شروط تدارک انقلاب شورایی/ مازیار رازی

امروز میخواهیم در مورد جنگ و امکاناتی که یک جنگ برای مبارزه و تدارک انقلاب فراهم میآورد صحبت کنیم، و بحث را با سئوالی که این روزها بسیاری میپرسند آغاز کنیم: تداوم جنگ به کجا میانجامد؟
پاسخ ما این است که تداوم جنگ در واقع باید به سوسیالیسم بیانجامد؛ یعنی به انقلاب کارگری؛ انقلابی که در آن شوراها به قدرت برسند، و وظیفه ما مارکسیستها هم تدارک همین امر است، نه اینکه صرفاً به تفسیرهای عمومی بپردازیم. کار ما در این شرایط، بهروز کردن آمار و ارقام نیست، بلکه تدارک انقلاب سوسیالیستی است.
بگذارید از اینجا شروع کنیم که شرایط عینی فعلی ایران بیشباهت به شرایط روسیه در دوران جنگ پیش از انقلاب اکتبر نیست. بدین جهت اگر قرار است ما تمرکز اصلی را بر سر مسئله تدارک انقلاب کارگری در ایران بگذاریم، شاید بد نباشد که در تحلیلهای امروز خودمان، از تجارب کسبشده آن دوران را که مورد تائید صدها هزار نفر در سراسر جهان بوده است، استفاده کنیم. این تجارب به درد ما میخورد و بایست از آن استفاده شود، باید آنها را بهروز کرد و بر شرایط کنونی منطبق نمود تا بتوان دومین انقلاب پیروزمند سوسیالیستی را در ایران تدارک دید
در بحثهای بینالملل سوم که در رأس آن شوراهای کارگری در روسیه قرار داشتند و صدها هزار کارگر پیشتاز در سراسر جهان به آن ملحق شده بودند، تاکید شده است که انقلاب از حلقه ضعیف زنجیری که سرمایهداری به گرد جهان بسته است آغاز میشود و شکستن آن حلقه، آغاز روند انقلابهای سوسیالیستی در سراسر جهان خواهد بود. اینکه چرا این اتفاق نیفتاد، چه عواملی باعث شکست انقلاب شد و روند شکلگیری انقلاب جهانی سوسیالیسم را به تاخیر انداخت، و چهگونه میشود از تکرار آن خطاها جلوگیری نمود درسها و تجاربیست که باید از تجربه انقلاب اکتبر آموخت و در آزمونهای بعدی بهکار بست.
از منظر ما، امروز ایران در شرایطی قرار گرفته که این آزمون به نام او رقم خورده است. اگر انقلاب در ایران پیروز بشود، دقیقاً چنان شرایطی که ذکر کردیم، در سراسر جهان ایجاد خواهد شد، بنابراین اگر ما میخواهیم بهعنوان مارکسیستها دخالتگری کنیم بایست دلایل شکست قبلی را بشناسیم و از تکرار آن پرهیز کنیم.
وقتی میگوییم انقلاب توسط «اردوی کار» و در رأس آن طبقه کارگر تحقق مییابد، یعنی اگرچه ما بخشی از اردوی کار هستیم، اما خواهان قدرتگیری خود و یا حزب متعلق به خود نیستیم. ما میخواهیم شوراهای کارگری به قدرت برسند. از این نظر تفاوت کیفی مشهودی بین نظرات ما و احزاب موجود، یا آنها که در سالهای پیش وجود داشتند و یا فعلا در سراسر جهان هستند، وجود دارد. معمولا روال مرسوم این است که افراد حزب و تشکیلاتی میسازند و خواهان قدرتگیری حزب خودشان (اما به نیابت از طبقه کارگر) هستند. در صورتی که تمایل ما – که در عمل نشان دادیم – این است که پیشتازان کارگری داخل ایران مجهز به ابزار سازماندهی خودشان، یعنی حزب پیشتاز کارگری بشوند و با هدف قدرتگیری شوراهای کارگری، دوران تدارکات را پشت سر بگذارند و سپس طبقه کارگر و در رأس آن شوراهای کارگری به قدرت برسد که نماینده اکثریت آرای مردم ایران خواهد بود. البته ما در این راه هر کمکی که بتوانیم در اختیار پیشتازان میگذاریم اما به نیابت از آنها حزب نمیسازیم!
ما در راستای این کمکها از تجارب تاریخی کمینترن استفاده میکنیم، و یکی از مهمترین این تجارب که حداقل در کنگره اول و دوم کمینترن مطرح شده و اسناد آن نیز موجود است، تبین شرایط عینی و ذهنی وقوع و تحقق انقلاب است.
بر اساس این اسناد، برای اینکه یک انقلاب سوسیالیستی به فرجام برسد ما به چهار عنصر درهم تنیده نیاز داریم تا بتوان گفت که شرایط مناسب انقلاب فراهم شده است. به این ترتیب، انقلاب هر زمان که ما دلمان بخواهد، یا زمانی که ما شعار های عمومی میدهیم و تصور کنیم که این شعارها انقلاب سوسیالیستی را به فرجام میرساند، اتفاق نخواهد افتاد. تحقق انقلاب سوسیالیستی مستلزم وجود شرایط مادی مشخصی در جامعه است. دخالتگری ما متوجه تسریع این شرایط مادیست و نه تولید آن.
کمینترن این عوامل را به ترتیب زیر طبقهبندی میکند:
۱ـ عامل اول تزلزل و انشقاق در درون حاکمیت است. خب در این رابطه خبرهای چند روز گذشته نشان میدهد که این عامل اینک موجود است. ما شاهد اختلافات درونی رژیم هستیم و این بحران درونی دارد عمیقتر و عمیقتر میشود در هفته گذشته برای اولین بار نشریات رژیم که در ارتباط با وزارت اطلاعات و ارگانهای حاکمیت هستند، اعلام کردند که در جامعه عدهای کودتاگر پیدا کردیم، و بهطور ضمنی از «روحانی» و «ظریف» نام بردند؛ گویا این آدمها در پشت پرده دارند معاملاتی با آمریکا و اسرائیل میکنند و خواهان کودتا هستند، یا در حال تدارک کودتا هستند. خب این خبر مهمیست که نشان میدهد اینها دچار انشقاق شدهاند و رژیم درگیر بحران است. یکی از فاکتورهایی که به تدارک انقلاب کمک میکند. درست است که رژیم در ارتباط با جنگ اول و دوم با اسرائیل و آمریکا دست بالاتر را داشت، اما در تحلیل نهایی اگر نتواند تضادهای درونی خودش را حل کند، میتواند در وضعیت فروپاشی قرار بگیرد. اتهاماتی که به روحانی و ظریف زدهاند بسیار سنگین است، تا حدی که میتواند تا مرحله اعدام پیش برود، یا اقداماتی علیه آنان صورت بگیرد که این به اصطلاح انسجام بسیار گسستناپذیر از هم بپاشد، یا حداقل تعداد زیادی درگیر این مباحثات بشوند. البته همه اینها به مفهوم آن نیست که دیگر کار تمام است؛ اینها به زودی از هم خواهند پاشید و به جان هم میافتند! نه، ولی به هرحال عناصری وجود دارد، نشانههای اولیهای در این راستا دیده میشود؛ باید در انتظار بود ودید چه اتفاقاتی میافتد. باید این اخبار و درگیریهای درون هیئت حاکم را دنبال کنیم، اگرچه در این مورد نمیتوانیم تسریعکننده باشیم اما مشاهده گر میتوان بود و از این مشاهدات میتوان زمان مناسب حرکت نهایی را تعیین کرد.
۲ـ عامل دوم فقر و فلاکت عمومی جامعه است که طبقه کارگر و بقیه اقشار زحمتکش اردوی کار را به عرصه رویارویی عملی در مقابل رژیم کشانده، یا اینکه آنان را به درجهای از استیصال رسانده که آماده چنین رویارویی باشند. به زبان دیگر، وضعیت اقتصادی و اجتماعی آنقدر خراب باشد که طغیانها و اعتراضات جامعه به آنی شروع بشود. این عامل امروز در حداکثر خود موجود است.
۳ ـ عامل سوم این است که طبقه کارگر از چرخه اعتراضات جزءجزء و پارهپاره جدا شده و قدم به صحنه مبارزات سیاسی گذاشته باشد؛ یعنی اعتصاباتی را سازمان بدهد، و این اعتصابات سراسری بشود. این عامل، عامل بسیار مهمیست که متاسفانه تا امروز شاهدش نبودهایم. این مطلبیست که بایست مورد توجه اخص پیشتازان کارگری قرار بگیرد و اقدامات و تسهیلاتی در جهت تحقق آن انجام دهند.
۴ـ عامل بعدی (که تجربه انقلاب روسیه صحت آنرا نشان داد)، لزوم یک ستاد رهبریست. تجربیات اکتبر ۱۹۱۷ روسیه و تجربههای خود ما در دودهه گذشته نشان داد که تودههای وسیع معترض و یا حتی در حال اعتصاب بدون وجود یک رهبری نمیتوانند قدمهای چندان موثری بردارند. تودههای خشمگین معترص احتیاج به یک ستاد رهبری دارند که برای پیشبرد انقلاب برنامه دارد، برنامهای که مورد پذیرش تودههاست و رهبرانی که درون کارگران اعتبار دارند. این ستاد، تدارک انقلاب را پی میریزد و با استفاده از شعارها و مطالباتی که آگاهی را قدمبهقدم در میان تودهها ارتقا میدهد، سرانجام آن آگاهی سیاسی همگانی، که در مرکز آن اعتصاب عمومی و سراسری قرار دارد، به وجود میآورد و عنصر سوم تدارک انقلاب را تقویت میکند. اما اگر تمام عوامل دوم، سوم و چهارم حاضر باشند، اما عامل اول یعنی فروپاشی هیئت حاکمه هنوز اتفاق نیفتاده باشد، متأسفانه انقلاب به پیروزی نمیرسد.
آنچه که امروز بیش از هرچیز مشهود است وجود عامل دوم است. شاید بدون اغراق بتوان گفت که نود تا نودوپنج درصد مردم ایران از این رژیم ناراضی و حتی منزجر هستند. در این شرایط، دخالتگری ما میتواند تعیینکننده باشد. بایست این نارضایتی را تقویت کرد و به آن جهت داد. اتصال اعتراضات روزمره یا اعتصابهای کوچک اینجا و آنجا، به اعتراضات و اعتصابات سراسری فاکتور بسیار مهمی خواهد بود.
ما تجربه تاریخی داریم. اعتراضات میلیونی علیه شاه حتی قبل از مهر و آبان ۱۳۵۷در خیابانها جریان داشت که اعتراضاتی بینظیر در تاریخ مبارزات بینالمللی بودند. تعداد شرکتکنندگان از شمار خارج بود، ولی در تحلیل نهایی، عامل سومی که ما از آن صحبت میکنیم، یعنی اعتصاب عمومی شرکت نفت بود، که در واقع کل استخوانبندی نظام سرمایهداری وابسته به امپریالیسم شاه را از هم پاشاند و او را وادار به فرار کرد و زدوبندها با خمینی آغاز شد و او را به قدرت رساندند.
اینبار نیز سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در گرو یک اعتصاب عمومی و سراسریست. چنین اعتصابی کلیه شریانهای اقتصادی رژیم را در عرض چند روز از کار میاندازد و به مراتب تیزتر و برندهتر از تمام این تحریمهاییست که تاکنون آمریکا علیه این رژیم اعمال کرده است.
صحت این گفتار در عمل نیز تجربه شده است. ادعاهای بیپایه فراون گفته میشود: میآییم، میزنیم و داغان میکنیم و غیره، خب، همه این ادعاها به جایی نرسید، رژیم باقی ماند. در دوران شاه اعتصاب عمومی رژیم را سرنگون کرد. این یعنی قدرت طبقه کارگر؛ این نشان میدهد که آنان چهگونه میتوانند با حرکت متحد خود شریانهای اقتصادی یک نظام فاسد سرمایهداری را درهم بشکنند. بنابراین پرداختن به این مطلب، مسئله کلیدی امروز جنبش کارگری، پیشتازان، و همچنین کمونیستهای خارج از کشور است. این موضوع اصلی ماست و همه باید روی آن تمرکز کنیم. ما برای بحثهای نظری عمومی زیاد وقت گذاشتیم، بعداً هم وقت خواهیم داشت که به مسائل عام بپردازیم. حالا همه باید در راستای تقویت عامل سوم متمرکز شویم. این موضوع اصلی ماست. یعنی اینکه کمک کنیم تا اعتصابات و اعتراضات به حرکتهای سراسری، منجر شود، مخصوصا در مناطق صنعتی مانند خوزستان. کسانی که در این سالها در شرکت نفت و در کارخانجات پتروشیمی، فولاد و غیره حضور داشتند و تأثیراتی گذاشتند، امروز میتوانند در جایگاهی قرار بگیرند که عامل سوم یعنی سراسری شدن اعتراض و اعتصاب را تبلیغ و ترغیب کنند.
عامل چهارم یعنی ایجاد یک تشکل سیاسی به دور یک برنامه انقلابی و متکی به تجارب بینالمللی با هدف ساختن یک حزب پیشتاز کارگری در داخل ایران هم به هر حال، همواره در ۴ دهه گذشته در دستور کار قرار گرفته است. این حزب. متشکل از پیشتازان کارگریست که الزاماً بایست داخل ایران باشند، کسانی که به مبارزه متعهد هستند، تفکرات ضد سرمایهداری دارند، جسور هستند و خواهان مبارزه و همه این ویژگیها را در عمل نشان داده، و حاضر به سازماندهی مخفی باشند. تودههای کارگری به چنین شخصیتهایی اعتماد دارند و آنان را از خودشان میدانند. تشکیلاتی که توسط چنین نیروهایی ساخته شود مورد اعتماد تودههای کارگری خواهد بود. در چنین حالتی دیگر لازم نیست کارگران از رادیو تلویزیونهای بیبیسی و ایران اینترنشنال و غیره خط بگیرند، از آن حزب خط میگیرند. حزبی که خودشان را متعلق به آن میدانند، و مبارزات کارگران درون حزبی آن را در عمل دیدهاند، شاهد فعالیتهای آنان بودند و بولتنهایشان را خواندهاند، و دخالتگریهای آنان را در هنگام اعتراض و اعتصاب دیدهاند.
به این ترتیب حزب، یعنی عامل چهارم اعتبار کسب میکند و اعتبار آن به تسریع پیشرفت عامل سوم کمک میکند. تدارک انقلاب در گرو این دو عامل است. وقتی شرایط بحرانی نبود میتوانیم به بحثهای تئوریک بپردازیم و کاپیتال کارل مارکس را شش بار دیگر مطالعه کنیم، ولی امروز این مسئله اصلی ما نیست. مسئله اصلی ما تدارک انقلاب است، چه در خارج باشیم، چه در داخل ایران. محققاً کسانی که در خارج هستند باید یک جبهه واحد پایدار ایجاد کنند و برای انجام اینکار بایست از برخوردهای بوروکراتیک از بالا، برخوردهای حزبگرایانه و افتراقآمیز اجتناب کرد.
تا کنون که این اتفاق نیفتاد، ولی امیدوارم رفقا با مشاهده وضعیت ایران، تکانی به خودشان بدهند، به خود بیایند و حداقل دموکراسی سوسیالیستی، دموکراسی درونی را رعایت کنند، حق گرایش را بپذیرند. بپذیرند که ما میتوانیم اختلاف نظر داشته باشیم اما در یک جبهه با هم کار کنیم و نیروی خودمان را روی ساختن هستههای مختلف در داخل ایران متمرکز کنیم.
چنین وظیفهای توسط هر جریانی که اعتقاد به این روش بلشویکی دارد، میتواند صورت بگیرد. این هستهها میتوانند نهایتاً از طریق بولتنهای سراسری به یکدیگر پیوند بخورند. اینهمان بحث تدارک انقلاب است. این هستهها پایههای تشکیلدهنده ستاد رهبری هستند. طبعا چنین ستادی باید در داخل ایران ساخته شود، منتها کسانی که در خارج هستند بایست تمرکز اصلی را در راستای ساختن این ستاد رهبری بگذارند و این اقدام را عملی کنند. نقش کلیدی و تاریخی مارکسیستها امروز این است و همه جریاناتی که خود را کمونیست، مارکسیست و لنینیست مینامند باید تدارک این امر را آغاز کنند. کاری که باید چهل سال پیش انجام میشد. اگر این پروسه در همان چهل سال پیش آغاز میشد شاید ما امروز در موقعیت و مقام دیگری بودیم و میتوانستیم از شرایط جنگ به نفع انقلاب بهرهبرداری کنیم.
من زیاد به جزئیات نمیپردازم؛ گرایش ما تاکنون صفحهها مقاله نوشته، نقدهایمان را به تمام احزاب موجود نوشتیم. بنابراین اگر بخواهم خلاصه کنم؛ ما بایست نیروی خود را از میان چهار عاملی که ذکر شد، روی ساختن هستهها و انتشار بولتنهای کارگری، متمرکز کنیم. بایست در مورد این موضوع بحث و تبادل نظر صورت بگیرد.
ایران آبستن دومین انقلاب سوسیالیستی جهان است. بدون تردید میتوان گفت، شرایط آماده است، بحران امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه دارد بیشتر و بیشتر میشود، و بحرانهای درون رژیم هم دارد افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی وظایف وتکالیف ما نیز بایست روشن باشد.
ایران تاکنون پایتخت اعتراضات و اعتصابات نامیده شود و همیشه امکان آن وجود دارد که هریک از این حرکتها به اعتراضات و اعتصابات عمومی منجر شود و در مقطع خاصی میلیونها نفر طرفدار پیدا کند که در جستوجوی یک ستاد رهبری میگردند. کمونیستها و مارکسیستها میتوانند ابتکار عمل ساختن این ستاد رهبری را از طریقی که بارها پیشنهاد دادیم به دست بگیرند: کمک به ساختن هستهها و کمکرسانی به آنان؛ از هر طریق که میتوانیم. ما معتقدیم ساختن یک حزب لنینیستی در ایران میسر است ولی تحقق آن به همت همه رفقای کمونیست نیاز دارد؛ بایست آستینها را بالا زد و تدارک انقلاب را دید.
ما امروز در گردنه یکی از مارپیچهای تاریخی هستیم و اگر این موقعیت از دست برود شاید دیگر تا سالها چنین فرصتی پیش نیاید. شرایط انقلابی به شکلی که امروز هست، به مدتی طولانی باقی نمیماند. امکان رژیمچنج توسط امپریالیسم و اسرائیل وجود دارد. شاید هم با همین رژیم توافق .کنند. اگر چنین توافقی صورت بگیرد شکی نیست که سرکوبها و اعدامها ادامه خواهد یافت. بنابراین در چنین شرایط حساسی نبایست وقت و انرژی خودمان را صرف کارهای عمومی و بحثهای فرسایشی در کلابهاوس و غیره کنیم. کلابهاوس را مبدل کنیم به جمعهایی مصمم برای ریختن تدارک انقلاب. گفتن صدباره و هزارباره لزوم وحدت که به وحدت منجر نمیشود. وحدت بین نیروهای معتقد به کمونیسم و انقلاب سوسیالیستی میتواند و باید حول سازماندهی و تدارک همین انقلاب صورت بگیرد.
روند پیشبرد وحدت میتواند با بررسی اشتباهات گذشته آغاز شود و با تدارک ایجاد یک وحدت عمومی و ساختن یک جبهه واحد از تمام احزاب معتقد به انقلاب سوسیالیستی ادامه یابد. در این راستا است که متحدان بین المللی خود را می توانیم پیدا کنیم و صدای کارگران ایران را به متحدان بین المللی خود برسانیم و جبهه ای گسترده بین المللی برای انقلاب شورایی ر ایران را فراهم آوریم.
مهر ۱۴۰۵
مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیهوتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
آخرین دیدگاه ها