سقوط خامنهای و رژیم چنج ترامپ به شیوه ونزوئلایی / مازیار رازی

مازیار رازی https://linktr.ee/mazraz
تهیهوتنظیم: کاوه خوشدل. ویرایش: رضا اکبری
به نظر میرسد رژیم ایران در شرایط فعلی، دچار نوعی بحران مضاعف شده است. محاسبات آنها چنین بود که دستکم در این یکی دو هفته حملهای صورت نمیگیرد. زیرا آقای عراقچی با سرمایهگذاران آمریکایی قرار و مدارهایی گذاشته بود تا برای سرمایهگذاری به ایران بیایند. آنها به آقای ترامپ که شخصیتی معاملهگر و تاجرپیشه است، چراغ سبزی نشان داده بودند که «ما در خدمت شما هستیم. شما میتوانید سرمایههای آمریکایی را وارد این مملکت کنید و هرچه میخواهید در زمینه جذب سرمایه و غیره انجام دهید، به شرط آنکه ما را سرنگون نکنی»د.
با این حال، وقوع این وضعیت تا حدودی قابل پیشبینی بود. ولی از منظر گرایشهای مارکسیستی مسئله ما این نیست که ذهن این دو جناح ارتجاعی را وارسی کنیم و ببینیم در آن چه میگذرد. ما در صورت درگیری بین دو جریان ارتجاعی همواره خواهان ایجاد یک «جبهه سوم» هستیم. در ماجرای جنگ فعلی هردو طرف ماجرا جریانهای ارتجاعی و سرمایهداری هستند. یکی از طرفین، ایران، ساختاری علیل و ناقصالخلقه از سرمایهداریست که در اساس توسط خودِ امپریالیسم در جوامعی مانند ایران و بسیاری از کشورهای جهان سوم ایجاد شده است. طبیعی است زمانی که بین این دو توافقی حاصل نشود، امپریالیسم این جریانها را سرنگون میکند، یا کنار میگذارد یا به جستوجوی راه حل دیگری میرود (که در وضعیت کنونی در ایران چنین است ـ که بعدا به این موضوع می پردازیم). نمونههای چنین برخوردی را میتوان در سرنگونی شاهِ ایران و یا مارکوس در فیلیپین و یا پینوشه در شیلی مشاهده کرد. سیستمهایی که با حمایت آمریکا روی کار آمده بودند و از حمایت آمریکا بهرهمند بودند، اما به محض از دستدادن تاریخ مصرف خود توسط همان آمریکا کنار گذاشته شدند، و در مورد ایران، شاه را با مهره دیگری عوض کردند که امید داشتند با روغنکاری چرخ سرمایهداری از رادیکالیزه شدن جنبش اعتراضی آن زمان ایران جلوگیری کند؛ و اینک همان ماجرا دارد دوباره اتفاق میافتد. پاسخ امروز امپریالیسم جهانی نیز در دفاع از منافع عمومی سرمایه است نه مردم ایران.
ضمن از کار انداختن مراکز نظامی اکنون در حال کشتن مردم بیگناه ایران هستند. طبق گزارش رسید: فرماندار شهرستان میناب اعلام کرد شمار دانشآموزان جانباخته در پی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به مدرسه دخترانه «شجره طیبه» میناب به ۱۶۵ نفر رسید. وی همچنین از پایان یافتن جستجوی پیکرهای قربانیان این واقعه خبر داد. در حمله نظامی ۱۲ روزه هم برخی از زندانیان سیاسی بیگناه در اوین توسط جنگنده های اسرائیلی کشته شدند. وزیر دفاع اسرائیل هم پس از موشک پراکنی رژیم به شهرهای اسرائیل به ساکنان تهران اخطار داد که این شهر را با خاک یکسان خواهد کرد. ما همواره این روش از اقدامات علیه مردم بیگناه را محکوم کرده و امروز هم در این تهاجمات حکومت اسرائیل و آمریکا را محکوم می کنیم. ما در جنگ بین دو رژیم ارتجاعی خواهان تشکیل جبهه سوم (جبهه کارگران و زحمتکشان) هستیم.
آمریکا طی دو، سهدهه گذشته، به کرات از تاکتیک رژیم چنج استفاده کرده است، مثال مشخص موارد حملات نظامی به عراق و لیبی در راستای سرنگونی صدام و رژیم قذافی بود. اما به نظر ما، اینبار از تاکتیک حمله مستقیم استفاده نخواهد کرد و راه حلهای گذشته تکرار نخواهند شد.
این اتفاق به چند دلیل مشخص رخ نخواهد داد. نخست اینکه در شرایط کنونی، خود ترامپ با شعار صلح وارد میدان شده است. اکثریت آنانی که به او رأی دادند، بر این باور بودند که ترامپ صلح و رفاه را در جهان مستقر میکند تا سرمایهداران به فعالیت بپردازند، وضعیت عمومی مردم بهبود پیدا میکند و پناهندگان به عنوان یکی از عاملان بحران بیکاری از آمریکا اخراج میشوند تا بازار کار دوباره به آمریکاییها برگردانده شود. بنابراین مهمترین مسئله او در شرایط کنونی این است که چنین تصوری در اذهان عمومی مردم آمریکا شکسته نشده و او مانند رؤسای جمهور سابق، وارد باتلاق جنگهایی نظیر عراق و لیبی نشود.
علاوه بر این، در شرایط فعلی افکار عمومی آمریکا نیز خواهان جنگ تمامعیار نیست. آنها میتوانند جنگهای مقطعی را تحمل کنند؛ کما اینکه طی چند ماه گذشته شاهد جنگ آمریکاییها در حمایت از اسرائیل بودیم و اینک نیز دومین حمله به ایران صورت گرفته است. پیش از آن نیز جنگ سرد وجود داشت؛ به این معنا که نیروهای نظامی مستقیماً با هم درگیر نمیشدند، اما اقداماتی نظیر کسب اطلاعات یا ترور دانشمندان توسط اسرائیل انجام میشد. این عملیاتها نیز در مفهوم جنگ میگنجند، اما نوعی از جنگ غیرمستقیم و نامشخص.
بنابراین، به نظر نمیرسد مسئله آمریکا ورود به جنگی برای سرنگونی این نظام باشد. البته جنگ همواره وجود دارد و شاید شدیدتر هم بشود، اما برای سرنگونی بنیادی رژیم، امکانات ویژهای لازم است که در حالِ حاضر از عهده آمریکا خارج است. اگرچه امکان سرنگونی کامل رژیم جمهوری اسلامی توسط آمریکا بالقوه وجود دارد، اما به دلایلی که در بالا ذکر کردم، نمیتواند جنبه بالفعل پیدا کند. آمریکا برای تحقق سرنگونی کامل نیاز به اعزام پیاده نظام دارد، همان کاری که در لیبی و عراق انجام داد. علاوه بر این، آمریکا برای حفظ منافع امپریالیسم و سرمایهداران خود، خواهان نظم است و باید بتواند پیش از تهاجم تمام عیار حکومتی جایگزین تعیین کرده باشدتا از بروز هرجومرج در جامعه جلوگیری نماید، که آنهم در شرایط فعلی چندان در دورنما نیست. البته اشتباه نکنیم که انتصاب یک حکومت دستنشانده برای جلوگیری از هرجومرج به دلیل دلسوزی برای مردم ایران نیست. دلیل واقعی این است که در صورت وجود اعتصاب و هرجومرج، سرمایهگذار سود کافی نمیبرد و سرمایهاش از بین میرود. طبیعی است که کل سرمایه یک سرمایهگذار در صورت اعتصاب و اعتراض عمومی در خطر خواهد افتاد. سرمایه برای دوام و بقای خود احتیاج به محیطی امن و کنترلشده دارد.
امپریالیستهای سیاستهای مداخلهجویانه خود را بایست به گونهای پیاده کنند که بلافاصله پس از سرنگونی یا تغییر رژیم، سرمایهگذاران آمریکایی و یا اروپایی و غیره بتوانند فعالیت خود را آغاز نمایند. این امر مستلزم آن است که اولاً جامعه در دوران پیشاانقلابی نباشد و درون آن هرجومرج تودهای وجود نداشته باشد. ثانیاً یک بدیل حکومتی آماده جایگزینی باشد. در حال حاضر، این دو عنصر اصلی هنوز فراهم نیستند. برخلاف ادعای سلطنتطلبها که فکر میکنند با کشتن مقامات رژیم، بلافاصله رضا پهلوی جایگزین میشود، تصور من این نیست که سرنگونی به این زودی صورت بگیرد.
به باور ما جنگهای کنونی نه برای سرنگونی، بلکه دقیقاً برای کشاندن طرف مقابل به پای میز مذاکره است. این به وضوح از طرف ترامپ مطرح شده و گفتوگوها نیز آن را تائید میکند. آمریکا و اسرائیل دارند ایران را بمباران میکنند و از طرف دیگر ترامپ پیشنهاد مذاکره با هیئت ایرانی را میپذیرد، مشروط بر آنکه طرف مقابل پیششرطهای آمریکا را بپذیرد، مقدمات ساخت بمب اتمی را کاملاً متوقف کند و کمک به نیروهای نیابتی را که اکنون بسیار ضعیف شدهاند، قطع نماید. ترامپ دارد به زبان بیزبانی میگوید، ما مذاکره میکنیم، ما خواهان سقوط شما و هرجومرج نیستیم، همانگونه که در ونزوئلا نبودیم و نشان دادیم فقط باید این شروط را بپذیرید تا دوام رژیم خود را تضمین کنید.
در این بحث باید میان «دولت سرمایهداری» و «رژیم» تفاوت قائل شد. امپریالیسم دولت سرمایهداری را دستنخورده باقی میگذارد و تغییر رژیم را در دستور کار دارد، اما به شکلی که منجر به هرجومرج نشود. تغییر دولت سرمایهداری تنها از طریق انقلاب کارگری ممکن است.
بنابراین اگر برنامه سرنگونی این رژیم باشد این تغییر احتمالاً یک جابجایی درونی خواهد بود. برخلاف ادعاهای جریانات سلطنتطلب که گمان میکنند مسئله با حضور رضا پهلوی حل شده است، آمریکا به دنبال به حاکمیت رساندن فردی ناشناخته در داخل ایران است. سلطنتطلبان با استناد به برخی شعارهای داده شده در ایران، چه درست و چه صداگذاریشده، ادعا میکنند مردم خواستار حکومت رضا پهلوی هستند.
تودههای وسیع در داخل ایران فاقد یک ستاد رهبری هستند و جوانان بدون برنامه مشخص مبارزه میکنند. آنها چند صباح پیش میگفتند نه اصلاحطلب و نه اصولگرا، یا نه شاه و نه شیخ، اما وقتی استیصال به حداکثر میرسد و توده بدون رهبری مانده به هر پرکاهی چنگ میزند؛ بهویژه وقتی که یک نفر با برنامه و حسابشده توسط مدیای قدرتمندی مانند ایران انترناسیونال برجسته میشود، اگرچه همان فرد تا این لحظه انتخاب ترامپ نیست.
ترامپ در گذشته هم نشان داده که متفاوت عمل میکند. او شخصیتی مانند ماچادو را که در ونزوئلا حضور داشت و در مبارزات انتخاباتی آرا قابل توجهی به دست آورده بود، و حتی جایزه نوبل خود را نیز تقدیم ترامپ کرده بود، کنار گذاشت. ترامپ یک سیاستمدار تجارتپیشه است، یک دلال معملات ملکی. شرکت در جنگ غزه و حمایت از اسرائیل از نظر اوی یعنی سرمایهگذاری روی زمینی که میشود به ریویرای خاورمیانه تبدیلش کرد. او روی کسی سرمایهگذاری میکند که بتواند سرمایه گذاشتهشده را با سود بالا برگرداند.
اگر امروز بخشی از جوانان ما به دنبال رضا پهلوی به راه افتادهاند تحت تاثیر تبلیغات است و نبود یک ستاد رهبری انقلابی. اگر تودهها رهبری داشتند و به حزبی متکی به شوراهای کارگری اعتماد میکردند، امروز شعار آنها حاکمیت شوراها میبود و مسئله رضا پهلوی اصلاً مطرح نمیشد.
تودهها وقتی رهبری نداشته باشند، به دنبال هر کسی که مدعی رهبری باشد به راه میافتند؛ همانطور که در سال ۱۳۵۷ به دلیل نبود رهبری انقلابی، به دنبال خمینی رفتند. متأسفانه نیروهای چپ نیز به دلیل نفوذ عقاید استالینیستی و لزوم دفاع از جبهه خلق در مقابل امپریالیسم به همین دام افتادند و به رهبری خمینی خوشآمد گفتند. بقیه چپهایی هم که به این رهبری تن ندادند، نتوانستند نقش مهمی بازی کنند.
جریانات چپ پیش از انقلاب به دلیل دنبالهروی از نظرات چریکی نتوانسته بودند ارتباطی ارگانیک با طبقه کارگر برقرار کرده و به همین جهت پس از 57 نیز به دامن فرقهگرایی افتادند. این فرقه گرایی در چهل سال گذشته، مهمترین عامل پراکندگی کمونیستها در خارج کشور بوده که خواه و ناخواه تاثیرات خود را در مبارزات داخلی نیز به جا گذاشته و مانع وحدت مبارزاتی چه در داخل و چه در خارج شده است. ما میتوانستیم به جای تخریب و به سروکله هم کوبیدن به بحثهای نظری رو به جنبش ایران دامن بزنیم و با چشمانداز ایجاد یک وحدت اصولی، به اتحاد عملها سازمان دهیم. اما متاسفانه اتحادی شکل نگرفت تا رهبری واحدی ایجاد شود. بنابراین باید بپذیریم که جوانان در چنین خلائی به دنبال کسانی مانند رضا پهلوی بروند. او امروز با کمک پول و سرمایه اسرائیلی روی پرده همه تلویزیونها ظاهر شده. سکه غلبی که دارد به عنوان سکه زر فروخته میشود.
این یک واقعیت است که جناحهای سرمایهداری همواره از مهرههایی مانند رضا پهلوی یا مجاهدین به عنوان مترسک در میز مذاکره استفاده میکنند. اما برخلاف تصور بسیاری از سلطنتطلبان آمریکا هنوز رضا پهلوی را به عنوان مهره جانشین نپذیرفته است. ترامپ حتی در چند سخنرانی و پرسش و پاسخ صریحا گفته که ایشان فرد خوبیست اما آمادگی رهبری ندارد؛ حتی نزدیکان او نیز صلاحیت رضا پهلوی را رد کردهاند و گفتند خود او خواهان حکومت نیست. رسانههایی مانند صدای آمریکا نیز که تحت نفوذ افرادی نظیر علی جوانمردی هستند، حتی یک کلیپ کوتاه در حمایت از پهلوی پخش نکردند. همه این عکسالعملها نشاندهنده عدم تمایل آمریکا نسبت به جایگزین کردن رضا پهلویست
در این شرایط تنها تنها راه باقیمانده برای آمریکا این است که در صورت توافقات از بالا، با بخشی از فرماندهان سپاه پاسداران یا برخی آخوندها که از گذشته با آنها در ارتباط بودهاند، به تفاهم برسد. نمونهاش همین آخوند نصیری که از نزدیکان مورد اعتماد خامنهای و نماینده او در روزنامه کیهان بوده. او چراغسبزهای زیادی به آمریکا نشان داده و همه این چراغ سبزها در زمانی داده شد که او در ایران بود و رژیم به آسانی میتوانست دستگیرش کند. اما کسی دست به ترکیب او نزد و او به کانادا رفت. اخیرا هم شنیدهام که از کانادا اخراج شده و به ایران برگشته و دارد همان حرفها را دوباره آزادانه تکرار میکند.
در این سناریو، احتمالا خامنهای و فرزندان او کنار گذاشته میشوند، نمیدانم کشته میشوند یا به نوعی دیگر حذف میشوند؛ به هر ترتیب او میرود و رژیم با توافق آمریکا طی یک معامله از بالا تغییر میکند، اما ساختارها دستنخورده باقی میمانند. شاید برخی امکانات دموکراتیک صوری نیز فراهم شود تا مسیر برای ورود سرمایهگذاران خارجی هموار گردد. به عنوان مثال در ونزوئلا همرا با حذف فیزیکی مادورا از شدت تحریمهای اقتصادی کاسته شد و قرار است این تحریم تدریجا برداشته شود ودولت فعلی نیز با آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی و قول اینکه بقیه را نیز آزاد خواهد کرد اندکی فشارهای اجتماعی را کاهش داد.
به نظر میرسد روش کار امپریالیسم در حال حاضر تغییر کرده و به جای تهاجم مستقیم، «روش ونزوئلایی» را مد نظر دارد. در ونزوئلا، آنها بدون جنگ و پیادهنظام، از طریق مذاکرات پشت پرده با معاون مادورو و انجام یک عملیات محدود، مادورو را ربودند و کودتایی سازمانیافته را با موفقیت پیش بردند. در ایران نیز ممکن است همین سناریو با جایگزینی افرادی از درون خودِ نظام که با سیاستهای آمریکا همسو باشند، اجرا شود. این روش برای ترامپ بسیار کمهزینهتر و موفقیتآمیزتر از جنگ نظامی خواهد بود.
توصیه ما به عنوان مدافعان طبقه کارگر این است که کارگران باید خود را به پایههای تودهای مرتبط کنند و با ایجاد هزاران هسته مخفی در سطح جامعه، شرایط را برای وضعیت انقلابی فراهم سازند. اگر تمرکز جریانات چپ و کمونیست بر ساختن این هستهها و ایجاد یک ستاد رهبری برای طبقه کارگر باشد، امکان انقلاب کارگری وجود خواهد داشت. این بیان یک آرزو نیست یک واقعیت است. امروز همه کمونیستها، همه سازمانها در داخل و خارج باید تمرکز خود را بر ساختن این هستهها متمرکز کنند. ما اطلاع داریم که چنین حرکتی در داخل آغاز شده. جریانات دیگری نیز هستند که دارند این مطلب را پیگیری میکنند. جوانان و کارگران در حال انجام این کار هستند اما کار به کندی پیش میرود و کندی یعنی آماده نبودن در دوران اعتلای انقلابی و در موقعیت انقلابی.
همان طور که گفتم این بیان یک آرزو نیست، میتوان تمرکز را بر ساختن این هستهها گذاشت، آن چه که دارد اتفاق میافتد و ما نیز باید در آن مشارکت داشته باشیم. شرایط فعلی زمینههای لازم برای تسریع ساختن هستهها وکمک به ایجاد حزب پیشروان کارگری را فراهم میکند. تجربه نشان داده است که چنین اتفاقی در در دوران بحرانهای اجتماعی با سرعت بیشتری پیش میرود. رجوعی کوتاه به شرایط سال 57، انقلاب ۱۹۰۵ و اتفاقات بین فوریه تا اکتبر سال ۱۹۱۷ و بسیاری موارد دیگر در دوران فاشیسم اسپانیا و آلمان و شکلگیری هستههای مقاومت که در زمان کوتاهی توانستند شبکه عظیمی ایجاد کنند صحت این ادعا را تضمین میکند
تودهها زمانی از شعارها و پیامهای ما پیروی کنند، که ما شبکه گسترده خود را داشته باشیم و این شبکه اعتماد و اعتبار لازم در میان کارگران و زحمتکشان را به دست آورده باشد. در چنین شرایطی میتوان وارد دوران اعتلای انقلابی شد و کل سیستم سرمایهداری و رژیم را کنار زد. این مسیری است که از تجربه انقلاب ۱۹۱۷ روسیه الهام گرفته شده است.
*سخنرانی مازیار رازی در کلاب هاوس ۹ سفند ۱۴۰۴ – ۱۰ و نیم شب ایران پیش از اعلام کشته شدن خامنه ای
آخرین دیدگاه ها