ابراهیم رئیسی از «هیئت مرگ» تا «ریاست جمهوری» / مازیار رازی

Print Friendly, PDF & Email
Share Button

یکپارچگی رژیم برای تسلیم  «قهرمانانه» به امپریالیسم

ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه و قاضی احکام اعدام‌های دادگاه‌های تابستان ۶۷ سرانجام در یک انتخابات فرمایشی و پر ابهام رئیس جمهور شد. اگر چه از پیش نیز روشن بود که در کشورهای اختناق زده مانند ایران نمی توان انتظار انتخاباتی روشن و شفاف داشت و همه چیز از پیش مهندسی شده و تصمیم گرفته شده است.

به راستی ابراهیم رئیسی کیست و چرا به این مقام برگزیده شد؟و  آیا اختلافاتی اساسی در سیاست‌های او با سایر کاندیدهای ریاست جمهوری وجود دارد؟

ابراهیم رئیسی یکی از تعلیم‌یافتگان خمینی و خامنه‌ای بوده و در طی زندگی سیاسی‌اش همواره وفاداری خود را به هیئت حاکم نشان داده است. او در مقام معاون دادستان تهران در سال ۶۸–۱۳۶۴، به دستور مستقیم خمینی فعالانه در «هیئت مرگ» شرکت داشته و یکی از مسئولان اصلی قتل‌عام‌های تابستان ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی بوده است. او پس از قتل‌عام‌ زندانیان سیاسی، به عنوان پاداش به مقام دادستانی تهران در سال‌های ۷۳–۱۳۶۸ برگزیده شد و به دنبال آن مناصب مهمی دیگری از جمله رئیس سازمان بازرسی کل کشور (۸۳–۱۳۷۳)، معاون اول قوۀ قضاییه (۹۳–۱۳۸۳)، دادستان کل کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۴ و دادستان ویژه روحانیت از ۱۳۹۱ تاکنون داشته است.

اما از لحاظ سیاسی، مهم‌ترین منصب او تولیت آستان قدس رضوی از سال ۱۳۹۴ تاکنون بوده است که مستقیماً از سوی خامنه‌ای به او واگذار شده است.

فرد مورد نظر سرپرستی آستان تولیت همیشه ازمیان مورد اعتمادترین و نزدیک‌ترین افراد به شخص خامنه‌ای انتخاب شده است.  آستان قدس رضوی که تنومندترین ستون اقتصاد سیاسی اوقاف در ایران و ثروتمندترین نهاد اقتصادی–ایدئولوژیک رژیم به شمار می‌آید، با برخورداری از معافیت مالیاتی و برخورداری از مصونیت کامل، وظیفه پول‌شویی و تأمین مالی عملیات نظامی سپاه را بر عهده داشته و تولیت آن رابطۀ تنگاتنگی با فرماندهان سپاه  دارد (از جمله شخص قاسم سلیمانی در زمان حیاتش). به سخن دیگر حیات نظامی رژیم در ایران و منطقه نسبت مستقیمی با کارکرد این نهادِ امپراتوری داشته است. کمک‌رسانی به حزب الله در لبنان، نیروهای وابسته به رژیم در عراق، فلسطین و سوریه، از سوی این نهاد تامین و سازماندهی می‌شود. از این رو، این نهاد دارای اهمیت سیاسی فوق‌العاده‌ای بوده و «متولی» آن تنها از میان قابل‌اعتمادترین افراد بدنۀ هیئت حاکم انتخاب می‌شود.

پس از انتخابات ریاست جمهوری دورۀ یازدهم که به روی کار آمدن حسن روحانی و سرانجام بالارفتن دست‌های رژیم به نشانۀ تسلیم در برابر امپریالیسم انجامید، نگرانی و دغدغۀ هیئت حاکم و به ویژه شخص خامنه‌ای همواره واکنش سران سپاه (تا سر حد احتمال سازماندهی یک کودتا) در ازای چرخش به سوی غرب و به‌ویژه دولت امریکا بوده است. بدیهی است که بیش از سه دهه تبلیغات علیه «شیطان بزرگ» در میان عناصر حزب‌اللهی و بسیجی‌ها، نمی‌تواند یک روزه و بنا بر تصمیم سران رژیم  برای این گرایش‌ها قابل هضم شود. از این‌روی حملات لفظی خامنه‌ای به آمریکا در گرد‌هم‌آیی‌های سپاه پاسداران در چندین سال گذشته و خط و نشان کشیدن سپاه پاسداران در مورد حمله به اسرائیل و انجام آزمایشات موشکی و پیش‌تر تهدیدات بستن تنگۀ هرمز و اقدامات نظامی نیابتی و غیره همگی مانورهایی بوده‌اند تا از یک سو ژست «مقاومت» برای راضی نگه‌داشتن این پایه‌ها حفظ کنند، و از سوی دیگر زمینه‌های لازم برای چانه‌زنی آتی از موضعی قدرتمند‌تر را فراهم آورند. تقویت مالی و معنوی فرمانده‌های سپاه پاسداران و قدرت‌نمایی‌های کاذب تبلیغاتی تنها راهِ کنترل و مهار کردن پایه‌های حزب اللهی رژیم است.

علت اینکه رژیم جهوری اسلامی که همواره به دو جناح «اصول گرا» و «اصلاح طلب» تقسیم شده است اینست که برای تنظیم رابطه یک دولت سرمایه داری با غرب نیاز به یک رژیم متعارف با رژیم های موجود در غرب است. نمی توان دولت سرمایه داری را با یک رژیم قرون وسطی ای متکی به سلسه مراتب شیعه چرخاند. از اینرو در تاریخ ۴۲ سال ما همواره شاهد این کشمکش عینی بوده ایم. اما در این دوره با برگماشتن ابراهیم رئیسی در صدر رژیم اینک اصول گرایان برقراری بلاواسطه و متعارف با غرب را برعهده گرفته اند. به عبارت دیگر «اصول گرایان» خود به سوی «اصلاح طلبی» حرکت می کنند تا بدون واسطه خود از خوانی که سرمایه داری غرب برای آنان گسترده بهره ببرند.

رابطه با غرب و ماجرای برجام

بلا تردید تغییرات قریب الوقوع سیاست های آتی ایالات متحده پس از ترامپ، کشور ایران را در آستانه تحولات نوینی قرار خواهد داد. انتظار می رود که سرمایه گذاران و شرکت های آمریکایی و اروپایی پس از دوره ای از مذاکرات و چانه زنی ها و توافقات سرّی و علنی بر سر توافق نامه برجام، سرانجام رهسپار ایران شوند. مطمئنا وضعیت جنبش کارگری نیز در اثر ورود مجدد سرمایه ها دستخوش تحولات مهّمی خواهد شد. از این نظر بررسی، ارزیابی و تحلیل معاملات پشت پرده و یا علنی امپریالیسم و دولت سرمایه داری ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود، چرا که از منظر مارکسیست های انقلابی که تنها به منافع طبقه کارگر می اندیشند، تحلیل دقیق این مطلب است که مدد می رساند تا بتوان چشم  انداز روشن تری از جنبش کارگری و وظایف خود و پیشروان کارگری را ترسیم کرد.

از منظر ما این تحولات احتمالی آتی، روزنه هایی برای فعالیت های مشخص تر و پایه ای تر در راستای تدارک انقلاب ایران ایجاد خواهد کرد. به عبارت دیگر راه اندازی صنایع و اشتغال مجدد تضاد بین کار و سرمایه را عریان ترآشکار کرده و هر چه بیشتر بر لزوم آماده سازی تدارکات انقلاب کارگری در ایران تاکید خواهد کرد. در طی چهار دهه گذشته بیشترین تمرکز دولت سرمایه داری ایران برگسترش تجارت و فعال نمودن بخش تولیدات صنایع نظامی با اتکا به درآمد حاصل ازمنابع نفتی بوده است. دراین دوران، در بسیاری از کارخانه ها ی تولیدی بسته شده و ازدیاد بیکاری تأثیرات بسیار مخربی در بافت و روحیه طبقه کارگر ایجاد کرد، اما علیرغم همه این اوصاف بخش های عظیمی از کارگران، بویژه کارگران نیشکر هفت تپه  به اعتصابات و اعتراضات خود ادامه داده و سنت مبازاتی کارگران ایران را زنده نگاه داشتند، سنتی که ما مدیون تجارب اعتصابات عمومی  انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بوده ایم؛ انقلابی که طبقه کارگر با دخالت مستقیم خود در آن کمر دیکتاتوری رژیم شاه را درهم شکست و یکی از متحدان نزدیک امپریالیسم آمریکا را به زیر کشید؛ انقلابی که به علت نبود متاسفانه یک رهبری انقلابی، به دست نیرویی ضد انقلابی افتاده و به یغما رفت. این شکست سرانجام فاجعه باری به همراه آورد؛ سرانجامی چون تحلیل وضعیت اقتصادی اکثریت اقشار مردم، رشد فساد و اختلاس های نجومی به همراه اختناق و سرکوب شدید؛ عواملی که باعث  دلسردی و ناامیدی بخش های گسترده ای از کارگران شده و افت فعالیت ها و مبارزات عمومی طبقاتی را به دنبال داشت، اگرچه علیرغم همه این احوال بخش پیشتاز طبقه (مغزهای متفکر کارگران) همچنان به سازماندهی مخفی و تداوم مبارزات کارگران در حد توان ادامه دادند. در محور آن اعتصاب کارگران هفت تپه در سالهای اخیر بوده است. اما، از این پس و در پرتو تغییرات قریب الوقوع پیش بینی شده، وضعیت مبارزاتی طبقه کارگر ایران به احتمال قوی وارد مرحله نوینی خواهد شد.

اپوزیسیون راست ایران که هدفی به جز استقرار مجدد سرمایه داری در ایران در سر ندارد، تلاش می کند تا با استفاده ازحربه رادیو و تلویزیون هایی که با مخارج هنگفت امپریالیست ها راه اندازی شده، وانمود کند که نظام سرمایه داری غرب تنها حکومتیست که می تواند دمکراسی را به ارمغان بیاورد. آنان اصلاحات مخملی نرم را موعظه می کنند و جوانان ایرانی را از رفتن به سوی سوسیالیسم و رادیکالیسم بر حذر می دارند؛ این گرایشات راستگرا که اتفاقا حامیان پروپا قرص ترامپ نیز هستند، تلاش می کنند تا چهره واقعی امپریالیسم را که تا همین چندی پیش منابع نفتی کشور را به بهایی ارزان غارت می کرد و کیسه های خود را از ارزش اضافی نیروی کار ارزان کارگران ایران می انباشت، اینک زیر بزک دروغین دموکراسی  پنهان می کنند. اما تردیدی نیست که پس از توافقات احتمالی برجام، هنگامی که باری دیگر چرخ های کارخانجات مختلف تولیدی به گردش افتد و کارگران به شدیدترین حد ممکن مورد بهره برداری قرار گیرند چهره واقعی و استثمارگر امپریالیسم بیشتر آشکار خواهد شد. اینان زمانی این سخنان را می گویند که همه دولت های  غربی خود تا خرخره در بحران اقتصادی و سیاسی گرفتارشده اند و بحران اخیر ناشی از کرونا باری دیگر این زبونی و ناتوانی نظام سرمایه داری را بیشتربه نمایش گذاشت.

البته نباید فراموش کنیم که غارت حتی در عرف گرگ ها هم قواعدی دارد که سرمایه داری علیل و ناقص الخلقه جمهوری اسلامی حتی با همان قواعد پذیرفته شده نیز خوانایی نداشته و ندارد. در مقابل، سرمایه داری نوع تبلیغ شده توسط نیروهای راستگرا تلاش می کند تا چهره مهربانتری به خود گرفته و تحت داعیه دموکراسی قواعد ویژه خود را از طریق نهاد هایی شناخته شده و بین المللی چون سازمان بین الملی کار (آی ال او) و دیگرسازمان های این چنینی در سطح کشوراعمال کند. آنان، طبق قوانین سازمان های وابسته خود به امپریالیسم، با استفاده از سندیکاها و اتحادیه های زرد بر آن خواهند بود که ضمن نمایش دموکراسی، پتانسیل انقلابی کارگران و زحمتکشان را به کجراه کشانده و به هدر برند، این تلاش ها از هم اکنون درگفتگو های اپوزیسیون راست خارج و داخل، و حتی سخنرانی های اصلاح طلبان دولتی نیزمنعکس شده است. این روند علیرغم خطرات احتمالی، باالجبارمنافع درازمدتی برای طبقه کارگر را نیزبه همراه خواهد آورد. این سندیکا ها امکان تشکل کارگران و افزایش روند مبارزات اقتصادی را تسهیل کرده و بر اعتماد به نفس طبقه کارگر خواهد افزود. طبقه کارگری که تا کنون به حاشیه رانده شده، وحتی امکان دریافت حقوق عقب افتاده که گاه به شش ماه تا یکسال هم بالغ می شد نداشته، و هیچ ارگانی به دادخواهی های پاسخ نمی داد، اینک امکان پیدا می کند که با تکیه به نیروی جمعی خود به این خواسته ها جامه عمل بپوشاند. اگرچه تشکیل چنین سندیکاهایی هدف مورد نظر پیشروان کارگری نبوده و نخواهد بود، اما آنان را قادر می سازد که از ایجاد چنین تشکیلاتی به نفع خود بهره برداری کرده و با جذب نیروهای پیشرو در این سندیکا ها، شورا ها و سندیکا های مستقل و رزمنده خود را سازماندهی نمایند.

البته چشم انداز چنین روندی طولانی نخواهد بود، چرا که سرمایه داری علیل و وابسته به امپریالیسم داخلی هیچگاه قادر به جهش اقتصادی و رقابت با تولیدات خارجی نبوده و محدود به بازار داخلی باقی خواهد ماند، و یا گسترشی محدود و منطقه ای خواهد داشت. سرمایه داری جهانی هرگز تکنولوژی ساخت ماشین های تولید کننده مادر را در اختیار کشورهایی چون ایران قرار نداده ونخواهد داد. در نتیجه کالاهایی که با استفاده از نیروی کار ارزان تولید شده بازار های داخلی را انباشته و اندکی از فشار موجود می کاهد. کالاهایی در سطح وسایل مصرفی، یا تولیدات مونتاژ شده خارجی و یا حداکثر تسلیحات و تولیدات نظامی و غیره. اما این رونق اقتصادی دیری نپائیده و در نتیجه مواجه با بحرانی نظیر بحران اشباع بازار که دردوران محمد رضا شاه اتفاق افتاد، احتمال چندان دور از انتظاری نیست. دوباره کارگران بیکار می شوند، حلبی آبادی ها به راه خواهد افتاد و تظاهرات و اعتراضات بالا می گیرد. اما این بار اگر دوران رونق موقت و دموکراسی نیم بند، به درستی مورد استفاده قرار گیرد دیگر در به پاشنه قدیم نخواهد چرخید. طبقه کارگر متشکل که اینک به قدرت جمعی خود آگاهی یافته، در چنین شرایط بحران زده وارد میدان شده و اعتصابات و تظاهرات خود را کلید خواهد زد. آنان با خواسته هایی که به مدت چهل و اندی سال سرکوب شده بود وارد میدان مبارزه می شوند. مسائلی چون مسکن مناسب، خوراک کافی، بهداشت رایگان و همگانی و آموزش رایگان. مسائلی که حتی سرمایه داری متعارف و بنا به تفسیر راستگرایان «دموکرات نوع غربی» نیز قادر به پاسخگویی بدان نبوده، آن چنان که در دوران شاه نبود، و باید باالاجبار به حربه سرکوب متوسل شود، همانگونه که شاه و اسلاف اسلامیش بدان دست بردند. سرکوبی که مسلما این بار ایران را با سرعت بیشتری را به سوی موقعیت انقلابی سوق خواهد داد.

چنانچه این ارزیابی درست باشد، که به نظرما و با توجه به شناخت ازماهیت سرمایه داری ایران، بحران جهانی امپریالیسم و رشد و گسترش فعلی جنبش کارگری ایران و جهان چندان دور از واقعیت نیست؛ اینک  مساله تاکید بر اهمیت رهبری جنبش کارگری و کل جنبش های اجتماعی در دستور روز قرار می گیرد. حرکت های اجتماعی صد ساله اخیر، بویژه انقلاب ناکام ۱۳۵۷ نشان داد که چگونه عدم وجود رهبری کارگری می تواند منجر به عواقب هولناک اجتماعی و سلطه دیکتاتوری دیگری به جای دیکتاتوری پیشین شود. مطمئنا اگر پیشتازان طبقه کارگر از هم اکنون مُهر خود را بر اعتراضات و اعتصابات کارگری و مردمی نزده و رهبری این حرکت ها را به دست نگیرند، و رهنمود های گام بعدی را ترسیم نکنند؛ این رژیم پابرجا خواهد ماند و به خودی خود سرنگون نخواهد شد؛ یا در بهترین وضع ممکن همچنان با جابجایی مهره ها و استفاده از اشکال مختلف تحمیق توده ها مانند ایجاد سندیکای زرد و غیره  به حیات خود ادامه خواهد داد. در نتیجه، تدارکات برقراری رهبری کارگری نقش تعیین کننده ای در آینده خواهد داشت. مسلما اگر پایه ریزی های این رهبری از هم اکنون آغاز شود چه بسا بتوان گفت که تا چند سال دیگر و با تعمیق وضعیت بحران اقتصادی و ایجاد موقعیت های انقلابی، انقلاب کارگری در دستور روز قرار گیرد. اما، اگر رهبری در زمان مناسب وجود نداشته و وارد عمل نشود بعید نیست که مجددا تاریخ ۱۳۵۷ تکرار شده و تداوم یابد. این ارزیابی متکی به  تجربه تاریخی بیش از ۱۷۳ سال مبارزه طبقاتی سراسر جهان و انقلاب ها، مشخصاً انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است. سناریویی که اینجا ترسیم کردیم منتج از آرزو ها و آمال ایده آلیستی نبوده و ریشه در واقعه ای تاریخی دارد که در ابتدای قرن بیستم جهان سرمایه داری را به لرزه انداخت. اینک وظیفه هر مبارز مارکسیست و کارگر پیشتازیست که از همین امروز وارد میدان عملی کارزار شود. مارکسیست های انقلابی باید از همین امروز در سطح رهبری کننده همین اعتصاباتی که شروع شده، قرار گیرند. در میان کارگران مبارز و پیشتاز، دیده شوند و فعالیت کند، و پیوند خود را با پیشتازان کارگری و اعتصاب کنندگان کارگری مستحکم کنند. امروزه ما شاهد تظاهرات و اعتصابات بیشمار کارگری هستیم، اما عملاً نقش چپ رادیکال و انقلابی در این حرکات چندان پررنگ نیست، آنان از قافله عقب افتاده اند. باید با سرعت بیشتری سازماندهی را به پیش ببریم. این سازماندهی مشخصا و در وهله نخست بر دوش رفقای جوان داخل ایران که خواهان تدارک انقلاب و دست اندر کار این تدارکات هستند می باشند. اهمیت تکیه به کمک های بین المللی کارگری را نیز نباید از یاد برد. پیروزی انقلاب در یک کشور بدون حمایت و همراهی و همکاری سندیکاهای کارگری  مترقی بین المللی و دیگر سازمان های مترقی بین المللی امکان پذیر نخواهد بود

بنابراین اینک ساختن حزب پیشتاز انقلابی در ایران، و ارتباط گیری همزمان با سازمان های کارگری و مترقی بین المللی جهانی دو وظیفه مهم و اساسی ما در شرایط کنونی خواهد بود.  این فراخوانیست به تمام پیشروان کارگری؛  باید هر چه زودتر با اتکا به پیش زمینه تئوریک منسجم، پایه ریزی بنیاد های ساختمان حزب را آغازکنیم. فراموش نکنیم که ساخت هیچ بنای مستحکمی بدون یک نقشه دقیق و برنامه ریزی مشخص و از پیش تعیین شده امکان پذیر نخواهد بود

این ساختمان، بنیاد همان حزب پیشتاز انقلابیست که باید نطفه های اولیه اش از امروز ایجاد گردد. آجر های این بنای معظم هسته های مخفی کارگران و جوانان است. باید آجر روی آجر گذاشته شود تا ساختمان استحکام یابد. ساختمانی که کارگران را برای تسخیر قدرت آماده خواهد کرد. امروز در آستانه چهل و دومین سالگرد انقلاب ۱۳۵۷ و سرنگونی نظام سرمایه داری شاهنشاهی متکی بر اعتصاب عمومی کارگران ایران، وظیفه بسیار خطیری به عهده  تمامی  مارکسیست های انقلابی است. باید خود را برای سرنگونی نظام سرمایه داری و استقرار انقلاب سوسیالیستی آماده کرد.

۳۱ خرداد ۱۴۰۰

پیش به سوی ایجاد حزب پیشتاز کارگری!

پیش به سوی تدارک سرنگونی نظام سرمایه‌داری و استقرار دولت کارگری!

دست های امپریالیسم از ایران کوتاه!

شبکه های اجتماعی مازیار رازی

https://linktr.ee/mazraz

Share Button

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران