چرا در کنفرانس اتحاد عمل استکهلم شرکت مشروط میکنیم؟ / مازیار رازی
مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیهوتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
پس از حملات نظامی اخیر و اتفاقاتی که در سطح بینالمللی در حال رخ دادن است، از جمله قضیه اخیر ونزوئلا که مطمئنا روی همه تاثیر گذاشته، شاید لازم باشد که ما نیز در ارتباط با ارزیابیهای خودمان یک خانهتکانی اساسی انجام بدهیم.
ما اکنون در شرایطی هستیم که امکان سقوط این رژیم، یا کودتا و یا حتی کشته شدن خامنهای وجود دارد؛ و هرکدام از این اتفاقات میتواند بلبشو و آشوبی غیرقابل کنترل در جامعه ایجاد کند. از این طرف هم رضا پهلوی و دارودسته او با حمایت جاسوسهای سیا فعال شدهاند میخواهند برای ورود به ایران و کسب قدرت از همین حالا زدوبندهای لازم را سازماندهی کنند. اصلاحطلبان و سوسیالدموکراتها نیز به حرکت افتادهاند و خواستار سهم خودشان هستند و کارگران و زحمتکشان هم با پتانسیل جدیدی وارد عرصه مبارزه شدهاند خلاصه شرایط بسیار حساسیست.
در چنین شرایطی اپوزیسیون چپ هم بایست تکانی به خود بدهد. نمیتوان بیحرکت باقی ماند و نظارهگر بود، باید اقدامی بکند. چرا ما در این شرایط از بقیه عقب هستیم؟ چرا آن نفوذ را نداریم؟ چرا نمیتوانیم انقلاب را سازمان بدهیم؟ اتفاقاتی بزرگ افتاده و ما بیتأثیر باقی ماندهایم. شکی نیست که همه این صحبتها و چراها علت اصلی جبههبندیهای اخیر و برپایی کنفرانسهای وحدت و غیره است که از نظر ما نیز کاملا معقول و مدلل است.
خب به هر حال، کمونیستها به خود میآیند؛ حتی آنهایی که علیرغم ادعای خودشان هنوز تحتِ تاثیر آموزهها و روش کار استالین و مائو هستند، میخواهند قدمی بردارند. اما متاسفانه آن آموزهها تاثیرخود را حتی در چنین دوران حساسی نیز بهجا میگذارد.
ما شخصا مشکل خاص و دشمنی ویژهای با این رفقا نداریم. اختلاف ما بر سر مسائل نظری مهم است که قاعدتا در یک ساختار متمدنانه باید در چهارچوب نقد و گفتگو قابل طرح و بحث باشد. در چنین ساختاری حتی اگر به توافق هم نرسیم، لااقل به یک ارتقا نظری دست پیدا میکنیم.
اگرچه این رفقا در گذشته به اشکال مختلف ما را ندیده گرفتند و حتی حذف کردند، و ما به اتهامات واهی متهم شدیم، اما همه اینها از نظر ما غیرعادی نبود؛ چون ما در تمام دوران سلطه استالینیسم شاهد قتل مخالفین سیاسی او در سطح بینالمللی بودیم و با روش کار استالینیستها آشنایی داریم. آنها اصولاً هیچ نوع اختلاف نظری را نمیپذیرند؛ رهبر از نظر آنان یعنی قادر متعال و کسی نمیتواند برخلاف قادر متعال حرفی بزند و انتقادی بکند. در چنین نظام تفکری جایی برای نقد و نظر از پائین وجود ندارد. اینها اصولاً به دموکراسی سوسیالیستی اعتقادی ندارند و دموکراسیشان به مراتب نازلتر از دموکراسی بورژوایی است. به جهت همین انسداد در خورد و بازخورد بین پائین و بالاست که بوروکراسی ضدانقلابی امکان ظهور و اعمال قدرت میکند.
در تایید این نکات مارکس و انکلس چنین گفته اند:
«دمکراسی این روزها یعنی کمونیسم… دمکراسی به اصول پرولتاریا مبدل شده است»، (انگلس فستیوال ملل در لندن ۱۸۴۵)
«نخستین گام در انقلاب طبقه کارگر عبارتست از ارتقای پرولتاریا به مقام طبقه حاکم و کسب پیروزی در نبرد برای دمکراسی» (مانیفست کمونیست ۱۸۴۸)
حتی سوسیالدموکراتها نیز میتوانند دموکراتیکتر از «کمونیست ها» عمل کنند. اگرچه دموکراسی آنها صوریست، اما باز بسیار بهتر از عملکرد آن جریانات استالینیستیست که بهمحض انتقاد رفقای تشکیلاتی دست به تصفیه و اخراج آنها میزند و در شرایط بغایت دشوار تنهایشان میگذارد و اگر فرصتی پیش میآید حتی به روی آنان اسلحه میکشد.
خب، واضح است که اگر اینها به قدرت برسند، زندانها پر خواهد شد و شماره اعدامها بالا خواهد گرفت؛ آنهم نه اعدام مخالفین رژیم، بلکه منتقدین خودشان، منتقدین کمونیستی که در عمل خلوص و وفاداری خود به آرمانهای انقلاب را ثابت کردهاند؛ هنوز زمان درازی از تسویههای خونین و دادگاههای نمایشی استالین نگذشته است. اینجا نیز اختلاف بهحق مخالفین خود را به چوبههای دار آونگ خواهند کرد.
ممکن است رفقایی به شیوه نقد ما انتقاد داشته باشند، جواب ما به این رفقا این است: ما داریم سنتی را یادآوری میکنیم که میلیونها نفر را به اشکال متفاوت و در نقاط مختلف جهان تحت نام «کمونیسم» روانه عدم کرد. دموکراسی سوسیالیستی زمانی جامه عمل به خود میپوشد که سوسیالیستها هیچگاه پروسه بررسی و نقد و نطر از سوی پایههای اجتماعی خود یعنی کارگران و زحمتکشان را مسدود نکنند. سوسیالیستها که حتی در دوران استیلای حکومت کارگری به نقش خود به عنوان اپوزیسیون قدرت ادامه دهند، تا زمانیکه قدرت معنای عینی خود را از دست بدهد و دولت به مفهوم ابزار اعمال قدرت طبقاتی ناپدید شود.
ما با چنین دیدگاهی دعوت رفقا برای حضور در نشستی که به قصد «وحدت عمل» و ایجاد آلترناتیوی در مقابل رشد مقاومتپذیر نیروهای راست و شبهفاشیست، سازماندهی شده، و ما نیز از آن حمایت کرده و تلاشهای رفقا برای فراخوان آنرا ارج مینهیم، شرکت میکنیم.
تصور ما این است که پس از تجربه تلخ چهار دهه شکست و ناکامی که افتراق و انفراد چپها نیز در آن بیتاثیر نبوده است، اینک همه به این اجماع رسیدهایم که تفاوتها را بپذیریم و علیرغم همه این تفاوتها اتحادی عملی در راستای مبارزه با ارتجاع حاکم و ارتجاع در کمین را سازماندهی کنیم.
ما به خودمان گفتیم اگرچه ممکن است شانس ضعیف باشد، اما امکان بازنگری و اصلاح را که نمیتوان نادیده گرفت. گفتیم باید رفت و بحثها را کرد و زمینههای عمل مشترک را با حضور تعداد چشمگیرتری سازمان داد؛ چرا که اگر در نتیجه غفلت ما مجددا نیروی ارتجاعی دیگری قدرت بگیرد، ما در مقابل خون همه آنانی که جان خود را از دست خواهند داد، مسئول خواهیم بود، حتی اگر به شکل فیزیکی وجود نداشته باشیم. تاریخ همیشه در قضاوت خود منصف و بیرحم است.
ولی لازم دیدیم که از همین ابتدا، حتی پیش از آغاز کنفرانس، یادآور شویم که اتحاد تنها زمانی میسر خواهد بود که تفاوتها به رسمیت شناخته شود؛ و همه، از جمله منفردین، از زمان برابر برای ابراز نظر و حق برابر در رایدهی و تصمیمگیری برخوردار باشند. به سخن دیگر حق تصمیم گیری یا حق وتو متعلق به یک یا چند سازمان نباشد. از دیدگاه مارکسیستی، سازماندهی تجمع از پایین به مفهوم تصمیم گیری از پایین است دادن حق وتو به هر جزبان و گروهی خلاف دمکراسی سوسیالیستی است. پذیرش و رعایت این حقوق اولین و مهمترین شرط ضروری برای شکلگیری، بقا و ادامهکاری اتحادیست که باید دههها پیش از این شکل میگرفت. امیدواریم به این ترتیب همه مشکلات حل شود و مسئلهای بهجا نماند.
نشانههای اولیه چنین تغییری را میتوان احساس کرد: شش سازمانی که شش، هفت سال پیش حتی به نامه درخواست ورود ما به اتحاد عمل پاسخ ندادند، امروز از ما دعوت کردهاند، خب این یک قدم به جلو است. اما ما معتقد به اتحاد به هر بهایی نیستیم. اتحاد بایست بر اساس یک سلسله پرنسیپها و اصول صورت بگیرد؛ بایست ریشههای مشکلاتی که نه تنها ما، بلکه تمامی نیروهای چپ در سطح جهانی را درگیر بحران کرده است شناسایی کرد تا بتوان به کارزار سیاسی هماهنگی دامن زد.
البته من نمیخواهم در این مقال کوتاه به جزئیات این مطلب بپردازم. میشود همه این مطالب را در دوران فعالیت مشترک به بحث گذاشت، اما اینجا تیتروار به بعضی از موضوعات اشاره میکنم:
۱ ـ از منظر ما مهمترین علت افتراق بین نیروهای چپ جدایی آنان از مبارزات روزمره کارگری و عدم ارتباط با کارگران پیشرو بوده است. در نتیجه اولین قدم ترمیم این کاستی و برقراری ارتباط دوسویه با کارگران است؛ بنابراین ساختن حزب خارج از طبقه، تشکیلات حزبی را تبدیل به سکتی (فرقهای) جدای از جامعه میکند. یک سکت با حزب مشابه لنینی تفاوت دارد.
۲ـ ما در گذشته به خاطر تفاوتهای نظری همیشه به فرقهگرایی متهم شدهایم. تفاوت نظر درون یک تشکیلات، تا هنگامیکه نظرات متفاوت علیرغم اختلاقات، برنامههای تائیدشده توسط اکثریت تشکیلاتی را به اجرا میگذارد، پذیرفته شده و قابل تحمل است. اتحاد عمل که جای خودش را دارد.
۳ـ نظرات اقلیت اجازه دارند در چهارچوب نشکیلات ایدههای خود را تبلیغ و از آن دفاع کند تا امکان تبدیل آن به نظرات اکثریت را پید کند. در درون حزب بلشویک همیشه نظرات مختلف وجود داشته و حق جناح به رسمیت شناخته میشد. این حق در حزب بلشویک، تنها در شرایط جنگی، هنگامیکه بیشتر شوراهای کارگری نابود شده، و شهرها خالی شده بودند، و حدود چند میلیون کارگر، مشخصا اعضای پیشرو و برجسته شوراهای کارگری یا در اثر حمله نظامی چهارده کشور امپریالیستی و سرمایهداری به روسیه کشته شده و یا در اثر قحطی به زوستاها برگشته بودند، به طور موقت معلق شد؛ اما متاسفانه این تعلیق پس از مرگ لنین و سلطه استالینیسم بر حزب، مبدل به استانداردی پذیرفته شده در حزب گردید. یک ضرورت تاریخی به یک فضیلت مبدل شد.
۴ـ در «اتحاد عمل» آتی، تمام شرکت کنندگان (چه احزاب و سازمان سیاسی و چه منفردین) دارای یک رای برای تصمیم گیری هستند. هیچ فرد و یا سازمان حق ویژه (حق وتو) نباید داشته باشد. شعار ما اینست: یک فرد یک رای!
۵ـ علت از هم پاشی اتحاد عمل پیشین باید واضخ جمع بندی شود تا از تکرار بحران های گذشته درس های لازم گرفته شود. و اشتباهات و کجروی ها تکرار نشوند.
تلاش بر ایجاد یک اتحاد عمل بدون رعایت این شروط اولیه مسلما دچار اشکال خواهد شد. من چند مثال میآورم:
دو سال پیش، به دورِ منشور حداقلی در همین کلابهاوس یک بلوک بهاصطلاح سوسیالیستی شکل گرفت؛ از ما هم دعوت کردند و ما رفتیم؛ بگذریم از اینکه در همان ابتدای سخنانی که داشتم، رئیس جلسه حرف مرا قطع کرد و میکروفون را از من گرفت؛ چون مطلبی که میگفتم خلاف نظر ایشان بود و نباید گفته میشد. خب این بلوک سوسیالیستی چه شد؟ بعد از شش، هفت ماه به جان هم افتادند و همدیگر را اخراج کردند، سرانجام هم از هم پاشید. و کسی هم حرفی در این مورد نزد و درسی گرفته نشد.
چندی بعد بخشی از همان کسانی که از منشور حداقلی دفاع میکردند آمدند و یک بلوک سوسیالیستی ساختند، آن هم سرنوشت بهتری نداشت. رفقا حتی یک کارنامه از کار خودشان به جنبش ارائه نمیدهند. اگر پاشید، چرا از هم پاشید؟ چه عملی تاکنون انجام داده است؟ این راه و روش انتقال تجربه و یادگیریست. هیچ؛ تو گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. همه رفتهاند و اکنون دنبال یک کار دیگر هستند و در کلابهاوس با هم صحبت میکنند. خب این غیرمسئولانه است.
در گذشته هم همیشه این طور بوده، کسی هم مسئولیت نمیپذیرد. در کردستان به جان هم میافتند و به همدیگر تیراندازی میکنند و کسی نمیگوید آیا این کار اشتباه بوده است یا نبوده. حداقل مشخص کنید کجای کار اشتباه بود.
در سال ۱۳۶۰، زمانی که اعدامها و تهاجمات رژیم شروع شده بود، سازمان چریک های (اقلیت) حدود چهل، پنجاه نفر از اعضای خود را که خواهان داشتن «حق گرایش» و حق انتقاد به نظرات رهبری بودند، بهعنوان «تروتسکیسم» و «فراکسیونیسم» عملا اخراج شدند و آنها در آن شرایط خطرناک ویلان خیابان میشوند. مسئول یا مسئولین این ماجرا چه کسانی هستند؟
اینجا هم همان رفقا با درخواست ورود ما به شش گروه، مخالف بودند و بر اساس حق وتو، از پاسخ دادن به درخواست ما امتناع کردند، و بقیه سازمان ها هم سکوت کردند!
لااقل ما میتوانیم بگوئیم که ما تنها جریان مارکسیستی هستیم که کارنامه خودمان را سالها پیش انتشار دادیم و گفتیم کجا اشتباه اشتباه کردیم، اینجا انشعاب کردیم. این داستان بابک زهرایی چه بوده است؟ موضعگیریهای آنها چه بوده؟ کجا ما خطا کردیم؟ تمام اینها را مکتوب به جنبش ارائه دادیم.
بههرحال، ما امروز داریم وارد یک اتحاد عمل میشویم. چه تضمینیست که همه این ماجراها دوباره تکرار نشود؟ همین حالا که هنوز کنفرانس هم پا نگرفته، تبعیض جاری شده: «اینجا با همه یکسان برخورد میشود و با بعضیها کمی یکسانتر!!!». سخنرانان اصلی ۱۲ دقیقه فرصت دارند و «میهمانان»!! (انگار ما به مهمانی خانه همسایه دعوت شدهایم نه جلسه تصمیمگیری برای یک وحدت عمل)، ۵ تا ۷ دقیقه. علت؟ چون شما شخصا در استکهلم حضور ندارید. از این بگذریم که شما این شرط را در هنگام دعوت ذکر نکردید، آیا میتوان دلیلی غیرموجهتر از این در عصر ارتباطات اکترونیکی که سران کشورها از چهار گوشه دنیا با هم جلسه میگذارند؛ پیدا کرد. انگار مااز گذشته درس نمیگیریم!؟
ولی با وصف تمام این مسائل و شناختی که ما از گرایشهای مختلف چپگرا و کمونیست داریم، اگر برای تبادل نظر دعوت میکنند، واضح است که ما میرویم و شرکت میکنیم و بحثهایمان را میکنیم. اگر توافق شد چه بهتر، میتوانیم با هم اقدامات مشترکی بکنیم؛ توافق هم نشد، خب به هر حال آمدهایم یک جلسه صحبت کردهایم؛ با امید به اینکه اگر در جلسه چیزی گفتیم که باب میل کسی نبود لطفا رشته سخن ما را قطع نکنند.
رفقا مطمئنا میدانند که ما اهل توهین، هتاکی و درشتگویی نیستیم. اگر اجازه دادند صحبت کنیم و بحثمان را شنیدند، خب میمانیم؛ و اگر هم بر سر یک سری اصول عمومی توافق کردیم، درازمدت میتوانیم با هم باشیم. بحث ما قهر و آشتی فردی نیست. از نظر ما جنبش کارگری و مردم اصالت دارند و همه ما بایست در خدمت آنان باشیم. مطمئنم که باقی رفقا منفرد و
برخی از سازمان ها نیز چنین نظری دارند.
۳ ژانویه ۲۰۲۶

آخرین دیدگاه ها