جنگ دو حکومت ارتجاعی را به جنگ طبقاتی و انقلاب کارگری مبدل کنیم! /مازیار رازی


تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری

در جنگ کنونی ما از یک سو با دولت امپریالیستی آمریکا و متحدین مستقیم و غیرمستقیم او یعنی اسرائیل و دول اروپایی که همیشه در کنار آمریکا بوده‌اند، روبه‌رو هستیم و از طرف دیگر با جمهوری اسلامی ایران، که هنوز از حمایت برخی از نیروهای نیابتی خود مانند حماس، حزب‌الله و حوسی‌ها و غیره بهره می‌برد.
از دیدگاه رسانه‌های بین‌المللی معمولا تمایزی میان حکومت‌ها و دولت‌های درگیر جنگ و مردمان آن کشورها وجود ندارد. در مورد جنگ فعلی نیز ما شاهد همین مطلب هستیم. روزنامه‌ها هنگام صحبت از این درگیری از آن به‌عنوان جنگ بین «اسرائیل» و «ایران» یا «آمریکا» و «ایران» نام می‌برند. آنان فرض را بر این می گذارند که هر حکومتی منتخب اکثریت مردم خود است، چه این حکومت از طریق انتخابات واقعا آزاد انتخاب شده باشد، چه از طریق تقلب در انتخابات. به هرروی چون دولت آرای اکثریت مردم را به خود جلب کرده است پس در نتیجه نماینده اکثریت مردم است! و استدلال می کنند که چنین دولتی الزاما به نیابت از توده‌های میلیونی مردم حق تصمیم گیری‌های کلان مانند ورود به جنگ را دارا می‌باشد!
بنابراین دولت‌های سرمایه‌داری و جراید آن‌ها قائل به تمایزی بین «حکومت» و «توده‌ها» نیستند. اما ما به عنوان مارکسیست‌های انقلابی در تقابل با این انحراف عمدی و رایج در جوامع سرمایه‌داری، معتقدیم دولت و مردمی که در یک مملکت زندگی می‌کنند دو مقوله متفاوت هستند و فراتر از آن هرکدام براساس خواستگاه و تمایلات طبقاتی خود بررسی می‌شود.
به عنوان مثال امروز در ایران بخش وسیعی از جامعه، شاید ۸۵ درصد یا بیش‌تر، عمیقاً از حکومت (رژیم) کنونی منزجر و متنفر هستند و آرزوی سرنگونی و فروپاشی آن را دارند. این اکثریت حتی اگر نظری در مورد رژیم جایگزین نداشته باشد، اما در حالت‌هایی مانند جنگ فعلی تمایلی به دفاع داوطلبانه از این رژیم در مقابل آمریکا و یا اسرائیل ندارد. البته اقلیتی از طرفداران خود رژیم و گرایشات موسوک به «محور مقاومتی» (جناح راست و چپ آن) هنوز از این رژیم تصریحا و یا تلویحا دفاع می‌کنند. در صورتیکه ما از اکثریت ناراضی و تحت ستم توده های زحمتکش و کارگران، صحبت به میان می آوریم.
این توده‌های وسیع که هنوز آگاهی و شناختی از آن‌چه که بایست بیاید، ندارند، اما رژیم را مورد نقد قرار می دهند، و در طیف یک «جبهۀ سوم» بسیار نیرومند قرار دارند. به سخن دیگر، ما در مقابل دو «جبهۀ امپریالیست‌ها و متحدینش» و «جبهۀ جمهوری اسلامی و متحدان او» ؛ شاهد یک «جبهۀ سوم» وسیع نیز هستیم که هر چند غیر متشکل است اما در هیچ‌کدام از دو جبهه بالا جا نمی‌گیرد. این گرایش امروزه بیش‌تر در بخش‌های آگاه کارگران، جوانان و دانشجویان دیده می‌شود، اما کم‌وبیش دیگر لایه‌های جامعه را نیز در برمی‌گیرد. این جبهه در حال حاضر غیرمتمرکز، غیرمتشکل و اندکی سرخورده است، به ویژه پس از قتل‌عام بیش از ۴۰ هزار نفر انسان بی‌گناه در شهرهای ایران که به دستور خامنه‌ای در دی ماه ۱۴۰۴ به قتل رسیدند.
ما به سازمان‌دهی این بخش از جامعه اعتقاد داریم و می‌گوئیم هرگونه دفاع مستقیم و یا غیرمستقیم از یکی از طرف‌های درگیر حال چه به صورت دفاع از «میهن» باشد که در واقع دفاع از نیروی حکومت سرمایه‌داری‌ست؛ و یا دفاع آشکار سلطنت‌طلب‌ها از نیروی مداخله‌گر، در واقع، نفی سازمان‌دهی جبهه سوم است.
برخی از طیف «محور مقاومتی» ها می‌گویند آنان معترض به حمله آمریکا و اسرائیل به خاک ایران هستند، و این به مفهوم حمایت از رژیم نیست و سایرین که مبارزه خود را در وضعیت جنگ علیه رژیم می گذارند، این موضع گیری باعث تضعیف دشمن خارجی می‌شود؛ اما استدلال می کنند این دفاع به‌معنای پذیرش دولت جمهوری اسلامی نیست. اما، شیطان در جزئیات نهفته است. آیا ما مستقیما در این دفاع علیه آمریکا شرکت داریم؟ البته نه. رژیم به هیچ عنوان مردم را مسلح نمی‌کند. او حتی مسلح در خیابان‌ها گشت می‌زند که مبادا کسی اعتراض کند. آیا نیروی سوم متشکلی وجود دارد که خواهان ادامه جنگ باشد و ما به نیابت از او بر دفاع صحه می‌گذاریم؟ در حال حاضر خیر. به نظر می‌رسد حکومت جمهوری اسلامی وظیفه دفاع را برعهده گرفته و دفاع ما، اگر محور مقاومتی راستگرا نباشیم، تنها می‌تواند در سکوت و عدم ابراز انتقاد در شرایط فعلی خلاصه شود؛ چون نمی‌خواهیم چوب لای چرخ مدافع فعلی بگذاریم.
اگرچه ما به عنوان مارکسیست‌های انقلابی همیشه مدافع حقوق دموکراتیک از قبیل آزادی بیان و اندیشه، سکولاریزم، حق اعتصاب و تشکل‌یابی، خلاصه تمام حقوقی که در جامعۀ کنونی مورد تهاجم قرار گرفته است، بوده و هستیم، ولی مسألۀ ما صرفاً مسألۀ تحقق حقوق دموکراتیک نیست. ما می‌خواهیم از این فراتر برویم.
از نظر سرمایه‌دارها جنگ مفری برای حل موقت پاره‌ای از بحران‌هاست اما از نظر ما جنگ تنها باعث تحلیل مبارزات مردمی و افزایش فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خواهد شد. از نظر ما تنها راه حل بحران، استفاده از جنگ امپریالیستی برای دامن زدن به مبارزات طبقاتی و افشای چهره جنگ‌طلب‌هاست. از این طریق است که می‌توان جنگ را به جنگ طبقاتی برای به حاکمیت رساندن طبقه کارگر و متحدانش تبدیل کرد. این ادعا بر اساس تجربه چند انقلاب موفق و ناموفق بیان می‌شود. مسئله ما تدارک یک انقلاب کارگری سوسیالیستی است که قادر است بحران اقتصادی و سیاسی جامعه کنونی را حل کند.
مسألۀ ما سرنگونی نظام سرمایه‌داری ایران است که خود متکی به نظام سرمایه‌داری بین‌المللی‌ست. از این‌رو در شرایطی مانند امروز ما خواهان تبدیل جنگ بین دو جبهه ارتجاعی به یک جنگ طبقاتی هستیم. جنگی که به سرنگونی رژیم سرمایه‌داری و کوتاه کردن دست‌های امپریالیسم از ایران منجر می‌شود.
ما هر بدیل مماشات‌جویانه چپ و راست محور مقاومتی را محکوم می‌کنیم. استدلال‌های اساسا نادرست و تسلیم‌طلبانه در مقابل رژیم حاکم مبنی بر این‌که امروز باید با آمریکا مقابله شود چون اولویت دارد، در آینده به رژیم حاکم خواهیم پرداخت در واقع، نادیده گرفتن سیاستی‌ست که به جنگ منتهی شده. سیاستی که از هردوطرف طی تقریبا پنج‌دهه بر همه ابعاد زندگی مردم سایه انداخته بود. صلح مسلحی که هرلحظه می‌توانست به جنگ منجر شود و سرانجام نیز این چنین شد.
برای دست‌یابی به صلح واقعی باید از شر جنگ‌طلب‌ها خلاص شد. کاری که زمان و نیرو می‌برد.گفتن این‌که ما خواهان جنگ نیستیم چون جان‌های بی‌گناهی نابود می‌شوند به‌خودی خود انسانی و درست است اما بیان یک آرزوی ایده‌آلیستی‌ست که در جهان واقع خریداری ندارد. جنگ‌طلبان برای حل مشکلات خود جنگ می‌آفرینند. زرادخانه‌های هرچه پبچیده تر، جنگ را به پایان نمی‌رسانند. قدرت‌گیری و تشکل نیروی سوم با هدف نابودی جنگ‌طلب بومی این آرزو را تحقق می‌بخشد.
تزهای و تئوری‌های مبتنی بر ابتدا باید با آمریکا مقابله کرد که در خود در جبهه رژیم بودن را مستور کرده است در بهترین حالت یک تسلیم‌طلبی ناآگاهانه، و در بدترین حالت خیانتی آشکار به جوانان، طبقه کارگر و تمام اقشار تحت ستم خواهد بود و باید در مقابل آن ایستادگی کرد.
۱۶ اسفند ۱۴۰۴

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران