در باب اهمیت سندیکا و درک کمونیسم کارگری منصور حکمت

Print Friendly, PDF & Email
Share Button

مقاله زیر توسط رفیق آزمان کوشا ارسال گشته که در بخش «بحث آزاد» سایت انتشار می یابد. میلیتانت

****************************

هدف من از طرح این مسئله بررسی درک های به غایت غلط کمونیسم کارگری حکمت از مفهوم سندیکا و وجوه مشترک این درک با درک رایج در برخی از سازمانها و احزاب چپ است.

سه هدف عمده در این نوشته پیگیری می شود:

۱.بررسی اجمالی نظرات بنیانگذاران سوسیالیزم علمی و تاکید انها بر نقش و اهمیت سندیکا در مبارزات جاری طبقه کارگربا رجوع به اسناد انترناسیونال اول و همچنین قطعنامه های دومین کنگره انترناسیونال کمونیست مصوبه ژوئیه ۱۹۲۰.

۲. نشان دادن درک مغشوش و غلط کمونیسم منصور حکمت از مفهوم سندیکا و تشابهات ان با نظرات برخی از سازمانهای چپ نظیر حزب توده.

۳. تلاش برای درکی نسبتا جامع از مفهوم سندیکا و نقش این ظرف مبارزاتی طبقه کارگر در مبارزات جاری آن.

مارکس در نامه خود به، به.ف بولت به تاریخ ۲۳ فوریه ۱۸۷۱ به اهمیت رابطه بین مبارزه اقتصادی و مبارزه سیاسی طبقه کارگر پرداخته و نشان می دهد که این دو عرصه در عین حال اینکه از هم مستقل هستند اما به هم مرتبط بوده و رابطه ای دیالکتیکی دارند.

مارکس می نویسد: طبیعتا هدف نهایی جنبش سیاسی طبقه کارگر ،تصرف قدرت سیاسی است و طبیعتا برای این منظور سازمانی از طبقه کارگر که دارای درجه ای از انکشاف قبلی بوده و در جریان مبارزات اقتصادی تشکیل شده و رشد یافته باشد، ضروری است.

مارکس به درستی نشان می دهد که چگونه یک جنبش صرف اقتصادی طبقه کارگر زمینه اصلی جنبش سیاسی را فراهم می آورد و یا به عبارت ساده تر شکل اولیه یک جنبش سیاسی ، همان جنبش اقتصادی طبقه کارگر است. مارکس در ادامه می افزاید: مثلا کوشش برای به چنگ آوردن کاهش زمان کار از سرمایه داران منفرد در یک کارگاه یا فقط در یکی از شاخه های صنایع بوسیله اعتصاب و نظایر آن، جنبش صرفا اقتصادی است، در مقابل جنبش به منظور به دست آوردن قانون هشت ساعت کار و نظایر آن جنبش سیاسی است. و به این ترتیب است که از همه جنبشهای اقتصادی منفرد کارگران، در همه جا جنبش سیاسی پدید می آید، یعنی جنبش طبقه به منظور پیروز گرداندن منافع خویش در شکل عمومی و در شکلی که دارای نیروی الزام اجتماعی عام می باشد. و در ادامه می گوید: در آنجائیکه هنوز طبقه کارگر به درجه کافی سازمانی دست نیافته تا بتواند علیه قهر دسته جمعی یعنی اقتدار سیاسی طبقات حاکم به مبارزه ای قاطع بپردازد، در هر حال باید با کار تهییجی پیاپی علیه شیوه برخورد سیاسی دشمنانه طبقات حاکم نسبت به ما، این طبقه را به آن درجه سازمانی ارتقاء داد. در غیر این صورت طبقه کارگر آلت دست طبقات حاکم باقی خواهد ماند. در همین چند خط از نامه مارکس می توان به اهمیت مبارزه اقتصادی و نحوه رابطه آن با مبارزه سیاسی طبقه کارگر پی برد. مارکس بر عکس منصور حکمت مبارزه اقتصادی را پدیده ای جدا از کل مبارزه طبقاتی نمی بیند و در واقع این نوع مبارزه را تدارک و تمرینی برای مبارزات بزرگتر در آینده یا به تعبیری همان گرفتن قدرت سیاسی طبقه کارگر می داند. همانطور که همه ما می دانیم، ظرف مناسب برای این نوع مبارزه سندیکا است. حال کمی در مفهوم سندیکا مکثی کرده و نگاه مارکس را به مسئله سندیکا بررسی می کنیم. سندیکا در واقع آن شکل از مبارزه اقتصادی طبقه کارگر است که در آن کارگران برای بهبود شرایط کار و زندگی و معیشت خود در مقابل کارفرمایان و دولت بورژوازی ایجاد کرده اند. به عبارت دیگر سندیکا ها سازمانهای توده ای پرولتاریا هستند.

کارگران یک رشته صنعتی یا خدماتی با ایجاد تشکلی به نام سندیکا اتحاد معین طبقاتی خود را نیز خلق میکنند. به عنوان مثال کارگران خدماتی مانند بیمارستانها که در مراکز مختلف خدماتی مشغول به کار هستند اعم از پرستار،نظافت چی و غیره… که هرکدام به وظیفه مشخص خود می پردازند می توانند عضو یک سندیکا شوند نه اینکه هر کدام از اینها سندیکایی جداگانه داشته باشند. این سازمان صنعتی کارگران مزدی یا همان سندیکا به قول مارکس سازمان مقاومت کارگران در برابر کارفرمایان و دولت بورژوازی است.

کافی است به اسناد انترناسیونال اول و مصوبه های آن رجوع کنیم تا نقش و اهمیت سندیکا در نزد مارکس روشن شود.

قطعنامه های نخستین کنگره انترناسیونال اول، ژنو ۱۸۶۶ تحت عنوان اتحادیه های کارگری: گذشته، حال، آینده، به تحلیل وضعیت اتحادیه ها در این سه مرحله پرداخته که به نگارش مارکس است. در این نوشته مارکس به اهمیت سندیکا در گذشته، حال و آینده می پردازد.همچنین اشاره می کند که این سازمان توده ای یعنی سندیکا،تنها اقتدار اجتماعی از جانب کارگران بوده که علاوه بر مبارزه با سرمایه داران موجب وحدت و یکپارچگی طبقاتی کارگران می شود چرا که مارکس معتقد است یکی از عواملی که موجب اقتدار بیشتر کارفرمایان و سرمایه داران می شود، عدم وحدت و یکپارچگی کارگران است که این خود ناشی از رقابت اجتناب ناپذیر بین کارگران است. مارکس اشاره می کند که در این نوع فعالیت، سندیکاها نه فقط مشروع بلکه ضروری است. تا هنگامی که شیوه تولیدی کنونی باقی است، نمی توان از این فعالیت چشم پوشید. بر عکس، باید با ایجاد سندیکا و با متحد کردنشان در همه کشورها، فعالیت مزبور را تعمیم بخشید.(نقل از مصوبات کنگره انترناسیونال اول) مارکس در مورد شرایط حال آن دوره مشخص مجددا تاکید می کند که سندیکا ها تا حدودی بیدار شده اند و به وظیفه تاریخی شان آگاهی یافته اند.به عنوان مثال از جنبشهای سندیکای انگلستان و آمریکا دفاع می کندو این نوع فعالیتها را گامی مثبت و مهم در جهت مشارکت در جنبش سیاسی آن دو کشور می داند. مارکس حتی برای آینده سندیکا ها هم نظرات خود را اعلام می کند و سندیکا ها را کانونهای سازماندهی طبقه کارگر می خواند و از سندیکا ها می خواهد که از هر جنبش سیاسی و اجتماعی حمایت کنند. او اینگونه می نویسد: سندیکا ها با در نظر گرفتن خود به عنوان پیشگامان و نمایندگان تمامی طبقه کارگرو با عمل کردن به چنین عنوانی ضرورتا موفق خواهند شد کسانی را که هنوز خارج از سندیکا قرار دارند را به سوی خود جذب کنند. سندیکا ها باید منافع کم در امد ترین اقشار کارگران را، مثل کارگران کشاورزی که اوضاع و شرایط بخصوص نا مساعد توان مقاومتشان را از بین برده، با دقت و دلسوزی مورد توجه قرار دهند. همچنین قطعنامه های دومین کنگره انترناسیونال کمونیست که در ژوئیه ۱۹۲۰ به تصویب رسید بر نقش و جایگاه سندیکا تاکید کرده و آنها را سازمانهای وسیع توده ای طبقه کارگر خوانده است. قطعنامه های مصوب در این کنگره حول و حوش مبحث سندیکا در آن دوره مشخص تاریخی حاوی نکات ارزشمندی است. به عنوان مثال در بند دوم اشاره اشاره می شود که: ً سندیکا ها که در طول جنگ ارگان انقیاد توده های کارگردر جهت منافع بورژوازی بودند، اینک (بعد از پایان جنگ ) به ارگان های تخریب سرمایه داری تبدیل شده اند. همچنین در بند سوم اشاره می کند که چگونه بوروکراسی حرفه ای وکهنه وشکلهای قدیمی سازمان سندیکائی در مقابل این تحول خصلت واقعی سندیکا مانع بوجود می آورند و در نهایت سندیکا را به سازش به طبقه سرمایه دار می کشانند. کنگره بر تقویت و حضور هر چه بیشترکارگران پیش رو در سندیکا تاکید می کند چرا که معتقد است سندیکا ظرف مبارزاتی دسته جمعی کارگران است که کمک به ایجاد وحدت و یکپارچگی بین کارگران منفرد می کند. نقش و اهمیت سندیکا تا بدانجا مهم است که حتی لنین وجود سندیکا ها را پس از انقلاب کارگری ضروری می داند از آن رو که این نهاد کارگری می تواند با انحرافات بوروکراتیک دولت کارگری در دوره گذار به سوسیالیزم مبارزه کند و از طرفی برای بهبود شرایط کار و زندگی کارگران اهمیت ویژه ای دارد.

حال با توجه به این توضیحات و مقدمات درک کمونیسم کارگری منصور حکمت از سندیکا و فعالیت سندیکای مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.

منصور حکمت در نشریه کمونیست شماره ۳۱ که در اسفند ۱۳۶۶ چاپ شده، در نوشته ای تحت نام ً تشکلهای توده ای طبقه کارگرً به تفاوت بین سندیکا و شوراهای کارگری می پردازد و سندیکا را تشکلی رفرمیستی و سوسیال دمکرات می نامد و شورا و مجامع عمومی را کمونیستی. فارغ از بحث و دلایلی که او بر می شمارد، سئوال اصلی این است که درک منصور حکمت از سندیکا چیست؟ در واقع پاسخ به این سئوال می تواند رهنمونی برای درک این موضوع باشد که از نظر او چرا سندیکا نهادی رفرمیستی است؟

منصور حکمت در همین نوشته خود پاسخ سئوال ما را می دهد. در جائی در پاسخ به سئوال پرسشگر در باره نحوه شکل گیری یک تشکل فراگیر و آیا این که مجمع عمومی قادر است به مسائل مختلف و متنوع مبارزه طبقه پاسخ دهد یا نه، این گونه جواب می دهد که ً جنبش اتحادیه ای اساس را هویت و موقعیت کارگر در تقسیم کار قرار می دهد و سپس البته معمولا با موفقیت کمی می کوشد تا با ایجاد ائتلافها و آرایشهای ترکیبی میان اتحادیه های مختلف به نوعی رهبری سراسری برای کل کارگران شکل بدهد. به همین دلیل، ایجاد همبستگی طبقاتی و فرا صنفی و فرا رشته ای مشکل دائمی جنبش تریدیونیونی است.در مقابل جنبش شورائی از موقعیت عمومی کارگران به عنوان مزدبگیران تحت استثمار در برابر سرمایه حرکت می کند، یعنی از هویت طبقاتی کارگران و می کوشد به نیازهای ویژه کارگران در شاخه های و رشته های مختلف تولیدی پاسخگو باشدً. یا در جای دیگری منصور حکمت می گوید ً در تمایز با اتحادیه های کارگری که مبنای آن را سازمانیابی صنفی یا رشته ای تشکیل می دهد یا، سازمان سراسری شورائی متکی به بهم پیوستن اتحاد عملی شوراهای کارخانه ای و کارکاهی در یک جغرافیای اقتصادی و اداری معین است.(قطعنامه درباره تشکلهای توده ای طبقه کارگر).

درک غلط و واپسگرایانه مانده منصور حکمت از سندیکا در همین چند جمله مشهود است. او سندیکا را سازمانی صنفی تلقی کرده و تعریف او منطبق بر دنیای پیشا سرمایه داری است. او حتی قادر به درک صحیحی از مفهوم سندیکای صنعت که تاریخی بالغ بر یک قرن و نیم را داشته نداردوتصور می کند که کارگران در اصناف معین و به خصوصی مشغول به فعالیت هستند. البته همانطور که در بخش پایانی همین نوشته به آن اشاره خواهد شد، باید یادآوری کنم که تعریف منصور حکمت یک گام جلوتر از تعریف حزب توده است اما شباهتهای بسیاری دارد. منصور حکمت بر خلاف حزب توده صنف را به جای طبقه نمی نشاند اما مبارزه صنفی و تشکل صنفی و سازمانیابی صنفی یا رشته ای در دیدگاه حکمت همان نقش را بازی می کند.

حال این پرسش مطرح می شود که ، پس صنف چیست و چه معنائی دارد؟ تفاوتهای صنف و طبقه چیست؟

صنف به واقع انجمنی است مرکب از پیشه وران، بازرگانان و صنعتگران که در نظامهای فئودالی و یا پیشا سرمایه داری وجود داشته و دارای سلسله مراتبی مانند استاد وشاگرد و یا کارگران آزموده و ماهر یا همان صنعتگران و استاد کاران بوده است. با نگاهی به تاریخ اروپای قبل از سرمایه داری می توان دریافت که اصناف بخشی از جامعه فئودالی بوده اند. سلطه استادکاران ونظام صنفی در شهرها و سلطه زمینداران بزرگ فئودال در روستاها از مشخصات بارز آن دوره است. در واقع با ظهور انقلاب فرانسه بود که این امتیازهای اصنافی و تشکلهای صنفی ممنوع گردید(قانون لوشاپلیه). البته باید متذکر شد که بر اساس همین قانون حتی ایجاد سندیکا های کارگری تا سال ۱۸۴۸ نیز ممنوع شد.

مارکس در نوشته های متعدد خود ازجمله کاپیتال و ایدئولوژی آلمانی اشاره می کند که چگونه این نظام صنفی و ساختارآن محدودیتهای را برای تکامل نیروهای مولده یا همان رشد سرمایه داری ایجاد کرده بودند. مارکس سازمان صنفی را سازمانی پیشا سرمایه داری می نامد. که با ظهور انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه این نوع سازمانها متلاشی شده و از بین می روند.

اما طبقه بر پایه روابط تولیدی یا ساختار اقتصادی-اجتماعی موجود در جامعه، جایگاه افراد و گروههای انسانی در مناسبات تولیدی و روابطشان در سازمان کار اجتماعی تعیین می شود.

وجود طبقه ای به نام کارگر طبق تعریف مارکس، مستلزم سطح معینی از تکامل نیروهای مولده و در نتیجه بارآوری کار اجتماعی است. این بدان معناست که میزان تولید کارگر در یک زمان معین از هزینه نیروی کار او برای آن زمان بیشتر باشد و این قانون در نظام صنفی پیشا سرمایه داری بی معناست.

بر این اساس کارگران صنف نیستند بلکه طبقه هسنتد. آن دسته از گروههای چپ نظیر کمونیست های کارگری و یا حزب توده که به غلط واژه صنف و یا مبارزات صنفی را برای مبارزات کارگران در عرصه اقتصادی به جای مبارزه طبقاتی کارگران قرار می دهند، درک بغایت اشتباهی از مبارزات کارگران در عرصه اقتصادی دارند.

طبقه با سازمان صنایع سرمایه دارانه معنا پیدا می کند در حالی که صنف تجلی سازمان صنعت پیشه وری است.

حال با توجه به این توضیحات می توان فهمید که درک غلط و نابجای منصور حکمت از صنف و نشاندن آن به جای طبقه، منتج به درک نادرست او از سندیکا و مبارزه کارگران در عرصه اقتصادی می شود. عرصه اقتصادی مبارزه طبقه کارگر، تنها یکی تز عرصه های مبارزاتی این طبقه است. طبقه کارگر در عرصه های گوناگون مختلف دیگری اعم از سیاسی، نظری، فرهنگی و اجتماعی در حال مبارزه است که بنا به ضرورت هر یک از این عرصه ها یک شکل معین و یا ظرف مشخص مبارزاتی را نیز به لحاظ تاریخی ایجاد کرده است.

منصور حکمت عرصه مبارزه سیاسی را با عرصه مبارزه اقتصادی مخدوش کرده و همان وظایفی را برای عمل سیاسی طبقه کارگر قائل است که برای مبارزه اقتصادی آن.

حزب توده نیز سندیکا را مانند منصور حکمت سازمان صنفی طبقه کارگر می داند. این حزب سندیکا را اینگونه تعریف می کند: ًدر جنبش کارگری، سندیکا به معنی سازمان صنفی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان است( انتشارات حزب توده ایران، بهمن ۱۳۸۰، حزب توده و جنبش کارگری).

چه نقطه تلاقی عجیبی!. کمونیسم کارگری حکمت که همه منتقدین خود را با چوب توده ای- اکثریتی می راند، خود در بنیان های فکری، قرابت و نزدیکی نا آگاهانه ای با او دارد و از همان آبشخور می نوشد که حزب توده نیز.

در بخش بعدی این دسته نوشتار ها به بررسی مفهوم شورا نزد منصور حکمت می پردازم و به تفاوتهای عمیق و بنیادی درک تو با بنیانگذاران سوسیالیزم علمی پرداخته خواهد شد.

 

[email protected]

Share Button

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران