درباب مبارزات مسلحانه و ضرورت آن در قدرت گیری پرولتاریا

Print Friendly, PDF & Email
Share Button

سیاست عرصه تضاد نیروها و منافع مختلف طبقاتی است، این خصوصیت تاثیرات متعددی بر مبارزات طبقه کارگر و تئوری های مختلف سیاسی داشته است تا جایی که روشهای مبارزاتی متعددی را بوجود آورده است. یکی از این مباحثات مسئله مبارزات مسلحانه است که از دیر باز یعنی از همان دوران مارکس تا به امروز نظرات متفاوتی در مورد آن وجود دارد. در اروپا سالهای ۱۸۸۰ مبارزات مسلحانه به صورت چریکی بسیار مطرح بود، این موج به بسیاری از کشورها، از جمله روسیه وارد شد و بعدها هم تحت عنوان جنبشهای رهایی بخش، برخی روشنفکران را در ایران تحت تاثیر قرار داد مثلا بیژن جزنی ، امیر پرویز پویان و مسعود احمد‌زاده از مدافعان این شیوه مبارزه مسلحانه بودند، یعنی عده ای از جوانان شجاع و روشنفکر که در رژیم استبدادی با فضای بسیار تنگ سیاسی زندگی می کنند، و هیچ امیدی به فعالیتهای کارگران در کارخانه ها و اعتصابات ندارند، دست به کار می شوند که جامعه را به حرکت وا دارند نقش موتور کوچکی را بازی کنند که قرار است موتور بزرگ که همانا جامعه است را به حرکت درآورد، پس مسلح می شوند و شروع به حمله به پلیس و درگیری های چریکی در شهرها می کنند که ترس جامعه از استبداد حاکم بریزد و وارد عمل انقلابی شود. این نوع بینش تقریبا در همه جا وجود داشته است و جدی ترین منتقدان این روش مارکس، انگلس، لنین و تروتسکی بودند، آنها به جنبش مسلحانه توده ای به رهبری طبقه کارگر باور داشتند ولی همیشه الیت گرایی به معنای گروهی از افراد روشنفکر و مسلح که ناجی طبقه کارگر می شوند را مورد نقد قرار داده‌اند. البته شعار سیاسی این روشنفکران مسلح در سرار دنیا این بوده است که «نه به جای تودها بلکه به همراه تودها مبارزه می کنند» ولی الزامات مبارزه مسلحانه و هزینه های آن این شعار را از مفهوم تهی می کند، چرا که قدرت نظامی حکومت همیشه بالا دست است واین افراد باید دائما در تعقیب و گریز باشند و لاجرم از جامعه و به طبع آن از  مبارزات طبقه کارگر و الزامات آن غافل می شوند. اگر با گروهی مسلح که خود را نماینده پرولتاریا معرفی می کند و با گلوله سربی و اسلحه آنان رهایی مقدور بود دیگر چه نیازی به مبارزه طبقاتی، تشکلات کارگری و رهبری طبقه کارگر بود. بسیاری از کسانی که خود را کمونیست رادیکال و مدافع انقلاب کارگری میدانند دیدگاه بسیار ساده ای به این مسئله مهم (مبارزه مسلحانه) دارند به این معنا که یا رومی روم هستند یا زنگی زنگ، یا از این ور بام می افتند یا از آن ور بام، اگر از سلاح صحبت شود بلانکیست هستند و اگر از مبارزه طبقاتی و آژیتاسیون طبقه کارگر و رشد مرحله به مرحله مبارزات و مطالبات صحبت شود، آن را رفرمیست مصالحه طلب و طرفداری بورژوازی خطاب می کنند. اولین چیزی که باید به این دوستان گفت این است که مسائل سیاسی اینقدر ساده نیستند که بشود به آن سفید و سیاه نگاه کرد، مارکسیستهای انقلابی با شناخت بسیار عمیق‌تری از امکانات وضع موجود و تسلط بیشتری بر تجربیات تاریخی مبارزات طبقاتی وارد میدان می شوند. بررسی دیالکتیکی جامعه و روند رشد مبارزات به ما نشان میدهد که هیچ‌ پدیده‌ای در هستی اجتماعی وجود ندارد که در مسیر تکامل خود در شرایطی بر ضد خودش عمل نکند، مثلا مبارزه مسلحانه الیت گرا در واقع ناشی از سرکوب و استبداد دولت است و برای رفع این استبداد وارد میدان می شود، ولی صرف نظر از هر شعار سیاسی که مدعی همراهی با تودها است در عمل تبدیل به عاملی می شود که بر ضد مبارزات طبقه کارگر عمل می کند. لذا تحلیل دقیق از شرایط اجتماعی و تسلط به تئوری مبارزه و در نهایت تصمیم گیری و تعیین موضع‌ درست در شرایط مشخص تاریخی بسیار مهم است.(این خلاصه دیالکتیک هگلی است یعنی ایجاد شرایط مناسب و پرورش افرادی که در پیچ های تند تاریخی توانایی اتخاذ تصمیم صحیح و تاثیر گذاری عمیق بر تاریخ را داشته باشند.)

بدون شک‌ هر کسی که مبارزه طبقاتی را می پذیرد، مرحله مسلحانه مبارزه را به مثابه ادامه، تکامل، تشدید و حتی مرحله اجتناب ناپذیر مبارزه طبقاتی  نمی تواند انکار کند. تمام انقلابهای بزرگ جهان این اصل را تایید می کنند و حذف مبارزه مسلحانه منتهای درجه اپورتونیسم و حذف انقلاب سوسیالیستی است. طبقه کارگر و ستم‌کشان اگر طرز استعمال اسلحه را در شرایط انقلابی ندانند هرگز نمی توانند خودشان را از بردگی نجات دهند، بنیان این مسئله بر این استوار است که در هر جامعه طبقاتی، طبقه ستمگر در همه حال مسلح است، در بالاترین و دموکراترین کشورهای اروپایی هم نماینده مسلح بورژوازی بر ضد پرولتاریا است. بنابر این تسلیح بورژوازی بر ضد پرولتاریا یک واقعیت انکار ناپذیر در جامعه ما است. ولی هیچ کدام از این واقعیات و شرایط حاکم بر جامعه توجیه کننده مبارزه چریکی یک عده روشنفکر به عنوان نماینده طبقه کارگر و ستمکشان نیست. اجازه دهید به یک جمله لنین اشاره کنم: «پرولتاریا فقط پس از آنکه بورژوازی را خلع سلاح نمود، قادر خواهد بود بدون پشت کردن به وظیفه تاریخی جهانی خود، همه تسلیحات را وارد زباله دانی نماید، شکی نیست که پرولتاریا این کار را خواهد کرد، ولی فقط زمانی که این شرایط مهیا شده باشد نه پیشتر از آن» (از جزوه برنامه نظامی برای انقلاب پرولتری).

در اینجا لنین آشکارا به اهمیت پرولتاریا مسلح اشاره می کند ولی بحث زمان مسلح شدن را هم در نظر دارد، در شرایط اعتلای انقلابی و در دوران قدرت دوگانه تودهای عظیم راه مسلح شدن خود را پیدا می کنند و از توازن قوای خودشان تا غلبه بر قدرت دولت دفاع خواهند کرد. اما تا پیش از آن زمان و برای بدست گرفتن رهبری مبارزات در جامعه، پرولتاریا یک‌ قدرت عظیم در دست دارد که آن هم ناشی از جایگاه او در وضعیت تولید در جامعه سرمایه داری است یعنی اعتصاب، اعتصاب به سازماندهی، برنامه ریزی، و در گیر مبارزه شدن تمام کارگران کمک می کند. لنین اعتصاب را مکتب جنگ می خواند و آن را بستر بسیار موثری میدید در رزم و آموزش پرولتاریا. پیشبرد مبارزات اجتماعی چه در زمینه اقتصادی و چه در زمینه سیاسی بستگی دارد به نقش اجتماعی و قدرت پرولتاریا به عنوان یک طبقه. فقط یک طبقه کارگر آگاه و سازمان یافته می تواند نمایندگی مبارزات را به عهده بگیرد و خود را تا سطح رهبری مبارزات ارتقاع دهد، در حالی که برای ترور فلان شخصیت حکومتی و یا درگیری با پلیس در منطقه ای از شهر نیازی به برخورداری از حمایت مردم متشکل وجود ندارد، در مورد اول ما با یک مبارزه اجتماعی رو به رو هستیم که روشها و ابزار آن در دل پیشرفت و طبیعت اجتماعی جامعه شکل می گیرد ولی در مورد دوم صرفا یک‌ عکس العمل عجولانه و مکانیکی است که در همه جای دنیا هم مشابه است. یک اعتصاب حتی اگر ابعداد وسیعی پیدا نکند ولی عواقب اجتماعی بسیار مفیدی دارد، و به تقویت اعتماد به نفس کارگران کمک می کند، و حتی در مواردی هم بانی تشکیل اتحادیه و سندیکاهای کارگری می شود و به متشکل شدن کارگران کمک می کند، ولی قتل صاحب کارخانه فقط نتایجی پلیسی به بار می آورد و سریع هم رئیس دیگری جایگزین خواهد شد. اقدام مسلحانه توسط افراد روشنفکر و مصلحت اندیش حتی اگر با موفقیت کامل انجام شود، باز اهمیت و تاثیر آن را باید به نسبت یک‌شرایط خاص اجتماعی که در آن لحظه در جامعه حاکم است بررسی کرد، ولی به هر حال گیجی طبقه حاکم دیری نمی پاید چون یک نظام اجتماعی بر پایه افراد برنامه ریزی نمی شود، و سریع می تواند فرد دیگری را جایگزین کند. پس در این میان چه کسی بیشترین ضرر را متحمل می شود، و چه تاثیری بر روی مبارزات طبقه کارگر دارد، اولین تاثیر مخرب آن این است که نقش تودها را در ذهنشان کوچک می کند، به آنان یاد آوری می کند که خودشان قدرتی ندارند، طبقه کارگر را دچار این توهم‌ می کند که چشمش به نیروی ناجی باشد که روزی از راه خواهد رسید و او را نجات خواهد داد، و در نهایت هر چه تاثیرات این مبارزه بیشتر باشد و در سطح گسترده تری انجام گیرد، توجه توده ها را بیشتر به خود جلب می نماید و به همان میزان علاقه طبقه کارگر را به خود سازماندهی و خود آموزی کمتر می کند، و این، به این دلیل است که حکومت ها به مراتب مجهز تر و منظم تر از هر گروه روشنفکر مسلحی است و بعد خوابیدن صدای انفجار و گرد خاک مبارزات پراکنده تنها چیزی که می ماند بهانه برای سرکوب وحشیانه پلیس و نیروهای حکومتی است که از این فرصت با پیش کشیدن امنیت ملی می توانند تمام فعالین کارگری، فعالان زنان و محیط زیستی را زیر ضرب ببرند، در این وضعیت به جای برگرداندن شجاعت به طبقه کارگر ضعف و دلسردی عمیق تمام وجود تودها را فرا می گیرد. به همین دلیل است که مارکسیتهای انقلابی همیشه با همه روشها و ابزارهایی که بکار گرفته می شوند تا جامعه را به طور مصنوعی به جلو حول دهند و یا ترکیبات شیمیایی را جایگزین پرولتاریای انقلابی کنند مخالفت می کنند. قتل ظالمان به اندازه خود ظلم قدمت دارد. اما هرگز نباید حکومت را به عنوان نهاد خارجی سرکوب در نظر گرفت که هیچ پایه و ریشه ای ندارد، و اگر گروهی آن را به تیربار ببندد همه مشکلات حل خواهد شد. تنها آلترناتیو در مقابل دولت سرمایه داری طبقه کارگر است طبقه  کارگری که در جریان مبارزاتش آبدیده شده و توانایی رهبری جامعه را کسب کرده است. لنین درباره مبارزات مسلحانه الیت اینگونه اظهار نظر می کند: این شیوه مبارزه با آوردن تروریسم در برنامه خود  و دفاع از آن در شکل امروزی آن به عنوان ابزاری برای مبارزه سیاسی، به وسیله آن جدی ترین ضربه را به جنبش وارد آورده و به تخریب پیوندهای پایدار میان کار سوسیالیستی و توده طبقه انقلابی می پردازد، هیچ تصمیم و عهد لفظی نمی تواند این واقعیت را انکار کند که این روش مبارزه امروز چنانچه میان سوسیال رولوتسیونرها بدان عمل و از آن دفاع می شود، به هیچ طریقی با کار در میان تودها، برای تودها یا در کنار توده ها ربطی ندارد، که سازمان دهی اعمال تروریستی توسط حزب توجه نیروهای سازماندهی قلیل و ناکافی، ما را از وظیفه دشوار و هیچ وقت تمام نشده سازماندهی یک حزب انقلابی کارگران باز می دارد. در عمل تروریسم سوسیال رولوسینرها چیزی بیش از  یک پیکار فردی نیست، روشی که کاملا توسط تجربیات تاریخی رد شده است. حتی سوسیالیست های خارجی از سروصدای دفاع از تروریسم که توسط سوسیال رولوسیونرهای ما انجام می شود خجالت می کشند. در میان کارگران روسیه این دفاع از تروریسم فقط اوهام مضر می پروراند، مثلا این نظریه که این شیوه مبارزه مردم را «علارغم میلشان مجبور به سیاسی فکر کردن می کند» یا اینکه « موثر تر از ماه ها تبلیغ لفظی قادر به تغییر نظرات … هزاران نفر در مورد انقلابیون و معنی فعالیت آنها است» یا اینکه قادر است « نیروی جدیدی در متزلزل ها، آنهایی که از نتایج غم انگیز بسیاری از تظاهرات ها دلسرد و سراسیمه شده اند» همانجا القا کند و غیره… این اوهام مضر فقط می تواند یاس زودرس ببار آورده و کار آماده سازی توده ها برای حمله به حکومت مطلقه را تضعیف کند ( رجوع شود به مقاله: چرا باید سوسیال دمکراتها اعلام جنگی مصممانه و بی رحمانه بر علیه سوسیال رولوسیونرها بدهند)، لازم به ذکر است که در آن دوران سوسیال رولوسیونرها یک بخش نظامی و فدایی خلق داشتند که به مبارزات مسلحانه با حکومت وقت می پرداخت. البته این نکته هم از نظر من خارج نمی شود که بهترین و خوش نیت ترین جوانان در این سازمانها وجود دارند، کسانی که می اندیشند و حاضر هستند اندیشه خود را عملی کنند تا حدی که از جان خود می گذرند، این ها از خمیر مایه بهترین انسانها هستند، ولی ما به شیوه مبارزه آنها و تئوری و سبک کار آنها نقد داریم. تفاوت زیادی بین مبارزه مسلحانه توده ای در دوران اعتلای انقلابی و با مشارکت مستقیم شوراهای کارگری که در آن دوران شکل می گیرند با مبارزه مسلحانه عده ای روشنفکر و دلسوز وجود دارد. اگر مسئله به قدرت رساندن طبقه کارگر است پس باید در میان طبقه کارگر مبارزه کرد، باید مطالبات را قدم به قدم به پیش برد، باید صبورانه مسائل را توضیح داد و تمام جریاناتی را که مانع ایستادن طبقه کارگر بر روی پاهای خودش هستند و مانعی برای خودسازماندهی او افشا کرد، در غیر این صورت هیچ راه میانبری برای توسعه مبارزات وجود ندارد، و تمام افکار خیر اندیشی که قیم طبقه کارگر می شوند خودشان تبدیل به بزرگترین مانع در مسیر تکامل مبارزات خواهد شد.

 

آرش آزاد

۱۶/آگوست/۲۰۲۲

Share Button

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران