چه‌گونه مبارزات صنفی ارتقا پیدا می‌کند؟/ رضا اکبری


تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری

دوست ما عقیل نکاتی را مطرح کرد که درست است. احساس گناهی که خود را مورد سئوال قرار می‌دهد. چرا کارگران اعتصاب نمی‌کنند؟ چرا اتفاقی نمی‌افتد؟ چرا در قبال سرکوب اعتراضات خیابان کاری نمی‌کنیم؟ همه این چراها به درستی طرح می‌شود، اما نمی‌توان اراده کرد و مشکل حل شود. هیچ چیز اراده‌گرایانه نیست. من نمی‌توانم این‌جا بنشینم و بگویم چرا این اتفاق نیفتاده، بیایید این کار را بکنیم، بیایید یک اعتصاب سراسری راه بیندازیم و به سازمان یابی کمک کنیم، بیایید جمع شویم و چیزی را اصلاح کنیم. این‌ها مسائل تئوریک نیستند. من نمی‌توانم در این اتاق بنشینم و مسائل را جمع‌بندی کنم. باید در اعتصاب حضور داشته باشم، باید مشکلات را از نزدیک لمس کنم. باید عمل کرد، اما عمل هم اراده‌گرایانه نیست. عمل در یک بستر واقعی معنا پیدا می‌کند
من نمی‌توانم این‌جا بنشینم و آرزو کنم کاش از قله هیمالیا بالا بروم. برای تحقق این آرزو دو چیز لازم است: یکی مواد لازم، یعنی خود کوه؛ به معنای این‌که من باید در نپال باشیم. دوم، نقشه راه و این‌که چطور پناهگاه به پناهگاه طی طریق کنیم تا به بالای کوه برسیم.
اشکال کار این نیست که کارگران اعتصاب نمی‌کنند یا کمونیست‌ها در خارج از کشور حمایت نمی‌کنند. ما چهل‌چند سال است، حتی شده لنگ‌لنگان، قدم‌هایی برداشته‌ایم. هر جا اعتصابی بوده حمایت کرده‌ایم؛ چه به صورت فردی، چه تشکیلاتی و چه سازمانی. همین حالا هم دارد تلاش‌هایی صورت می‌گیرد، شاید که دوباره یک اتحاد سراسری، یک اتحاد عملی به وجود بیاید. اما باز هم این‌ها پاسخ نمی‌دهند، چون همه این‌ها باید در زمینی واقعی و عینی صورت بگیرد. ما احتیاج به آن کوه داریم؛ و کوه، طبقه کارگر است. ارتباط ما بایست با طبقه کارگر برقرار شود و متأسفانه، تاکنون به هر دلیلی، این اتفاق نیفتاده.
بخشی برنامه حاکمیت بود که در مورد ما بدبینی ایجاد کند “این‌ها در خارج نشسته‌اند، خوش می‌گذرانند و حرف مفت می‌زنند” و نگفت اغلب این خارج‌نشین‌ها پس از سرکوب‌های وحشیانه و تحمل زندان‌ها و شکنجه‌ها، وقتی که حتی اجازه کار برای گذران زندگی نداشتند، به ناچار کوچ کردند. به قول معروف خانه‌نشینی بی‌بی از بی‌چادری‌ بود نه از سر میل. بخشی منیّّت‌های شخصی یا سازمانی بوده؛ خلاصه، هرچه بوده، نتیجه‌اش بدبینی شدیدی بود که حتی امروز هم می‌توان علائمش را دید «خارج‌نشین‌ها، داخل‌نشین‌ها، شما برای ما تعیین تکلیف نکنید». رفقا ما تعیین تکلیف نمی‌کنیم، اما من بخشی از آن مبارزه هستم. من در همان مبارزه زاده شده‌ام. من از همان مبارزه به اینجا پرتاب شدم.
منِ نوعی، آن‌طور که رژیم تلاش می‌کند القا کند برای خوردن آب‌جو به این‌جا نیامده‌ام، به‌خاطر رفتن به دیسکو نیست که این‌جا هستم. خیر، من به این دلایل نیامده‌ام. من نمی‌توانستم در ایران زندگی کنم؛ زندگی من هر روز در معرض خطر مرگ بود. شاید جوانانی که شرایط امروز را می‌بینند چیزی از سال‌های وحشت دهه شصت ندانند. آن زمان شرایط این‌طور نبود که امروز هست. نمی‌گویم شرایط گل‌وبلبلی است اما دانشجو می‌تواند در دانشگاه مبارزه می‌کند، نه این‌که بعد از تحمل هشت سال زندان و شکنجه وقتی به دانشگاه برمی‌گردی که برگه لیسانس‌ات را تحویل بگیری بگویند بایست در آمفی‌تئاتر دانشگاه بگویی “من غلط کردم” و تو هم بگویی “گور پدر لیسانس، عطایش را به لقایش بخشیدیم”.
ما در آن شرایط به اینجا آمدیم و جدایی این‌گونه به وجود آمد. رژیم هم به این جدایی دامن زد تا ما را از داخل جدا کند. منیّت‌های شخصی رهبران داخل و رهبران خارج هم به این جدایی دامن زدند و این جدایی هنوز ادامه دارد.
عقیل عزیز گفتم پیروزی یک مبارزه، اراد‌ه‌گرایانه نیست. یک مبارزه زمانی در واقعیت می‌تواند پیروز شود که نقشه عمل داشته باشد. کارگران بر اساس غریزه طبقاتی و ضرورت‌های زندگی مبارز صنفی هستند. کسی هم نمی‌تواند خرده بگیرد. مبارزه که بر سر مبناهای مجازی و فلسفی صورت نمی‌گیرد. مبارزه برای نان، مسکن و حق زندگی شرافتمندانه آغاز می‌شود و از این‌جاست که باید حرکت کرد. حالا اگر شما بخواهید این مبارزات را ارتقا دهید و بگویید مبارزات صنفی به جایی نمی‌رسد، چه‌گونه می‌خواهید بگویید؟ می‌گویید تا زمانی که کار مزدی لغو نشود مشکل کارگران حل نخواهد شد؟ خب کارگر اصلاً این شعار را نمی‌فهمد. لغو کار مزدی یعنی چه؟ من پول ندارم زندگی‌ام را اداره کنم این می‌گوید کار مزدی لغو شود. یا به دنبال کارگران می‌افتید و می‌گویید چرا به ما نان نمی‌دهند، حقوقمان کم است باید برای افزایش حقوق بیش‌تر مبارزه کنیم. این هم پاسخ نیست. یک شعار از بالای سر کارگر می‌گذرد، دیگری هم دنباله‌روی از مبارزات صنفی‌ست
پس باید شعار را ارتقا داد. ارتقا یعنی فهمیدن این‌که شعار، صرفاً شعار نیست. شعار به معنای راه‌حل عملی است. شعار به این معنا نیست که فقط بگوییم «مرگ بر جمهوری اسلامی» و فکر کنیم شعار درستی داده‌ایم. آیا این شعار راه حل مرگ جمهوری اسلامی را نیز توضیح می‌دهد یا فقط بیان یک آرزوست.
مثلاً شرایط جنگی فعلی را در نظر بگیرید. چه شعاری می‌توان داد که ماهیت رژیم را افشا کند. شعار جنگ در وضعیتی که خراب است تسلیح توده‌هاست. ما باید مسلح شویم تا از خودمان دفاع کنیم. در چنین شرایطی کارگر پیشرو شعار مسلح کردن کارگران را می‌دهد. کارگران می‌گویند ما برای دفاع از موجودیت خودمان، دفاع از خانواده‌ها و کارخانه‌های‌مان، و دفاع از امنیت خودمان می‌خواهیم مسلح شویم. آن‌گاه این شعار می‌شود شعار مناسب، شعار انتقالی. چون حکومت شما را مسلح نمی‌کند، چون می‌داند ممکن است فردا این سلاح به سمت خودش برگردد؛ و همین امتناع دررویی واقعیت حکومت سرمایه‌داری را برملا می‌کند.این‌جاست که زمینه عملی برای ارتقای آگاهی عمومی به وجود میآید. هنگامی‌که در کارخانه و با کارگر صحبت می‌کنید، یا ما که از این‌جا می‌نویسیم و حرف می‌زنیم، می‌گوییم: کارگران ایران، شما شریف هستید، خواستید از خودتان دفاع کنید، دیدید اجازه ندادند. چرا؟ چون نمی‌خواهند شما مسئله شوید، نمی‌خواهند شما تبدیل به یک نیروی آگاه شوید. و این می‌شود یک قدم در پیشبرد آگاهی.
زمینه فراهم می‌شود که بگوئیم دولتی که این روزها مدام از ناسیونالیسم حرف می‌زند و سرود «ای ایران» پخش می‌کند؛ وقتی پای عمل به میان می‌آید حاضر است ایران را تسلیم دشمن کند، ولی به شما اسلحه ندهد. این آگاهی است، نه شعار خشک‌وخالی؛ حتی برای آن ناسیونالیستی که امروز زیر پرچم دفاع از مام وطن سینه می‌زند. بحث من بر سر نقشه عمل است. عمل نقشه می‌خواهد. عمل این نیست که دور هم جمع شویم و یک اطلاعیه امضا کنیم. این هم عمل است، اما کافی نیست. عمل یعنی ارتقا آگاهی به طریقی که گفتم.
ما می‌گوییم مبارزات صرفا صنفی کارگری به جایی نمی‌رسد. مثلاً می‌روید می‌گویید حقوق ما کفاف زندگی را نمی‌دهد؛ دولت می‌گوید پول نداریم. اعتراض می‌کنید و سرانجام بعد از چانه‌زنی، که معمولا در کشوری مانند ایران ممکن نیست چون سندیکا و یا تشکیلات مستقلی وجود ندارد، درصدی به حقوق‌ها اضافه می‌شود که تورم بلافاصله آن را می‌بلعد. حالا قدم بعدی چیست. خب، مطالبه کنید دفاتر مالی باز شود. اگر باز نکردند، شما زمینه‌های عینی و عملیِ پیش‌بردن آگاهی را ایجاد کرده‌اید. ما خوش‌خیال نیستیم که بگوییم فردا دفاتر را باز می‌کنند، اما آگاهی ما اینک تبدیل به آگاهی جمعی شده است.
یکی دیگر از مشکلات ما واکنش‌گرایی‌ست. ما هیچ‌گاه خودمان مبتکر عملی نیستیم. اتفاقی می‌افتد و ما واکنش نشان می‌دهیم.تظاهراتی می‌شود و ما پر از شور خالصانه به دنبال تظاهرات می‌افتیم. در حالی که عمل‌گرایی یعنی شما این اندیشه‌ها را ذره‌ذره جلو ببرید. چنین کاری هم زمان می‌برد. ۴۷ سال است این اتفاق نیفتاده. من خوب یادم است؛ وقتی رضا شهابی عزیز آمده بود فرانسه و بحث مبارزات سندیکایی بالا گرفته بود اگر می‌گفتی کار مخفی اصل پیشبرد مبارزه است. همه می‌خندیدند و نمی‌فهمیدند کارگر می‌تواند علنی باشد، اما سازمان‌دهی مخفی داشته باشد.
کارگر نباید خودش را تابلو کند که به محض این‌که تقی به توقی خورد، سرش را بزنند و بدنه بدون سر بماند. بدنه بدون سر که ارتباطی با رهبری ندارد. این چرخه مدام تکرار می‌شود. دلیلی ندارد که دوستانی مانند عقیل احساس گناه کنند. این تقصیر ما نیست، چرا فکر می‌کنیم همه گناه‌ها و وظیفه‌ها روی دوش این‌ طرف است؟ آن ‌طرفِ داخل ایران هم همین مشکل را دارد.
ما تجربه داریم. این تجربه می‌گوید به این شکلی که شما کار می‌کنید، کار پیش نمی‌رود. علنی‌کاری پاسخ نداده. چهل‌وشش سال است رفقا این را گفته‌اند و کسی گوش نکرد. امروز تازه نگاه‌ها دارد متوجه این مطلب می‌شود.
اگر می‌خواهید کار عملی کنید، از ساده‌ترین امکان شروع کنید. یک آشنای کارگر دارید؟ با او شروع کنید. منفرد هستید؟ گروه کوچک درست کنید. این کار ممکن است پنج سال یا ده سال طول بکشد. اما وقتی اعتصاب سراسری اتفاق بیفتد، هزاران هسته آگاه وجود خواهد داشت. تاریخ این را نشان داده؛ حتی در ایران، آن هم در زمانی که اندیشه‌های سوسیالیستی این‌قدر گسترده نبود. دوران یوسف افتخاری را می‌گویم.
خلاصه، اگر امروز کاری نکنیم، چهل سال دیگر هم همین داستان تکرار می‌شود. آبی از آب تکان نخواهد خورد. اسم‌ها عوض می‌شوند، افراد می‌آیند و می‌روند، اما چیزی تغییر نمی‌کند. رژیم دارد با ما بازی می‌کند، اتاق فکر دارد، احمق نیست، یک روز سفت می‌گیرد، یک روز شل می‌کند. چهارنفر را محکوم به اعدام می‌کند، بعد حکم را تخفیف می‌دهد و زیرجلکی دوتایی که قبلا نامشان نیامده بود به دار می‌آویزد. خلاصه ما را مشغول نگاه می‌دارد و ما هم به جای پرداختن به کار اصلی و اساسی یعنی ساختن هسته‌ها، دنبال احساس گناه می‌رویم و خودمان را قانع می‌کنیم که داریم کاری می‌کنیم، در حالی که واقعیت این است که کاری نمی‌کنیم.
لایک زدن، در اتاق‌های کلاب‌هاوس نشستن و حرف زدن، این‌ها کار واقعی نیست. اصل مطلب جای دیگری است: ساختن هسته‌ها و خورد و بازخورد برای تدوین و صیقلی مداوم برنامه. برنامه یعنی راه‌کار؛ نه شعار توخالی. یعنی اگر می‌خواهی از نقطه الف به قله هیمالیا برسی، باید بدانی از کدام مسیر بروی. گسترش این آگاهی ضدسرمایه‌داری زمان می‌برد و کار می‌خواهد. در غیر این صورت، فقط خودمان را سرگرم کرده‌ایم.

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران