مضحکه «ظهور» رضا پهلوی و فاجعه اخیر/ مازیار رازی


پس از سلاخی بیش از ۱۲ هزار تن از جوانان و مردم رزمنده ایران ۱۸ـ ۱۹ دی ۱۴۰۴ توسط نیروهای ضربت سپاه پاسداران و بسیج ها و نیروهای اجیر شده رژیم جمهوری اسلامی، و زخمی شدن بیش از ۳۰ هزار تن از جوانان بی گناه و دستگیری هزاها تن از مردم ایران، ضروری است که ارزیابی ای در وضعیت کنونی برای آماده سازی مردم ستمدیده ایران و در محور آن پیشتازان کارگری، برای تدارک انقلاب کارگری و به حاکمیت رساندن طبقه کارگر و سرنگونی کامل دولت سرمایه داری با هر حکومتی که در قدرت است (چه شاه، چه شیخ)، صورت گیرد.
در ابتدا می پردازیم به پیام های صادر شده از سوی رضا پهلوی به مردم ایران در هفته های اخیر؛
• دعوت مردم به خیابان
رضا پهلوی بارها از طریق شبکه‌های اجتماعی از مردم ایران خواسته که در اعتراضات شرکت کنند و با تجمعاتی گسترده «قدرت خود را نشان دهند». این فراخوان های حساب نشده و بی أساس، متاسفانه در برخی مناطق ایران توجه مردم ایران، جدی قلمداد شد.
• فراخوان به ترامپ برای کمک رسانی:
رضا پهلوی در پیام‌هایی خطاب به دونالد ترامپ تأکید کرده که وضعیت بسیار وخیم است، با اشاره به از کار افتادن اینترنت، سرکوب خونین معترضان و نیاز به «کمک فوری» دارد. او درخواست کرد که ترامپ باید آماده مداخله باشد تا از مردم ایران حمایت کند. او ترامپ را «انسانی قابل اعتماد» توصیف کرده و گفته امید دارد وعده‌هایش را عملی کند.
• تمرکز بر حفاظت از مردم
رضا پهلوی نه فقط خواستار کمک نظامی مستقیم شده، بلکه از جامعه جهانی خواسته که امنیت شهروندان را تضمین کنند، ظرفیت سرکوبگری رژیم را کاهش دهند و دسترسی به اینترنت را بازگردانند.
• وعده‌ و موضع دونالد ترامپ
• ترامپ اعلام کرده بود «کمک در راه است» و گفت اگر رژیم ایران به کشتار ادامه دهد، ایالات متحده ممکن است نظامی عمل کند. این پیام ترامپ به طور گسترده در داخل ایران بازتاب داشته و باعث شد برخی از معترضان امید به حمایت آمریکا پیدا کنند.
• با این حال، پس از این وعده اولیه، اقدام نظامی مستقیم مشخصی از سوی آمریکا اعلام نشده و ترامپ به جای آن تهدید به «پیامدهای جدی» و ارسال تجهیزات نظامی یا نیروی دریایی به منطقه کرده است. ناوگان هواپیمابر ابراهام لینکلن هم ظاهرا در راه است اما هنوز مشخص نیست به چه منظوری وارد منطقه می شود: حمله نظامی به ایران یا ترساندن رژیم برای به پای میز مذاکره کشاندن رژیم و گرفتن امتیازات.
• برخی معترضان و تحلیل‌گران گفته‌اند که این وعده‌ها به امید و فعال‌شدن اعتراض‌ها کمک کرد، ولی عقب‌نشینی یا عدم اقدام مشخص، باعث سرخوردگی در میان مردمی شد که انتظار داشتند حمایت قاطع‌تری ببینند.
• رضا پهلوی در تابستان سال ۱۴۰۴ اعلام کرد که حدود ۵۰٬۰۰۰ نفر از نیروهای حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی – یعنی افرادی که قبلاً زیر پرچم حکومت بوده‌اند – به کارزار «همکاری ملی» با اپوزیسیون پیوسته‌اند.
در مجموع، رضا پهلوی در پیام‌هایش به «ظاهر» سعی کرده جنبش خیابانی را تقویت کند و خواستار کمک بین‌المللی و حتی گزینه‌های نظامی از سوی آمریکا و دیگر کشورها برای حمایت از مردم ایران شده است. اما تا این لحظه، کنش آمریکا در عمل به وعده‌ها محدودتر از انتظاراتی بوده که در میان معترضان و اپوزیسیون مطرح شده است. اگر فرض کنیم که چنانچه حکومت ترامپ قصد حمله نظامی را می داشت، چرا به «متحد» خود رضا پهلوی اعلام نکرده بود که فراخوان به حضور توده های میلیونی به خیابان ها و شعار تصرف مراکز دولتی و غیره را حداقل یک هفته به عقب بیاندازد، تا حداقل ابزار حمله نظامی حکومت آمریکا در منطقه باشد؟
این یک اقدام ماجراجویانه از طرف هم ترامپ و هم رضا پهلوی بود.
حضور ۵۰٬۰۰۰ نفر از نیروهای حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی
یعنی افرادی که قبلاً زیر پرچم حکومت بوده‌اند – به کارزار «همکاری ملی» با اپوزیسیون پیوسته‌اند، چه معنایی دارد؟ در چند روزی که جوانان شجاع ایران در مبارزه تن به تن به نیروهای ارتجاعی وابسته به رژیم جمهوری اسلامی بودند در پیامشان بارها شنیده شد که خواهان کمک و داشتن سلاح هستند تا از خود دفاع کنند. رضا پهلوی اگر در مورد این تعداد طرفدار در نیروهای حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی، راست گفته باشد باید توضیح دهد که چرا جوانان غیر مسلح را خیابان ها تنها گذاشت و از نیروی ۵۰ هزار نفری وابسته به خودش استفاده نکرد؟ این موضوعی است که در دادگاه توده ها پس از انقلاب کارگری باید پاسخ دهد. اگر هم دروغ گفته باشد، چطور مردم ایران به یک فرد شارلاطان و دروغگو می تواند اعتماد کند؟
رضا پهلوی اعلام کرده است که به علت این جنایات ها پس از به حاکمت رسید سلطنت طلبان، خامنه ای باید در ردیف اول دادگاه صالحه مردمی محاکمه شود و به جزای اعمالش برسد. بله ما هم با این موضع موافقیم! اما در ردیف دوم همین دادگاه خود رضا پهلوی و ترامپ (حتی در غیابش) باید ظاهر شوند و به جزای اعمالشان که سهم مهمی در این کشتار (حتی غیر مستقیم) داشته اند، برسند. تصمیم نهایی اینکه بر سر خامنه ای و سران سپاه چه آید؟ تصمیم نهایی اینکه بر سر رضا پهلوی و ترامپ چه آید، را نمایندگان مردم پس از سرنگونی کامل نظام سرمایه داری و مرتبطین شان، و تاسیس حاکمیت توده های ستمده و در رأس آن شوراهای کارگری، خواهند گرفت. اما امر مسلم اینست که هم خامنه ای و هم رضا پهلوی باید به عنوان مسئولین این کشتار پاسخگو باشند!
پیش زمینه تدارکات ورود رضا پهلوی به صحنه سیاسی تحت نظارت «سیا»
رضا پهلوی، روز پنج‌شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۳، در یک پیام ویدئویی، با ذکر این‌که «تحولات جهانی و منطقه‌ای، فرصت تازه‌ای را برای … نجات ایران پیش روی ما قرار داده است»، اعلام کرد که «آمادگی خود را برای هدایت این تغییر، و رهبری دوران گذار اعلام کرده‌ام.»
او دربارهٔ چگونگی راهبری این «دوران گذار» نیز توضیح داد که قصد دارد «توان و نیروی» خود را «در مسیر استقرار دولتی ملی، و جلب حمایت حداکثری جهانی برای تحقق آن» به‌کار بگیرد.
در سطح تشکیلاتی از رضا پهلوی همراهان او در سازمان اف.بی.آی نزدیک به ترامپ مانند بیژن کیان، باید پرسید چه نظرسنجی عمومی در ایران صورت گرفته است که نشاندهنده این است که مردم ایران رضا پهلوی را برای «رهبریت» و «هدایت» دوران گذار انتخاب کرده اند؟ این فرض که رضا پهلوی محبوبیت در میان مردم ایران دارد را تنها سلطنت طلبان و بخشی از حامیان خود رژیم جمهوری اسلامی تبلیغ کرده اند.مثلا طلبه ای از قم به نام مهدی نصیری (یکی از مسئولان سابق روزنامه کیهان وابسته به خامنه ای، این ادعا را دامن زده است!) او در برخی از میزگردهای سلطنت طلبان همراه با بیژن کیان برنامه می گذارد و مشترکا این تبلیغات را دامن می زنند. بدیهی است که مهدی نصیری خود از چراغ سبز برخی از فرمانده های ارشد جمهوری اسلامی برخوردار هست. فرماندهان ارشد سپاه برای روز مرگ خامنه ای و یا حملات احتمالی نظامی توسط ترامپ و دولت اسرائیل، خود را برای روز مبدا آماده می کنند که نظام را یا نجات دهند و با سلطنت طلبان و دولت ترامپ به توافق برسند، تا در موقعیت فروپاشی رژیم بتوانند یک جبهه سومی (جدا از جناح های اصلاح و اصولگرا) همراه با دولت ترامپ و نمایندگانش (سلطنت طلبان) تشکیل دهند و نظام را از فروپاشی نجات دهند.
رضا پهلوی درخواست وکالت از مردم را کرده است تا به او اعتماد کنند و در عوض او مردم را به سعادت و دمکراسی برساند! او می گوید دست همکاری به سوی «همه نیروهای دموکراسی‌خواه اعم از شخصیت‌ها و احزاب و گروه‌ها دراز می‌کنم تا بر پایه سه اصل مشترک حداقلی: تمامیت ارضی ایران، دموکراسی سکولار مبتنی بر حقوق بشر، و حق مردم برای تعیین شکل نظام سیاسی از طریق یک انتخابات آزاد، یاریگر انقلاب ملی ایران باشیم».
باید دید منظور او از به خطر افتادن «تمامیت ارضی» چیست؟ و ریشه این مواضع در کجا نهفته است؟
بدیهی است که امروز نظام جمهوری اسلامی در حال فروپاشی کامل نیست،(گرچه مخالفان جمهوری اسلامی افزایش یافته و حدود ۹۰ درصد از زحمتکشان مخالف این نظام هستند). اما بر خلاف نظریات رضا پهلوی که مردم را از شقه شقه شدن ایران می هراساند، اعتراضات حیابانی چند سال پیش نشان داد که یکی از وجوه مشترک تمام مردم در سراسر ایران اتحاد و همبستگی با هم بوده است. مهم ترین پیش شرط رضا پهلوی برای اتحاد مردم ایران در مورد «تمامیت ارضی» در جای دیگر نهفته است. برای یافتن ریشه این مطالبه، باید از علل به قدرت رسیدن رضا میرپنج (پدر بزرگ ایشان) در ایران آغاز کرد.
پیش زمینه به قدرت رسیدن رضا شاه و ریشه های عینی ظهور مساله ملی
این دوران مصادف است با کشف گسترده و استخراج صنعتی نفت در کرانه‌های ایرانی خلیج‌فارس، همچنین دورانی که این طلای سیاه ارزش ویژه خود را در جریان جنگ جهانی اول به اثبات رسانده و اهمیت جهانی یافته است. اسنادی که پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ توسط دولت نوین کارگری به نمایندگی لنین و تروتسکی در روسیه افشا شد، نشان می‌دهد که قراردادی محرمانه ۱۹۰۷ میان امپراتوری روسیه تزاری و امپراتوری بریتانیا در منطقه سن پتیرزبورگ، عملاً ایران را بین خود تقسیم کرده بودند. طبق این قرارداد شمال ایران به روسیه واگذار شد و منطقه جنوب تحت نفوذ انگلستان قرار گرفت. قدرت دولت به منطقه مرکزی ایران محدود می‌ماند. با این احوال، اگرچه قرار بود که پس از این تقسیم، دولت مرکزی به حال خود رها شود، اما در عمل هر دو دولت انگلیس و روسیه تلاش می‌کردند که دامنه نفوذ خود را در دربار گسترش دهند. دربار مرکز توطئه‌چینی‌های اینان بود، بخشی از وزرا و درباریان از مطامع روسیه پشتیبانی می‌کردند و بخشی دیگر سنگ منافع انگلیس‌ها را به سینه می‌کوبیدند؛ در واقع آن دو نقشی به‌ جز ضعیف دولت مرکزی در جهت تقویت منافع خودشان بازی نمی‌کردند. این نیروها در مناطق نفوذ خود ارتش و سیستم اداری ویژه خود را داشتند؛ مستشاران روسی به شمال اعزام می‌شدند و کلنل‌ها و سربازان انگلیسی در جنوب جولان می‌دادند. در این میان حکام محلی که در واقع همان تیول‌داران و زمین‌داران بزرگ بودند، طرف یکی از آن دو را گرفته و تحت حمایت آنان به تاخت‌وتاز در منطقه می‌پرداختند.
ارتش روسیه پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به دستور حکومت شوراها، خاک ایران را ترک کرده و دولت نوین کارگری به دستور لنین، به‌صورت یک‌طرفه قرارداد محرمانه فوق را ملغی اعلام کرد و پاره کرد (تا مورد استفاده مجدد توسط دولت دیگری در آینده قرار نگیرد. این اقدام مورد تحسین بسیاری از تجدد خواهان آن زمان ایران از جمله ماللک الشعرای بهار، احمد کسروی و غیره )، اما ارتش قزاق طرف‌دار تزار نیکلای مخلوع همچنان درایران باقی ماند. رضاخان یکی از دست‌پروردگان همین ارتش بود. او از درون ارتش ضدانقلابی قزاق ظهور کرد؛ اما علی‌رغم خروج نیروهای روسی از شمال و ابطال قرارداد، انگلیسی‌ها کماکان به حضور خود در جنوب ایران ادامه دادند. آنان ارتش قزاق را زیر بال‌وپر خود گرفته و اقدام به تجدید نظرهایی در سیاست‌های منطقه‌ای خود کردند. اینک خطر اصلی، خطر «کمونیسم» ارزیابی می‌شد و انگلیسی‌ها تلاش می‌کردند که احتمال گسترش انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به ایران را به حداقل برسانند. عجیب نیست که ناگهان انگلیس که تا چندی پیش طرف‌دار تز دولت مرکزی ضعیف برای حفظ سلطه خود در جنوب ایران بود، پس از پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ تغییر سیاست داده و نیاز به تشکیل یک دولت مرکزی قوی در ایران برای مقابله بانفوذ شوروی را در دستور روز قرار می‌دهد؛ دولتی متمرکز و قدرتمند، درعین‌حال طرف‌دار انگلیس.
بنابراین، طرح کودتای رضاخان و سید ضیاء در جهت تحقق این سیاست نوین و به‌منظور جلوگیری از گسترش انقلاب سوسیالیستی به ایران، سازماندهی می‌شود و سرانجام دولت مرکزی نیرومندی به رهبری شخصیتی نظامی و خشن، مانند «رضا میرپنج» به قدرت می‌رسد. رضاخان ارتش واحد، زبان واحد و دستگاه قضایی واحد را سازماندهی می‌کند. اگرچه همین تغییرات، در صورت ظاهر همانند دوران شکل‌گیری دولت‌های مدرن بورژوایی در اروپا اتفاق افتاد، اما درواقع، این تغییرات نتیجه منطقی جنگ طبقاتی طبقه جدید علیه فئودالیسم و رشد و گسترش بورژوازی در جامعه نبود، تغییری بود تحمیلی و از بالا بدون وجود پایه‌های اجتماعی لازم در ساختار جامعه. در جامعه ایران هیچگاه طبقه بورژوازی انقلابی شکل نگرفته بود، و این جامعه به علت وجود ساختار وجه تولید هزارساله آسیایی، هرگز دوران فئودالیسم کلاسیک را از سر نگذرانده بود. جامعه متکی بر «وجه تولید آسیایی» بود.
یکی از وظایف اصلی این دولت دست ساخت جدید بورژوایی غلبه بر وضعیت ملوک‌الطوایفی موجود و کنترل مرزها بود که درنتیجه آن سرکوب ملیت‌ها در مناطق مرزی بود که بلافاصلخ آغاز شد. در این دوره بود که مساله «تمامیت ارضی» برجسته شد. این سرکوب ها ملیت ها ایران، تنها به سرکوب نظامی محدود نماند و در ابعاد فرهنگی نیز گسترش یافت. ازآنجاکه زبان دیوانسالاری (بوروکراسی) کشور درگذشته زبان فارسی بود، این زبان به‌مثابه زبان رسمی کشور تعیین شد (در دوران وجه تولید آسیایی زبان بوروکراسی دولتی حتی در هندوستان و مرزهای چین نیز فارسی بود)؛ بنابراین استدلال، می‌بایست تمام مناطق مرزی نظیر کردستان، آذربایجان، بلوچستان، ترکمنستان و غیره که ملیت‌هایی مختلف با زبان‌ها و پیوندهای تاریخی متفاوت برای هزاران سال در آن زیست کرده بودند، اینک تغییر زبان داده و به فارسی بنویسند و سخن بگویند؛ تخطی از این فرمان سرکوب شدید توسط دولت مرکزی را به ارمغان می‌آورد. زبان مدارس و ادارات به‌اجبار به فارسی تغییر می‌کند و دولت مرکزی هنگام اجرای همه این اقدامات حمایت انگلیسی‌ها را پشت سرخود دارد. جالب‌توجه است که دولت انگلستان که تا صباحی پیش برای حفظ منافع خود شیخ خزعل را در جنوب تقویت می‌کرد، در این دوره برای تقویت دولت مرکزی، خود از مبتکرین سرکوب قیام خزعل می‌شود.
آیا خاندان پهلوی در تداوم خاندان های پادشاهی پیشین در ایران بوده اند؟
پاسخ: خیر! خاندان پهلوی هیچ ارتباطاتی به پادشاهان ۲۵۰۰ ساله ایران نداشته اند. مضحکه «جشن های ۲۵۰۰ساله » منجر به تمسخر مردم جهان شد. شاه چنین می خواست وانمود که او در تداوم شاهان پیشین مانند کوروش کبیر بوده است! این ادعای پوچی بیش نیست.
رضا میرپنج:
توسط شبکه جاسوسی بریتانیا توسط شخصی به نام « ادموند ایرونساید» برگزیده شد. پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، به‌تدریج قدرت را بدست گرفت و سرانجام در ۲۴ آذر ۱۳۰۴ ( ۱۵ دسامبر ۱۹۲۵) با رأی مجلس مؤسسان فرمایشی به پادشاهی رسید و تاج‌گذاری کرد.
در جریان اشغال ایران توسط متفقین در جنگ جهانی دوم، در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰(۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱) مجبور به کناره‌گیری شد و به تبعید رفت (ابتدا به موریس و سپس آفریقای جنوبی)
محمدرضا شاه:
از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۶ دی ۱۳۵۷
رضا شاه و محمد رضا شاه، از ۱۳۰۴ تا سال ۱۳۵۷ حدود ۵۳ سال در قدرت بودند.
آنچه باید مورد توجه قرار گیرد اینست که در دوران ۲۵۰۰ ساله سلسله پادشاهی گذشته، ایران یک جامعه ای بود از لحاظ اقتصادی تحت عنوان «وجه تولید آسیایی» (پیشا سرمایه داری اما نه فئودالیسم). اما در ۲ کودتا پسر و پدر، ایران بر اساس دخالتگری امپریالیسم به یک جامعه سرمایه داری (اما ناقص الخلقه و علیل) توسط دخالتگری امپریالیسم، مبدل شده بود. از این لحاظ خاندان پهلوی در ۵۳ کسب قدرت سیاسی توسط کودتا های خونین ۱۲۹۹ رضا خان و سپس کودتای ۲۸ مرداد و هیچ گونه تشابهی به پادشاهان پیشین و یا در تداوم آنها نداشته و به کذب لقب پادشاهی در تداوم ۲۵۰۰ سال دوران پادشاهان پیش، گذاشتند.
رضا پهلوی در واقع «شاهزاده» هرگز نبوده است. اما او را می توان «کودتا زاده» نامید. چون هم پدربزرگش و هم پدرش توسط کودتای وزارت اطلاعات بریتانیا (ام.آی.۶) و در مورد شاه وزارت اطلاعات آمریکا (سیا و ام.آی.۶) به قدرت رسیدند.
آیا در ایران حل مساله ملی همانند اروپا است؟
سلطنت طلبان و گرایشات راست اپوزیسیون استدلال می کنند که حل مساله ملی در ایران همانند حل مساله ملی در اروپا خواهد بود و برای رسیدن به یک جامعه دمکراتیک این مطالبات اولیه باید توسط حکام جدید پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی حل شوند.
این نیز یک استدلال بی ارتباطی به جامعه ایران است.
مفهوم ملت در اروپا پس از طی پروسه طولانی رشد مناسبات کالایی، ایجاد بازار واحد ملی و زبان واحد و سرانجام تشکیل دولت ملّی شکل گرفت. امّا، این روند در ایران، به علت غلبه طولانی وجه تولید آسیایی بر مناسبات تولید تا دوره امپریالیسم صورت نپذیرفت. این مناسبات، برای اولین‌بار در دوره رضاشاه، آن هم از بالا و به‌زور قوای نظامی و حمایت نظامی و سیاسی امپریالیسم بر جامعه ایران تحمیل شد. مسلماً چنین پروسه جبر و زوری که بدون درنظرگرفتن نیاز وحدت ملی بر اساس زبان، فرهنگ و محدوده جغرافیایی در صدد تشکیل یک دولت فراگیر ملی، تحت سلطه فارس‌ها بود، منجر به تقویت احساسات ناسیونالیستی در درون ملل تحت ستم می‌شد. مللی که زبان، فرهنگ و دیگر وابستگی‌های قومی آنان به‌شدت توسط رضا شاه و محمد رضا شاه سرکوب و انکار شده و اقتصاد آنان در سطح نازلی نگاه‌داشته شده است. آنان ازنظر نظامی تحت کنترل قرار گرفتند (البته در دوره خمینی و خامنه ای هم همین سیاست ها تداوم یافت). مناطق سکونت ملیت ها تحت ستم بیشتر به شهرک‌های اشغالی شباهت داشته و امروز دارد. این ملل از حق شرکت در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خود محروم بوده و سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی آنان از مرکز تعیین می‌شد. چنین وحدت ملی معنای عینی پدیده «ستم ملی» بوده و هست. ستمی کماکان بر اساس ایده کهن استبداد آسیایی، اما این بار در پوسته یک دولت مدرن بورژوایی که توسط امپریالیسم بر جامعه تحمیل شده است.
دمکراسی برای کل ایران و تشویق ملیت های تحت ستم، در وهله نخست تشخیص و برسمیت شمردن این ستم مضاعف است. سپس رفع این ستم بر اساس برسمیت شماردن حق دمکراتیک ملیت ها به تعیین سرنوشت خود به هر شکلی که خود تعیین می کنند. بر رسمیت شمردن حق تعیین سرنوشت همانند به رسمیت شمردن حق طلاق یک زن نسبت به همسرش است. این وحدت ملیت ها با اجبار و زور سر نیزه و تحمیق و خط و نشان کشیدن و یا پیش شرط قایل شدن عملی نخواهد بود. ملیت های تحت ستم همانطور که امروز در خیابان ها از متحدین یکدیگر و کل جامعه هستند با داشتن حق تعیین سرنوشت خود و فراهم آوردن شرایط اقتصادی برابر با ملت فارس هیچ علتی برای انشقاق و جدایی نخواهند داشت.

۴ بهمن ۱۴۰۴
https://linktr.ee/mazraz مازیار رازی

سایر مقالات مازیار رازی:
*جایگاه مشترک خاندان پهلوی و روحانیت در نظام امپریالیستی/ مازیار رازی

*ظهور و افول خاندان پهلوی در ایران و نقش روحانیت / مازیار رازی

*«تمامیت ارضی» رضا پهلوی یک فریبکاری آشکار!/مازیار رازی

*رضا پهلوی سوراخ دعا را گم کرده است/ مازیار رازی

*بحران سرمایه داری ایران و احتضار سلطنت پهلوی، کندوکاو – آذر ۱۳۵۷

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران