تقویت جبهه سوم در تقابل با جنگ ارتجاعی/ مازیار رازی


تهیه‌وتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری

پس از سال ۱۹۴۸، از زمانی که اسرائیل به وجود آمد این کشور نقشی کلیدی و اساسی در منطقه بازی می کرد؛ درواقع، پاسدار منطقه بود. در ابتدا تاسیس اسرائیل در چند منطقه خارج از فلسطین مطرح شد به ‌ویژه اوگاندا/آفریقای شرقی/ تگزاس/آرژانتین. اما سرانجام فلسطین را انتخاب کردند. امپریالیسم از این انتخاب حمایت کرد و روسیه نیز موافق آن بود. انتخاب بدی هم نبود، منطقه نفتی، منطقه‌ای که می‌توانست مدام دچار بحران شود، حالا آقابالاسری داشت که وظیفه حفاظت از منافع امپریالیسم را به او واگذار کرده بودند، به هر روی، بهتر از این بود که خود آنان ساعت‌ها وقت بگذارند و با هواپیما برای سرکشی منطقه بیایند.
معمولاً تا به امروز قلاده این پاسدار دست آمریکا بود و تا اتفاقی می‌افتاد امریکا سگ پاسدار خود را به سراغ فرد خاطی می‌فرستاد. اما به نظر می‌رسد این دینامیسم در حال حاضر برعکس شده است. یعنی حالا این اسرائیل است که قلاده ترامپ را گرفته و او را وارد جنگی کرده که ابدا به نفع امریکا نیست. تحلیل‌گران بسیاری می‌گویند که اسرائیل در دوره های مختلف ریاست جمهوری امریکا تلاش کرد آنان را متقاعد کند که به ایران حمله کنند، اما هیچ‌کس به‌جز ترامپ به این دام نیفتاد، که البته دلایل متعددی دارد.
ترامپ چندان میانه‌ای با سیاست دارد و تمام هم‌وغم او پرکردن کیسه خود و نزدیکانش، به‌اضافه انجام مانورهایی پوپولیستی برای امکان انتخاب مجدد است. اخیرا هم که پرونده اعمال ضداخلاقی او از جمله رابطه با دختران زیر سن، گرفتن رشوه و سوءاستفاده از موقعیت رئیس جمهور مطرح شده که می‌تواند به دادگاه و زندان ختم شود، اما در نتیجه این جنگ خانمان برانداز برای مردم ایران، تمام آن عواقب فعلا به فراموشی سپرده شده است.
نتانیاهو هم همین‌طور. او هم متهم به فساد و رشواره‌خواری‌ست. او هم قرار بود محاکمه شود که جنگ چندساله اخیر غزه و سپس ایران، آن را نیز به تعویق انداخت و موقعیت او را در اسرائیل محکم‌تر کرد..با این حساب می‌بینیم شارلاتان‌هایی مانند این‌افراد دارند مسیر جنگ و زندگی مردم را سازمان می‌دهند.
همان‌طور که در بالا گفتم ترامپ به دلایل فراوانی نه آمادگی و نه قصد شرکت در جنگی تمام عیار را داشت: نمی‌خواست به عنوان رئیس‌جمهوری جنگ‌طلب شناخته شود؛ مردم امریکا هم خواهان چنین جنگی نبودند، ترامپ هم در مبارزات انتخاباتی خود دیگران را به جنگ‌افروزی متهم کرده و وعده صلح جهانی داده بود. علاوه بر این، او توان نظامی چنین ماجراجویی را نداشت. هدف او، حداکثر تغییراتی در رژیم موجود و برقراری رابطه مجدد با آن بود. در واقع، این نتانیاهو بود که به دلایل منافع منطقه‌ای و رویای گسترش اسرائیل و کسب هژمونی در منطقه لزوم شرکت در این جنگ را به ترامپ فروخت. اسرائیل باید در امنیت و سلامت کامل باقی بماند و هر دولتی که تهدیدی برای امنیت به‌شمار می‌آید باید از صحنه منطقه محو شود. هدف کسب قدرت و هژمونی کامل منطقه توسط اسرائیل است.
مسئله دومی که به آن می‌پردازم بحث «راه سوم» است. رفیقی سؤال کرد که آگاهی در مورد راه سوم چه‌گونه کسب می‌شود و ما چه‌گونه ستاد رهبری جبهه سوم را می‌سازیم. رفیق دیگری هم نقدهایی کرد و گفت این بحث‌ها نامربوط است و در واقع به شکلی از روی سرِ طبقه کارگر می‌گذرد. ایشان در مورد همه شعارهای انتقالی مانند اشغال کارخانه یا کنترل کارخانه و غیره نیز چنین عقیده‌ای دارند، البته با قید در حال حاضر، و به نظر می‌رسد که در تحلیل نهایی او باید این نتیجه را گرفت که در شرایط حمله جریانات ارتجاعی مثل اسرائیل و امریکا به دولت ارتجاعی ایران که – به هر حال لطماتی هم زده است – بایست از دولتی که ضعیف‌تر است حمایت کرد.
کاملا روشن است که این همان جریان محور مقاومت است که در خارج تبلیغ رژیم را می‌کند و در داخل مبارزات جوانان و دانش‌جویان را متهم به وابستگی به اسرائیل. این‌ها با انتساب مبارزان به کشورهایی مانند اسرائیل و امریکا آنان را عوامل این دولت‌ها معرفی می‌کنند.
چنین آلترناتیوی ابدا اصالت ندارد و جریانی خائن به جنبش کارگری ایران است. جریانی که در مقابل حملات امپریالیسم و اسرائیل از جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند؛ چه به‌صورت لفظی و چه عملی. حمایت از دولتی که طی نیم‌ قرن گذشته عظیم‌ترین جنایات را در حق مردم ستمدیده ایران روا داشته و برای حفظ قدرت خود از هیچ عملی سرباز نزده است. این جریان‌ها دارند، چه آگاهانه چه ناآگاهانه به جنبش کارگری خیانت می‌کنند.
ما هم مخالف جنگ هستیم و ماهیت رژیم‌های جنایتکاری مانند امریکا و اسرائیل را افشا و محکوم می کنیم اما از جمهوری اسلامی جنایتکار دفاع نمی‌کنیم، حتی اگر این دفاع به صورت سکوت در شرایط فعلی باشد. ما می‌گوئیم بایست دولت جمهوری اسلامی نیز افشا و محکوم شود. ما معتقد به بازکردن «جبهه سوم» هستیم.
یکی از این دوستان محور مقاومتی شرم‌زده در نقد نظر ما پرسید ستاد رهبری‌ این جبهه سوم کجاست؟ رهبر آن کیست؟ سخن‌گوی آن چه کسی‌ست؟ طرح چنین سئوال‌هایی یعنی بدفهمی؛ یعنی توجیه برای حمایت از رژیم به شیوه محور مقاومت؛ یعنی فعلا نقدها موقوف تا جبهه اسرائیل و امریکا شکست بخورد. در حالی که هر تحلیلی، در هر شرایطی باید متکی به روش علمی مارکسیستی باشد.
در هر جامعه سرمایه‌داری مهم ان‌است که نیروهای متضاد را شناسایی کرده و بر اساس دوره تاریخی نقش هریک را تعریف نمائیم.
در ایران هم دو طبقه اصلی متضاد سرمایه‌داران و استثمارشوندگان هستند و نقش تاریخی استثمارشوندگان سازمان‌دهی انقلاب برای حل تضاد است. برای سازمان‌دهی باید آگاهی ضدسرمایه‌داری داشت، در بسیاری از کشورها این آگاهی به صورت عام وجود ندارد، چون در این کشورها هبچ‌گاه ستاد رهبری طبقه شکل نگرفت. مثلا در ایران هرگز یک ستاد رهبری که از پائین شکل گرفته باشد و حقانیتش را از همان انتخاب‌کنندگان کسب کند، به‌وجود نیامد.
حزب توده‌ای داشتیم که خائن بود، مائوئیست‌ها هم دست‌کمی از آن‌ها نداشتند. جریانات چریکی بسیار شجاع بودند و رفقای کشته‌شده انان هنوز مورد احترام ملت هستند، اما سیاست‌های اشتباهی اتخاذ کردند. «مبارزه مسلحانه هم تاکتیک و هم استراتژی». این اشتباه بود. استراتژی ما کسب قدرت به دست طبقه کارگر مستقل و آغاز گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم است، برای تحقق این استراتژی از تاکتیک مبارزه مسلحانه نیز استفاده می‌کنیم، اما مبارزه مسلحانه، حتی در حد محدود، جدای از توده‌ها نیست. این تاکتیک با نظارت حزب کارگران پبش‌رو و در خدمت استراتژی رسیدن به دولت شورایی دوران گذار مورد استفاده قرار می‌گیرد.
یکی دیگر از مشکلات جنبش ما درک نادرست از مرحله انقلاب بود. تئوری‌ها و نظراتی که ازطریق حزب توده وارد جنبش ما شده بود؛ اینکه انقلاب دو مرحله دارد: انقلاب دموکراتیک که در واقع مبارزه خلق علیه امپریالیسم و عروسک دست نشان‌ده او، شاه، بود و سپس مرحله انقلاب سوسیالیستی.
همین نظریه بود که به خمینی، شخصیتی در جبهه خلق، حقانیت داد. این نظریه در کلیه سطوح جنبش، از جمله در میان رفقای چریک نیز توفق داشت و متاسفانه لطمات سیاسی و تشکیلاتی فراوانی به چریک‌ها و سپس به کل جامعه وارد کرد.
حال در چنین شرایطی باید آگاهی را گسترش داد، در میان کارگران، این آگاهی باید به کل جنبش کارگری گسترش پیدا کند. چه‌گونه؟ از طریق طرح شعارهای انتقالی. شعار انتقالی به معنای پلی بین مبارزات کنونی و استراتژی نهایی‌ست. شعاری که از تجربه کنونی زحمتکشان حرکت می‌کند ما در آن حد متوقف نمی‌شود و افق‌های جدیدی را مطرح می‌کند.
به عنوان مثال امروز مبارزات در همه سطوح اتفاق می‌افتد و ما از همه آن‌ها دفاع می‌کنیم: مبارزات صنفی، مبارزات معلمان، پرستاران، جوانان. اما از آن فراتر می‌رویم؛ مثلا کارگران برای اضافه حقوق مبارزه می‌کنند و صاحب‌کاران عدم وجود امکانات مالی لازم را در برابر آنان می‌گذارند. حال شعار انتقالی «دفترهای دخل‌وخرج‌تان را بازکنید تا ما ببینیم درآمدها چه مقدار است و چه‌گونه خرج می‌شود» درواقع، آگاهی موجودِ دموکراتیک و یا صنفی را به سوی آگاهی ضدسرمایه‌داری ارتقا داده است.
این هنر ماست، این هنر هر مارکسیستی است. این هنرلنین بود که موفق هم شد. بلشویک‌ها از طریق ساختن هسته‌ها (هسته‌های مخفی که به دست پلیس تزاری نیفتند و کشته نشوند و غیره)، در میان توده‌های کارگری رخنه کرده و با طرح سلسله شعارهایی از این دست آگاهی را گام‌به‌گام ارتقا دادند.
شعار جبهه سوم نیز از زمره همین شعارهاست و هدف آن ارتقا اگاهی و معرفی امکانی برای مخالفت با جنگ، جنگ‌افروزان و شیوه‌های دستیابی به صلحی واقعی و پایدار است. طرح این شعار آگاهی را ارتقا داده چون توده‌ها به راه‌حل جدیدی فکر می‌کنند و آماده پذیرش سازمان‌دهی برای تحقق این شعار می‌شوند.
معمولا پتانسیل سازمان‌یابی در دوره‌های بحرانی مانند جنگ بسیار بالاتر است. مردم در عینیت بحرانی موجود نیاز به ارگان‌های خودمختار محلی برای رفع مشکلات را بیش از هرزمان دیگری احساس می‌کنند. از قدیم گفته‌اند: نیاز مادر همه ابداعات است. بنابراین جبهه سوم برخلاف نظر این دوستان زمینه عملی شکل‌گیری دارد، جبر عینی ملموس است. البته با توجه به سطح مافوق تصور سرکوب دیگر نمی‌توانیم از شیوه‌های علنی و مستقیم سازمان‌دهی استفاده کرد و باید به تشکیل هسته‌ای مخفی مبارزه دست یازید. هسته‌هایی که در شرایط تداوم بحران و آغاز اعتلای انقلابی به سرعت تبدیل. به ارگان‌های کنترل قدرت توسط توده‌ها می‌شوند.
این نقش شعارهای انتقالی‌ست؛ ارتقا آگاهی از عینیت موجود به مرحله‌ای بالاتر اما ملموس و در تطابق با ان‌چه موجود است. این دستاورد یک قرن و اندی مبارزه جهانی و مبارزات کارگران ایران است.
مطالبات انتقالی، پلی‌ست بین آگاهی صنفی و آگاهی دموکراتیک در جامعه (مثلاً آزادی بیان و مطبوعات و غیره) به آگاهی ضد سرمایه‌داری. برای انتقال این شعارها ما نیاز به ستاد رهبری داریم که بایست الزاما مخفی باشند و فعالیت خود را در درون پیشتازان کارگری آغاز کرده باشند.
و به این ترتیب است که ما برای انقلاب سوسیالیستی آما‌ده می‌شویم. در مقابل فجایعی که اسرائیل به وجود می‌آورد می‌ایستیم، جنایت‌های امریکا را افشا می‌کنیم و به همان نسبت غبار از چهره حاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی پاک کرده و ماهیت پلید آن را به جامعه می‌شناسانیم. کوتاهی در هریک از این وظایف یا ما را به جبهه اسرائیل و امریکا می‌راند یا در کنار کارگزاران حکومتی قرار می‌دهد. ما سرسختانه با هر خیانتی چه در چهارچوب دفاع از مهاجمان و چه متجاوزان و چه حمایت از جنایتکاران و قاتلان جمهوری اسلامی مقاله می‌کنیم هر دو جبهه را محکوم و افشا می کنیم
بخشی از متن سخنرانی در کلاب هاس بلوک متحد سوسیالیستی ۲۸ فروردین ۱۴۰۵

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران