مؤلفه های حزب پیشتاز کارگری / مازیار رازی

به منظور مشخص کردن وجوه اشتراک و تمایز خود را از سایر جریاناتی که دست به ساختن حزب «انقلابی»، «کمونیست» و «کمونیست کارگری»، «راه فدایی»، «راه کارگر» و یا جبهه های «آزادی خواه» و «برابری طلب» و غیره می زنند، ضروری است که در مورد حزب پیشتاز کارگری به چهار مؤلفۀ اصلی اشاره بشود؛ این چهار مؤلفه به این ترتیب هستند:

*مؤلفۀ اول
حزبی که ما مورد نظر داریم، به طور اخص یک «حزب پیشتاز کارگری» هست. گرایش مارکسیست های انقلابی در مورد «حزب پیشتاز کارگری» به تفصیل بحث های شفاهی و کتبی فراوانی ارائه داده است؛ اما در این مقاله قصد داریم به دو سؤالی که برخی از رفقای جوان در ایران از طریق مکاتبات و یا شفاهاً از ما کرده اند، پاسخ دهم. اولین سئوال این هست که اگر ما ادعا داریم که حزب اقلیتی در جامعه، یعنی حزب کارگران سوسیالیست باید شکل بگیرد، پس تکلیف سایر کارگران چه می شود؟ به سخن دیگر، آیا ما عموماً مخالف تشکیل احزاب توده‌ای کارگری برای متشکل شدن کارگران در آن ها هستیم؟ و آیا این استدلال ما که حزب اقلیت باید در جامعه ساخته شود، منجر به تشکیل فرقه ای جدا از طبقۀ کارگر نمی گردد؟ در پاسخ به این سؤالات باید بگویم: خیر چنین نیست؛ اول باید ذکر کنم که چنین شکلی از حزب از طریق جامعۀ سرمایه داری به ما تحمیل شده است. زیرا که انقلاب کارگری، لازمه اش یک برنامه ریزی هدف مند هست. به سخن دیگر، لازمۀ آن داشتن آگاهی سوسیالیستی پیش از این سرنگونی و تدارکات و تجهیز سایر اقشار جامعه هست. توفیق انقلاب های کارگری به خودی خود تحقق نمی یابد. در طی بیش از چهار دهه ما در ایران شاهد طغیان ها و اعتراضات خیابانی و حتی اعتصابات بی شماری بوده ایم (و اعتراضات میلیونی جوانان ایران در دی ماه ۱۴۰۴ که متاسفانه منجر به قتل رسیدن و زخمی شدن هزارها تن شد)، اما هیچ یک از این ها منجر به سرنگونی نظام سرمایه داری نشده اند. باید درک شود که اصولاً انقلاب سوسیالیستی بر خلاف انقلاب های پیشین در تاریخ، یعنی انقلاب های بورژوا دموکراتیک یا حتی انقلاب های علیه برده داری و غیره،‌ یک انقلاب هدفمند و بابرنامه هست و چنین باید باشد؛ در نتیجه باید تدارکات لازم برای انقلاب دیده شود. انقلاب سوسیالیستی، انقلابی نیست که صرفاً ناشی از یک طغیان و یک اعتراض خودانگیحتۀ توده ای باشد؛ برای این که این تدارکات پیشین ریخته شود، واضح هست که ما نیاز به یک حزب اخص داریم، اما نه یک حزب توده ای؛ گرچه بدیهی است که ما با حزب توده ای به طور عام مخالفتی نداریم. اما حزب توده ای در واقع در دوران اعتلای انقلابی می تواند شکل گیرد و محققا پس از پیروزی نهایی و کسب قدرت سیاسی توسط شوراهای کارگری شکل می گیرد. اعتلای انقلابی زمانی است که مبارزات طبقۀ کارگر به جایی می رسد که بحران عمومی در جامعه به وجود می آید، حکام قابلیت حکومت کردن را از دست می دهند و توده های وسیع در خیابان ها هستند و خواهان تسخیر قدرت، و هم چنین نهادهای خود سازماندهی توده ای شکل گرفته اند، مانند شوراهای کارگری که ما در انقلاب ۱۳۵۷ در ایران شاهد آن بودیم. بنابراین، برای چنین دورانی باید خود را آماده کنیم. یعنی دوران اعتلای انقلابی. دورانی که قدرت دوگانه در جامعه مطرح هست.
اما، در وضعیت کنونی ما شاید «موقعیت های انقلابی» هستیم و نه خود انقلاب. پیش شرط گذار از موقعیت انقلایی به خود انقلاب باید برای این حزب پیشتاز کارگری را از پیش تدارکات دیده باشیم. چنانچه این حزب غایب باشد، در موقعیت انقلابی بورژوازی و طبقۀ سرمایه دار بار دیگر به شکل دیگری، حال با تغییر حکومت (رژیم چنج از بالا توسط امپریالیسم) و یا جابجا کردن مهره هایی از همان رژیم، وضعیت موجود ادامه می یاید و طبقۀ کارگر و نیروهای انقلابی مجبور به عقب نشینی می شوند (همانند شرایط کنونی ۱۴۰۴).
ما عموماً در جامعۀ سرمایه داری با دو مانع اصلی از طرف دولت سرمایه داری مواجه می شویم (و این را کارگران در داخل ایران کاملاً تجربه کرده اند). یک مانع، قهر و زور هست، یعنی، سرکوب و ارعاب از طرف رژیم برای جلوگیری از انقلاب های کارگری؛ مانع دیگر تحمیق توده هاست. یعنی، با برخوردهای ایدئولوژیک، زمینۀ نفوذ رفرمیسم، سندیکالیزم، گرایش های سوسیال دموکراتیک و اصلاح طلب و سایر انحراف در جنبش طبقۀ کارگر را مهیا می کند و مسیر انقلاب را تغییر می دهد. به سخن دیگر این گرایش های مختلف مدافع نظام سرمایه داری، با الباس مختلف ظاهر شده و در توده ها توهم ایجاد می کنند. که گویا صرفاً مقابلۀ ما با این ابزار کنونی رژیم و با این «حکومت» است (نه دولت سرمایه داری)؛ اگراین حکومت یک مقداری تعدیل و بهتر شود، ما مسأله ای با «دولت» سرمایه داری نخواهیم داشت. این استدلال ها از طرف گرایش هایی می آید که در واقع قصد تحمیق توده ها را دارند، گرایش های مختلفی در جنبش کارگری دور این عقاید شکل می گیرند. گرایش های سندیکالیست، گرایش های سوسیال دموکرات و اصلاح طلب غیره.
بنابراین برای تدارک انقلاب کارگری ما وارد کار علنی نمی توانیم بشویم که مورد تعرض و تهاجم دولت سرمایه داری– چه در سطح زور و سرکوب و چه در سطح تحمیق–قرار بگیرد. لذا، باید ظرف دیگری ایجاد کنیم که از این تهاجم دوجانبه از سوی دولت سرمایه داری مصونیت داشته باشیم. آن ظرف تنها می تواند یک حزب پیشتاز کارگری باشد. تجربۀ چنین حزبی را هم ما در تاریخ، در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه تجربه کردیم که به پیروزی اولین و تنها انقلاب سوسیالیستی در جهان شد. بنابراین بر اساس این تجربۀ غنی، ما بر این باوریم که برای تدارک انقلاب نیاز به «حزب پیشتاز کارگری» هستیم. البته این امر درست است که این حزب در واقع هم چنین باید به عنوان یک«حزب پیشتاز کارگری» در درون سایر اقشار تحت ستم و مبارزین ستمدیده از نفوذ و اعتبار کافی برخوردار باشد. بدیهی است که چنانچه حزب در انزوا باشد و صرفاً به کارهای درونی بپردازد، تبدیل به یک فرقه می شود. این حزب بر اساس یک وحدت ضدین عمل می کند. یعنی از یک طرف حزبی هست در اقلیت، اما از طرف دیگر حزبی است برای اکثریت. در اقلیت با سازماندهی مخفی باشد، چون ناچارهست این کار را بکند تا بتواند خودش را از تهاجمات دولت سرمایه داری مصون نگه دارد، بتواند خود و طبقۀ کارگر را سازماندهی کند. پرسیدنی است که چه طور ممکن هست که ما بخواهیم در حضور وزرات اطلاعات یک اعتصاب کوچک سازمان بدهیم؟ بدیهی است که همان روز نخست رهبران ما را دستگیر کرده، و به زندان و زیر شکنجه می برند یا اعدام می کنند. بنابرین ما مجبوریم حزبی مجزا از توده ها ایجاد کنیم. و همچنین از سوی دیگر، مجزا از عقاید رفرمیستی و تحمیق توده ها، این چنین حزبی را باید تشکیل دهیم تا بتوانیم برنامۀ سوسیالیستی را تا دوران اعتلای انقلابی مصون نگه داریم . هدف ما از ساختن حزب دقیقاً حفظ اعتقادات و آگاهی سوسیالیستی برای زمانی است که بحران در جامعه آغاز می شود. اگر این تدارکات را نبینیم، واضح هست که طبقۀ کارگر هیچ گاه به قدرت نخواهد رسید، و تجربۀ تاریخی هم این را به ما نشان داده است. بنابراین، از یک سو، ما به حزب اخصی، یعنی حزب پیشتاز کارگران سوسیالیست، نیاز داریم و آن را می سازیم. از سویی دیگر، به طور روز مره در درون طبقۀ کارگر در تمام سطوح شرکت می کنیم. هم چنان اتحاد عمل ها در کل طبقۀ کارگر تقویت می کنیم، به این ترتیب که در مورد مسائل صنفی با سندیکالیست ها اتحاد عمل انجام می دهیم. ما اصولاً پرچم دار اتحاد عمل ها می شویم، زیرا می خواهیم جبهۀ ضد رژیم را تقویت کنیم و در این مبارزات فراتر از سندیکالیست ها می رویم، چون اهداف دیگری داریم. آن ها اهدافشان محدود به گرفتن امتیازاتی از رژیم هست، اما، ما هدفمان سرنگونی دولت سرمایه داری و استقرار دولت کارگری است. اما در این گام اولیه، «اتحاد عمل» را تقویت می کنیم؛ با جریانات دیگر غیر کارگری که خواهان آزادی زندانیان سیاسی و یا خواهان آزادی بیان و آزادی مطبوعات هستند (چنانچه در درون دولت ها سرمایه داری نبوده و در سرکوب مردم شرکت نداشته باشند)، در این حوزه اتحاد عمل می کنیم؛ اما هدف ما با این جریانات رفرمیستی متفاوت هست. هدف نهایی ما چیز دیگری هست، ما خواهان سرنگونی کامل دولت سرمایه داری با هر ظاهری هستیم. هدف نهایی رفرمیست ها و سندیکالیست ها، حفظ دولت سرمایه داری به یک شکل دیگری با یک حکومت دیگر و با یک چهرۀ دیگری هست.
سؤال دیگر این هست که وقتی ما صحبت از «حزب کارگران پیشتاز سوسیالیست» می کنیم، پس تکلیف سایر جریانات مانند روشنفکران در این حزب چه می شود؟ آیا خواهان حذف روشنفکران هستیم؟ آیا صرفاً می گوییم که فقط کارگرانی که در کارخانه ها هستند، باید در این حزب باشند؟ در پاسخ باید بگویم: خیر چنین فرضی نیست. ما دو دسته را به حزب جلب می‌کنیم که در درون حزب با هم پیوند خواهند خورد.
اولی «کارگر–روشنفکران» هستند، این بخش متشکل از کارگرانی هستند که مغزهای متفکر جنبش کارگری اند. کسانی هستند که در عمل مبارزاتی و در نتیجۀ مبارزات شان به آگاهی ضد سرمایه داری و سوسیالیستی رسیده و سپس به دانش سوسیالیستی دسترسی پیدا کرده اند .
دومی «روشنفکر–کارگران» هستند. روشنفکرانی که نقطۀ آغاز کار سیاسی شان مطالعات و تحقیقات مارکسیستی و سوسیالیستی بوده و سپس به لزوم مبارزه در مبارزۀ طبقاتی و در خدمت گذاشتن تمام امکانات خودشان در درون طبقۀ کارگر رسیده اند و عملا دست به ساختن هسته های مخفی سوسیالیستی برای دخالتگری در جنبش کارگری زده اند. و هم چنین توسط پیشروان کارگری به رسمیت شناخته شده اند. بنابرین این دو مقوله، یعنی «کارگر– روشنفکران»، یعنی رهبران عملی طبقۀ کارگر یا مغزهای متفکر طبقۀ کارگر، و روشنفکرانی که در عمل به جامعه و طبقۀ کارگر نشان داده‌اند که در خدمت به طبقۀ کارگر گام های برداشته اند، با هم ادغام می شوند و از بنیانگذاران حزب پیشتاز کارگری می شوند. بنابراین واضح هست که روشنفکرانی که از سابقۀ روشنفکری طبقۀ متوسط و غیره به درون مبارزات طبقۀ کارگر می آیند، جایگاهی در حزب پیشتاز کارگری دارند؛ اما به شرطی این که در عمل نشان داده باشند که به انحرافات «روشنفکرانه» صرف و قیم مآبی و خود نمایی آغشته نشده باشند. که گویا با خواندن چند کتاب و چند مقاله و ترتیب بحث های انتزاعی و بی ربط به جنبش کارگری شبانه روزی در قهوه خانه سیر می کنند و خود را رهبر جنبش کارگری قلمداد نمی کنند! این را باید در عمل نشان داده باشند. این موضوع را هم طبقۀ کارگر خوب درک خواهد کرد و بین روشنفکرانی که در این راستا گام برداشتند، انتخاب خواهد کرد.

*مؤلفۀ دوم:
حزب پیشتاز کارگری، یک حزب دمکراتیک است. این هم صرفاً جنبۀ تبلیغاتی ندارد و از شرایط عینی دخالتگری در جنبش کارگری نشأت می گیرد. واضح هست که اعضای این حزب برای این که بخش هایی از این برنامۀ سوسیالیستی را به درون طبقۀ کارگر ببرند، و این نظریات را در مبارزۀ زندۀ طبقاتی به آزمایش بگذارند، باید آزادی عمل داشته باشند. بدیهی است که آن‌ها به نظرات متفاوتی می رسند. این امر کاملاً طبیعی هست. خطی که اعضای حزب به درون جنبش کارگری می‌برند، شاید کارآیی نداشته باشد. بنابراین اعضای این حزب باید بتوانند این نظریات نوین را که محصول مبارزات طبقاتی است به درون حزب بیاورند. در واقع چکیدۀ عمل مبارزاتی اعضا حزب به تکامل برنامۀ کل حزب (یعنی تئوری)‌ منجر می گردد. تئوری این حزب بخش عمده اش بخش مطالباتی هست که از دل جنبش کارگری به درون حزب می آید و یک «رفت و شد» میان حزب و توده ها و استفاده از روش «بازخوردی» و آزمایش رومزه نظرات حزب در میان توده های وسیعتر، صورت می گیرد. دقیقاً این بحث وجه تمایز ما با تمام گرایش ها و احزاب و سازمان های کارگری است که به نام های پرطمطراق احزاب«کمونیست» و «کارگری» و غیره اعلام موجودیت کرده اند؛ آن ها از بالا شعارها و مطالباتشان را به جنبش کارگری تحمیل می کنند. کارگران را به عنوان «سربازان خادم» حزب و پیشویان به حساب می آوردند. در صورتی که حزب مد نظر ما، حزبی هست که از دل جنبش کارگری عقاید را به درون این حزب می آورد. این حزب مطالبات کارگری را تقویت می کند، مطالبات انتقالی، حداقل و دمکراتیک را که بر اساس مبارزات زنده هست صیقل می دهد و به درون حزب می آورد. اگر قرارهست این اتفاق بیفتد باید این حزب جایگاهی در نظر بگیرد که عقاید مختلف به راحتی و با سهولت بدون این که عضوی احساس نگرانی کند، وارد شوند و مورد بحث قرار بگیرند. به عبارت دیگر حزب باید حق گرایش و حق جناح را به رسمیت بپذیرد. به رسمیت شناختن حق گرایش، یکی از اساسی ترین و مهم ترین ابزارهای ساختن این حزب هست. در غیاب این امر، یعنی عدم وجود دمکراسی درونی، این حزب به سرعت منحط خواهد شد. بنابراین حزبی که ما مد نظر داریم، حزبی هست کاملاً دمکراتیک که حق گرایش اعضای خود را برای باز گذاشتن ورود تجارب زندۀ طبقۀ کارگر به درون حزب باز می گذارد. این کار اگر نشود، این حزب یک حزب بوروکراتیک و در اسرع وقت به حزب غیر دمکراتیک کارگری مبدل می شود. در آخر باید تاکید شود که این حزب باید الزاما در داخل ایران باشد. الزاما متشکل از پیشتازان کارگری و الزاما باید مخفی باشد.

*مولفۀ سوم
این یک حزب رادیکال است . حزبی هست که نه تنها در مسائل روزمرۀ طبقۀ کارگر شرکت می کند، بلکه فراتر از این می رود؛ به تشکیل کمیته های مخفی عمل در کارخانه ها در محلات مختلف با رعایت مسائل امنیتی دست می زند. به ایجاد یک نشریۀ سراسری مخفی کارگری برای سازماندهی کارگران و تمام زحمتکشان در جامعه می پردازد. اعضای حزب در مسائل روزمرۀ هر کارخانه و هر محل کار و تجمعی شرکت می کنند. مداخلات اعضای حزب هدفمند با سمت و سوی مشخصی است. کمیته های عمل مخفی را تعمیق می بخشد و دائمی می‌کند که با جزر و مد مبارزات از بین نروند. کمیته های کارگری سراسری را متراکم و متمرکز تر می کند . بین کمیته های کارخانه های مختلف هماهنگی ایجاد می‌کند که مثلاً در شرایطی که یک کارخانه دست از کار برداشت، در همبستگی با آن کارخانه، یک اعتصاب سراسری در جامعه رخ بدهد. وقتی یکی از فعالین طبقۀ کارگر به زندان می رود شرایطی آماده می کند که یک اعتصاب سراسری کارگری در ایران برای آزادی آن کارگر تحقق یابد. این هماهنگی در واقع رژیم را وادار به عقب نشینی های می کند که از این عقب نشینی ها اعتماد به نفس در درون طبقۀ کارگر افزایش پیدا می کند و تدارک انقلاب در واقع می تواند با سهولت بیشتر جلو برود. رادیکالیسم کارگری یعنی آماده کردن خود و کل طبقۀ کارگر برای شرایط بحرانی که سازماندهی سراسری برای اعتصاب عمومی و رهبری کردن تمام اقشار تحت ستم را در جامعه تحقق می دهد. حزب برای شرایط بحرانی یعنی شرایط قدرت دوگانه آماده می‌کند که توده ها را برای تسخیر قدرت مسلح و سازماندهی می کند. از این زاویه این حزب رایکال هست؛ حزبی هست که در واقع هدفمند عمل می کند، خواهان سرنگونی نظام هست و تدارکاتی در این راستا می بیند .

*مولفۀ چهارم
این حزبی است متکی به یک برنامۀ سوسیالیستی* به مثابۀ ستون فقرات این حزب. بدون برنامۀ سوسیالیستی این حزب فاقد ارزش خواهد بود، زیرا برنامۀ سوسیالیستی یک نقشۀ راه هست که این حزب براساس آن مسیر خود و مسیر طبقۀ کارگر را تعیین می کند. این نقشۀ راه نشان می دهد قدم های بعدی چیست و کجا باید برداشته شود. این برنامۀ سوسیالیستی نشان می دهد تسخیر قدرت چگونه صورت بگیرد و پس از تسخیر قدرت چه اقداماتی باید صورت بگیرد. بنابراین از آن جایی که انقلاب سوسیالیستی یک انقلاب آگاهانه و با برنامه هست، متکی است به علم شناخت جامعه یعنی متکی به مارکسیسم به مثابۀ یک علم. بنابراین همزمان با تشکیل این حزب باید برنامۀ دقیقی تدوین گردد.
۱۸ بهمن ۱۴۰۴
ویرایش: رضا اکبری

پیوسته ها:
برنامه سوسیالیستی

در مورد سازماندهی و تدارک انقلاب کارگری / مازیار رازی

برنامه کمیته اقدام کارگری
https://eghdamkargaari.wordpress.com/wp-content/uploads/2023/04/barnameh-eghdam-.pdf

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران