اتحاد یا افتراق نیروهای چپ / مازیار رازی

مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
من سه ماه پیش در یکی از برنامه‌های «تلویزیون جنبش» تحت عنوان «اتهام‌زنی، حذف و چرخه شکست» در مورد وضعیت چپ ایران صحبت کردم. البته زمان زیاد نبود، اما آن‌چه که من طرح کردم تا حدودی نزدیک به بحث‌هایی بود که امروز رفیق عقیل داشتند. بحث مشخصاً در رابطه با ریشه‌های بحران جنبش چپ بود و نمونه اخیر آن، اتفاقی که در استکهلم افتاد. واقعه‌ای که دیگر نه نشان بحران بلکه نمودار انحطاط است. البته این شامل حال همه شرکت‌کنندگان نمی‌شود. در همان سمینار رفقایی از راه‌کارگر بودند که ما را دعوت کرده بودند. این رفیق در پانل بحثی ارائه داد که ما هم با آن توافق داشتیم. ایشان هم معتقد هستند که ما به هر حال نیاز به یک بازنگری در میان تمام نیروهای چپ داریم.
من در همان دوران در یک برنامه ۱۵ دقیقه‌ای در تلویزیون جنبش ، اشاره کردم که بدون بررسی ریشه‌ها به راه‌حل نخواهیم رسید. واضح است که بعد از چهل و هفت سال حضور چپ در خارج باید دلایل تیرگی ارتباطات را ریشه‌یابی کنیم و چنانچه بر سر ریشه‌یابی توافق وجود داشته باشد، متحدان خود را انتخاب کنیم
اولین و مهم‌ترین مسئله دوری نیروهای چپ و کمونیست از طبقه‌ای‌ست که به اصطلاح قرار است رهبری و سازماندهی آن را برعهده داشته باشد. این دوری تقریبا به مرحله رسیده که عملاً رابطه قطع شده است. این جدایی مهم‌ترین علت بحران فعلی‌ست. به‌یاد دارم اوایل خروج ما از ایران تمام گرایش‌ها روابط حسنه‌ای با یک‌دیگر داشتند؛ کسی اتهام‌ نمی‌‌زد، فحاشی نمی‌کرد و تخریب صورت نمی‌گرفت. همه با هم در جلسات سیصد چهارصد نفره جمع می‌شدیم و صحبت می‌کردیم. بحث و تبادل نظر صورت می‌گرفت. نشریه منتشر می‌کردیم. در دانشگاهی به نام سیته یونیورسیته همه میز کتاب می‌گذاشتیم و با هم تبادل نظر می‌کردیم و رفاقت خودمان را حفظ کرده بودیم، جون هنوز ارتباطات با طبقه کارگر در ایران قطع نشده بود.
به نظر من قطع ارتباط دلیل اصلی این وضعیت بحران ‌زده و در نمونه استکهلم به انحطاط رسیده است. باید روی این مطلب کار کرد. میزگرد گذاشت و گفت‌وگوکرد.
اگر در خارج از کشور کسانی می‌خواهند در راستای مبارزات طبقه کارگر گام بردارند باید خود را به جنبش کارگری داخل ایران مرتبط کنند. این ارتباط به دلیل وجود خفقان باید به شکل مخفی سازمان‌دهی شود. ما این کار را از یک دهه پیش آغاز کردیم؛ مشخصاً با حضور و شرکت رفیق گرامی زنده‌یاد رفیق شاهرخ زمانی که در زندان رژیم کشته شد. ما به کمک کمیته اقدام کارگری فعالیت خود را روی تشکیل هسته‌های مخفی در نقاط مختلف، به ویژه در نقاطی که حیات رژیم به آن‌ها وابسته است، مانند شرکت نفت پتروشیمی و فولاد در خوزستان متمرکز کردیم. بنابراین هسته‌های مخفی مداخله‌گر در داخل ایران وجود دارند. یکی از رفقای این هسته‌ها، رفیق شاهرخ زمانی توسط رژیم کشته شد اما تداوم سیاست‌ها و میراث او ادامه دارد.
جالب است بگویم دو تا از این هسته‌ها برای کمونیست‌هایی که در استکهلم جمع شده بودند پیام فرستادند، اما آن پیام‌ها با عذر کمبود وقت خوانده نشد. در واقع کمونیست‌های عزیز ما پیام هسته‌های کارگری را سانسور کردند. البته ما هردوی آن پیام‌ها را منتشر کردیم.
پیام دیگری هم از یک جمع متشکل از تعدادی کارگر و مهندس که دور هم جمع شده‌اند و ارتباط سازمانی مستقیمی با ما ندارند دریافت کردیم که بنا به درخواست این رفقا در کنفرانس استکهلم بخوانیم که آن‌هم خوانده نشد و دوباره ما آن‌را چاپ کردیم. ما خوشوقتیم که مورد اعتماد این رفقا بودیم. آن‌ها می‌توانستند افراد دیگری را انتخاب کنند. آن‌ها احزاب موجود را می‌شناسند و می‌توانستند نامه‌ها را مستقیم برای آن‌ها بفرستند اما برای ما فرستادند. رفقای داخل ایران گفتند این‌ها می‌خواهند اطلاعیه توسط ما خوانده شود. ما با توجه به وقت، اطلاعیه را برای برگذارکنندگان فرستادیم اما این دوستان گفتند وقت نداریم.
جالب است! وقتی جمعی به این شکل، از بازماندگان نیروهای چپ دور هم جمع می‌شوند باید بسیار خوشحال شوند که پیامی از ایران رسیده است. چنین پیام‌هایی یعنی تلاش برای برقراری ارتباط و بایست حتی پیش از شروع سخنرانی‌ها در پنل خوانده می‌شد. علائمی این چنین عمق و میزان انزوا جدایی و بیگانگی از جنبش کارگری را به نمایش می‌گذارد. هدف ما گله‌گذاری نیست بلکه افشای وجود این انحطاط در درون نیروهای چپ و کمونیستی موجود است.
ما در مورد تک‌تک این احزاب بحث کرده‌ایم؛ یک بحث طولانی یک‌ساله با حضور رفیق رضا پایا، که شامل نقد همه این جریانات از جمله خودمان تروتسکیست‌ها و تجربه‌هایشان در داخل ایران بود. این مجموعه برنامه‌ها در کانال یوتیوب مازیار رازی موجود است و رفقا می‌توانند مراجعه کنند.
در هر برنامه نیز از رهبران و سخنگویان این احزاب دعوت شد که بیایند و بدون سانسور صحبت کنند؛ رسماً اطلاعیه دادیم؛ اما هیچ‌کدام از این احزاب از جمله حزب کمونیست ایران حزب کمونیست کارگری و چریک‌های فدایی خلق نیامدند. مسئله در این حدِ وخامت است که می‌بینید.
برای حل این وضعیت باید ریشه‌های عینی انحطاط را بررسی کرد و نمی‌توان از آن چشم پوشید. اختلافات داخلی یا اخراج افراد به دلیل اختلافات رهبری توضیح‌دهنده وضعیت کنونی نیستند. ما ظرف چهل‌و‌هفت سال گذشته شاهد هیچ‌ گونه دخالت‌گری مستقیم از سوی شش جریانِ شورای هماهنگی در داخل ایران نبوده‌ایم. بارها از آن‌ها خواستیم اگر مدعی محبوبیت در میان طبقه کارگر هستند دست‌کم یک فراخوان پنج دقیقه‌ای اعتصاب عمومی بدهند تا مشخص شود چه پاسخی می‌گیرند.
ما تقریبا مطمئنیم که پاسخی نخواهند گرفت؛ زیرا این گرایش‌ها در داخل ایران فاقد اعتبار هستند و فراخوان از بالا پس از چهل‌و‌هفت سال دوری از طبقه کارگر اثرگذار نیست.علت عینی این وضعیت هم جدایی کامل میان احزاب کمونیست موجود و جنبش کارگری داخل ایران است و برای غلبه بر آن باید در عمل پای بر زمین گذاشت و به شکل مخفی هسته‌ها را سازمان داد؛ بایست بدون اتلاف وقت در بحث‌های طولانی آیین‌نامه‌ای، هر کمونیست خارج از کشور بتواند هسته‌های فعال دو یا سه نفره در داخل ایران بسازد. امروز این کارها مشکل نیست. می‌توان از طریق بولتن‌های کارگری و شبکه‌های تلگرام که ابزار اصلی ارتباط کارگران هستند، و بدون ارتباط زنده با کارگران، ورود به این فضا‌ها ممکن نیست، با کارگران ارتباط برقرار کرد و و کمک‌رسانی کرد، و نظریات را در عمل به آزمون گذاشت.
ما این‌جا از رفقای خارج کشور می‌پرسیم: در عمل چه کرده‌اید؟ چند هسته ساخته‌اید؟ بحث نظری همیشه ممکن است، اما عمل سازمان‌دهی‌ست که هزینه می‌خواهد و تعیین‌کننده‌تر است. نظریه زمانی نزد توده‌ها اعتبار پیدا می‌کند که ناقلان نظر در عمل یک هسته ونگارد کارگری ساخته باشند. این اصل اساسی مارکسیستی و لنینیستی است. بلشویک‌ها سال‌ها پیش از انقلاب صدها هسته مخفی ساخته بودند و انقلاب را سازمان دادند و تئوری را در عمل آزمودند. بنابراین بدون تعارف باید گفت: ریشه اصلی این انحطاط جدایی از طبقه کارگر است.
مسئله دوم عدم رعایت دموکراسی سوسیالیستی است که مارکسیسم همواره بر آن تأکید داشته، و نبود حق گرایش در سازمان‌ها که این نیز نشانه انحطاط مکتب فکری استالینیستی‌ست. تفکری که در طول تاریخ میلیون‌ها نفر را از سوسیالیسم جدا کرده است. ما باید با نشان دادن پایبندی به حقوق دموکراتیک مارکسیسم را احیا کنیم. حذف و سانسور و بی‌پاسخ‌گذاشتن نمونه‌های روشنی از فقدان دموکراسی است. فاجعه چهارم بهمن در کردستان نشان داد که نبود دموکراسی چگونه به کشتار رفقا می‌انجامد.
بنابراین، از نظر من این دو عامل؛ یعنی جدایی از طبقه کارگر و فقدان دموکراسی علت اصلی وضعیت کنونی است.
راه‌حل ما برای مورد اول: ساخت هسته‌های مخفی در داخل کشور؛ ارتباط با این هسته‌ها و گسترش آن در سطح سراسری‌ست؛
و برای مورد دوم: نقد علنی احزاب موجود و سازمان‌دهی منفردین به شکل دموکراتیک با حق رأی برابر و بدون وجودحق وتو؛ زیرا حق وتو مفهومی بیگانه با مارکسیسم است. تجربه سازمان ملل نمونه استفاده از این حق است. این حق تبدیل به ابزاری برای حذف گرایش‌های مخالف شده و ما با آن مقابله خواهیم کرد.
اینک پس از چهاردهه باید روشن شده باشد که این احزاب به دموکراسی اعتقادی ندارند و راه پیش‌رو تشکیل مجامع عمومی منفردین، انتخاب هیئت اجرایی پاسخ‌گو و قابل عزل و سازماندهی تجمعات بزرگ برای تأثیرگذاری واقعی است همان‌گونه که در تجربه کارگران ایران تنها نیستند نشان دادیم، امروز نیز می‌توان با تکیه بر نیروی منفردین این مسیر را دوباره گشود.
ارتباط‌گیری با پیشروان طبقه کارگر و پیشروان دیگر اقشار اجتماعی ایران وظیفه هر کمونیست خارج از کشور است. بدون برقراری این ارتباط وضعیت روز به روز بدتر خواهد شد و میدان برای نیروهای ارتجاعی باز می‌شود.
اتحاد یا افتراق نیروهای چپ/مازیار رازی

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران