در دفاع از تروتسکیسم، نگاهی اجمالی به واکاوی های علی رسولی

Print Friendly, PDF & Email
Share Button

«پس از مرگ لنین، یک سازمان پیچیده و پُرشاخ و برگِ تاریخی و ادبی شکل گرفت که تنها هدفش تحریف تاریخ مناسبات میان ما بود. اسلوب اصلی این است که از تمامی گذشته، فقط آن لحظاتی را برمی گزینند که میان ما اختلافاتی بروز کرده و سپس با اتکا به جدال های ما، ولی از آن بیشتر به یاری جعلیات صاف و پوست کنده، تصویری از نبرد مداوم بین دو اصلمی سازند» (لئون تروتسکی، زندگی من)

مقدمه: شخصی به نام علی رسولی (ف.ک) هر ازچندگاهی و به طور ادواری به بررسی «مناسبات لنین و تروتسکی» می پردازد. جنبۀ بی ربط این واکاوی غیرانضمامی، نگاه انتزاعی به موضوعات مورد اختلاف لنین و تروتسکی در خارج از متن و بستر آن و رسیدن به نتیجۀ تقابل این دو رهبر مارکسیست جنبش سوسیالیستی است. این عمل قبل از هرچیز به قول خود لنین عملی است شیادانه. مگر آنکه «محقق مناسبات لنین و تروتسکی» بتواند در کارنامۀ فعالیت های روزمره و یا احیاناً جریان سیاسی متبوع خود، مواردی را نشان دهد که عامل و انگیزۀ جستجوی مباحثات و اختلافات نظر بین لنین وتروتسکی باشد. البته کارشناس «مناسبات لنین و تروتسکی» حساب اینجا را هم کرده است. به این معنی که او می داند باید توضیح دهد در بستر کدام پراتیک خود به بُن بست هایی رسیده که برای عبور از آن ها نیازمند تحقیق این مناسبات شده است. از این رو وی ردای «محقق» برتن کرده است تا نشان دهد موضوع مورد تحقیق اش نه از سر ضرورت های روزمرۀ عرصۀ پراتیک، بلکه از سر دلسوزی «برای کسانی که کم یا بی اطلاع» هستند بوده، بی آنکه روشن کند این «اطلاعات» تا کجا به کار «مبارزۀ» خود فرد مطلع اش آمده که اکنون باید به کار کم یا بی اطلاعان آید! در نتیجه «استاد محقق اسناد معتبر» برای جمع و جور کردن این شلختگی زمینۀ تحقیق می گوید:

«چندی پیش نوشته‌ ای ازتروتسکی با عنوان تحریفات جدید استالینیست هابه زبان فارسی برگردانیده و در برخی ازتارنماها درج شده است. برای اطلاع یابی دقیق از رویدادهای آن زمانی، به ویژه برای کسانی که کم یا بی اطلاع هستند، و به منظورفراگیری ازتاریخ، برخوردی مستند ضروری است. دراین نوشته کوشش خواهد شد تنها با استناد به اسناد معتبر به بررسی نوشته تروتسکی پرداخته شود».

در اینجا لازم به یادآوری است که ترجمۀ اثر مذکور در ادامۀ ترجمه فارسی همۀ آثار تروتسکی، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه است، دقیقاً مانند ترجمۀ همه آثار لنین یا سایر کلاسیکرهای مارکسیسم که هرکس به اندازۀ توان خود در آن ادای سهم می کند. بنابراین بهتر این بود که محقق مناسبات شناس به جای برداشتن موچین جهت تکه برداری های انتزاعی از متن مباحثات بین لنین و تروتسکی به موضوعات اختلاف اساسی بین این دو رهبر برجستۀ جنبش سوسیالیستی از نگاه و برداشت خود، و نتیجه گیری سیاسی از آن ها، جهت باز کردن گره ای از مسائل روز مرتبط به این موضوعات اقدام می کرد، در این صورت هم مطلبی برای خواندن و چیزی به دانش سیاسی افزودن به دست می داد و هم آن کسان کم یا بی اطلاع را به حوزۀ مباحثات تعیین استراتژی انقلابی نظیر مباحث انقلاب مرحله ای یا انقلاب مدوام، حزب انقلابی و موضوعاتی از این دست سوق می داد. اما چه کنیم که حتی یک محقق بورژوا مقصود و منظوری منسجم تر از یک استالینیستِ قسم خوردۀ ضد مارکسیست دارد.
لازم به توضیح است که شخصاً رغبت مطالعۀ متن مورد بحث را نداشته و بارها مشابه آن را شنیده وخوانده ام، درنتیجه پاسخ کوتاه من نه در واکنش به این یا آن قسمت از نوشتۀ استاد محقق، بلکه پاسخی کلی و کوتاه به کلیت چنین متونی و نویسندگان آن است.

پاسخی به تحقیقات یک استالینیست تنگ مایه:

اغلب (یا همیشه) کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» استالینیست یا مائوئیست هستند. و اغلب (یا همیشه) به جستجوی نکاتی در دوره های اختلاف بین لنین با تروتسکی می گردند که بر اساس آن، نه از لنین که از تروتسکی هیولا بسازند، تو گویی این اختلافات، آن هم در میان رهبران برجستۀ جنبش سوسیالیستی امری غیر طبیعی است و یا چون به سبک استالین که مخالف خود را به قتل می رساند و از این طریق صورت مسأله را پاک می کرد، آن دو رهبر بلشویک هم می بایست همین کار را می کردند و چون چنین نکردند، رسالت این امر خطیر به عهدۀ استالینیست ها و مائوئیست ها پس از حیات آن ها قرار گرفته است. اما این طرز تلقی ارتجاعی ضد انقلابی در درون خود یک تناقض درشت را حمل می کند، و آن این تناقض است که یا لنین فردی فرصت طلب بود که با شخص تروتسکی، آن هیولای ساختۀ دستگاه مخوف استالینیستی علیرغم این همه اختلاف نظر چنین شانه به شانه انقلاب اکتبر را رهبری کرد و مهمترین مناصب و وظایف انقلاب را به او سپرد و یا نکات مورد اختلاف آن ها امری طبیعی و عادی در بین رهبران مارکسیست و در درون کادر جنبش سوسیالیستی بود. وجه دیگر این تناقض این است که هرگز چنین اختلافاتی بین لنین و استالین از سوی کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» کشف نشده که یا به این دلیل است که استالین رقم قابل محاسبه در جنبش سوسیالیستی نبوده و فقط یک تشکیلاتچی بی نظر، دنباله رو و مطیع بی چون وچرا بوده و یا اساساً همۀ زور و نیروی تخریب ضد انقلابی علیه تروتسکی اتفاقاً به این دلیل است که فرصتی پیش نیاید که معلوم شود لنین در آخر حیات خود وظیفۀ مبارزه با بروکراسی استالینیستی را به عهدۀ تروتسکی، همان کسی که با او مناسبات کذایی داشته بود، گذاشت. دقیقاً همین جاست که تمایلات ضد لنینیستی کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» آشکار می شود، جایی که قراراست رهبر انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و یار لنین در انقلاب ۱۹۱۷ کشته شود و آب هم از آب تکان نخورد! اما تکلیف این تناقض چه می شود که چرا خود لنین با تروتسکی، به جای صدور دستور قتل او چنین «مناسباتی» داشت؛ و چرا استالین نتوانست همان «مناسبات لنین و تروتسکی» را به معنی پیروی از سبک کار لنین ادامه دهد و به جای آن تروتسکی را به قتل رساند؟ بر این اساس سؤال این است که آیا بین لنین و تروتسکی مناسبات انقلابی وجود داشت و یا بین استالین با لنین؟

کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» را بکشانید به ابراز نظر و اتخاذ مواضع نسبت به خودِ استالین تا رمز جستجوی اختلافات بی پایان لنین و تروتسکی گشوده شود. به سادگی درخواهید یافت آن مناسبات هرچه بود در کادر کمونیستی و ضرورت انکشاف نظرات سوسیالیستی بود و گرایش های ضد مارکسیستی در پوشش دفاع از لنین، فقط به این دلیل به تخریب تروتسکی، این رهبر بی بدیل مارکسیستی پس از لنین ادامه می دهند که خجالت می کشند در دفاع از استالین وارد کارزار تخریب تروتسکی شوند. اما چه کسی است که نداند موضوع اصلی دقیقاً همین جاست، رویارویی نمایندۀ مارکسیسم انقلابی در غیاب لنین، با مخوف ترین دستگاه تخریب مارکسیسم انقلابی به رهبری استالین. چه کسی است که نداند امر دفاع از استالین در مقابل تروتسکی غیرممکن است و برای همین وانمود می شود در دفاع از لنین با تروتسکی تقابل صورت می گیرد! هرچند بر هیچکس پوشیده نیست این تردستی های نوشتاری تنها به این دلیل است که تئوری آشتی طبقاتی مورد نظر استالینیست ها در پوشش «مناسبات لنین با تروتسکی» پنهان باقی بماند. اما مگر استالینیسم چیزی به جز تئوری سازش طبقاتی است. اگر کسی این را باور ندارد کافی است به کارنامۀ سیاسی کاشفان مناسبات لنین و تروتسکی نظری بیاندازد تا ببیند، ممکن نیست، مطلقاً ممکن نیست که درکارنامۀ آن ها دوره ای از تلاش برای اتحاد و ائتلاف با جناح هایی از بورژوازی صورت نگرفته باشد. در مرکز جریانات استالینیستی حزب توده و اکثریت قرار داشتند که برای پذیرش از سوی یکی از مخوف ترین حاکمیت های سرمایه داری تاریخ در ایران، تا مرز فروپاشی خود تلاش کردند؛ بی آنکه بفهمند از ابتدا نیز براساس نظریۀ منشویکی انقلاب مرحله ای در سایۀ حکومت پذیرفته شده بودند! لباس کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» را کنار بزنید تا به وضوح اسکلت بندی چنین سازش های طبقاتی را ببینید؛ این است همۀ رمز و راز دهه ها تلاش برای ایجاد تقابل بین لنین و تروتسکی.

جمعبندی:
مناسبات لنین با تروتسکی از هرجا شروع شد و هرگونه که ادامه داشت، به آن جا ختم شد که لنین در واپسین روزهای حیات خود امر مبارزه با بروکراسی را که به حول استالین شکل گرفته بود، به تروتسکی سپرد و تروتسکی در این نبرد جان خود را تقدیم جنبش سوسیالیستی کرد. هرگونه تحقیق وتفحص «مناسبات لنین و تروتسکی» بدون ذکر این موضوع، فقط به منظور پاک کردن بخش مهم تر ادامۀ تاریخ لنینیسم در پرچمی است که تروتسکی در دست گرفت تا از گزند نابودی به وسیلۀ دستگاه جنایتکار استالینیستی در امان بماند. هر مقدار تفحص در «مناسبات لنین و تروتسکی» اگر به قصد تخریب تروتسکی صورت گیرد به معنی اخص تخریب لنین تلقی خواهد شد. این یک سلیقۀ شخصی نیست، انسجام درونی گرایش مارکسیسم انقلابی این گونه تعیین می کند. اگر چنین نبود، تنها یک سوم از این همه اختلافات مورد نظر استالینیست هایی مانند علی رسولی (ف.ک) کافی بود که این دو رهبر برجستۀ انقلابی را برای همیشه به عنوان دو دشمن در مقابل هم و در دو سنگر جداگانه قرار دهد؛ و به راستی مگر پلخانف و کائوتسکی که حتی معلمان لنین بودند به این مرحله نرسیدند!؟ اما چرا تروتسکی به جای قرار گرفتن در سنگر مقابل لنین، از سوی لنین در مقام رهبر ارتش سرخ و مقاماتی قرار گرفت که دیگر «اسناد معتبر» علی رسولی هم نتواند آن ها را انکار کند.

مناسبت لنین و تروتسکی با هر درجه اختلاف، مناسبات بین دو مارکسیست انقلابی در کادر انقلابی بود، اما مناسبات بین تروتسکی و استالین مناسبات بین انقلاب و ضد انقلاب، مارکسیسم و ضد مارکسیسم است؛ مگر علی رسولی محقق بتواند با ارائۀ «اسناد معتبر» نشان دهد که استالین بیش از تعداد انبوه کمونیست هایی که کُشت وبه زندان و تبعید فرستاد، بورژواها را کشت.

اگر قصد محقق مناسبات شناسی بین لنین وتروتسکی حقیقتاً انگیزه ای برای پیشبرد مبارزات انقلابی است، لازم و ضروری است دوره ای از تحقیقات در مورد اختلاف برنامه ای و پایه ای بین لنین و تروتسکی و نتیجۀ نهایی آن صورت دهد که طی آن معلوم شود چگونه برنامۀ انقلاب دمکراتیک و دیکتاتوری کارگران و دهقانان مورد نظر لنین به نفع انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا تکامل یافت و نقش تروتسکی در این روند چه بود. آیا بهتر نیست کسانی که «کم یا بی اطلاع» هستند بدانند استراتژی انقلاب آتی در ایران چه باید باشد و ازاین رو به تاریخ اختلافات نظر لنین و تروتسکی رجوع کنند؟ اگر قرار نیست بررسی مناسبات لنین و تروتسکی به دفاع از برنامۀ ضد مارکسیستی استالین منجر شود! بنابراین محقق ضد تروتسکیست باید نشان دهد یک لنینیست است و برای این باید وارد موضوعات پایه ای لنینیسم شود، مثلاً کارنامه تلاش خود را برای ساختن حزبی که لنین ساخت نشان دهد تا بتوان باور کرد موضوعیت تحقیق او نه دیوار ساختن درمسیر جنبش انقلابی، که باز کردن این راه از طریق ابزار لنینیستی است؛ مگر لنینیست بدون تعلق تشکیلات لنینیستی دارای معنا ومفهوم باشد که محقق مدافع لنین بتواند در وسط زمین و هوا به طور منفرد معلق مانده باشد و سخت به جستجوی مناسبات بین کسانی باشد که چیزی نبود به جز مناسبات بین دو رهبر انقلاب اکتبر.

علیرضا بیانی

پنجم فوریه ۲۰۱۷

[email protected]

Share Button

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران