اطلاعیه رسیده از ایران در حاشیه نشست استکهلم ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

بحث آزاد: مسئولیت تحلیل های سیاسی این پیام بر عهده نویسندگان آن است

Screenshot

با درودهای سرخ

به عنوان یک گروه محلی کارگری ـ مهندسی (متشکل از کارگران ساده ، تکنیسین ها و مهندسین مزدبگیر) و در استقبال ازنشست بیستم دیماه (ده ژانویه) استکهلم به سمع رفقا می رسانیم که:

در شرایطی که رژیم در آستانه ی سقوط یا رفرم شبه بن سلمانی توسط اپوزیسیون نمای داخلی خود است و طبقات برخوردار از سرمایه، آلترناتیوهای چند گانه ی (گوناگون ـ متعدد) خود را شناخته و چه به هیاهوی رسانه وچه به تحولات بالا و پایین آرایش سیاسی، هژمونی پذیری از سلبریتی های مارک دار خود را مشخص کرده اند، طبقه کارگر و مزدبگیران و خرده بورژوازی فقیر و متوسط شهری و روستایی (به عنوان متحدین دوفاکتوی کارگران و متفقین تاریخی طبقه کارگر) بدون هیچ ستاد سیاسی نشاندار، خود مستقلا درگیر نبرد طبقاتی اند.

امید به رژیم چنج های رفرمیستی و اعتماد و احاله به گام/گامهای بعدی دمکراسی لیبرال برای گسترش چپ و مطالبات سوسیالیستی، نه تنها واهی بلکه دفع فرصت و البته حرکتی کاملا انحلال طلبانه است. هر آنچه که قرار است برای نشاندار کردن چپ سوسیالیست و حتی سوسیال دموکراتیک را بعدا انجام دهیم، هم اکنون باید عملی کنیم و الا سرکوب اسفناک دیگری، بسیار دردناکتر از کشتار تابستان ۱۳۶۷، در انتظار تمامی جنبش چپ، فارغ از نام و نشان گروهی فرقه ای فعلی، خواهد بود. تعلل در ایجاد جبهه یا شورایی متحد متشکل از سازمانها و احزابی که تا کنون بطور شایسته ای ـ کم یا بیش ـ در برافراشته نگاه داشتن پرچم سرخ جنبش چپ پایداری کرده ا ند، میوه ی تلخ سرکوبی دیگر را به بار خواهد آورد.

کارگران کمونیست داخلی، دست کم در بعد روانی (با تاکید بر قلمداد نمودن روان، آگاهی و مختصات ابراز وجود اجتماعی به عنوان حرکت از در خودن بودن بسوی برای خود شدن)، نیاز به برافراشتن درفش خود حتی درطرح و اقدام برای حداقل های دمکراتیک دارند.

اینک که در این مقطع از جنبش اجتماعی،حضور ترویجی و تهییجی نمایندگان طبقات در خارج، ازسوی بلندگوها و تریبون های بورژوازی اپوزیسیون نما (از سلطنت طلب گرفته تا جمهوری خواهان لیبرال و رویزیونیست های چپ نما) ، تبدیل به وزن و معیاری برای سنجش ثقل نیروهای سیاسی شده، چرا ما کمونیست ها از آن غافلیم و همین “هل من مبارز” طلبی و رجز خوانی بورژازی را به فرصتی برای مطرح کردن قد و قواره ی واقعی شبح کمونیسم که عملا در تمامی مطالبات کف خیابانی تبلور یافته است، تبدیل نمیکنیم و صدای بوقهای بورژازی را با شیپور آماده باش سرخ ها خاموش نمی کنیم؟!

این پرچم و نشان را ستادی موتلف یا متحد بر یک برنامه ی حداقل سوسیالیستی و حداکثر دمکراتیک، بسیار آسان تر و اثر گذارتر از کوشش رفقای داخلی می تواند ـ و باید که ـ برافرازد . برافراشتن آن از طریق نمایش قواره ی واقعی جنبش چپ در جبهه ی خارج از کشور، بدون تردید اثر شگرفی در رسمیت مدنی و البته سیاسی طبقه کارگر و تثبیت هژمونی سوسیالیستی در جنبش داخل کشور خواهد داشت.

جبهه ی موتلف چپ سوسیال/کمونیست می تواند و باید که بربرنامه ئی پیش سوسیالیستی/دمکراتیک توافق کرده و اعلام نماید هر کس یا هر جریانی که این برنامه را می پذیرد، هم ما با او هستیم و هم او با ماست.

اگر از فرقه گرایی فاصله بگیریم، ورژن داخلی این ستاد را در نهاد هایی مانند اتحادیه آزاد کارگران، انجمن های معلمان، سازمانده کارگران پروژه ای، وکلای مستقل، کانون های بازنشستگان، مادران دادخواه، گروههای طرفدار محیط زیست، هسته های کارگران کمونیست و امثال آنها میتوان دید و البته که میتوان تصور کرد که بدون وجود این نهادها، جنبش اجتماعی به کدام سمت و سو می رفت.

اتکا صرف بر بحران اقتصادی/سیاسی سرمایه در ایران و اعتقاد به خداوندگار دترمینیست اقتصاد، نه تنها کافی نیست که فریبنده و کجراهه ی شکست است، همچنین که خیال بافتن بر سراب ظهور نظامی دمکراتیک (چه سلطنتی و چه جمهوری ) و توجیه آن به عنوان مرحله ای قابل اتکا در تحول اجتماعی به سوی سوسیالیسم. بجای این توهمات که ناشی از ضعف و خود ناباوری ماست، باید که به عرصه ی عیان شده ی آنتاگونیزم، با پرچم و نشان و (دستکم) برنامه ی حداقلی خود، وارد شده و چپ کنشگر در تبلیغ ، ترویج و سازماندهی را پشتیبانی کنیم.

شرح برنامه ی حداقلی مشترک نیاز به هیچ شمارشی ندارد و حتی دانش آموزان دارای گرایش چپ هم دانسته اند که این برنامه باید شامل سرفصل های حداکثر دمکراتیک/حداقل سوسیالیستی و البته در منظر آحاد مردم ملموس و کاملا قابل فهم باشد ازجمله: آموزش رایگان دولتی در کلیه سنین و در کلیه سطوح و انحلال مدارس خصوصی، تامین بهداشت و درمان رایگان دولتی جهت کلیه شهروندان و انحلال تدریجی کلیه بیمارستان های خصوصی تامین و به رسمیت شناختن تساوی حقوق زنان به مثابه شهروندان عادی و لغو کلیه قوانین ضد آزادی زنان ملی کردن دوباره ی نفت ،صنایع بزرگ و کلیه بانک ها
مبارزه قاطع با تخریب گری محیط زیست و برنامه ریزی جهت احیا آن و به رسمیت شناختن تشکل های حامی و دوستدارمحیط زیست تقلیل سن بازنشستگی به ۶۰ سال، تقلیل سنوات سوابق بازنشستگی به ۳۰ سال، برخورداری از بیمه بیکاری مناسب افزایش دستمزدها علیه تورم و کنترل/ نابودی تورم از طریق قطع دست بورژوازی (بویژه باندهای دلالی و تجارت خصوصی) بر اقتصاد در هم کوبیدن قوه ی قضاییه فاسد و برپایی نظام قضایی کاملا مستقل به رسمیت شناختن کلیه حقوق فرهنگی، سیاسی، اجتماعی همه ی قومیتها با اعطا حق خودمختاری و یا خودگردانی لغو حکم اعدام، آزادی مطلق تشکل های صنفی، طبقاتی و أحزاب، افزایش اشتغال از طریق اجرای پروژه های زیر ساختی تامین مسکن ارزان و در دسترس
لغو کلیه قراردادهای کار موقت، مدت معین، فصلی و امثالهم و تبدیل آنها به قراردادهای دائم انحلال کلیه شرکت های پیمانکاری واسطه ای در باصطلاح تامین نیروی انسانی آزادی کلیه زندانیان سیاسی عقیدتی استفاده از مرخصی بارداری و زایمان برای هر یک از والدین با حقوق ، حذف مالیات بر حقوق و دستمزد، حذف مالیات بر ارزش افزوده و امثالهم، آزادی مطلق بیان انتخابات آزاد با حفظ حق عزل نماینده منتخب در هر زمان. آزادی پذیرش مذهب و یا تغییر آن جدایی مطلق دین از سیاست، انحلال حوزه ی علمیه قم و سایر حوزه های مشابه در سراسر کشورانحلال سپاه پاسداران و ارتش و تشکیل نیروی نظامی /انتظامی ودفاعی نوین حفظ حق تحصیل در امور مذاهب در دانشگاههای دولتی کشور انحلال دانشگاه آزاد و سایر موسسات آموزش عالی خصوصی برقراری سیاست خارجی بر مبنای صلح و همزیستی مسالمت آمیز با جهان.
باید پذیرفت که در عمل ثابت کرده ایم که ما کمونیست های ایرانی با صرف بیشترین هزینه ی تاریخی، شگفت انگیزترین نیروهای سیاسی منفرد در جهان هستیم. با وجود وحدت نظر در۹۹ درصد سپهر تحول خواهی دمکراتیک و ۵۱ درصد!!! توافق در انکشاف سپهر سوسیالیستی، قادر به برقراری نیم درصد ائتلاف نظری ووحدت ستادی نیستیم. وجالب تر آنکه در همین حال،سایر کمونیست های غیر خودی!!!! را سکتاریست، سندیکالیست، پوپولیست و…. می خوانیم. و البته دعوت به تشکیل یک ستاد یا جبهه ی مشترک را نیز پیشاپیش با انگ “انحلال طلبی” محکوم به شکست میکنیم. ما از فرط روان ضعیف خود ناباورمان (ودر نقطه مقابلش از فرط فراخودبار سکتاریستی مان)با شاه و شاهزاده و جنبش سبز و ملی-مذهبی و تاجزاده و ممدانی و برنی سندرز و….. می نشینیم اما از خودی، بیگانه و فراری هستیم.

ما انتظار داریم که گردهمایی بیستم دی ماه (دهم ژانویه)، جنبش کمونیستی خارج از کشور را حول یک برنامه ی دمکراتیک/ سوسیالیستی گرد هم آورد و نشان و پرچم واحدی را در صحنه ی مبارزه طبقاتی در ایران به اهتزاز در آورد. نیز انتظار داریم که در گزارش نهایی نشست مذکور، فهرست اسامی مدعوین (اعم از فرد، گروه، سازمان، تشکیلات، حزب و…. ) و موافقت یا عدم موافقت آنان با ایجاد یک جبهه ی واحد، به منظور ثبت در تاریخ جنبش کمونیستی و البته تعیین تکلیف فعالین داخل کشور به منظور ارزیابی مجدد نحوه ی مواجهه با آنان بصورت علنی انتشار یافته و در اختیار عموم قرار گیرد.

بدون هیچ پروا و به صراحت اعلام میداریم که ما اکیدا معتقدیم که در برهه ی کنونی ، مخالفت با ایجاد یک جبهه ی متحد سوسیالیستی تحت یک برنامه ی حداقلی مشترک، نه تنها نشان عدم درک سیاسی از موقعیت کنونی بلکه ضربه ای است مهلک به جنبش دمکراتیک/سوسیالیستی کارگران ایرانی در برابر جبهه ی سرمایه و بورژوازی (در چهره ای هزار رنگش).

با احترام تام و درودهای سرخ امید افزا

۵ دیماه ۱۴۰۴مصادف با ۲۶ دسامبر ۲۰۲۵

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران