که نفس کشیدن در فضای عمومی برای بخشی از جامعه به قیمت جان تمام می‌شود، آیا این «پناهگاه» به «برج عاج» تبدیل نمی‌شود؟

هنر هنگامی که از درد جامعه جدا می‌افتد، خطر سقوط در ورطه‌ای از بی‌معنایی را تجربه می‌کند. مخاطب امروز که خویشان و دوستانش را در اعتراضات از دست داده، با کدامین دل و انگیزه می‌تواند پای فیلمی بنشیند که هیچ نسبتی با واقعیت تلخ پیرامونش ندارد؟ شاید نقدی که به این دسته از هنرمندان وارد است، نه در کیفیت آثارشان، که در بی‌تفاوتی نسبت به زمانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند.

ج) جشنواره فجر در آزمون تاریخ

جشنواره فجر امسال، بیش از آنکه رویدادی برای کشف استعدادهای تازه یا رقابت بر سر سیمرغ باشد، به «محکی تاریخی» برای سنجش رابطه هنر و قدرت بدل شد. سینماگرانی که در کنار حکومت ایستاده‌اند، با حضور خود تلویحاً یا به‌صراحت، بر روایت رسمی از «امنیت» و «ثبات» صحه می‌گذارند. آنان در مصاحبه‌های خود با به ابتذال کشیدن واژگانی چون «مقاومت»، «انقلاب»، از «جشنواره مقاومت» و «سینمای انقلابی» سخن می‌گویند و قتل‌عام معترضان را در حاشیه رویدادها تعریف می‌کنند یا اساساً منکر آن می‌شوند.

در مقابل، هنرمندان منتقد و معترض با تحریم جشنواره، تاریخ را به قضاوت می‌نشینند و نشان می‌دهند که سکوت در برابر وحشت، هم‌دستی با آن است. آنها که این روزها در شبکه‌های اجتماعی با هشتگ‌های اعتراضی همراه شده‌اند، باور دارند که هنر اگر نتواند فریاد بی‌صدایان باشد، هیچ است.

د) مردم کجای این جشن ایستاده‌اند؟

شاید مهم‌ترین نکته در تحلیل جشنواره امسال، جایگاه مخاطب است. جشنواره فیلم فجر همواره به واسطه استقبال مردمی معنا می‌یافت. اما امسال، در فضایی که بخش قابل توجهی از جامعه در سوگ ازدست‌رفتگان خود به‌سر می‌بردند، سالن‌های سینما چقدر مخاطب داشتند؟

گزارش‌های دریافتی از سالن‌های سینمای مرکزی شهر حاکی از کاهش چشم‌گیر استقبال نسبت به سال‌های پیشین است. این کاهش استقبال را می‌توان از منظر جامعه‌شناختی چنین تحلیل کرد: مخاطبی که صدایش در خیابان نادیده گرفته شده، چگونه می‌خواهد پای اثری بنشیند که کوچکترین اشاره‌ای به این صدا ندارد؟

نتیجه‌گیری؛ هنر در برابر تاریخ

شاید در روزگاری دیگر، داوری درباره یک فیلم بر اساس میزان وفاداری‌اش به «هنر برای هنر» امکان‌پذیر باشد. اما امروز، در ایران پس از اعتراضات سراسری، هر کنش هنری – چه حضور در جشنواره، چه غیبت از آن – معنایی سیاسی پیدا می‌کند. «تعهد هنری» در چنین بستری، از «التزام به زیبایی» فراتر می‌رود به «التزام به حقیقت» تبدیل می‌شود؛ حقیقتی که این روزها در کوچه‌ها و خیابان‌ها و در پی جنبش‌های عدالت‌خواهانه در جریان است. تاریخ قضاوت خواهد کرد که کدام رویکرد – تحریم یا مشارکت – شایسته عنوان «هنرمند متعهد» بوده است. آنچه امروز روشن است، این‌که سینمای ایران در یکی از حساس‌ترین برهه‌های خود قرار گرفته و انتخاب هر هنرمند، بخشی از حافظه تاریخی این سرزمین خواهد شد.

پی‌نوشت:
نگارنده در یادداشت بالا، از دو مفهوم «هنر برای هنر» و «هنر متعهد» برای تحلیل رفتار هنرمندان در قبال جشنواره فجر استفاده نموده است:

الف) «هنر برای هنر» یک مکتب فکری و رویکرد زیبایی‌شناسانه است که بر اساس آن، هنر هیچ هدفی جز خودش ندارد. به زبان ساده، طرفداران این دیدگاه معتقدند هنر نباید در خدمت اهداف بیرونی مانند سیاست، اخلاق، مذهب، آموزش یا مسائل اجتماعی باشد.
این مفهوم در قرن نوزده‌اُم و توسط جنبش رمانتیسم در اروپا شکل گرفت و بعدها توسط هنرمندان مکتب «پارناسین» در فرانسه و «پیشارافائلی‌ها» در انگلستان گسترش یافت. از مهم‌ترین نظریه‌پردازان این مکتب می‌توان به «تئوفیل گوتیه» اشاره کرد که جمله معروفی دارد: «هیچ چیز واقعاً زیبا نیست مگر آنکه بی‌فایده باشد.»

ب) «هنر متعهد» معتقد است که هنر باید در خدمت آرمان‌های انسانی، عدالت اجتماعی، آگاهی‌بخشی یا مبارزه با ظلم باشد. ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی، از مهم‌ترین مدافعان هنر متعهد بود. این جدال قدیمی میان «هنر برای هنر» و «هنر متعهد» هم‌چنان ادامه دارد و در هر دوره تاریخی، بسته به شرایط اجتماعی، پررنگ‌تر می‌شود.

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران