دربارۀ علل برکناری باند خائن یاشار آذری و شرکا از گرایش مارکسیست های انقلابی ایران + همکاری غیر اصولی تراب ثالث با یاشار آذری + پاسخ به اتهامات یاشار آذری نسبت به عباس سماکار و علیرضا بیانی

Print Friendly, PDF & Email
Share Button

مقدمه:

در تاریخ ۲۱ آبان۱۳۹۳ (۱۲ نوامبر ۲۰۱۴) اطلاعیۀ اعلام انشعاب، تحت عنوان «کمیسیون مبارزه با بروکراسی» با امضای ۳ تن از اعضای سابق و یک عضو مشورتی گرایش مارکسیست های انقلابی منتشر شد. در آن هنگام علیرغم بی پایه و اساس بودن ادعاهای ذکر شده، و با وجود انجام مصاحبه ای از سوی نشریۀ میلیتانت با یکی از اعضای گرایش و توضیحات او در مورد چگونگی روندی که مستعفیون به عنوان «انشعاب» معرفی کرده بودند، گرایش ما با توجه به درک از روحیات و خُلق و خوی مستعفیون و ارزیابی از عدم جدیت ایشان در کارزار سیاسی، نه تنها از انتشار مصاحبه صرفنظر کرد، بلکه طی اطلاعیه ای کوتاه استعفای آن عده را مشروط به این که در آینده به طور جدی وارد کارزار فعالیت سیاسی شده و روش باندسازی را کنار بگذارند، به عنوان اطلاعیۀ «انشعاب» به رسمیت شناخت. گرایش که طی سال های عضویت ایشان با خصوصیات و تمایلات این افراد به خوبی آشنا بود، خوب می دانست آن ها اهل فعالیت عملی نیستند و همان روند بی عملی سابقشان را اکنون در پوستۀ جدید دنبال خواهند کرد. با این فرق که در گذشته به دلیل عضویت آن ها در گرایش، بی عملی شان از بیرون دیده نمی شد، و در حقیقت بر روی گردۀ فعالین گرایش خود را فعال نشان می دادند و این برای دیگرانی که از دور حرکت این گرایش را نظاره می کنند، قابل مشاهده نبود. اما پس از یک سال، متأسفانه نه تنها شاهد ادامۀ انفعال آن ها بودیم، بلکه تنها عمل آن ها را تخریب گرایش با پَست ترین روش های پلیسی و خائنانه مشاهده کردیم. گرچه از قبل حدس می زدیم فاصلۀ این افراد از حوزۀ فعالیت کمونیستی، و تمایلات حقیر انتقام جویی خرده بورژوایی ممکن است آن ها را به عرصۀ خیانت با اتکا به روش های پلیسی بکشاند، اما در عین حال، شدت بی عملی و انفعال آن ها در دورۀ عضویت در گرایش، ما را بر این باور نیز قرار می داد که پس از دوره ای هرکدام از آن ها به سراغ زندگی معمولی خود رفته و به جز حضوری بی رنگ در فضای مجازی کار دیگری انجام نخواهند داد. اما واقعیت ترکیبی از این دو حالت بود. آن ها در همۀ دورۀ جدایی از گرایش، تنها فعالیت خود را معطوف به تخریب اعتبار گرایشی کردند که تا فقط کمی قبل از خروج، سارا قاضی با لحنی احساسی و شاعرانه بیان می داشت که «گرایش مسیر پر تلاطم و پر پیچ و خمی را طی کرده و اگر همۀ ما صحیح و سالم دریای پرتلاطم را به سلامت طی کردیم به دلیل سکان داری رفیق مازیار رازی بود». او وضعیت کسانی را توضیح می داد که با ادعای داشتن نظرات و گرایش مشابه، به دلیل دوری خود از عرصۀ مبارزه به اوضاع وخیمی رسیدند و افتخار می کرد که در کنار این گرایش به وضعیت آن سایرین مبتلا نشد. اما دقیقاً همین فرد در کنار یاشار آذری با سرعتی غیر قابل باور، همۀ عقب ماندگی های خود در رسیدن به یک وضعیت اسفناک را جبران کرده و بسیار فراتر از الگوی ذکر شده، به تقابل با گرایش از موضع ارتجاعی و خیانت به سنت های انقلابی، از طریق لو دادن اعضای شورای دبیری این گرایش که فقط نزد افراد داخل گرایش شناخته شده بودند، لو دادن اسناد داخلی و وارد آوردن اتهام پلیسی به رفقای گرایش، تخریب شخصیت فعالین گرایش با برچسب زنی هایی مانند «استالینیست ها، نفوذی اکثریتی» و لجن پراکنی هایی در سطح فضای اینترنت، مصادرۀ سایت نشر کارگری سیوسیالیستی با همۀ محتویات آن، رسماً به افراد ضدّ انقلابی تبدیل شدند. آن ها یک سال وعدۀ ارائه اسناد اتهام زنی های خود را دادند، یک سال وعدۀ ارائۀ «اختلاف برنامه ای» دادند و دست آخر با انتشار «درد دل نامه» و پیاده کردن بحث های شفاهی درون تشکیلاتی چیزی به جای «کتاب» منتشر کردند و معلوم نشد اختلاف برنامه ای شان با گرایش چه بود که به آن دلیل «انشعاب» کردند و در توضیحاتشان این اختلاف به فقط «اختلاف تشکیلاتی» تقلیل پیدا کرد. سهل است که طی این دوره، حتی یک مورد شرکت در یک آکسیون یا یک خط تحلیل در مورد انبوه مسائل داخلی و بین المللی جنبش از آن ها نمی بینید. اکنون پس از تحمل یک دورۀ یکساله تخریب گری های ضد کمونیستی این باند، به طور رسمی به این وسیله اعلام می داریم، باندی با نام «کمیسیون مبارزه با بروکراسی» که سردسته های آن سارا قاضی و یاشار آذری هستند، مطلقاً قابل اعتماد نبوده و بالقوه همکاران پلیس سیاسی محسوب می شوند؛ و به عنوان گرایش مارکسیست های انقلابی ایران حفظ فاصلۀ لازم از این باند را، جهت رعایت مسائل ایمنی به فعالین سیاسی جدی و مسئول توصیه می کنیم. همچنین اعلام می داریم که از حداقل ۷ ماه قبل از خروج یاشار آذری که بعدها نام آن را «انشعاب» گذاشت به این سو، او دیگر «مسئول» نشر کارگری سوسیالیستی نبوده و معلوم نیست اکنون پس از خروج این عنوان بروکراتیک را از کدام تشکیلات اخذ کرده است. برای آشنایی مخاطبینی که در مورد این تخریب گری ها از ما پرسش کرده اند با چگونگی روند جدایی باند یاد شده، مصاحبه ای را که در همان مقطعِ انتشار دلایل «انشعاب» از سوی این باند، از طرف نشریۀ میلتانت با علیرضا بیانی انجام شد اکنون پس از گذشت بیش از یک سال منتشر می کنیم.

گرایش مارکسیست های انقلابی ایران

۷ آبان ۱۳۹۴

مصاحبۀ نشریۀ «کارگر میلیتانت» با علیرضا بیانی

میلیتانت: اخیراً اطلاعیه ای با امضای سه نفر از اعضای سابق گرایش مارکسیست های انقلابی ایران و یک نفر عضو مشورتی، تحت عنوان «اطلاعیۀ انشعاب» منتشر شده است. لطفاً اگر در این مورد توضیحی دارید، بفرمایید.

علیرضا بیانی:

با درود به خوانندگان نشریۀ «کارگر میلیتانت» و تشکر برای این مصاحبه.

بله، چنین اطلاعیه ای منتشر شد، اما به نظر من عنوان آن کذب و یا غیر واقعی از سر بدفهمی این افراد نسبت به مفهوم «انشعاب» است.

میلیتانت: چرا، یعنی آن ها انشعاب نکرده اند، اما می گویند انشعاب کرده اند؟

علیرضا بیانی: البته که آن ها مدتی است عضو گرایش مارکسیست های انقلابی نیستند، اما این به آن معنی نیست که انشعاب کرده اند، به خصوص آن هم در این تاریخی که ذیل اطلاعیۀ خود گذاشته اند.

میلیتانت: لطفاً در این مورد کمی بیشتر و واضح تر توضیح دهید.

علیرضا بیانی: بسیار خوب. در بین این اسامی کسی به نام یاشار آذری هست که حدود هفت یا هشت ماه پیش از انتشار اطلاعیۀ انشعاب، به دلیل سر باز زدن از پذیرش آرای مطلق اعضای گرایش در یک جلسه مبنی بر انتشار فایل های وورد نشر کارگری سوسیالیستی، از این گرایش استعفا داد و بنا به میل خود خواست فقط در جلسات «احیای مارکسیستی» (از این پس با نام مخفف «احیا») شرکت کند. لازم به توضیح است که «احیای مارکسیستی»، پروژه ای است که رفقای گرایش ما نیز در آن فعال هستند، اما هر فرد دیگری از هر گرایش دیگر، یا به طور مستقل، چنان چه چهار مؤلفه عمومی پروژۀ «احیا» را پذیرفته باشند، می تواند با این پروژه همکاری کند. این پروژه شاخه ای در ایران دارد که حتماً گزارش فعالیت های آن را مشاهده کرده اید، و شاخۀ دیگر آن در خارج است که یکی از فعالیت هایش در ارتباط با گروه های متحد بین المللی است. در ضمن پروژۀ احیا جلسات هفتگی شفاهی نیز دارد که در آن بر سر کارهای انجام شده یا کارهایی که باید انجام شود، گفتگو و هماهنگی می شود و رفقایی که گزارش هایی از فعالیت هایشان دارند آن جا ارائه می کنند؛ و در ضمن در هر جلسه یک بحث سیاسی هفته نیز طرح می شود و شرکت کنندگان در آن دخالت می کنند که اغلب این بحث ها به صورت فایل صوتی نیز برای استفادۀ عموم منتشر شده است. یاشار آذری پس از استعفای خود از گرایش مارکسیست های انقلابی ایران، خواهان ادامۀ حضور در این جلسات بود، و از آن پس به عنوان فرد مستقل در این جلسات شرکت می کرد، این خروج از گرایش مربوط به چندین ماه پیش است و ربطی به امروز و دیروز ندارد.

میلیتانت: گفتید که ایشان در مخالفت با آرای اعضای گرایش مبنی بر درخواست انتشار فایل های ورود نشر کارگری سوسیالیستی بود که از حضور در گرایش استعفا داد، اما در اطلاعیۀ آن ها آمده استبه علت پاره ای از اختلافات برنامه ای و عمدتاً اختلافات تشکیلاتی که استراتژی بوروکراتیک استالینیستی را بر اهداف واصول گرایش مارکسیست های انقلابی ایران غالب نموده از گرایشبیرون آمده ایم.». از این گذشته مگر انتشار یا عدم انتشار آن فایل ها منوط به قبول یا رد یک فرد از گرایش بود که با وجود رأی عمومی مبنی بر انتشار آن ها باز منتشر نشد. شما چه نامی برای این سبک کار تشکیلاتی می گذارید که با وجود رأی همگانی برای اجرای درخواستی، آن عمل صورت نمی گیرد؛ به این دلیل که فقط یک نفر با آن مخالفت کرده است!؟ آیا این همان جنبۀ بورکراتیکی نیست که در اطلاعیۀ مذکور هم به آن اشاره شده است؟

علیرضا بیانی: بله، به نکتۀ جالبی اشاره کردید. ابتدا بگویم این اولین دروغ فاحش و رندانه در این اطلاعیه است، و بعد اضافه می کنم، من هم موافق هستم که این نوع کار کردن در واقع جنبه ای از اخلاقیات بروکراتیک را با خود حمل می کند، اما تا جایی که به گرایش مارکسیست های انقلابی ایران مربوط می شود، به نظر می رسد موضوع برعکس، و یا زیادی مبتنی بر دمکراسی درونی بوده است، و تا جایی که به فرد یاشار آذری مربوط می شود، مخاطبین باید خود قضاوت کنند که اولاً چرا مسئول انتشارات گرایش باید با انتشار فایل های وورد مخالفت کند و ثانیاً چرا وقتی در مقابل رأی او، رأی همۀ سایر اعضای گرایش،از جمله همان کسانی که اکنون ذیل آن اطلاعیه را امضا کرده اند (البته رأی عضو مشورتی از نظر اجرایی محاسبه نمی شود، اگر چه می تواند در رأی گیری شرکت کند) فقط دو راه در مقابل خود می بیند، یا ماندن در گرایش و تابعیت از دمکراسی درونی و رأی اکثریت، و یا بیرون رفتن از گرایش و تابعیت از اخلاقیات بروکراتیکی که منفعت شخصی را بر منفعت گرایش، و بالاتر از آن منافع جنبش ترجیح می دهد. حدود هفت یا هشت ماه پیش (تاریخ دقیق در خاطرم نیست) یاشار آذری گزینۀ دوم، یعنی استعفا از عضویت در گرایش و حفظ فایل های وورد با نام خود را انتخاب کرد. هرچند او از آن پس در جلسات شفاهی احیای مارکسیستی شرکت می کرد، اما به طور مستقل و منفرد.

میلیتانت، با این حال چرا گرایش پس از خروج یاشار آذری، خود دست به انتشار متون یاد شده نزد؟

علیرضا بیانی: واقعیت این است که گرایش ما یک حزب و سازمان با انواع بخش ها و کمیسیون ها و ارگان های حزبی نیست، ما گرایشی با اعضای محدود هستیم که هرچند حجم بار و مسئولیتی به مراتب بیش از احزاب مدعی بر می داریم، اما آرایش تشکیلاتی ما بر اساس نیروهای فعال در گرایش است، نه تعداد کمّی و عددی آن. از این رو تنها سلسله مراتبی که وجود دارد، یک «شورای دبیری» متشکل از رفقایی است که درگیر فعالیت های روزانه و ساعت به ساعت گرایش هستند که آن هم با رأی کلیۀ اعضای گرایش (از جمله همین مستعفیون) انتخاب شده اند. رفقایی که در این شورا وارد می شوند رفقایی هستند که بیشترین بار و مسئولیت ها را برداشته و دائماً در حال کار در همۀ حوزه هایی هستند که کل گرایش را در بر می گیرد. این البته کمال مطلوب گرایش ما نیست و در واقع مربوط به سبک کار تشکیلاتی است که در دورۀ گذار به نوع تشکیلات حزبی قرار دارد که بخش مهم ساختن آن حزب از ارادۀ این گرایش خارج و به عهدۀ رفقای پیشرُوی کارگری است، بدیهی است که با ساخته شدن حزب، گرایش ما خود را در آن منحل کرده و موازین تشکیلات نوین را دنبال خواهد کرد. با این حال گرایش ما کلیات موازین تشکیلات انقلابی و لنینیستی، از جمله تدوین «اهداف و اصول» و «اساسنامۀ تشکیلاتی» مدوّنی دارد، اما این ضعف عدم شکل گیری حزب انقلابی به نوبۀ خود ضعف هایی را نیز در درون تشکیلات ما ایجاد می کند که بعضاً اجتناب ناپذیر و برخی نیز پس از واقف شدن به آن مرتفع و برطرف می شود. برای نمونه، بهترین مثال همین موضوع استعفای یاشار آذری از گرایش به دلیل قصد انتشار فایل های وورد توسط گرایش است. واقعیت این است که به گواه یک نفر از امضا کنندگان ذیل همین اطلاعیه به نام سعید صادقی، یاشار آذری در ۳ سال گذشته دست به هیچ کاری نزده و فقط حق عضویت خود را پرداخت کرده است. یک تشکیلات با موازین اصولی نمی تواند بر اساس پرداخت حق عضویت، عضو بپذیرد، هر عضو باید لزوماً یک حوزۀ فعالیت عملی نیز برگزیند. اما دست کم در مورد یاشار آذری باید بگویم که وی از سه سال قبل از استعفای خود هیچ مسئولیتی به عهده نگرفته و قبل از آن هم تنها، و یا تا جایی که من می دانم مهم ترین مسئولیتش انتشار آثار مارکسیستی بوده است. کل وظیفه ای که ایشان در این ارتباط به عهده داشته تایپ متونِ قبلاً ترجمه و چاپ شده، و تبدیل کردن آن ها به فایل دیجیتالی توسط خود و یا کسانی که او می توانست به هر ترتیب به کمک خود بیاورد، بوده است. این یک وظیفۀ مجرد، صد البته قادر به ساختن کادر تشکیلاتی ورزیده نخواهد بود و بیشتر جنبۀ تقسیم کار اداری خواهد داشت، و این رفته رفته در خصوصیات و اخلاقیات همان فرد اثر گذاشته که به نوبۀ خود به کل تشکیلات نیز سرایت می کند. ولی این ضعف این گونه تکمیل می شود که ایشان در ذیل همۀ فایل هایی که بازتکثیر کرده، نام خود را ذکر کرده است. به این اعتبار ایشان می توانست همین کار را بدون عضویت در این گرایش هم ادامه دهد. اما وقتی یک فرد انقلابی تابع یک گرایش انقلابی می شود، بدیهی است که از کسب اعتبار فردی به نفع اعتبار کل گرایش صرف نظر خواهد کرد، و مثلاً در ذیل همۀ آثار بازتکثیر شده به جای نام خود، نام گرایش را می نوشت. ما نقدا چنین نوعی از فعالیت را سراغ داریم که مطالبی با نام یک گرایش سیاسی به جای فرد بازتکثیر کننده منتشر می کند، اما در رابطه با انتشارات گرایش ما متأسفانه چنین نبود. بدیهی است که چنین ویژگی دادن به فعالیتی از مجموع کل فعالیت یک گرایش، تمایلات خاص برتری طلبی، برخورد از موضع بالا و بروکراتیک را نیز به دنبال خواهد داشت. اگر کسی مقاله ای و کتابی می نویسد، ترجمه یا مصاحبه ای می کند، نام خود را به این دلیل ذیل آن می آورد که مسئولیت آن چه که گفته است را به عهده بگیرد و مخاطب بداند چه کسی مسئول این گفتار است، اما بقیۀ کارها یکسره بی نام و نشان انجام می شود و هیچ کسی متوجه نمی شود این چه کسی است که می رود اعلامیه و تراکت تکثیر می کند و جانش را در کف دستش می گیرد و آن ها را در خیابان و محله توزیع کرده و به دیوار ها نصب می کند، چه کسی است که حجم عظیمی از کار را بر گردن گرفته تا نشریه ای وزین و پرباری برای سال های زیاد و بلاانقطاع منتشر شود، چه کسی این یا آن فرد مرتبط و تماس گرایش را در داخل و خارج ملاقات می کند و چه ساعت های فراوانی از زندگی، و از سهم خود از آن صرف نظر می کند تا کارها و وظایف تعیین شده سرانجام بگیرد، و ده ها مورد نظیر این که بعضاً حتی نمی توان در حد کلی نیز به آن اشاره کرد. به نظر من این ضعف گرایش ما بود که از همان سه سال پیش از عضویت کسی مثل یاشار آذری خود را معذور ندانست و خود شرط تکمیلی تثبیت اخلاقیات بروکراتیک در وی را تأمین کرد، که از این حیث قابل انتقاد است. اما این تناقض باید دیر یا زود به نوعی حل می شد، به خصوص وقتی گرایش در حال رشد و دارای مخاطبین بیشتر، و عمدتاً در داخل ایران می شود، این نوع تناقاضات بیشتر به چشم می خورد. شخصاً با یکی از رفقای داخل بارها در مورد این ضعف صحبت کرده ایم که ما این همه فعالیت می کنیم و از بیرون ممکن است تصور شود پشت این فعالیت ها لابد یک حزب دویست نفره قرار دارد، اما از همان مخاطبین چه پنهان که این حجم فعالیت که در کارنامه این گرایش ثبت شده است توسط تعداد انگشت شماری صورت گرفته که نه اسمی در جایی از آن ها دیده می شود و نه باید چنین باشد. اما در مورد نشر کارگری سوسیالیستی، و نه همۀ انتشارات این گرایش، متأسفانه این گونه نبوده است. و بدتر این که این تناقض وضعیت وخیم تری پیدا می کند که در واقع به بحران درون این گرایش با یاشار آذری تبدیل شد.

میلتانت: کدام بحران، لطفاً بیشتر توضیح دهید؟

گرایش ما چیزی به نام حق کپی رایت را به رسمیت نمی شناسد، حتی اخیراً، شخصاً در بحث هایی پیرامون انتشار نسخۀ پی دی اف کتابی، به نفع کسانی که آن را به صورت دیجیتالی درآورده و منتشر کرده بودند، بحث کرده بودم. تناقض از این جا شروع می شود که ما با حق کپی رایت مخالفت کنیم، اما خودمان مکتوبات خود را به گونه ای منتشر کنیم که نتوان از آن آزادانه استفاده کرد. وقتی به این موضوع اعتراض می شود، یاشار آذری توضیح می دهد که اگر این آثار را در فرمتی منتشر کنیم که بتوان به راحتی به محتویات آن دسترسی و قابلیت دخل و تصرف پیدا کرد، دشمنان یا خلاصه افرادی می آیند و آن ها را برداشته وتغییراتی داده و به نام خود منتشر می کنند، و یا بدون تغییرات اما با نام خود منتشر می کنند! (اشارۀ یاشار آذری به کارهای کسی به نام هوشنگ سپهر بود و در این مورد هم متنی افشاگرانه نوشته بود که با انتشار آن به دلیل بی اهمیت بودنش در گرایش مخالفت صورت گرفته بود و هرگز هم منتشر نشد، اما اکنون آن متن را ذیل این مصاحبه خواهم گذاشت. به هر رو تو گویی دشمنان از این سوء استفاده ها از نمایش انشعابات دست ساز نمی کنند و فقط از انتشارات امکان سوء استفاده دارند!)

حتی اگر این استدلال سرشار از نبوغ کاراگاهانۀ یاشار آذری را بپذیریم، او باید روشن کند چرا وقتی یکی از رفقای «گرایش» (و نه دشمن به کمین نشسته برای دخل و تصرف در انتشارات ایشان) برای تهیۀ یک «مقاله» به دنبال کتابی می گردد که روی آرشیو نشر کارگری موجود نیست و تنها به شکل فایل وورد در اختیار یاشار آذری است، پس از رجوع به او و درخواست کتاب برای تکمیل مقاله، با امتناع شخص یاشار آذری از موضع بالا رو به رو می شود، در نتیجه همین رفیق مجبور می شود ساعت ها برای چند پاراگراف جستجو و آن ها را از نو برای یک مقاله ترجمه کند. این ها همان جنبه های بروکراتیک است که چنین فردی به دنبالش می گردد، غافل از این که نقطۀ شروع تحقیقاتش باید خودش باشد. او از پذیرش این درخواست امتناع کرد، فقط و فقط به این دلیل که از گرایش بیرون آمده بود و در واقع درحال انتقام و تنبیه دیگران بود.

به علاوه این دلایل بروکراتیک و منفعت طلبانه در هر زمینه ای کاربرد داشته باشد، در عرصۀ انتشارات آثار مارکسیستی بی معنی است. ما به یاشار آذری در پاسخ می گفتیم، اشکالی ندارد که مواضع انقلابی که ما منتشر کردیم، حتی با نام دیگری توسط دیگران منتشر شود، هدف ما انعکاس نام و نشان ما نیست، بلکه قصد ما اشاعۀ نظرات انقلابی در وسیع ترین سطح ممکن است. حتی به طنز می گفتیم که خیلی هم ممنون می شویم از کسی که نظرات ما را با نام خودش منتشر کند. این استدلالات اما برای یاشار آذری بی معنی است، فقط به یک دلیل، و آن هم این که این خودِ او بوده که نوشته ها را تایپ کرده، پس لابد این شخصِ او است که تعیین می کند با آن ها چه باید کرد! این روش اگر روش بروکراتیک نیست، باید نامی برایش دست و پا کرد که بتوان تحت آن نام تازه بیان شود. تناقض در این جا به وضعیت کمدی می رسد وقتی که خود آن چه که تایپ شده نیز کپی رایت محسوب می شود. یک کسی کتاب یا مقاله ای نوشته، فرد دیگری آن را ترجمه و دیگری آن را منتشر کرده است، حال یک نفر زحمت کشیده از روی آن تایپ کرده (صرف نظر از انبوهی غلط های تایپی و املایی) و به نام خود منتشر می کند و نگران است که به گونه ای منتشر نشود که دیگری بتواند دخل و تصرفی بر آن داشته باشد! از این بدتر این که بخش مهمی از مکتوبات توسط نویسنده یا مترجم در برنامۀ وورد تایپ شده و برای یاشار آذری ارسال می شود، رفقایی که متنی را ترجمه می کنند که با خودکار بیک بر روی کاغذ ننوشته تا برای او ارسال کنند! اما یاشار آذری در جای جای همان فایل دریافتی نام خود را به عنوان «مسئول نشر»، و «بازتکثیر کننده» حک می کند تا مبادا کسی از فعالیت «بازتکثیر کننده» غاقل بماند. واقعاً این را با چه منطقی می توان درک کرد که شخصِ یاشار آذری می تواند از روی یک کتاب غیر قابل کپی کردن، از طریق تایپ دوباره، آن را بازتکثیر کند، اما یک فرد، گیریم «متقلب» نتواند همان کار را، و این بار با انجام دخل و تصرف در آن صورت دهد. این احساس تملک خرده بورژوایی آن چنان احساس قوی است که فردِ به زعم خود صاحب و مالک را تا مرز استعفا از فعالیت مشترک قرار می دهد، اما اجازۀ صرف نظر از تملک به نفع کل گرایش و حتی یک جنبش را نمی دهد. چنین ضعفی در یک تشکیلات، حال هر تشکیلاتی که باشد از مشخصه ها و علائم فاصله گرفتن آن تشکیلات از پرنیسیپ های انقلابی است. به عبارت دقیق تر، شخصاً تشکیلاتی را به عنوان یک تشکیلات انقلابی به شمار نمی آورم که در آن کسانی با چنین تمایلاتی عضویت داشته باشند. واضح است که گرایش ما نیز بارها تذکر و اخطار و حتی تنزل به سطح عضو مشورتی به یاشار آذری و دو دیگر امضا کنندۀ ذیل اطلاعیۀ مذکور داشته است، اما خوشبختانه در این اواخر حجم کارها و پالایش ضعف های درونی به حدی رسید که نمی شد بدون تعیین تکلیف اساسی کار تشکیلاتی را ادامه داد، و یا در چنین وضعیتی اعضای جدیدی را به درون تشکیلات آورد که اگر شخصاً یکی از آن اعضای جدید باشم، با دیدن چنین وضعیتی بلافاصله مسیر آمده را بازگشته و پشت سر خود را هم نگاه نخواهم کرد.

میلیتانت: آیا این که گفتید به معنی اخراج کسی از این گرایش بود؟

علیرضا بیانی: خیر، ابداً. اگر چه اخراج به این دلایل نه تنها از ضعف های یک گرایش انقلابی نیست، بلکه نقطۀ قوت آن تشکیلات است، اما در هر حال گرایش ما هرگز هیچ کسی را به هیچ دلیلی اخراج نکرده است.

میلیتانت: رفیق علیرضا، تا این جا شما عمدتاً در مورد فقط یک فرد از اعضای سابق گرایش که ذیل اطلاعیۀ مذکور را امضا کرده صحبت کرده اید، لطفاً اگر توضیحی در مورد سایر امضا کنندگان دارید هم ذکر کنید.

علیرضا بیانی: بله، البته تا به این جا من ضمن این توضیحات در مورد یک فرد مشخص، وضعیت عمومی که ضعف ها و اشکالاتی در درون گرایش ایجاد کرده بود را نیز توضیح دادم که در این جا نیز در مورد دو فرد دیگر امضا کننده نیز مصداق دارد. مثلاً در مورد سارا قاضی، باید بگویم که ایشان پس از حدود دو سال دوری از فعالیت و بی خبری مطلق ما از او، حدود یک سالی می شد که دوباره به همکاری با گرایش بازگشت. توضیحی که من برای این غیبت شنیدم بیماری و مسائل مربوط به درمان بوده است. اما این بیماری ها و ضعف های خاصی که می تواند منجر به کاهش فعالیت های حرفه ای شود همچنان باقی مانده بود، که باز به طور کلی شخصاً موضع خاصی در مقابل آن نمی گیرم. منتها اگر خودم جای این فرد بودم، قطعاً به این نتیجه می رسیدم که جای بیشتری برای افرادی باز کنم که امکان رشد و فعالیت بیشتر دارند، و آن چه را که یاد گرفته ام به آن ها منتقل کنم. متأسفانه در مورد فرد مورد بحث نه تنها چنین چیزی مشاهده نشد، که برعکس در تقابل با این وضعیت نیز قرار گرفته و به وضوح واکنش مقاومتی در مقابل دو رفیق کارگر تازه به عضویت گرایش درآمده از خود نشان می داد.

میلیتانت: لطفاً در این مورد کمی بیشتر توضیح دهید.

علیرضا بیانی:

بسیار خوب؛ مشکل از نقطه نظر من و رفقای شورای دبیری در مورد سارا قاضی از جایی شروع شد که در شورای دبیری تصمیم به وارد کردن یکی از رفقای تازه به عضویت گرایش درآمده به شورای دبیری گرفته شد. در لحظۀ این پیشنهاد و این تصمیم، رفقای شورای دبیری متفقاً احتمال واکنش سارا قاضی به این انتخاب را طرح کرده و یکی از آن ها اعلام کرد که تردید ندارم او به این موضوع واکنش سخت نشان خواهد داد، و نشان هم داد. تنگ نظری های خرده بورژوایی کار خودش را کرد و واکنش فرد مذکور به رفیق تازه عضو شده چنان زمخت و آن چنان شنیع بود که این دو رفیق تشخیص دادند برای جلوگیری از تشتت، و برای فروکش دادن شانتاژ هم که شده گرایش را ترک کنند که رفقای شورای دبیری با این تصمیم مخالفت کرده و به آن ها گفتند، ما از قبل هم پیش بینی می کردیم که با ورود رفقای دیگر به این گرایش و با جدی تر شدن کار گرایش، خواه ناخواه تحولاتی در درون گرایش رخ خواهد داد. به این معنی که تمایلات محفل گرا که به شدت تمایل به حضور درون پیله ای دارند، اساساً علاقه ای به رشد گرایش نداشته و مایل اند با همین آهنگ رشد تا کنونی ادامۀ حیات دهند.. کسانی فعالیت های شبانه روزی می کنند و هر بار با گزارشی از کارهای خود وارد جلسه شده و مسائل را به بحث و تصمیم گیری می گذارند، کسانی هم فقط می شنوند و گاهی در رأی گیری (بعضاً حتی به گفتۀ یکی از امضاکنندگان پای اطلاعیۀ مذکور به نام سعید صادقی، «رأی فرمالیته» می دهند) شرکت می کنند و گاهی بنابر توان مالی شان حق عضویت هم می دهند و خلاص. یک اسمی از آن ها تحت هر حالت در کنار گرایش خواهد بود و یک عادت روتین و همین.

بار اصلی فعالیت بر دوش رفقای شورای دبیری است و اساساً به همین دلیل هم این افراد برای شورای دبیری انتخاب شده اند که بتوانند هر روزه و در هر موردی با هم هماهنگی هایی داشته باشند. چندین بار بحث های مهمی در این مورد در گرایش صورت گرفته که تأثیر با دوامی هم نداشته است. بحث هایی نظیر این که ما در فاز های جدیدی وارد می شویم و نیازمندیم جدی تر و مصمم تر مسئولیت برداریم و کمربندها را سفت کنیم. ما به کسانی احتیاج داریم که به تنهایی محرک دست کم سه نفر دیگر باشند، و نه سه نفر وقت خود را بگذارند برای فهماندن موضوعات و کلنجار رفتن با یک نفر که مثلاً مقاله ای آماده شود یا کاری صورت گیرد. این روش محفلی ترمزی برای رشد و تکامل گرایش است و مستقیماً در تناقض با نیاز رشد این گرایش قرار دارد. این تناقض را باید به گونه ای حل کرد، و واقعاً مکانیسم نیاز به رشد گرایش خود منجر به این موضوع شد که طی آن، سه نفر از اعضای گرایش به نوبت و هر کدام به دلیلی از گرایش استعفا دادند. در مورد یاشار آذری توضیح دادم، اما در مورد سارا قاضی وضع از این هم بدتر است. به این معنی که هیچ کس از اعضای کنونی گرایش هرگز نتوانستند دقیقاً بفهمند اصلاً موضوع او چیست و چه چیزی نباید اتفاق بیافتد یا نیافتد تا ایشان راضی باشد. او که مدام خواهان برگزاری جلسه ای برای نقد و ارزیابی از سمینار اخیر احیای مارکسیستی بود، با آن که از طریق اسکایپ در چنین جلسه ای که به طور حضوری صورت گرفته بود شرکت کرده، اما باز خواهان جلسه ای بود که در آن بتواند انتقاد خود را بیان کند. این جلسه به درخواست ایشان برگزار شد. شخصاً که به خوبی با سبک کار و گویش ایشان آشنایی داریم تردید نداشتم هیچ موضوع قابل فهمی نخواهم شنید و موضوعات در هاله ای از رمز و راز و اسرار پیچیده خواهد شد، به طوری که دست آخر هیچ کس هم متوجه نشود چه چیزی در کجا نارسایی بوده و باید مرتفع گردد. در جلسۀ مورد بحث بالأخره ایشان تشریف آورده و شروع به صحبت کردند. پیش بینی من کاملاً درست از آب درآمد، هیچ چیز روشنی در ۱۰ دقیقه وقت ایشان مطرح نشد. من نوبت گرفته به این وضع انتقاد کردم، گفتم که نهایتاً در کل بحث شما یک «انتقاد»- که آن هم نه انتقاد خود شما، که انتقاد فرد دیگری به رئیس جلسۀ احیای مارکسیستی بودمطرح شد، اما مدتی است که کل انرژی و حوصلۀ گرایش را معطوف به توجه به خودت کردی، این روش اصلاً سیاسی نیست چه رسد به کمونیستی. ظاهراً نوبت صحبت های من دو سه دقیقه ای بیشتر از ایشان طول کشید و این خود موجب شکل گیری بحران تازه شد که رفیق رئیس آن جلسه «پارتی بازی» کرده و به من نوبت بیشتر داده است! دقیقاً و دقیقاً همین مسائل بود که در اطلاعیۀ مذکور این گونه فرمولبندی شده است:

«…و نیز از آن جایی که حق دفاع از خود در محیطی رفیقانه را از ما گرفته و عملاً به حذف ما اقدام نمود»
از ایشان سؤال کنید حق دفاع از «ما» اولاً یعنی چه کسانی، ثانیاً دفاع از چه چیزی. آیا یاشار آذری که هفت هشت ماه پیش در تقابل با رأی همۀ اعضای گرایش (از جمله خود شما مستعفیون) از گرایش استعفا داده و بیرون رفته، خواهان دفاع از خود بود که این حق از او گرفته شده است!؟ آیا شخص سارا قاضی خواستار دفاع از حق خود بود و گرایش به او گفته است، خیر، ابداً به تو حق دفاع از خودت را نمی دهیم!؟ کدام فرد سیاسی که با این گرایش حتی از دور آشنا است می تواند این دومین دروغ آشکار اطلاعیه نویسان را باور کند. کسی که مدعی است بیش از دو دهه با این گرایش همکاری کرده اینک به این دلیل که «حق دفاع» از خود را به دست نیاورده، ابتدا قهر کرده و سپس سایر مستعفیون به دلایل دیگر را پیدا کرده و به روش باند سازی به این قهر و غرولُندهای خود وجه سیاسی داده و آن را تحت عنوان «انشعاب» بسته بندی می کنند.

واقعیت ماجرا از این قرار است که سارا قاضی چندین بار به رفیق مازیار گفته بود که لازم است یک زن در شورای دبیری حضور داشته باشد، رفیق مازیار نیز کمترین مخالفتی با این موضوع نداشت، اما مشکل این بود که در گرایش عضو زن که بتواند در شورای دبیری باری از روی دوش دیگران بردارد نداشتیم، و اگرهم خود سارا قاضی به شورای دبیری می آمد، به این دلیل نقض غرض محسوب می شد که او در واقع یک بارِ اضافه هم بر روی شانۀ شورای دبیری می گذاشت. او به هر دلیلی، حال بیماری هایی که می گفت دارد و یا دلایل دیگری که ربطی به این بحث ندارد، توان زیادی از رفقای فعال گرایش می گرفت برای فهم مسائل بسیار ساده و عادی. مثلاً برای یک ترجمه، مقدار وقتی که رفیق کمک کننده به او برای این کار می گذاشت حتی بیشتر از وقتی می شد که آن رفیق ترجمه را خود انجام دهد. شخصاً بالأخره متوجه نشدم که او عمداً یا سهواً دیر متوجه مسائل می شود، اما کمترین کششی برای جلسه پشت جلسه گذاشتن جهت توضیح واضحات به وی را نداشته و خوب می دانم همین وضعیت تا چه میزان رفقای فعال را خسته کرده و انرژی آن ها را کاهش می داد. واکنشات غیر قابل باور سارا قاضی دقیقاً از لحظه ای آغاز شد که به رفیق زنِ به تازگی عضو گرایش شده، پیشنهاد حضور مشورتی در شواری دبیری داده شد! نطفۀ «انشعاب» او دقیقاً از همین لحظه بسته شد؛ ابتدا به صورت قهر و عدم شرکت در جلسات گرایش، ( ونه جلسات احیا) و سپس وجه سیاسی دادن به این قهر و حسادت، تحت عنوان «انشعاب»!

میلیتانت: اتفاقاً خواستم همین را از شما بپرسم که در جایی در اطلاعیۀ مذکور همین موضوع این گونه فرمولبندی شده است: «…رهبری گرایشبا استفاده از انگیزه های تخریبگرایانه استالینیستی در بحث و عمل و نسبت دروغ وافترا به ما که تا سرحد باندبازی پیش رفت…»، به نظر شما نویسندگان این متن چه منظوری از این جمله دارند؟

علیرضا بیانی:

بله این دقیقاً همان چیزی است که بالاتر صحبت کردم. موضوع به طور کلی از این قرار بود که سه نفر از اعضای گرایش و هر کدام در زمانی متفاوت و دلیل یا دلایل مجزا که بالاتر بخش های از آن توضیح داده شد و باز هم توضیح خواهم داد، بدون هیچ توضیحی از گرایش بیرون رفتند. البته یاشار آذری همان طور که گفته شد در هفت هشت ماه قبل از آن بیرون رفتن خود را رسماً توضیح داد و دلیل آن کاملاً روشن بود که بالاتر توضیح دادم. یک عضو مشورتی نیز به دلیل مشخصی که توضیح خواهم داد اعلام انصراف از ادامۀ حضور در گرایش و همزمان در جلسۀ احیا کرد. اما دو عضو دیگر از ادامۀ حضور در هر دو جلسۀ گرایش و احیا بدون هیچ توضیحی امتناع کرده و بعداً خواهان حضور در جلسات احیا شدند. آن ها همچنین خواهان حضور عضو مشورتی مستعفی در جلسۀ احیا شدند؛ حضور دوبارۀ این دو تن مورد قبول اعضای گرایش قرار گرفت، اگر چه شخصاً به همراه رفیق دیگری مایل نبودیم که آن ها به دلیل عبور از پرنسیپ های سیاسی دوباره بدون رأی گیری در جلسه شرکت کنند، اما به هر ترتیب آن ها بدون رأی گیری دوباره وارد جلسۀ احیا شدند، اما یکی از رفقا برای ورودِ دوبارۀ فرد سوم که قبلاً به عنوان عضو مشورتی گرایش رسماً استعفا داده بود، خواهان رأی گیری شد. این که این درخواست رأی گیری برای ورود دوبارۀ او درست بوده یا نه، اولاً موضوعی است مربوط به پرنسیپ های حضور در جلسات شفاهی احیا و کمترین ربطی به موازین گرایش های مارکسیست های انقلابی ایران ندارد، در صورتی که اعلام انشعاب از گرایش مارکسیست های انقلابی صورت گرفته است و نه احیای مارکسیستی. ثانیاً حتی اگر غلط بود، هیچکس، مطلقاً هیچکس به این پیشنهاد اعتراض نداشت، یعنی تا جایی که من به یاد می آورم کسی نگفت او باید در جلسات شرکت کند بدون نیاز به رأی گیری دوباره، بلکه اعتراض به رأی منفی به وی بود که او که چهار مولفۀ احیا را قبول کرده، چرا رأی شرکت دوباره در جلسات را کسب نکرده است. لازم به ذکر است که فقط شخص یاشار آذری بود که در رأی گیری شرکت نکرد، و دلیلش این بود که خود او این جا نیست که نظر بدهد و در رأی گیری شرکت کند، پس این رأی گیری را قبول ندارم. به نظر من واکنش او محافظه کارانه بود، او می توانست ضمن دادن رأی مثبت به بازگشت فرد نامبرده، اعتراض خودش را هم محفوظ نگه دارد، اما وی یا دارای تجربۀ سیاسی کافی برای اتخاذ این تصمیم نیست و یا هم خواسته رأی مثبت نداده باشد و هم رأی منفی اش به چشم نخورد. به هر حال این فقط تحلیل من با توجه به شناخت از او است. یکی دیگر از رفقایی که به طور مستقل در پروژۀ احیا شرکت می کند توضیح داد که چون مسائلی و کشمکش هایی مربوط به گرایش شما این جا به احیا هم کشیده شده و من از آن ها با خبر نیستم، در نتیجه رأی ممتنع می دهم. بنابراین دو فرد از اعضای مستعفی که نامشان ذیل اطلاعیۀ «انشعاب» آمده به ورود او رأی مثبت داده و الباقی اعضا که اکثریت مطلق آن جمع را شکل می داد، به ورود دوبارۀ وی رأی منفی داد؛ اما یک چیز مسلم است و آن این که هیچ کس حق ندارد به رأی منفی آن ها اعتراض کند، مگر بروکرات هایی که رأی گیری و آرای دمکراتیک برایشان بی معنی باشد. در نتیجه یاشار آذری که خواهان رأی گیری با حضور خود وی بود، یا باید به رأی عمومی احترام بگذارد که ایشان چندین بار نشان داده رأی گیری برایش مفهومی ندارد، و اگر از آن پیروز بیرون نیاید، یا آن را نقض کرده و در تقابل با آن قرار می گیرد و یا استعفا داده و بیرون می رود. اگر در این جا بخواهم در یک جمع بندی کوتاه اشاره کنم به چگونگی این رأی گیری، باید بگویم یاشار آذری خواهان حضور فرد مستعفی از پروژۀ احیا برای پروسه رأی گیری بود، و دیگران خواهان حضور او در پروسۀ رأی گیری نبودند. فرض می کنیم دیگران اشتباه می کردند که خواهان حضور این فرد نبودند و فقط یاشار آذری درست می گفت که او باید حضور داشته باشد و بعد رأی گیری شود، اما بالأخره مکانیسم اتخاذ تصمیم نزد این فردِ اکنون شوریده علیه «بروکراسی استالینیستی» چیست!؟ چرا ایشان هر بار به نوعی خود را مرکز تصمیم گیری دانسته و اگر خلاف میلش اتفاقی بیافتد، با انواع اتهامات نظیر بروکرات به جان مخالفین خود می افتد. چگونه است که یک مثلاً ضد بروکرات رأی آحاد گروه را نادیده می گیرد ( گیریم رآی آحاد گروه به غایت هم اشتباه و اصلاً رأی به خودکشی باشد) اما رأی خود را ختم کلام دانسته و خواهان اجرای آن است، وگرنه سایرین بروکرات خواهند شد! تناقض بروکراتیک در این جا این است که آن دو عضو دیگری که به بازگشت دوباره فرد مستعفی رأی مثبت داده بودند جزو لیست بروکرات های یاشار آذری که نیستند هیچ، خود در«کمیسیون ضد بروکراسی» قرار گرفته اند، در صورتی که اعتراض یاشار آذری نه به رأی مثبت یا منفی، بلکه به اساس رأی گیری بدون حضور وی برای بازگشت بوده است و نام رای گیری بدون حضور او را عمل بروکراتیک گذاشته است. به عبارت روشن تر، دو نفر از اعضای «کمیسیون ضد بروکراسی» به نام های سارا قاضی و سعید صادقی، در آن اقدام به زعم یاشار آذری بورکراتیک شرکت کرده بودند!

مجموع رفتار اخیر این تیم «ضد بروکرات» سرشار از تناقضات فاحش و بروکراتیک است که به جنبه هایی از آن اشاره شده و خواهد شد، اما در این جا تا جایی که به سؤال شما مربوط می شود، یکی از رفقای شورای دبیری به مستعفیونی که هر کدام به دلیلی از گرایش بیرون رفته بودند هشدار داده بود که نباید به روش باند بازی در تدارک عملی باشند، بلکه باید به روش شناخته شدۀ کمونیستی موضوع خود را در درون گرایش مطرح و با مکانیسم مخصوص به حل آن ها مشکل را رفع و رجوع کنند. این رفیق هرگز به آن ها نگفت شما رفته و باند تشکیل داده اید، بلکه گفت نباید از روش باندی برای مقابله استفاده کنید. شخصاً می دانم در بین این جمع کسی یا کسانی هستند که حتی باند هم نمی توانند تشکیل دهند و دیگران باید کاری را صورت دهند، یا باندی را شکل دهند و آن ها فقط امضا کنند، شاید بعدها متوجه شوند آن چه که ساخته اند باند بوده یا به روش باندی اقدام کرده اند، اما در مقطع واکنش های خود این مفاهیم را درک نکرده و اساساً مشکل اصلی و عمده برای ایشان عدم فهم مفاهیم با بار و محتوای واقعی خود، و تفسیر دلبخواهی آن ها از سطح فهم خود است. هر درجه از واقعیت با هر شدتی نمی تواند خم به ابروی باور ایشان وارد کند، مگر به ناگهان و دفعتاً خود موضع عوض کرده و دلشان بخواهد جور دیگری فکر کنند. در این جا باز با تأکید می گویم که هرگز حاضر نیستم جریانی را انقلابی بدانم اگر حتی فقط یک فرد این گونه در آن جریان عضو باشد. اما کل ماجرای «اتهام » باند سازی دقیقاً همین هشدار به دوری از روش هایی برای واکنش بود که به صورت باند شکل می گیرد. اکنون که زمان قابل توجهی از این موضوع گذشته شخصاً ادعا می کنم که ایشان دقیقاً باند ساخته و با روش باندبازی، آن هم باند بورکراتیک وارد فاز تخریب گری علیه گرایش مارکسیست های انقلابی ایران شده اند که اگر متوقف نشود، یقیناً به تقابل با گرایش انقلابی منجر شده و به قول سارا قاضی، «تف سربالا خواهد بود». هرچند نقداً این تف به بالا پرتاپ شده است، تا به زودی معلوم گردد به کدام نقطه فرود خواهد آمد.

میلیتانت: در صورت امکان لطفاً دلایل تان برای ساختن باند توسط افراد امضا کنندۀ اطلاعیۀ انشعاب را ذکر کنید.

علیرضا بیانی:

بسیار خوب؛ از کجا شروع کنم که مناسب باشد؛ اجازه دهید از شکل دادن چیزی به نام «کمیسیون» توسط این افراد شروع کنم که روشی به شدت بروکراتیک، ضد دمکراتیک و باند گونه است.

پس از آن که همۀ افراد یاد شده از گرایش، به صورت رسمی یا غیر رسمی استعفا دادند، به غیر از یک نفر که با ورود دوبارۀ او در جلسات احیا، با مکانیسم دمکراتیک رأی گیری مخالفت به عمل آمد، امضا کنندگان انشعاب از گرایش مارکسیست های انقلابی ایران، خارج از مدار احیای مارکسیستی و جلسات آن، خود رأساً پیشنهادی به عنوان مؤلفۀ پنجم احیای مارکسیستی تدوین کردند تحت عنوان «کمیسیون تحقیق» و خواهان الصاق این مؤلفه به چهار مؤلفۀ قبلی شدند. فعلاً بررسی معنا و مفهوم «کمیسیون تحقیق» را می گذارم کنار و به خودِ روش آن می پردازم که مصداق بارز باند سازی بود.

چهار نفر، که یک نفر از آن ها نیز قبلاً عضو پروژۀ احیای مارکسیستی بود و برای بازگشت دوباره رأی نیاورده است، خود رأساً بدون هماهنگی با این پروژه رفته اند کمیسیون ساخته اند و درخواست اضافه کردن آن به عنوان یک «مولفۀ برنامه ای» به چهار مؤلفه شده اند، در حالی که اول، این یک مولفۀ برنامه ای نیست و یک ضابطۀ انضباطی و اساسنامه ای است. دوم، فقط یک درک اولترا بروکراتیک لازم است که برای جمعی که می تواند هر بار برای هر موضوعی از طریق رأی گیری عمومی مسائل را حل و فصل کند، یک چنین کمیسیونی تشکیل شود. اگر عالی ترین تجلی دمکراسی رأی و آرای عمومی باشد، هیچ نهادی نمی تواند جایگزین آن شود و ادعای دمکراتیک هم داشته باشد. در یک حزب بزرگ که نمی توان هر بار همۀ اعضا را برای رأی گیری جمع کرد، این کار به روش نیابتی و در بین نمایندگانی صورت می گیرد. مواردی، از جمله اختلافات خارج از قاعده و یا عمدتاً مسائل شخصی که بین اعضای گروه پیش می آید و گروه نیازمند واکنش به این نوع مشکلات می شود (مثلاً یک عضو تشکیلاتی همسرش را کتک زده است، یک عضو تشکیلاتی بر سر بچه هایش داد کشیده است و یک کسی پول آن یکی را گرفته و پس نداده و نظایر این) کمیسیون تحقیق تشکیل می شود که تحقیقات آن نیز به خودی خود هیچ قدرت اجرایی نداشته و فقط جهت گزارش به گروه اصلی یا حزب تهیه شده است، و این گروه است که بر اساس آن تحقیقات تصمیم خواهد گرفت. اما مستعفیون «ضد بروکرات» بدون مشورت و هماهنگی با احیای مارکسیستی، خود رفته اند یک کمیسیون ساخته اند که از جمله موازین خنده دار و متناقض آن نیز یکی هم این بود که اعضای رهبری حق عضویت در این کمیسیون را ندارند (دلایلش هم هرچه می خواهد باشد) در صورتی که پروژۀ احیای مارکسیستی اصلاً رهبری ندارد!

همان طور که گفته شد مکانیسم رأی عمومی وسیله اتخاذ هر تصمیم مهم و غیر مهم تا کنونی بوده است و این کمیسیون دقیقاً به منظور دور زدن همین مکانیسم شکل گرفت که مثلاً از دمکراسی دفاع کرده باشد! در واقع آن ها با این عمل بروکراتیک تلاش کردند با درخت جنگل را استتار کنند! از این گذشته تو گویی به جز این چهار نفر اعضای مستعفی هیچ فرد دیگری در پروژۀ احیای مارکسیستی وجود نداشت که در عین حال عضو گرایش مارکسیست های انقلابی یا شورای دبیری آن هم نباشد. یک کمیسیون یک دست و یک شکل که نقطه اشتراکش استعفای از گرایش بود ساخته شد که در مورد اختلافات، داوری (و نه تازه گزارش دهی یا «تحقیق») کند! آن ها به دلخواه، خود را قاضی فرض کرده و خود بریدند و دوختند!

سپس اولین گزارش این کمیسیون در اتاق فیسبوکی «احیای مارکسیستی» منتشر شد که کمترین محتوی آن مربوط به خود احیا و بیشترین آن مربوط به گرایش مارکسیست های انقلابی بوده، و یا عامدانه به آن ارتباط داده شد. این نقض اصول دمکراتیک بود و در واقع اطلاعات و موضوعات درونی گرایش را در مقابل چشم دیگرانی که عضو آن نبوده اند، آشکار ساخت. بهانۀ بروکراتیکی که برای این کار تراشیده شده بود این بود که فلانی در جلسۀ احیا مسألۀ شخصی کسی را عنوان کرده و بنابراین ما حق داریم همۀ این مسایل کل گرایش را علنی کنیم. فقط یک کاسبکار بروکرات می تواند، گیریم «اشتباه یک فرد» را وسیلۀ فاش کردن مسائل درونی کل یک گروه کند، چنین کسانی فقط باید در یک باند متشکل شوند تا بتوانند همۀ موازین انقلابی و دمکراتیک را به سادگی زیر پا گذاشته باشند. و اما هرگز مسألۀ شخصی کسی در هیچ جلسه ای هم بیان نشده بود و این ادعا دروغ دیگر آن ها بود، بلکه در مقابل سؤال دلایل عدم حضور یک فرد و رای منفی به بازگشت او، سؤالاتی قرار گرفت که هرکس با پیدا کردن پاسخ به آن ها می توانست به این دلایل نزدیک شده و یا خودِ دلیل را متوجه شوند. این همان دلیلی بود که کمیسیون خودساخته بهانۀ فاش کردن انواع مسایل درونی یک گروه که در آن جنبه های امنیتی نیز وجود داشت کرد، و اما محتوی آن نیز بی نهایت بی پایه، دروغ و در یک مورد تا مرز انحطاط شخصیتی تنزل داشت. شخصاً به رفقای خود اعلام کردم که اگر نتوانم خلاف یک به یک مواردی که به دروغ و وارونه و بعضاً با تردستی هایی به عنوان دلیل مطرح شده را ثابت کنم، حاضرم برای همیشه سیاست را کنار بگذارم، اما اگر توانستم ثابت کنم، جمع کاشف حقایق باید در حضور همان بازدیدکنندگان تحقیقات تخریب شخصیتی، آشکارا اعتراف کنند که مرتکب عمل بروکراتیک و باند بازی جهت تخریب شخصیت به منظور جبران گِره های شخصیتی خود شده اند.

سوم؛ کمیسیون تحقیق مؤلفه ای است که بارها در گرایش ما برای حل اختلاف مطرح شده است. خود من اخیراً در دو سخنرانی و یک مقاله در رابطه با جمع آوری کمک های مالی و چگونگی ارسال آن به فعالین کارگری و همچنین پرداختن به اختلافات مالی که در میان برخی از فعالین کارگری پیش آمده بود در همین مورد صحبت کرده بودم. اما همچنان تأکید می کنم اعتقاد داشتن یا نداشتن به این موضوع یک اعتقاد برنامه ای نیست و فقط می تواند یکی از موازین اساسنامه ای و انضباط تشکیلاتی باشد که تا جایی که به پروژۀ احیای مارکسیستی مربوط می شود، به شدت بی ربط و اداری و اضافی است، چون در این پروژه مکانیسم قوی تر، یا بالاتر از این که همان رأی گیری عمومی باشد وجود دارد. وقتی می توان از قوی ترین مکانیسم دمکراتیک که رأی عمومی مداوم باشد استفاده کرد، تشکیل چنین کمیسیون هایی عمل اداری اضافه و یا بروکراتیک به شمار خواهد آمد. به این ترتیب تو گویی یک کنگرۀ دائمی با حضور همۀ اعضا و رأی برابر همگان ( اگر چه فقط در یک جمع محدود و نه یک حزب بزرگ) در همۀ موارد وجود دارد، هر پیشنهادی که نتواند از این بالاتر و قوی تر باشد لزوماً یک تخیل یا پیشنهاد بروکراتیک محسوب می گردد.

میلیتانت: صحبت از اختلاف برنامه ای کردی، در این اطلاعیه انشعاب هم بخشی از دلیل انشعاب به این صورت فرمول بندی شده:

«ما امضاء کنندگان زیر بدین وسیله اعلام می داریم که به علت پاره ای از اختلافات برنامه ای….»؛ آیا واقعاً آن ها با گرایش اختلاف برنامه ای دارند؟

علیرضا بیانی:

راستش مگر پس از ساختن آن باند و برای دست و پا کردن محتوی درونی اش چنین اختلافی پیدا کرده باشند که من هم مشتقانه منتظرم بدانم آن اختلاف دقیقاً چیست، اما با شناخت بسیار دقیقی که نسبت به این افراد دارم، تضمین می کنم آن ها اساسا نمی دانند «اختلاف» برنامه ای یعنی چه، چون اصلاً نمی دانند مفهوم خودِ «برنامه» چیست. خیلی که به خودم فشار بیاورم و بخواهم چیزی بگویم فقط این حدس است که ایشان اضافه کردن آن بند اساسنامه ای به چهار مؤلفۀ احیای مارکسیستی را یک بند برنامه ای می دانند که اگر حدسم درست باشد، صرف نظر از سردرگمی و بی ربطی ایشان به این گونه مفاهیم، همان طور که بالاتر اشاره کردم باید تأکید کنم اولاً، این موضوع مربوط به پروژۀ احیای مارکسیستی است، ولی اعلام انشعاب ایشان از گرایش مارکسیست های انقلابی ایران است، ثانیاً، در همان پروژه هم بر اساس چهار مؤلفه عضو گیری شده و معلوم نیست اگر این «کمیسیون تحقیق» هم به آن اضافه شود آیا افراد حاضر آن را خواهند پذیرفت یا خیر و یا حتی به دلیل اضافه شدن یک بند اضافی، از پروژۀ احیا بیرون روند یا خیر، ثالثاً، بودن یا نبودن این موارد دلیل بر «انشعاب» نمی شود و این نشان می دهد که ایشان چقدر با این مفاهیم بیگانه اند، که این نیز به نوبۀ خود بی ربطی آن ها در درون گرایش ما با کارهایی عملی و واقعی را نشان می دهد که نتوانستند مواردی به این حد بدیهی را متوجه شوند. بی دلیل نیست که افراد فوق متفقاً در بسیاری موارد حتی مواضع خود گرایششان را هم، یا اصلاً و یا به خوبی نمی شناختند. مثلاً یکی از اهداف و اصول این گرایش مارکسیست های انقلابی ایران نقد به چریکیسم و روش های بلانکیستی در مبارزه است، اما یاشار آذری اگر چه پای این اهداف و اصول را امضا کرده، اما به طور جداگانه ای از روش مبارزاتی که در «ماهی سیاه کوچولو» معرفی شده است نیز سخت دفاع می کند. از این گونه تناقضات به کرات در این افراد دیده ام و واقعاً باید پوست کرگدن بر تن داشت که با این وجود تا این مقطع در یک گرایش فعالیت مشترک هم داشته ایم.

میلتانت: اتفاقاً در صفحۀ فیسبوک یاشار آذری، ذیل اطلاعیۀ انشعاب، یک نفر از ایشان خواستار توضیح این اختلاف برنامه ای شده که یاشار آذری به جای پاسخ تهدیداتی کرده مبنی بر خطر آن چه که در پاسخ به این سؤال مجبور می شوند بیان کنند و این به ضرر رهبری گرایش می شود و این که کسانی از این رهبری مجبور می شوند بیرون بروند. او ضمناً در قسمتی از پاسخ خود گفته است:

«گرایش چه بخواهد و چه نخواهد ما بخشی از گرایش هستیم و برای آن زحمت کشیدیم و به این راحتی نمی گذاریم که به کجراه بیفتد. ما را در داخل نگذاشتند مبارزه کنیم در خارج از گرایش همان کارهایمان را ادامه خواهیم داد. با نقد به کارهای تشکیلاتی وبرنامه ای.»

وی در نهایت هیچ پاسخی به این سؤال نداده و پاسخ را به عهدۀ یک کمیسیون گذاشته است؛ آیا این همان کمیسیونی است که شما گفتید ایشان به دلخواه خود و جدای از تصمیم پروژۀ احیای مارکسیستی ساخته است یا چه؟

علیرضا بیانی:

ببینید، فقط در این مورد نیست که ندانم کاری و سردرگمی ایشان به وضوح مشاهده می شود. بدیهی است که بیان اختلاف برنامه ای با چند کلمۀ ساده صورت خواهد گرفت و نیازی به این مقدار تشریفات بروکراتیک به جای پاسخ ندارد. ایشان در واقع با این جواب خواسته جوابی نداده باشد و این هم به این دلیل روشن است که اصلاً جوابی ندارد. پاسخ را حواله دادن به کمیسیون یک حرف است و انتشار اطلاعیه در صفحۀ شخصی فیسبوک حرف دیگری است. حتی یک تازه وارد به عرصۀ کار سیاسی هم به سادگی متوجه می شود کسی که مطلب یا ادعایی را در صفحۀ خود در فیسبوک قرار می دهد، موظف است در مورد آن، در صورت درخواست توضیح دهد، اگر پاسخ به سؤال آن رفیق به یک «کمیسیون» ناشناخته حواله داده می شود، پس چرا یاشار آذری این اطلاعیه را در صفحۀ خصوصی خود هم منتشر کرده است! این ها الفبای دخالت گری سیاسی است و یاشار آذری برای این که یک کلمه نگوید که خودم از این اختلاف خبری ندارم، و یا هنوز موفق به ساختن این اختلاف نشده ام، اجازه بدهید بعداً پاسخ شما را بدهم، در عوض چند تا تهدید به عنوان پاسخ به پرسش کننده می کند که مثلاً ایشان را قانع کرده باشد!

اما در مورد آن جمله ای که از یاشار آذری در فیسبوک نقل کرده اید هم بد نمی دانم توضیحی بدهم. ایشان فرموده اند: «ما را در داخل نگذاشتند مبارزه کنیم در خارج از گرایش همان کارهایمان را ادامه خواهیم داد. با نقد به کارهای تشکیلاتی وبرنامه ای ».

لازم است ابتدا و در این جا توضیحی که همیشه در سینه داشته ام را بیان کنم. شخصاً بنا به تجربۀ همۀ سال های مبارزات سیاسی و حتی زندگی شخصی یک درس بزرگ گرفته ام که فکر می کنم مناسب باشد این جا با شما در میان بگذارم. و آن هم این است که همیشه در مقابل کسانی که برای آغاز برخورد یا ادعایی و یا گفتار خود موضوعاتی از جمله صداقت و شرافت و رفاقت و نظایر این را پیش می کشند و بعد گفتار خود را آغاز می کنند شدیداً حساس بوده و سنسورهای مراقبتی ام اتوماتیک فعال شده و گارد بسته ای می گیرم. این به این معنی نیست که این مفاهیم را قبول ندارم، بلکه به تجربه دیده ام کسانی که محتوی واقعی و قابل دفاعی ندارند، و یا قصد دروغ گویی و ناصداقتی دارند، ابتدا پیش فرض صداقت و شرافت و نظایر این را به مخاطب خود یادآوری می کنند که لابد شنونده هر آن چه که می شنود را به همین حساب بگذارد. این روش که اغلب در روابط کسب و کار هم به کار می آید به نظر من تجلی بارزی از ایدئولوژی با مفهوم تبلیغی ساختن زمینه برای وارونه سازی است. بارها از یاشار آذری شنیده ام که مثلاً هدف شریف احتیاج به ابزار ناشریف ندارد و باید صداقت داشت و امثالهم، اما ایشان همین که وارد اصل موضوع می شود، مسائلی را طرح می کند که در همان ابتدا تمام این مفاهیم را به طور سفت و سختی زیر پای خود لگد و له می کند. اگر از آخرین مورد بخواهم شروع کنم توجه شما را به همین جملۀ داخل گیومه جلب می کنم که تا چه میزان متناقض و در عین حال اعلان جنگ رسمی با هرچه صداقت و شرافت و رفاقت است. ایشان مطلقاً نمی تواند مدرکی نشان دهد که طی آن معلوم گردد خواسته است به زعم خود «مبارزه» کند و کسی نگذاشته است. این دروغ است و شخصاً عمیقاً برای ایشان متأسفم که برای ماست مالی گندی که بالا آورده از همۀ خطوط عبور می کند. اما برای این که روشن شود چه کسی راست یا دروغ می گوید لابد باید مکانیسمی وجود داشته باشد، این مکانیسم چیست.

وقتی صحبت از انشعاب می شود باید ابتدا معنی و بار و مفهوم دقیق آن دست کم برای منشعبین مشخص باشد. کسی می تواند از ادامۀ مبارزه خسته شده باشد و این عرصه را رها کند و بگوید من انشعاب کردم! کسی می تواند به سراغ کسب و کار و زندگی معمولش برود و بگوید من انشعاب کرده ام، کسی می تواند در مقابل خواستۀ تشکیلات مقاومت انفرادی به معنی تکروی داشته و بعد از تشکیلات استعفا دهد و بگوید من انشعاب کرده ام، اما این موارد یکسره خودِ مفهوم سیاسی انشعاب را نیز لوث می کند. یاشار آذری همین که دهان باز کند به این سؤال ساده جواب بدهد که چه زمانی انشعاب کردی و دقیقاً به چه منظوری، همۀ موضوع را برای مخاطب دقیق و حساس، روشن خواهد کرد، وای به حالی که از او خواسته شود همۀ اسناد مباحثات پیشاانشعابی و نظرات مخالف و موافق بر سر موضوعات مورد اختلاف را نشان دهد، در این صورت او تازه متوجه خواهد شد که انشعاب نکرده بلکه در سیاسی ترین حالت قهر کرده و رفته است. اما چرا حالا پس از هفت هشت ماه یاد این می افتد که به این قهر کردن جنبۀ سیاسی، آن هم تحت عنوان انشعاب بدهد، به این دلیل ساده که در این اواخر مشاهده کرد دو تن دیگر از اعضای گرایش که بالاتر بخشاً توضیحاتی در موردشان داده شد اعتراض دارند و مشغول کشمکش هایی هستند که بعید می دانم کسی بتواند از ماهیت اصل دلیل آن سر در بیاورد، مگر کسانی که در متن موضوعات قرار داشته باشد و لایۀ زیرین موضوع را دیده باشند که چیزی بیش از یکسری تنگ نظری، حسادت و چشم و هم چشمی جاه طلبانه نیست. کسی به جریانی اضافه می شود، دیگری جای خود را تنگ می بیند و واکنشی نشان می دهد که نامش را اعتراض و «انشعاب» می گذارد. مثلاً از سعید صادقی بپرسید که منظور تو از آن مثالی که دست کم سه بار در زمان های مختلف استفاده کردی چه بود، وقتی از کارفرمای خود مثال آوردی که: «مکانیک بسیار وارد به کار که با خود مشتری ندارد را بیرون کرده و کسی را به جای او آورده که مشتری دارد اما اصلاً به کار وارد نیست، مسلم است در این صورت کار خراب خواهد شد و همان مشتری ها را هم از دست می دهد». فقط کسی که در متن این گونه واکنش ها است و با زمینه های آن آشنا است می تواند متوجه شود که ورود دو رفیق کارگر به گرایش که یکی از آن ها نیز به شورای دبیری وارد شد، همۀ دست مایۀ این «اعتراضات و انشعاب» است، به همین سادگی که عرض می کنم خدمتتان، دقیقاً به همین سادگی.

میلیتانت: از نظر خود شما انشعاب چه مفهومی دارد و چرا جدایی افراد مورد بحث را منشعب نمی دانید؟

علیرضا بیانی: مفهوم کمونیستی انشعاب در یک گرایش کمونیستی این است که ابتدا عده ای به حول نظر یا نظراتی جمع شده و خواهان به کرسی نشاندن آن نظرات می شوند. این امر بسیار طبیعی و پایۀ دیالکتیکی دارد. در یک جریان انقلابی افرادی در حوزه های مختلف دخالت گری حضور دارند که هر کدام نسبت به زمینۀ دخالتگری های روزمره اشان به مسائل مختلفی بر می خورند که لزوماً با سایر زمینه های دخالت گری ها یکسان و مشابه نیست. مثلاً پیشرُوی کمونیستی که در حوزۀ کارگری صنعت نفت کار می کند با کارگر کمونیستی که در مثلاً رشته ساختمان سازی فعالیت می کند با دو زمینۀ مبارزۀ متفاوت روبه رو می شوند و به تبع خودش می تواند موضوعات متفاوتی در نوع مبارزه و سازماندهی، و به وجود آمدن نظر و تئوری تازه ای باشد. پس از بحث های لازم در این خصوص، با این فرض که آن نظرات رأی کافی برای تبدیل شدن به نظر غالب گرایش را کسب نکرده است، حق دمکراتیک آن عده است که خواهان تشکیل فراکسیون خود شوند. این فراکسیون، دست کم تا اولین کنگره همچنان در تلاش برای متقاعد کردن دیگران به نظرات خود خواهد بود، اگر در کنگره هم رأی کافی به دست نیاوردند، و اگر موضوع اساسی و اختلاف تا حد اختلاف برنامه ای باشد، این جا انشعاب نه تنها اشتباه نیست، بلکه وسیله ای برای تداوم مبارزۀ سیاسی است. در نتیجه اعضایی که نتوانستند اکثریت اعضای یک جریان را به نظرات اساسی خود متقاعد کنند، در عین حال نتوانند با وجود آن اختلاف در درون یک فراکسیون همچنان در آن جریان به فعالیت ادامه دهند، مجازند «شعبه ای» از آن جریان را با تغییرات نظری دلخواه در مسیر موازی با آن گرایش در جریان مبارزه قرار دهند. آن شعبه در واقع انشعابی از مجرای اصلی است و ادامۀ مبارزاتش دقیقا همانند همان جریان قبلی، به اضافۀ موارد نظریبرنامه ای است که خود به آن رسیده و در شعبۀ جدید لحاظ کرده اند. در چنین وضعیتی ما شاهد فعالیت های مشابه با قبل، و یا حتی در موارد تشابهات، اتحاد عمل این دو جریان خواهیم بود. در این صورت نه نیازی به تخریب یکدیگر است و نه تقابل در حد نفی دیگری. مگر آن که اختلاف برنامه ای در حد انقلابی و ضد انقلابی باشد که در این صورت دیگر دو گرایش مذکور قادر به ادامۀ فعالیت مشترک در ظرف مشترک نخواهند بود. اما محور اصلی این موضوع را خود فعالیت سیاسی تعیین می کند. یعنی ادامۀ فعالیت در سطح سابق، منتها در تشکیلات جدید به حول نظرات مشترک جدید. حال اگر این را با مفهوم انشعاب از نگاه باندسازان مورد بحث مقایسه کنیم خواهیم دید که «انشعاب» ایشان اولاً به دلیل «نظر اساسی متفاوت» یا اختلاف برنامه ای نیست. (علیرضا بیانی از من بیشتر حرف زده است هم شد دلیل کمونیستی برای انشعاب!؟) ثانیاً ایشان با انشعابشان خود را در تقابل با گرایشی قرار می دهند که چندین سال عضو آن بوده اند، ثالثاً «انشعاب» آن ها شعبۀ جدیدی به موازات جریان منشأ انشعاب جهت ادامۀ فعالیت های سابق ایجاد نمی کند، بلکه خود را به صورت یک «کمیسیون»، آن هم برای «مبارزه با بروکراسی» معرفی می کنند. این درک از «مبارزه» نیز خود بروکراتیک و به کلی بی ربط به مفهوم مارکسیستی از مبارزۀ انقلابی است. دست کم به این دلیل که اولاً یک کمیسیون در دل یک جریان ساخته می شود و عمر مشخص از قبل تعیین شده و به منظور مشخصی دارد و پس از انجام کار تعیین شده منحل می شود؛ و همچنین اعضای آن وابسته به جمعی دیگر و از سوی آن ها تعیین می شود. این سبک کمیسیون سازی هیچ فرقی با سبک حزب سازی خودساخته ندارد؛ به عبارت دیگر، اگر می توان به طور خودخواسته و دلبخواه کمیسیون ساخت، چرا نباید به دلخواه و خودخواسته حزب ساخت!؟ ثالثاً مادام که فعالیت و مبارزه ای صورت نگیرد، «مبارزه با بروکراسی» امری انتزاعی و بی ربط می شود. به این معنی که بروکراسی زائده و مانع مبارزۀ انقلابی است و نفی آن نمی تواند خارج از مبارزۀ انقلابی و به طور جداگانه انجام شود، بلکه باید در متن مبارزۀ انقلابی و برای پیشروی همین مبارزه با بروکراسی مبارزه شود. به این اعتبار مضحک خواهد بود که یک «کمیسیون مبارزه با بروکراسی» در خلأ و بی ربط به خود امر مبارزه شکل بگیرد، در حقیقت این خود، کمیسیون تجمع بروکرات ها خواهد بود و نه ظرفی برای هر گونه مبارزه، از جمله و به خصوص مبارزه با بروکراسی. ما آینده را در مقابل خود داریم، به زودی معلوم خواهد شد که باند مستعفیون با این کمیسیون دست ساخته خود چه خواهند کرد. مخاطبین می توانند تا مثلاً یک سال آینده فعالیت های هر دو گرایش مارکسیست های انقلابی و «کمیسیون مبارزه با بروکراسی» را باهم مقایسه کنند تا اولاً صحت و ضرورت انشعاب روشن شود و ثانیاً معلوم شود امر اصلی باند مذکور زدودن بروکراسی برای سهل کردن مبارزۀ سیاسی است و یا حیات بروکراتیک تحت عنوان مبارزه با بروکراسی. کارنامۀ آینده ایشان مبنای قضاوت در تاریخ بسیار کوتاه آینده خواهد بود.

اما مگر ممکن است یک فرد سیاسی (چه رسد به کمونیست) بتواند موضوع مبارزه با بروکراسی را دلیل اعتراض خود که منجر به خروج از گرایش شده اعلام کند و بعد از مدتی آن خروج را به نام «انشعاب» معرفی کند! مبارزه با بروکراسی که در خارج از یک جریان به موفقیتی نمی انجامد؛ مگر آنکه «ضد برورکرات های» تا خرخره بروکرات از جریان اصلی اخراج شده باشند. در نتیجه آن ها باید دلیلی قوی تری دست وپا می کردند و دست و پا هم کردند. درست در این اثنا بود که فردی که یک دورۀ سه ماهه عضویت مشورتی در این گرایش را گذرانده بود، و حتی یکبار هم گرایش را ترک کرده بود و با دخالت یکی از رفقا دوباره برگشته بود، با این تصمصم شورای دبیری مواجه شد که لازم است عضویت مشورتی برای یک دوره دیگر تمدید شود. این باعث شد عضو مشورتی از کوره به در رفته و به کسی که تا کمی قبل از این بارها و بارها در مقام مارکس ارتقا داده و عکس او را در قاب عکس خانه اش در لابلای کلی تمبر و عکس های دیگر قرار داده بود، کراراً توهین کرده بگوید «شرمت باد؛ و جالب این که مدافعین حقوق این عضو، حتی یک بار به صورت «فرمالیته» هم که شده به وی تذکر و اخطاری ندادند، اما همین که من و یکی از رفقای دیگر به او واکنش نشان دادیم، این واکنش را به عنوان سند فحش و توهین، به مانیفست انشعاب خود تبدیل کردند!(جالب این جاست که فرد مورد بحث بنا به سنتی که از آن آمده بود، دائماً رفیق مازیار رازی را در سطح مارکس و من را در سطح لنین بالا می برد، و استاد استاد گفتن تکه کلامش شده بود، اما به جای حتی یک بار اعتراض از سوی اعضای اینک «ضد بروکرات» شده، با مقابلۀ سخت رفیق مازیار و خود من روبه رو شده و شخصاً در یک مورد حتی به او گفتم که من لقب استاد و نظایر این را توهین به خود تلقی کرده از شما خواهش می کنم چنین القابی به ما ندهید) در این وانفسا بود که یاشار آذری به یاد بروکراسی و مقابله با آن افتاد و یادش آمد تا ۷-۸ ماه پیش عضو این گرایش بوده و تازه اکنون وارد سلسله رفتارهایی شد که بعدها تحت عنوان اطلاعیۀ «انشعاب» منتشر شد. کسی که نگران چرخش گرایش به سمت بروکراسی است نمی تواند دست کم در سه سال اخیر یک گزارش فعالیت ارائه کند. همۀ مسئولیت ایشان، آن هم به دلخواه خود ایشان، کار انتشارات است، و همان طور که بالاتر گفته شد، به اعتراف یکی دیگر از دوستان انشعابی او، در سه سال اخیر دست به یک خط نوشته نزده است. بماند آن چه که تا کنون نیز در این رابطه انجام داده با ذکر نام خود در ذیل آن به جای نام گرایش بود و به این ترتیب اعتبار مورد نیاز خودش را کسب کرده است. به عبارت دقیق تر ایشان می توانست همواره همین کار را انجام دهد بدون آن که اصلاً عضو این گرایش هم باشد. بدیهی است که گرایش ضمن تشکر و قدرانی از زحمات ایشان انتشارت بازتکثیر شده را از سایت خود منعکس هم می کرد. همان طور که از حالا به بعد هم می تواند دقیقاً همین طور باشد. به خصوص کسی که تمایلی به تابعیت از آرای عمومی تشکیلاتی را ندارد و تمایلات خود محور بینانۀ خویش را دنبال می کند، اصلاً نیازی ندارد که عضو گرایشی باشد که همین فعالیت تاکنونی را انجام دهد، کما این که در این اواخر که به تکاپوی انشعاب افتاده است، یادش آمده مطالب گذشته را ادیت کند و هر روز و بسیار «فعال» قسمتی از آن را ضمن یک توضیح اداری فخر فروشانه در بالای آن، در سایتی که در برای خود مصادره کرده منعکس کند. می بینیم که وی می تواند دقیقاً با همان هویت و همان کار سابق خود خارج از گرایش هم باشد و هیچ کم و کسری نه برای گرایش و نه خود او به وجود آید. در صورتی که این گرایش برای رشد خود نیازمند فعالیتی بسیار فراتر از این است. اساساً منشا بروکراسی تشکیلاتی از جاخوش کردن نماینده یا مسئول کاری در یک حوزۀ کاری ثابت است. همۀ سابقۀ فعالیت تشکیلاتی یاشار آذری معطوف به «بازتکثیر» است و صد البته چنین مسئولیت دائمی، علاوه بر ایجاد مانع برای یادگیری سایر مسائل در سایر حوزه های تشکیلاتی، وی را به یک کارمند اداری، و به معنی اخص کلمه، بروکرات تبدیل می کند، که به خوبی می بینیم چنین نیز شده است. یا مثلاً در مورد سارا قاضی تضمین می دهم هرگز هیچ بنی بشری نتواند دست کم در بیست سال اخیر یک گزارش کار عملی از ایشان نشان دهد، حتی یک مورد. همۀ فعالیت ایشان، به زحمت اگر ترجمۀ مطلبی یا نوشتن مقاله ای باشد که برای انجام آن هم نیروی دست کم دو نفر دیگر تا پایان کار را معطوف به خود کرده است، به طوری که اگر یکی از آن دو نفر از ابتدا خود دست به آن کار زده بود، به مراتب دقیق تر و زودتر آن کار را به پایان می رساند.

به راستی این افراد زمینه های مقاومت خود در مقابل خصوصیات بروکراتیک را از کجا به دست می آورند. اگر بپذیریم این دخالت و فعالیت در مبارزۀ طبقاتی و تشکیلاتی است که شانس خروج از این وضعیت را فراهم می کند، و نه مطالعۀ مقالۀ ارنست مندل در مورد بروکراسی، دقیقاً افراد یاد شده مدت ها است که در این بستر قرار نداشته اند و قبلاً هم به عنوان توبیخ تشکیلاتی در سطح عضو مشورتی تنزل کرده اند (به جز عضو مشورتی که هم صداقت و هم انگیزۀ فعالیتش را باور داشته و نسبت به آن سه نفر دیگر، دست کم چند سر و گردن سیاسی تر می بینم، که البته برای شورای دبیری این موارد شرط اصلی عضویت دائم نبود و نیاز به دورۀ بیشتری از همکاری نزدیک وجود داشت که وی نپذیرفت و از گرایش خارج شد. ایشان علیرغم ضعف های اساسی دیگرش آن قدر سیاسی بود که به سادگی توانست حال و رمقی به سه عضو قدیمی دیگر داده و آن ها را به زیر پرچم خود گرده آورده و برای استعفا و خروجشان هویت سیاسی دست و پا کند).

همان طور که گفته شد، مفهوم انشعاب دارای بار سیاسی است و گاه لازم و اجتناب ناپذیر نیز می گردد، اما مستعفیون مورد بحث حتی این مفهوم را نتوانستند درک کنند و به همین دلیل ابتدا اعلام انشعاب کرده، آن هم با ذکر ادعاهایی که معلوم نیست صحت آن ها را چگونه باید پذیرفت، و چنین وعده داده اند: « در راستای ادامۀ مبارزاتمان و در بحث هایی که در آینده باز خواهیم کرد، نشان خواهیم داد که درون رهبری گرایشیک خط انحرافی آلوده به بوروکراسی استالنینیستی به سرعت درحال رشد است

تا مدت ها این یکی از اعضای شورای دبیری بود که باید از ایران، ساعت ها و ساعت ها، روزانه، برای عضو مشورتی و دیگر عضو مستفعی وقت می گذاشت تا ابتدایی ترین مسائل مربوط به کار با کامپیوتر، فیسبوک و خلاصه هر آن چه که برای ارتباط در سطح مجازی لازم بود، آموزش دهد، درحالی که قاعدتاً چنین وظیفه ای برای او تعریف نشده بود؛ در آن موقع این دوستان یاد رشد سریع بروکراسی نبودند، لابد این بروکراسی منحرف و آلوده تا این زمان برایشان مفید بود. اما ناگهان پس از ورود افراد جدید با قابلیت های جدید، شوالیه های ضدّ بروکرات لنگان لنگان وارد «مبارزه» شدند.

شخصاً به خاطر دارم که طی یکی از بحث های احیا در مورد همین مقولۀ بروکراسی، اشاره کردم که برای جلوگیری از این پدیده، فرمول های بهتری وجود دارد و آن این که هر فردی بسته به سهمی که در کار جمعی ایفا می کند، می تواند از جمع انتظار و درخواست داشته باشد. هر کسی بسته به میزان دخالت خود اعتبار پیدا می کند و غیره. یاشار آذری در نوبت خود ضمن پذیرش این اصل عنوان فرمود که چنین چیزی را کاملاً قبول دارد، منتها فقط در یک «حزب پیشتاز انقلابی»، نه در «دورۀ تدارک آن». یعنی درک او این است که می تواند در دورۀ تدارکات به خواب زمستانی رفت، و پس از ساخته شدن حزب او را بیدار و مسئولیت هایی را به وی تفویض کرد. کمیسیون آن ها توانست به دست خود و با اعضای مستعفی ساخته شود، اما میزان دخالت هرکس به اندازه سهمی که به تشکیلات می دهد موکول شد به زمانی که حزب ساخته می شود! از هر زاویه که به استدلال های این باند نگاه می کنید، بیش تر به یک شوخی بی مزه می ماند.

البته ما منتظر می مانیم تا این وعدۀ «مبارزاتی» عملی شود، و نمی پرسیم مگر می توان با بروکراسی مبارزه کرد بدون این که سهمی در مبارزۀ طبقاتی به عهده گرفت، این در واقع مبارزه با بروکراسی نیست بلکه رقابت با آن برای کسب امتیاز است! اما در این جا سؤالی که لازم است پرسیده شود این است که چنان چه ایشان نتوانستند این ادعا را ثابت کنند و حتی خود معترف شدند ادعایشان بی اساس است، در این صورت تکلیف این انشعاب صورت گرفته چه می شود!؟

به نظر من موضوع کاملاً برعکس است، و آن عبارت از این است که ایشان می بایست ابتدا این ادعا را اثبات کرده و طبق مدرک و سند نشان دهند با موضوعات مورد اعتراض خود مقابله داشته و یا خواهان رسیدگی به این موارد بوده، و بعد چون با انواع درهای بسته روبه رو شده اند، چاره ای نداشته به جز این که انشعاب کنند. از این هم بالاتر، اساساً آن ها می توانستند این فرایند اعتراضی و اثبات ادعای خود را بدون این که منشعب شوند مطرح کنند و در درون گرایش مانده و در ادامۀ فعالیت های تشکیلاتی به مبارزه ای که وعده داده اند بپردازند، اگر چنین نشده به نظر من دو دلیل بیشتر نمی توان برایش پیدا کرد. دلیل اول این که این افراد ابتدا به طور رسمی و غیر رسمی گرایش را ترک کرده و بعد از مدتی یک دیگر را پیدا کرده و در هماهنگی با هم تصمیم به انتشار اطلاعیۀ انشعاب گرفته اند، که اگر چنین باشد، هیچ مصداقی نخواهد داشت به جز یک روش باندبازانه. دلیل دوم می تواند این باشد که آن ها فکر کرده اند اگر قهر کنند و بروند، سایر رفقای گرایش دَوان دَوان به دنبال آن ها دویده و اصرار و التماس که نروید و ما را ترک نکنید و اما خلاف این را مشاهده کرده و اکنون خواسته اند به زمخت ترین شکل ممکن انتقام بگیرند.

به زودی از ذکر دلایل انشعابشان به سادگی آب خوردن می توان متوجه شد تا کجای این ادعاها و استدلالاتشان به گرایش مربوط است و تا کجای آن به ظرف دیگری که موضوعیتی جداگانه دارد، و هم چنین می توان متوجه شد که دقیقاً کدام نارسایی و انحراف و از چه زمانی به بعد در به قول خودشان «رهبری» این گرایش با سرعت در حال رشد است. قبل از انتشار این دلایل تضمین می دهم که خود همان متن منتشره، با همه کلنجار رفتن و بالا پایین کردنش خود سندی علیه رفتار بروکراتیک و باند بازانۀ مستعفیون خواهد بود، به خصوص که اگر نتوانند در آن «اختلاف برنامه ای» نشان دهند که در این صورت اعلام انشعاب رسماً به معنی اعلام فرقه و باند سازی و به کلی غیر کمونیستی است. آن ها اگر معنی وحدت اصولی و برنامه ای را در هیچ جای دیگری در میان طیف چپ ندیده باشند، مهمترین و اساسی ترین مباحث دراین مورد را در خود همین گرایش مشاهده کرده اند، در نتیجه نمی توان پذیرفت آن ها در فهم این مفهوم دچار نارسایی و مشکل هستند، و بنابراین فقط با نشان دادن دست کم یک مورد اختلاف برنامه ای است که می توانند به «انشعاب» خود وجه سیاسی بدهند، هرچند حتی با بیش از یک مورد اختلاف هم امکان ادامۀ فعالیت در یک تشکیلات وجود دارد، مشروط به این که اصلاً اهل فعالیت باشند.

میلیتانت: شما در مورد سارا قاضی و یاشار آذری به تفصیل توضیخ دادید، اما در مورد سعید صادقی نگفتید که مشکل یا اعتراض او چه بود که به باند مذکور پیوست، لطفاً مقداری در این مورد هم توضیح دهید.

علیرضا بیانی: اگر چه به نظر من بحث طولانی شد، اما به عنوان ثبت در تاریخ گرایش هم که شده لازم است به این پرسش شما نیز پاسخ بدهم. شخصاً سعید صادقی را فرد سیاسی ندیده بودم، دلیل حضور او در این گرایش عمدتاً از روی عادت و احساس عاطفی به جمع بود و نه مبانی نظری و برنامه ای و انگیزه های سیاسی. به همین دلیل او دائماً مرتکب رفتارهایی می شد که به کلی مغایر با اصول و پرنسیپ های سیاسی و تشکیلاتی بود. اگر یاشار آذری در اغلب جلسات اسکایپی می گرفت می خوابید، پیش آمده بود که سعید صادقی اصلاً در منزل نبوده و از راه دور با همسر خود هماهنگ کرده که در فلان ساعت اسکایپ را روشن کرده و وقتی دعوت شدی به اتاق، اگر گفتند صدا داری علامت ۲ بزن! در یک مورد که از او خواسته شد میکروفن را بگیرد و چیزی بگوید، همسر او در تکست نوشته که سعید منزل نیست و از من خواسته اسکایپش را باز کنم و…! واقعاً نمی دانم چگونه این مسائل را طرح کنم در حالی که هم واقعیت تلخ است و هم نشان از حضور محفلیست هایی در گرایشی می دهد که کمترین ربطی به اهداف اساسی گرایش نداشتند. از پرنسیپ های بارها تأکید شده برای حضور در جلسات اسکایپی این بود که رفقا باید با هدفون بحث ها را گوش کنند، در صورتی که کم پیش نیامده بود سعید صادقی اسکایپ خودش را روشن کرده و رفته مسابقۀ فوتبال تماشا کند! او قبلاً هم به مدت طولانی توبیخ تشکیلاتی به معنی تنزل در حد عضو مشورتی شده بود و پس از دوره ای به این نتیجه رسیده بود که آماده است دوباره با حفظ پرنسیپ و موازین تشکیلاتی با گروه ادامۀ همکاری دهد. اصلی ترین مشکل سعید صادقی این بود که بر اساس اعتماد به طرف خود، نظرات او را نشنیده می پذیرفت، اما همین که با طرف خود مشکلی پیدا کرده یا سلب اعتماد می شد، دیگر چیزی به اسم نظر یا استدلال تأثیری در او نمی گذاشت، اقلاً به این دلیل که او قادر به تجزیه و تحلیل گفتار طرف مقابل خود بیش از چند دقیقۀ اول نبود و الباقی صحبت ها به صورت اصوات گنگ و مبهم در ذهن او نقش می بست. گوینده زمانی این را متوجه می شد که نوبت به صحبت او شده و از گفتاری که او داشت می شد فهمید اصلاً چیزی از حرف های تو را نشنیده و در مورد موضوعی دیگر صبحت می کند! رفقای گرایش از قبل هم این را به خوبی می دانستند، اما به این دلیل مشکلی با او پیدا نکرده بودند که به او واکنش خاصی نشان داده نشده بود و نیازی به یک بحث دو طرفۀ ثقیل و غیرقابل قابل فهم برای او به وجود نیامده بود، و او از سر رابطۀ دوستانه و اعتماد، هرچه دیگری می گفت را تصدیق کرده و مخالفتی با آن نمی داشت. اما یک اتفاق تازه ای افتاد که نطفۀ واکنشات بعدی او تا مرز «انشعاب» را بست.

در بحث و جدل های فیسبوکی شخصی به نام سعید صالحی نیا، عضو محفل مناظراتی سیمین مجد، به سعید صادقی گفته بود «وظیفۀ من به عنوان روانپزشک اینست که به خاطر حفظ جان فرد و جامعه گاها به پلیس اطلاع دهم و آن فرد را در بیمارستان روانی بستری کنمسعید صادقی به درستی این را یک تهدید پلیسی از سوی عضو محفل مناظراتی سیمین مجد تلقی کرده بود، اما در واکنش، به غلط گفته بود که «اگر دستم به چنین کسی برسد فک او را خرد می کنم». این جمله شد دستمایۀ از آن به بعد سعید صالحی نیا، در واکنشات از روی عادت خود به گرایش مارکسیست های انقلابی. اما در لحظۀ وقوع این ماجرا، رفیق مازیار رازی سخت سعید صادقی را مورد انتقاد قرار داده و او را تحت فشار گذاشته برای نوشتن متن عذر خواهی و انتشار آن. سعید صادقی تا جایی که توانست در مقابل این درخواست مقاومت کرد، اما نهایتاً مجبور شد متنی نوشته و ضمن توضیحاتی در مورد تهدید پلیسی از سوی سعید صالحی نیا به صورت گنگ و مخدوشی چیزهایی بنویسد که در واقع نمی توان نام آن را عذر خواهی گذاشت. ما خوب می دانستیم فرد غیر سیاسی مانند سعید صالحی نیا با همین جمله چه دستاویزی پیدا خواهد کرد، اما اهمیت آن برای ما در سطح اهمیت خود این فرد بود، و در نتیجه، مسألۀ هوچیگری های صالحی نیا نبود بلکه نقض پرنسیپ کمونیستی از سوی سعید صادقی بود که رفیق مازیار رازی و برخی دیگر از اعضای گرایش را به شدت ناراحت کرده بود. این اتفاق مصادف بود با عضویت دو رفیقی که بالاتر از آن یاد شده است. یکی از این رفقا در جلسه به سعید صادقی انتقاد ساده ای کرد و گفت، مهم نیست فرد مقابل تو چه چیزی گفته است، مهم این است که کمونیست ها هرگز در هیچ شرایطی با مخالف خود به روش تهدید فیزیکی برخورد نمی کنند و از این نظر رفتار شما قابل انتقاد است. آغاز جداسری سعید صادقی دقیقاً همین جمله بود. او از این پس حساسیت عجیبی نسبت به این رفیق پیدا کرده بود، هرچه این رفیق می گفت به نوعی با واکنشی از سوی سعید صادقی روبه رو می شد، و وقتی این رفیق به شورای دبیری دعوت شد، سعید صادقی مثال خود در مورد کارگاه مکانیکی و کارفرمای آن کارگاه را چندین بار در شرایط مختلف تکرار کرد. منظور او دقیقاً این بود که چرا شورای دبیری این عضو جدید را وارد شورای دبیری می کند اما مثلاً سارا قاضی ( و یا احتمالا خودِ او) را دعوت نمی کند! نکتۀ جالب این جا است که این کار شورای دبیری به معنی باز کردن شرایط و بستر کسب تجربه و رشد رفقایی که تازه به گرایش پیوستند معنی دمکراتیک نمی دهد، بلکه عدم دعوت از سارا قاضی که برای هر کاری نیروی دست کم یک نفر دیگر را به خود معطوف می کرد به معنی بروکراسی است! به هر رو سعید صادقی در آن کشمکش به کلی گیج شده بود که چه باید بکند. به طور غریزی می دانست که در مسیر صحیحی قرار نگرفته اما بنا به خصوصیات خاص خود نمی توانست از واکنشات بسیار بی منطق و مخصوص به خود صرف نظر کند. چیزی به نام بحث و گفتگو با او تنها ابزاری است که مطلقاً کاربردی ندارد و این را رفقایی که او را می شناسند به خوبی می فهمند. در نهایت او در ابتدا بدون این که تصور کند در مدار باند سازی یاشار آذری قرار گرفته و بر اساس تنها استدلال خود، یعنی « حرف مرد یک کلام است»، نه می شد فهمید چه می خواهد و نه می شد فهمید چه می گوید و چه کار باید کرد تا او خشنود شود؛ و به این ترتیب او بر روی موجی قرار گرفت که بعدها به نام «کمیسون مبارزه با بروکراسی» معرفی شد.

میلتانت: با تشکر از شما.

۲ آذرماه ۱۳۹۳

***********

همکاری غیر اصولی تراب ثالث با یاشار آذری

0108BK2%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%a8

وقتی یک اطلاعاتی به نام یاشار آذری زور می زند سیاسی شود!

بقال دندون طلا (یاشار آذری) باز هم پوستر درست کرده و در آتلیۀ خود آویخته. این پوستر برخلاف پوستری که بالای  مغازه اش در مورد عاقبت نسیه فروشی گذاشته، قصد دارد جنبۀ نقد سیاسی داشته باشد! اما این بار به جای وارسی لباس زیر علیرضا بیانی، با کمک تراب ثالث که درگذشته به درستی و به حق از یاشار آذری چندش اش می شد، به سراغ مازیار رازی و مراد شیرین رفته است. حال بینیم موضوع از چه قرار است و این بار چه شکوفه ای زده.

بقال می پرسد: «آیا تراب ثالث یک سوسیال دمکرات و یا راه کارگری می باشد. ما این سؤال را بر اساس برچسبی که مازیار رازی به تراب ثالث در جلسات گرایش مارکسیست های انقلابی می زد مطرح می کنیم.»

اینجانب علیرضا بیانی عضو گرایش مارکسیست های انقلابی هرگز از رفیق مازیار رازی نشنیده ام که گفته باشد تراب ثالث سوسیال دمکرات است؛ چنین چیزهایی در بایگانی گوش یک اطلاعاتی، و آن هم به قصد تکان دادن تراب ثالث قرار می گیرد. بقال دندون طلا می داند که اگر فقط بگوید مازیار رازی گفته تراب ثالث راه کارگری است، تراب را قلقلک هم نخواهد داد، چه رسد به این که زنجیرهای زنگ زدۀ تانک تراب را به حرکت درآورد. این تلاش حتی با فشار و تحریک کمونیسم کارگری چی آواره، حمید قربانی هم نتیجه ای در بر نخواهد داشت. سهل است که تراب بگوید مازیار رازی چندان هم بی ربط نگفته است. به همین دلیل است که متخصص خرید ارزان و فروش گران، به دلیل آشنایی با سبک کار کاسبانه خوب می داند باید غلظت نسبت دادن را در حد کنسروهای ربّ تقلبی اش بیشتر کند. سوسیال دمکرات در این وضعیت است که به نقل قول یاشار اطلاعاتی اضافه شده است.

اما آنچه مازیار رازی در مورد تراب ثالث گفته بود نزدیکی های او به جریان راه کارگر به موازات دوری اش از گرایش سوسیالیسم انقلابی بود. آیا کسی هست که بتواند این ادعا را رد کند!؟ اصلاً به قول انگلس برای آنکه بدانیم شیرینی شیرین است، باید آن را در دهان گذاشته و مزه می کنیم. به این معنی که اولاً سؤالی که باند پروژۀ وزارت اطلاعات از تراب ثالث پرسیده با جواب منفی تراب مواجه نشده، این شما و این آن دستگاه شنودی که یاشار اطلاعاتی با خود به آن نشست برده و صدای تراب را ضبط کرده. و آن هم به این دلیل که دیگر حتماً تراب را وادار به واکنش کند، وگرنه فایل صوتی را منتشر خواهد کرد. پاسخ تراب به پرسش کنندگان انکار نزدیکی اش به راه کارگر نبوده، بلکه دستکاری نظرات تراب توسط مازیار رازی و مراد شیرین بوده! در نتیجه این پرسش باند یاد شده همچنان بی پاسخ مانده است که آیا تراب ثالث به سازمان راه کارگر در سال های پشت سر نزدیکی داشته یا خیر؛ اگر آری، پس حق با رفیق مازیار است، و اگر نه، پس این همه برنامه های مشترک و مصاحبه های پیاپی با اعضای این جریان به چه دلیل است و چرا روابط مشابه با یک جریان دیگر، مثلاً حزب کمونیسم کارگری صورت نگرفته. از این گذشته، اصلاً به طور سرراست به سراغ روش تست شیرینی برویم و از تراب ثالث می پرسیم: نقد تو به سازمان راه کارگر چیست، یا چه بوده؛ لطفاً آن نقد تا کنون مکتوب خود را به ما نشان بدهید. هرچند ما از تراب نقدی به راه کارگر داریم که اگر آن را منتشر کنیم مخاطبین وی را به ریشخند خواهند گرفت که با وجود این توصیفات از راه کارگر، تو در همۀ این سال ها در کنار آن ها چه می کردی، جای دیگری پیدا نکردی که از آن هویت بگیری!؟ مثلاً خیر سرت رفته بودی آنتریسم کنی، دیدیم که ایشان نسبت به تو آنتریسم کردند.

در ادامه دیدار “بردار خواهر” باند کمیسیونیست با پیر معتکف، شنیده ها حاکی از آن است که ایشان «با توجه به صحبت های تراب به خیلی از مسائل پی برده اند! از جمله این که مازیار رازی و مراد شیرین آرشیو شخصی مقالات و اسناد تراب، آرشیو نوارهای آموزشی و آرشیو او در بین الملل چهارم را تصاحب کرده اند و تا به امروز حتی یک کپی از آن ها را به خود تراب نداده اند و دائم از روی آنها به اسم خود مقاله سر هم می کردند».

موارد فوق بخشی از آن «خیلی مسائل» است و تازه آن بخش یا مهمترین بخشی که بتواند به پوستر بعدی یاشار اطلاعاتی تبدیل شود تا به زعم خود محکم ترین ضربه را به گرایش مارکسیست های انقلابی وارد کند تا بلکه حاج آقا امضای پای حوالۀ وام جهت گسترش مغازه را امضا کند! هرکس نداند یاشار اطلاعاتی خوب می داند مصادره و دزدی یعنی چه. حذف آثار مازیار رازی و سایر رفقا از نشر کارگری سوسیالیستی به این دلیل که روزی پسورد سایت در اختیار او بوده و مصادرۀ کل فایل ها و سایت به طور یکجا توسط یاشار اطلاعاتی و شاید به دستور بالاتر نمونه هایی است که می تواند به خوبی دزدی و مصادره را معنی کند. مصادره این است که یاشار آذری که حرف یومیه اش را نمی تواند بزند می آید و حجم عظیمی از آثار کلاسیکی را که در همین دورۀ یک ساله «کتاب نویسی»اش از سوی یکی از رفقای ما ترجمه و تایپ و ویرایش و منتشر شده برمی دارد و با اضافه کردن یک عنوان «بازنویس» در سایت به سرقت برده منتشر می کند تا تنها از زحمت یک نفر دیگر برای خودش اعتبار بخرد. به راستی چرا طیف تخریب کنندۀ گرایش مارکسیست های انقلابی چیزی به جز نسبت «دزدی و مصادره» درچنته ندارند، طیف استالیست های دورۀ سوم زمین شناسی که به مازیار رازی نسبت دزدی و مصادرۀ شاهرخ زمانی را می دهند، ورشکستگان تروتسکیست سابق و سانتر تروتسکیست ها که به او نسبت دزدی ادبی می دهند و برای آن ها هم کسانی مثل حمید قربانی و امام غایب منشویسم و چپ انجمن اسلامی علامه، جاده صاف کن مرتضی محیط و فؤاد شمس (این یار غار حاج علی یونسی، وزیر اطلاعات خاتمی) و  عده ای مشابه هورا می کشند؛ واقعاً موضوع از چه قرارست و چرا گرایش مارکسیست های انقلابی باعث شده این طیف ناهماهنگ این گونه در کنار هم قرار گیرند، این هم از شگفتی های صف بندی در مبارزۀ طبقاتی است.

اما در مورد آثارِ ۹۸ درصد غنی شدۀ تراب که منبع بی پایان کپی و دزدی است باید بگویم احتمالاً ایشان مانند پیغمبر نشسته و یک به یک اثرات خود را مکتوب کرده و بلافاصله در صندوقچه ای گذاشته که کلید آن به جای جیب خودش، نزد مازیار رازی و مراد شیرین بوده، و یا نوشته های خود را در بطری می چپانده و درِ آن را محکم کرده به دریا می انداخته تا شاید روزی کسی در جایی جزیرۀ انزوای وی را پیدا کند. تا جایی که ما می دانیم، انقلابیونی مانند گرامشی یا شاهرخ زمانی، در زندان همین که نقطۀ پایان نوشته ای را می گذاشتند، ترتیب خروج آن را از زندان می دادند تا در اسراع وقت منتشر شد، اما در مورد نوشته های تراب چنین نبوده و به همین دلیل او اکنون باید سراغ نوشته هایش در عهد تیروکمان را از مازیار رازی، آن هم به صوت دزدی ادبی بگیرد. این منبع بی کران ادبیات چه بوده که بیش از ۳۰ سال می توان همچنان از آن دزدید و به نام خود منتشر کرد! البته دست پاک تراب ثالث به او اجازه نمی داده که به جز رجوع به مغز و خلق تئوری های پیاپی از جایی دیگر دزدی ادبی کند؛ در واقع او با ادب تر از این بود که نیازی به دزدی ادبی از دیگران داشته باشد و نیازی نداشت اقلاً در زمینۀ اقتصادی بر آثار ارنست مندل  تی بکشد! اما نکتۀ مهم این است که یک خرده بورژوای بقال لازم است که مانند بختک بر جمع بندی ها و نظرات یک گرایش بین المللی خیمه زند و تصور کند تراوشات مغز خود او است و کسی نباید آن ها را بردارد! دقیقاً این دعوایی بود با یاشار نفهم و کودن در دورۀ عضویتش در گرایش مارکسیست های انقلابی، در آن مقطع که هنوز دامنۀ انحطاطش تا همکاری با وزارت اطلاعات گسترش پیدا نکرده بود. از کل گرایش اصرار بر این که فایل های وورد نشر کارگری سوسیالیستی را منتشر کن، از این بقال کم فروش ابرام بر اینکه «نه من این کار را نمی کنم، چون چرا؟ چون که عده ای می آیند آن ها را می دزدند»؛ و برای اثبات حرفش به هوشنگ سپهر اشاره می کرد. از کل گرایش اصرار بر این که این منابع ملک شخصی کسی نیست، حتی اگر شخص خاصی نوشته باشد، این ها متعلق به یک گرایش است و هرکسی که دلش خواست می تواند آن ها را برداشته و منتشر کند، پیشبرد مباحث انقلابی مورد نظر ماست و نه ذکر نام کاسبانۀ فرد. از او پافشاری که خیر، حرف کاسبکار یک کلام است. و نهایتاً در مقابل رأی اکثریت مطلق گرایش (یعنی همه به جز خودش) تصمیم گرفت از گرایش بیرون رود تا فایل ها را در فرمت اچ تی ام ال و وورد منتشر نکند. او حتی تا همین الآن هم حاضر نیست این فایل ها را در ورژن های جدید پ دی اف منتشر کند، چون در این صورت نیز امکان کپی فراهم می شود.

چنین بقال هایی هستند که دائماً بر سر دزدی اموالشان هوار می کشند. یاشار بقال که تا صبح ۳ بار از خواب بیدار می شود از نگرانی کِش رفتن چند سکه از دخل مغازه اش؛ دقیقاً همین وسواس را با خود به حوزۀ سیاست آورده است! راستی صحبت از دزدی شد و نگاهم به آرم بازار ناصرخسرو پای پوستر سازی های یاشار اطلاعاتی افتاد که ظاهراً از بالا دستور گرفته با آیه سازی از نوشته های تروتسکی، دو پایی بنشیند بر روی آن تا دیگر کسی رغبت نکند لای آثار تروتسکی را هم باز کند؛ در پس زمینۀ این آرم توجه ام جلب شد به آرم شبکۀ همبستگی کارگری و معنای دزدی را کمی بهتر درک کردم.

ببینیم در آن دیدار تاریخی برادران و خواهر باند کمیسیونیست با پیر معتکف دیگر چه چیزهایی گفته شده.

یاشار اطلاعاتی در ادامۀ پوستر سوپر گرافیکی خود می گوید:

« تراب می گفت در همان زمان که این ها انشعاب کردند او نیز هنگامی که این شایعات را که مازیار رازی و مراد شیرین پشت سرش می گویند شنید، مقاله تروتسکی به نام “آدم پست” را ترجمه کرده و برای مازیار رازی فرستاد»!

آخ که عجب شارلاتان هایی. این ها کسانی هستند که سال ها هویت خودشان را از نقد دستگاه بورکراتیک استالینستی، دروغ پردازی و تهمت و افترا و حذف گرایی های آن به دست آورده اند و در نهایت خود کاری کردند که استالین نزد ایشان شرمنده شود.

اولاً «انشعاب آن ها» به چه معنی است؟ آیا تراب ثالث در تشکیلاتی مانده و مازیار رازی و مراد شیرین از آن ها انشعاب کرده بودند!؟ نام آن تشکیلات چیست و کارنامه اش کجاست؟

ثانیاً تاریخ دورۀ کناره گیری تراب از گرایش سوسالیست های انقلابی را با تاریخ انتشار مقالۀ «آدم پست» مقایسه کنید تا ببینید در حافظهۀاین شارلاتان ها چقدر آب ریخته شده. در این تاریخ یاشار آذری هنوز در رکاب بابک زهرایی مشغول چاکری رژیم جمهوری اسلامی بود و هنوز به راه کارگر نپیوسته بود که بتواند از این طریق هم که شده با آثار اورجینال ثالث آشنا شود و نام خود را ذیل مقالۀ «آدم پست» به عنوان بازنویس کننده بگذارد. او این کار را بعدها در سال ۸۵ کرده است؛ آیا در سال ۸۵ بود که “مازیار رازی انشعاب کرد”!؟

ثالثاً این مقاله شاید نه اگر اولین بار، بلکه برای دومین چاپ، با تماس شخصی خودم با تراب ثالث جهت کسب اجازه- که مبادا اموالش مصادره شود- در نشریۀ جوان سوسیالیست منتشر شد و بعدها در نشریۀ میلتانت بازتکثیر شد که روند آن به شرح زیر است.

در آغاز انزوای بیش از ۲۵ سالۀ تراب ثالث هنوز اینترنت به وسعت امروز وجود نداشت، چه رسد به پالتالک. اما هنگام انتشار این مقاله در زمانی بود که شخصاً از طریق پالتاک با آی دی «رسام ثابت» با تراب ثالث آشنا شده بودم. فعالیت سیاسی وی در آن مقطع بحث در پالتالک بود. او به کمک عده ای از اعضای رهبری سازمان راه کارگر و بهزاد کاظمی در پالتاک اتاقی به نام سوسیال فروم باز کرده بودند (البته اصلاً بعید نیست یاشار آذری به دلیل سطح سخیف و نازل فهم و درکش، سوسیال فروم را همان سوسیال دمکرات می داند و از این رو شنیده اش از رفیق مازیار رازی را آن گونه بیان کرده که در پوسترش قاب کرده است). به هر رو ایشان به من هم پیشنهاد ادمینی این اتاق را داد که به او گفتم حوزۀ فعالیت من ادمینی پالتالک نیست، فعالیت در حوزۀ جنبش کارگری است. از قضا قبل از باز شدن این اتاق بحث، شبکۀ همبستگی کارگری نیز اتاقی برای پیشبرد مباحث مورد نظرش باز کرده بود. شخصاً به واسطه آشنایی با یک زن فعال در بحث های پالتاکی از وی درخواست کرده بودم اتاق شبکۀ همبستگی را اداره کند و او نیز پذیرفته بود. یک یا نهایتاً دو جلسه از همکاری او نگذشته بود که متوجه شدم تراب ثالث با او دوست پالتالکی شده و ایشان را به اتاق سوسیال فروم دعوت کرده است. بزنم به تخته در آن مقطع تعداد ادمین های این اتاق، با احتساب اعضای رهبری سازمان راه کارگر، گاه از تعداد یوزرهای شرکت کننده هم فزونی می گرفت. کسی چه می داند، شاید هم قرار بود نطفۀ حزب آیندۀ مورد نظر تراب در همین اتاق پالتالک بسته شود. اما در این هنگام که گویا پس از سفر بهزاد کاظمی، که رابطۀ مرید و مرادی با تراب ثالث داشت، به محل اقامت آن ادمین یاد شده بود که اختلافاتی عمیق، و بسیار عمیق بین این دو متحد سابق به وجود آمد که اولین نتیجه اش «جدایی نادر از سیمین» به دنبال جدایی بهزاد کاظمی از تراب بود. بهزاد کاظمی بلافاصله پس از جدایی، اتاق اتحاد سوسیالیستی را باز کرد و آن خانم محترم ادمین یاد شده هم به آن اتاق رفت؛ و تراب ثالث یادش افتاد پس از سال ها که دست به قلم نبرده و فقط بحث شفاهی کرده بود؛ مقالۀ «آدم پست» تروتسکی را ترجمه کند. البته این پیام استعاره ای بی پاسخ نماند و بهزاد کاظمی نیز یار غار تراب را با نام پالتاکی «باران» که از اعضای راه کارگر بوده و یکی از ادمین های اتاق راه کارگر- یا همان سوسیال فروم- با کمک عده ای از زنان فمنیست به عنوان قاتل همسرش افشاء کرد (از قضا یکی از نوشته های رزا جوان هم که اخیراً یاشار بقال به طور سریالی “بازنویسی” و ذیل آن ۳ بار اسم خود را ذکر کرده، مربوط به همین موضوع است که یقیناً خود این بقال آن را نخوانده بلکه فقط بازنویسی کرده!) اتفاقاً بعدها شنیدم که بهزاد کاظمی در آن هنگام گفته بود که تازه متوجه شده بوده که حق با مازیار رازی است، اما افسوس که این دریافت، جبران کنندۀ همه تلاش های تخریب گرانه را نمی کند. اکنون یاشار آذری با پی بردن به «خیلی» از مسائل تازه، پی برده است که تراب مقالۀ تروتسکی را در واکنش به مازیار رازی ترجمه کرده است. که حتی اگر چنین باشد، الحق چه کاسبانه و گروکشانه، و چه رفتار ابزاری با آثار تروتسکی که انجام داده است.

صحبت از ترجمه شد بد نیست برای معلم تدریس آثار تروتسکی یادآوری شد که ما در بحث های خود تو است که می شنویم نظرات وتئوری های انقلابی محصول پراتیک است. دراین خصوص بد نیست از وی سؤال شود آن نظراتی که ادعا می شود مال خودِ خودِ تراب ثالث است و مازیار رازی و اخیراً رامین جوان آن ها را دزدیده اند، محصول کدام دخالت گری تراب ثالث در پراتیک جنبش حی و حاضر کارگری است. تراب ثالث یا باید تجربۀ خود را در سازماندهی اعتصابات کارگری توضیح دهد تا بتواند بگوید بر اساس این تجربه است که در زمینۀ اعتصاب یا سازماندهی کارگری به این نتایج رسیدم، تا ما بتوانیم باور کنیم او واقعاً «صاحب» نظر است و نه راوی آن. و یا بپذیرد با روایت نظریات و تئوری های یک گرایش بین المللی، بدون این که حتی آن ها را در فعالیت عملی خود محک بزند (چون اصلاً فعالیتی ندارد)، اگر نه به زعم خود دزد ادبی، که در بهترین حالت یک سوسیالیست روایی است. دقیقاً از همین روست که وقتی او را می کشانند به بحث بر سر مسائل کارگری و به خصوص تشکلات کارگری، چنین سردرگمی های خود را نظرمند می کند. و به این ترتیب از یک سو بی ربطی کسانی را نشان می دهد که تصور می کنند تراب نظریه پرداز از سر دخالت گری در پراتیک جنبش کارگری است که به این نظریات رسیده و می تواند از شدت میان تهی بودن دیدگاه های آن ها بکاهد که از وی به این سو آن سو دعوت به سخنرانی می کنند؛ و از سوی دیگر امر بر تراب مشتبه می شود که این به معنی «صاحب» نظر بودن وی است که توجه بی نظران سانتریست را به خود جلب می کند. اما واقعیت این است که تراب ثالث و مازیار رازی یا هر مدعی گرایش تروتسکیستی دست کم ایرانی، نظریات یک گرایش بین المللی را بازگو می کند، یکی بیشتر یکی کمتر، یک مفصل تر یکی خلاصه تر، یکی از سر برداشت و نوع بیان خودش و دیگری با برداشت و نوع بیان دیگر. به عنوان مثال به من نشان دهید فردی تازه وارد به گرایش تروتسکیسم که مطالعه و تحقیق کاملی در مثلاً مفهوم انقلاب مداوم کرده باشد و بخواهد مقاله ای در این مورد بنویسد که سایرین نتوانند بگویند،  ای هوااار، این مقالۀ من در گذشته بوده و او دزدی ادبی کرده!

اساساً در مارکسیسم انقلابی تئوریسین یا نظریه پرداز بی عمل به تمسخر کشیدن همان مارکسیسم و درتناقض با آن است. مثلاً از این آقای هوشنگ سپهر بپرسید طی این ۲۵ سال اخیر کدام آجر را در زمینۀ فعالیت های انقلابی بر روی آجر دیگری گذاشته ای که بر اساس کسب تجربه از آن لازم دانسته ای مطالبی بنویسی و چارچنگولی مراقب باشی که کسی چُس شور روشنفکرانۀ شما را ندزدد!! این نوع ولخرجی های نظری را در هرمکتبخانه دور از پراتیک به وفور می توان یافت، و جنبۀ مدرسی آن دقیقاً از بی ربطی مباحث با پراتیک بحث کننده است. یارو طی ۲۵ سال اخیر رفته پی زندگی و کسب و کار شخصی اش؛ خانه و ماشین و لذت های روزمره اش؛ حالا بعد از خرابی بصره و بغداد آمده یقۀ مازیار رازی را که از همۀ هست و نیست خود در تمام این سال ها گذشت و شب و روزش با هم ترکیب شد تا بتواند گرایش مارکسیسم انقلابی را در میان انبوهی از گرایش های غیر مارکسیستی و مخرب سرپا نگاه دارد گرفته که تو وراجی های صد من یک غاز من را دزدیدی. واقعاً این هم یک سبک کار کاسبانه است که با نشان دادن انگشت اشاره به رفیق مازیار رازی خود را به دیگران نشان دهند تا دیده شوند. یک عده تنگ مایۀ گیج در اطراف آن ها لازم است که ایشان را به سمت پاره کننده چُرت هایشان کیش دهند و ایشان تصور کنند با این پایه می توانند از خود زنگارزدایی کرده و سرپا بایستند! ایشان اگر همۀ بقیۀ عمرشان هم بدوند باز هم به وضعیت اکنون مازیار رازی نخواهند رسید، چه رسد که دیگر نای بالا کشیدن آب بینی خود را هم ندارند.

شاید تنها تفاوت تراب با سایر اعضای ایرانی در طیف گرایش تروتسکیسم در زمینۀ نظریه پردازی میتوان سراغ گرفت، دستاورد جدید تراب در مورد انقلاب مداوم باشد که به این نتیجه رسیده این مقوله دیگر معنا و ضرورت خود را از دست داده؛ چون دولت حاکم در همۀ جوامع دولت بورژوایی است. اگر این واقعا دستاورد خودِ تراب باشد و برداشت و اقتباسی از بحث های نظریه پردازان خارجی (یا ایرانی) نباشد، اتفاقاً اولاً تراب ثالث در تنها موردی که خواسته درافزوده ای بیافزاید سوتی تئوریک داده و ای کاش مانند سابق فقط راوی نظرات دیگران بود؛ و ثانیاً همین موضوع دلیل بیشتری بر این است که تراب اساساً خود را از مدار گرایش تروتسکیستی خارج کرده و شخصاً مدت ها است به یاد ندارم که او خود را با نام تروتسکیست معرفی کند. شاید رامین جوان از او شجاع تر باشد که با همین برداشت به نتیجۀ «فراتروتسکیسم» می رسد و تراب هم باید این غربیل را از جلوی صورتش بردارد و رسماً اعلام کند که این او نبود که راه کارگر را به راه تروتسکیسم کشاند؛ بلکه این شالگونی بود که تراب را به راه فراتروتسکیسم راه کارگر کشاند. و در این میان تماشایی است صورت کشیدۀ باند کمیسیونیست های ابله که برای گرفتن بر و بازو علیه تنها جریان تروتسکیسم «انقلابی» به سراغ کسی می روند که خود او مدت ها است عطای تروتسکیسم را به لقایش بخشیده تا بتواند بی دردسر دوران بازنشستگی را سپری کند.

اما سؤالی که همواره بی جواب مانده این است که تراب ثالث که سال هاست هیچ فعالیت عملی و متشکلی در زمینۀ سازماندهی انقلابی نداشته، و درست از همین روست که وقتی به دانش نظری کلاسیک اش رجوع می کند تا در سخنرانی اش در تورنتو در مورد مسألۀ روز جنبش کارگری حرفی بزند، بلافاصله دچار تناقض می شود که از یکسو حزب توده ای طبقۀ کارگر را تشکیلات بورژوایی طبقۀ کارگر می داند، و از سوی دیگر با وِرد اَجی مَجی لاترجی می خواهد تشکیلات سراسری کارگری در ایران بسازد! آری سؤال این است که اگر کسی به نظرات اورجینال تو متقاعد شد باید چه چیزی بسازد که توی صاحب آن نظر در آن جهت حتی جا به جا هم نشدی، چه رسد به ساختن چیزی! اگر من بگویم حق با تراب ثالث است و نه مازیار رازی، در کدام تشکیلات و سازماندهی و تدارک انقلاب قرار خواهم گرفت؟ آیا ترجمۀ روان و روشن تلاش تراب ثالث و حلقۀ دورش در تخریب مازیار رازی بیش از این است که آن ها می خواهند جلوی پیشروی مازیار رازی را بگیرند تا واماندگی خودشان دیده نشود!؟ آیا تراب ثالث می تواند با متوقف کردن مازیار رازی در ادامۀ تلاش تخریبی سال های طولانی خود آلترناتیو بهتری به علاقه مندان گرایش تروتسکیستی در ایران و خارج نشان دهد!؟ تراب ثالث فقط یک کلام بگوید، مازیار رازی دقیقاً چه کار نباید می کرد که تو خود آن کار را کردی و نه دزد شدی و نه پست و توانستی گرایشی انقلابی شکل بدهی که ما به ازای بیرون از خود احیای مارکسیسم انقلابی شد. به عبارت دقیق تر مازیار رازی چه کار نباید می کرد و کرد که در همۀ این سال ها شد موضوع جدال و تخریب تو؟ اگر این سؤال را از بقال اطلاعاتی بپرسی خواهد گفت، مازیار رازی نباید به علیرضا بیانی اجازه می داد بیش از ۵ دقیقه و بیشتر از سارا قاضی حرف بزند که ما انشعاب نکنیم! اما تراب ثالث حقیقتاً چه پاسخی به این سوال می تواند بدهد که در عین حال بتواند سرش را هم بالا بگیرد و شرم نکند!

علیرضا بیانی

۲۴ سپتامبر ۲۰۱۶

۳ مهر ۱۳۹۵

*************

درباره هک شدن سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران (میلیتانت) و خنثی سازی این حمله

هفته پیش سایت میلیتانت از سوی دشمنان طبقاتی ما هک و مدتی نسبتاً کوتاه از دسترسی خارج شد. ‬

این اقدام اخیر در پی حملات سایبریِ ماه های پیش به سایت ها، رسانه های عمومی و آدرس های ایمیل برخی از رفقای گرایش مارکسیست های انقلابی صورت گرفت.‬

اقدامات مذبوحانه و تخریب گرایانه ای از این دست، خوشبختانه با تلاش و پیگیری شبانه روزی رفقای دست اندرکار سایت میلیتانت، در کمترین زمان ممکن خنثی شد و سایت میلیتانت علاوه بر بازیابی، ارتقا یافت.‬

از نظر ما علت این تهاجمات سایبری به سایت ها، ایمیل ها و حساب های اسکایپ ما در این مقطع زمانی کاملاً روشن است. دشمنان طبقاتی ما، چه نیروی وابسته به رژیم و چه گرایش های خرده بورژوا و منفعل و مخرب در اپوزیسیون، با مشاهدۀ فعالیت های نظری و عملی گرایش در ایران، قصد تخریب فعالیت های ما و مسدود کردن گسترش عقاید مارکسیسم انقلابی به درون جنبش کارگری، یعنی مسدود کردن مسیر تدارک برای حزب پیشتاز کارگری و انقلاب کارگری ایران را دارند.‬

همان طور که هفتۀ پیش شاهد بودیم، گرایش ما در عمل نشان داد که قادر به خنثی سازی کلیۀ این اقدامات است، چون هدف و وظیفۀ بزرگی برای خود ترسیم کرده و می داند حملات اخیر کمترین دست انداز و مشکل در این مسیر خواهد بود. نه فقط این، که همراهان و همیاران گرایش مارکسیست های انقلابی ایران و حمایت های مادی و معنوی آن ها خود پشتوانه ای برای مصمم بودن ما به تداوم فعالیت ها در سطحی به مراتب بالاتر است.‬

در این جا می خواستیم از کمک های مادی و معنوی همیاران خود از ایران و سایر نقاط جهان، عمیقاً سپاسگزاری کنیم. این همیاری ها عزم ما را جزم کرده و ما را در راهمان مصمم تر از پیش کرده است.‬

پیش به سوی تدارک حزب پیشتاز کارگری برای سرنگونی نظام سرمایه داری و استقرار دولت کارگری‬

هیئت تحریریۀ میلیتانت‬

مهر ۱۳۹۵‬

*******

کامنت علیرضا بیانی در فیسبوک در مورد اطلاعیه هک شدن سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران (میلیتانت)

دشمن طبقاتی گرایش مارکسیست های انقلابی می توانند کسانی باشند که اخیرا تحت عنوان «کمیسیون مبارزه با بورکراسی» از این گرایش اعلام انشعاب کرده اند. اگر طی مدت بیش از یکساله “انشعاب” مورد ادعا، آنها فعالیت سیاسی به جز تخریب گرایش مارکسیست های انقلابی می داشتند، می شد پذیرفت که آنها نه در دشمنی بلکه در راستای اختلاف سیاسی خود وارد کارزار نقد و انتقاد به گرایش مذکور شده اند، اما با وجود شواهد تا کنونی و به خصوص وعده انتشار اسناد درونی این گرایش به بهانه “مبارزه با بورکراسی” ساده انگارانه خواهد بود که کمترین تردیدی در همکاری این باند “ضد بورکرات” با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کرد. شخصا با توجه به شناخت دقیقی که از روحیات و عقده گشایی های یاشار آذری دارم، کمترین تردید برایم باقی نمی ماند که او با توجه به وضع مالی مناسبی که دارد هکر استخدام کرده که در چند نوبت به ایمیل های ما حمله ور و بعد به اسکایپ و اکنون به سراغ سایت میلتانت رفته اند. اکنون دشمن طبقاتی در چهره کمیسیون مبارزه با بروکراسی خود را نمایان کرده و برای تخریب گرایش مارکسیست های انقلابی تا همکاری با وزارت اطلاعت نیز کشیده شده و مرز انحطاط را به طور کامل طی کرده اند.
۹ اکتبر ۲۰۱۶

 ********

پاسخ به اتهامات تخریب گرایانه   یاشار آذری نسبت  به عباس سماکار و علیرضا بیانی

یاشار آذری

اولین قدم در این احزاب، سازمان ها، گرایشات و… شناسایی و اخراج عناصری نفوذی است. البته کار خیلی مشکلی است. زیرا این نفوذی ها درون هر تشکیلاتی به عناوین مختلف افراد خود را پیدا کرده و آن ها را جذب (خریداری/تهدید) می کنند. (مثلاً افرادی مثل علی رضا بیانی اکثریتی ای از نوع فرخ نگهدار در گرایش جناب مازیار رازی و یا عباس سماکار اکثریتی از نوع کشتگر و… در حزب کمونیست ایران و کسان دیگری از توده ای ها و اکثریتی ها که به دروغ خود را رزمندگان و یا شورای کاری و… معرفی کرده اند و بخشی از زندانیان سیاسی که در زندان بریده و هنوز هم با جمهوری اسلامی همکاری می کنند.

نکاتی در باره انحرافات چپ

عباس سماکار

شما آنطور که می گوئید؛ قبلا بدون تحقیق و سرسری و صرفا به خاطر نقل قول از یک فرد به خود اجازه داده اید من را عامل نفوذی یک جریان سیاسی در جریان سیاسی دیگر بشمارید و ااین را هم در نشریه خودتان بنویسید. زهی بی شرمیٍ ضد کومینستی! بعد هم حالا به بهانه دیگری در فیس بوکتان توهم پراکنی می کنید بدون این که علت آن را از ابتدا توضیح دهید و به خاطر اشتباهی که به آن معترفید پوزش بخواهید. در هر صورت اگر منظور پلیدی نداشته اید، و واقعا ما شخصا همدیگر را می شناسیم و شما آنطور که ادعا می کنید فقط برای رفع توهم و آغاز یک همکاری چنین پرسشی را مطرح کرده اید چرا موضوع را مستقیم با خود من در میان نگذاشتید؟ و چرا هنوز هم چهره واقعی خودتان را در پیام خصوصی به من معرفی نکرده اید؟ باور کنید قبل از این که به فرض درست بودن ادعای شما، شما بخواهید با من همکاری کنید، این من هستم که از همکاری با توطئه گر ترین و عقب افتاده ترین موجودات این جنبش وحشت دارم و حاضر به این همکاری نخواهم بود. البته این ها همه فرض است و شما تا زمانی که خودتان را شخصا به من معرفی نکرده باشید همچنان نسبت به روابط شما با جمهوری اسلامی مشکوک خواهم ماند.

فیسبوک وال یاشار آذری اکتبر ۲۰۱۶

علیرضا بیانی

به رفیق عباس سماکار

همه هست ونیست و دار وندار نظری یاشار اطلاعاتی این است که علیرضا بیانی «نفوذی اکثریتی» است. همین ادعای پوچ عمق بی سوادی و کودنی سیاسی او را تا مغز استخوان نشان می دهد؛ چرا؟

اول به این دلیل که «نفوذی اکثریت» موضوعی نوظهور و به لحاظ سیاسی به شدت بی معنی است. یک جریان مفلوک زوار درفته شکسته خورده ای که نمیتواند چهارتا نیروی خود را به دور نظر یا عقیده ای نگه دارد، و در طول حیات نکبت بارش دهها بار دچار تحول و تغییر فکری شده، بر چه اساس و چگونه و برای چه باید در جریانات سیاسی نفوذ کند!؟ هدفش از این نفوذ چیست و چه چیزی را می خواهد در آن جریانات رواج دهد که در قد و قواره سازمان سیا وارد کار شده و افرادی را در این یا آن جریان نفوذ می دهد!

دوم؛ چه سودی از نفوذ در یک جریان سیاسی نصیب فرد نفوذ کرده می شود. یا سازمان اکثریت دارای چنان معرفت و معنویتی است که اعضای جان بر کف آن برای اهداف معنوی و شاید الهی از زندگی روزمره خود می گذرند برای سالهای طولانی در یک جریان سیاسی نفوذ می کنند بی اینکه چشم داشت مادی داشته باشند؛تا مثلا چه بکنند؟ آن جریان را از ریل انقلابی به بیراهه بکشانند؟ بر اساس کدام چرخش نظری و برنامه ای یک جریان سیاسی می توان متوجه نفوذ یک موجود خیالی در آن جریان شد!؟ آیا اعضای آن جریان برگ چغندرند که کمترین مقاومتی در مقابل آن فرد نفوذی ندارند و یا فرد نفوذی موجود ماورالطبیعه است که می تواند همه را سحر و جادو کند تا اهداف معلوم نیست چیست خود را در آن جریان رواج دهد! و یا عضونفوذی باید برای نفوذ خود مبالغ هنگفتی به جیب بزند تا انگیزه نفوذ و حضور ۱۵ بیست ساله در یک جریان داشته باشد. اگر این دومی انگیزه فرد نفوذی باشد، باید دید تفاوت اوضاع مای من با یاشار آذری چیست.

تا جایی که به من مربوط شود، حدود ۱۵ سال پیش که گرایش ما تصمیم گرفت یک نفر را به ایران بفرستد، با یاشار آذری به عنوان تنها فرد مشمول شرایط رفتن به ایران صحبت شد؛ این سوپر انقلابی ضد بورکرات در پاسخ آسمان را به زمین دوخت و از انواع مشکلات حرف زد تا کسی شلوار زرد شده اش را نبیند. از جمله گفت که همسر اولش برای برگرداندن بچه ای که یاشار آذری از او دزدیده و به آلمان آورده بود؛ با وزارت اطلاعت وارد همکاری شده و این شوالیه ضد بورکرات می ترسد که اگر به ایران برود به چنگ آن زن بیفتد! در این شرایط بود که من بدون اینکه کاندید رفتن به ایران باشم؛ دست کم به این دلیل که در آن موقع تازه دومین بچه نوزاد خود را داشتم باید بالای سر آنها می ماندم؛ خود دواطلب رفتن به ایران شدم. اگر بخواهم سر بسته و خلاصه همه بقیه موضوع را گفته باشم، باید بگویم که با رفتنم به ایران برای همیشه از خانواده ام جدا شدم؛ یعنی زن و دو فرزند ۳ ساله و ۷ماهه. شغل مناسبی که به سختی به دست آورده بودم را از دست داده و خانه ای که در نوبت طولانی برای گرفتنش بودم را نیز از دست داده و به ایران رفتم. حدود ۵ سال در ایران بوده و فردای روز عاشورای سال ۸۸ که در میدان ولیعصر در درگیری ها حضور داشتم به مقصد سوئد برگشتم. شما اگر یادت باشد من همان فردی هستم که در همان سال ۸۸ در آکسیون جلوی سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم نفر اولی بودم که از مردم خواستم به دنبال من برای حمله به درون سفارت بدوند و به این ترتیب صفوف ردیف اول پلیس را شکافتیم و حدود ۲۰۰ متر تا نزدیکی سفارت پیشروی کردیم. در این حدود ۷ سالی که در سوئد هستم هنوز در نوبت خانه قرار دارم و در تمام این مدت به صورت inneboende در یک اتاق از یک خانه ۴۸ متری متعلق به یکی از رفقای چپ بوسنیایی زندگی می کنم. دقیقا ۷ سال در یک اتاق بی حتی یک تلویزیون یا یک مبل برای نشستن. در این ایام بود که نامه ای از Kronofogden دریافت کردم مبنی بر اینکه مبلغ ۴۲۰ هزار کرون نروژ به دولت نروژ بابت Barnebidrag بدهکارم. ابتدا اهمیتی به این موضوع ندادم تا این که اولین بار دوسوم حقوقم از حساب بانکی ام کسر شده ومبلغ باقی مانده همان بود که سوسیال به یک فرد بیکار می دهد. آن هم چه کاری، کاری که اگر فقط یک ساعت آن را یاشار آذری انجام دهد چارشاخ گاردون اش در رفته و برای یک هفته باید در خانه ولو شود. در سرمای ۱۹ درجه زیر صفر از صبح زود تا غروب بلوک های ۳۰ کیلویی بر روی شانه حمل کردم و بعد باید بابت آن بدهی تقزیبا همه حقوقم را از دست بدهم. این فقط اشاره مختصر و کوتاهی بود از سرنوشت زندگی مادی یک «نفوذی اکثریتی». فقط این وسط نمی فهمم سود و منفعت این نفوذ چیست و در کجاست!! و اما یاشار آذری به ایران نرفت، در هامبورگ ماند، در این فاصله صاحب یک مغازه شد، دو کارگر در آنجا گذاشت تا برایش کار کنند و خود تا لنگ ظهر خوابیده و فقط گه گاه روزنامه ای را چک می کرد که کجا نوشابه کلی ارزون می فروشند تا با یک تلفن خریداری کرده و در مغازه دو برابر بفروشد. او زیر پایش یک مرسدس بنز ۳۵ هزار یورویی انداخت و خیلی زود تصادف کرد و چون مقصر بود پول چندانی از بیمه دریافت نکرد و ماشین را همانگونه به گوشه ای انداخت و یک ماشین مشابه دیگر خریداری کرد. صاحب دو خانه شد که یکی از آنها را کرد انبار نوشابه و وسایل مغازه و …. چرا؛ چون نفوذی اکثریتی نبود و انقلابی و از جان گذشته بود! این ها هزینه هایی است که یک نفوذی اکثریتی باید از دست بدهد یا به دست بیاورد! این معمای مضحکی است که یاشار آذری و باند شیرین عقلش قادر به حل آن نیستند.

سوم؛ اولا یاشار آذری مدعی است که خود معرف من به گرایش بوده است؛ در نتیجه قبل از هرکس این خود اوست که باید پاسخگو باشد که چرا معرف یک نفوذی اکثریتی بوده است! ثانیا در مزخرفات انبوهی تحت عنوان کتاب گذر از رنجها؛ بارها صحبت از این شده که برای شورای دبیری ( به زعم آنها رهبری) رای گیری شد و من نمی دانم آیا مکانیسمی از این دمکراتیک تر می توان سراغ گرفت که «رهبری» طبق رای گیری انتخاب شود؛ و جالب تر این که همه اعضای کنونی باند کمیسونیست ها به شخص من به عنوان عضوی از شورای دبیری رای داده اند. در واقع این نفوذی اکثریتی با رای خود شوالیه های ضد بورکرات به شورای دبیری راه پیدا کرد و به این ترتیب آنها باید پاسخگو باشند که چرا در نفوذ یک اکثریتی به شورای دبیری معاونت کرده اند! ثالثا در همان موقع با تاکید گفتم که هرکسی مایل است می تواند جایش را با من عوض کند که دست کم یاشار آذری لالمونی گرفته بود. حال بگذریم از این که ما اصلا چیزی به اسم رهبری نداریم و علت انشعابسارا غازی هم حضور یکی از رفقای زن تازه به گرایش پیوسته به شورای دبیری بود که باعث شده بود او از حسادت کهیر بزند و برود سرخوردگان دیگر را جمع کند و بیانیه انشعاب بنویسند.

چهارم، بین من نفوذی اکثریتی و یاشار آذری شوالیه ضد بورکرات؛ ببینید چه کسی به چه میزان نقد اساسی به برنامه حزب توده و اکثریت نوشته و شفاها بحث کرده است. از یاشار آذری بپرسید آیا تا کنون یک پارگراف نقد به توده و اکثریت نوشته است، اگر آری آن یک پارگراف کجاست!؟ و اکنون مدعی ام که به سادگی آب خوردن در یک مناظره با یاشار آذری ثابت می کنم همین الان یاشار آذری تا چه میزان در عمق لجن توده اکثریتی فرو رفته است. نظر به این که تردید ندارم این بزدل بی وجود جرات حضور در چنین مناظره ای را ندارد، دست کم در این فرصت میتوانم بگویم که این نوع سند سازی ها و فاکت و رفرنس دادن ها در سنت چپ ایران متعلق به همان حزب توده و اکثریت بوده که مستقیما از استالینیسم اقتباس کرده اند. نگاه کنید به روش های پرونده سازی حزب توده و اکثریت و آن را مقایسه کنید با کتاب نویسی و بنر نویسی یاشار آذری تا به سادگی متوجه شوید یاشار آذری و باندش تا کجا در فرهنگ توده ای اکثریتی غوطه ورند. نگاه کنید به آیه سازی از لنین و تروتسکی و مقایسه کنید با روش حزب توده که بنیانگذار اینگونه فاکت نویسی و حواله به حدیث دادن در تاریخ چپ ایران بودند.

علیرضا بیانی

فیسبوک وال یاشار آذری

اکتبر ۲۰۱۶

Share Button

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران