سکس، خشونت و ژن ها

Share Button
سکس، خشونت و ژن ها

هلن شوتر / برگردان: آرام نوبخت

gene

هفتۀ پیش وزارت کشور آمار و ارقام زننده ای دربارۀ تعداد زنانِ قربانی تجاوز یا تعرض جنسی در بریتانیا منتشر کرد. برخی «کارشناسان» سعی کرده اند دلیلی «علمی» برای چرایی وقوع این تعرض های جنسی بیابند. اخیرترین نمونۀ این تلاش ها، کتابی است به قلم «رندی تورن­هیل» با عنوان «تاریخ طبیعی تجاوز». در این­جا او اشاره می کند که طبق پژوهش هایش حشرات دُم­عقربی­های مذکر به اجبار با جنس ماده جفت­گیری می کنند و سپس این را مستقیماً به انسان ها تعمیم می دهد و مدعی می شود که تجاوز در مردان یک غریزۀ طبیعی است و پوشیدن دامن کوتاه یا بلوزهای جلوباز زنان هم به عنوان علامت «پا دادن» این غریزه را تحریک می کند. با اختصاص مقالۀ مفصلی در نشریۀ «New Scientist» هم به این اثر او اعتبار داده شده است.

اما این باور که تجاوز در ژن مردها است هیچ پشتوانۀ علمی ندارد. در سراسر تاریخ نحوۀ برقراری روابط زن و مرد با یک­دیگر بسته به جوامع مختلف دستخوش تغییر شده است. در روم باستان، مرد بود که خانوار را کنترل می کرد و حتی تصمیم تعیین مرگ و زندگی را در دست داشت. در حالی که در شهر باستانی و هم­جوار روم، به نام «اِتروسک»، زنان به استقلال و عرض اندام در امور شهرت داشتند. در برخی جوامع چندهمسری مرد (polygamy) امری نرمال بود، در حالی که در دیگر شهرها چندشوهری یا ازدواج زن با دو مرد یا بیش­تر در آن واحد (polyandry) معمول بود.

وجود تنوع در آن­چه که «روابط نرمال» محسوب می شود، نشان می دهد که روبط جنسی در طول تاریخ انسان ثابت و بلاتغییر نبوده اند. تمایلات جنسی ما به شکل های مختلفی خود را در جوامع مختلف نمود داده اند. در دوره های اخیر دیدگاه ما نسبت به روابط از اساس تغییر کرده است؛ از آن زمانی که شما با یک نفر ازدواج می کردید و تا دم مرگ با او می ماندید تا حالتی که بسیاری اصلاً ازدواج نمی کنند و در طول عمر خود شریک های متعددی دارند.

«میل جنسی» به عنوان چیزی که برای ما بسیار شخصی به نظر می رسد، نمی تواند از بستر جامعه ای که در آن زندگی می کنیم جدا شود. در جامعۀ طبقاتی تمایل جنسی رابطۀ تنگاتنگی دارد با قدرت طبقاتی. روابط مردم صرفاً تجلی تمایل فردی آن ها نیست، بلکه بازتابی است از جامعه ای که در آن اقلیتی معدود تملک و کنترل ثروتی را که اکثریت آفریده اند در دست دارد. بنابراین یکی از روش های مرسومی که طبقۀ حاکم ثروت و موقعیت و قدرت خود را به نمایش می گذاشته، برخورداری از همسران و هم­خوابه های بسیار بوده است.

در نظام سرمایه داری به عنوان شکل جامعه ای طبقاتی که در آن زندگی می کنیم، همه چیز به یک کالا با ارزش معین تقلیل پیدا می کند. این امر نه فقط در مورد اجناس، که همین طور انسان ها هم مصداق دارد. مردم به چیزهایی تبدیل می شوند که قابلیت خرید و فروش و تملک دارند. با زنان به مثابۀ اشیایی برخورد می شود که برای لذت مردان در مجله ها به نمایش گذاشته می شوند. از بدن آن ها برای فروش همه چیز استفاده می شود، از ماشین تندرو تا فلان مارک آبجو. بنابراین جامعۀ ما روابط جنسی مان را دِفُرمه می کند.

تجاوز انعکاسی از غرایز طبیعی مردان که در ژن هایشان ثبت شده باشد نیست، بلکه نمودی است از این­که روابط میان مردان و زنان تا چه حد در جامعۀ طبقاتی مخدوش و منحرف شده اند. استدلال های دانشمندانی نظیر رندی تورن­هیل دربارۀ طبیعی بودن تجاوز صرفاً اهانت به زنان نیست، بلکه مردان زیادی را که هرگز به تجاوز فکر نمی کنند منزجر می کند. این دسته از مردان ژن های جهش یافته ای ندارند که امیال طبیعی شان را سرکوب کنند؛ بلکه مردانی هستند که درک می کنند زنان اشیاء منفعل و بی جان نیستند، بلکه باید نقش برابر در جامعه ایفا کنند.

این ادعا که رفتار ما را ژن هایمان تعیین می کنند، روشی است برای توجیه کلّ گندیدگی جامعه ای «طبیعی» که در آن به سر می بریم. برخی «پسافمینیست ها» به شکل تراژیکی این ادعا را پذیرفته اند که رفتار زنان و مردان بنا به طبیعتِ آنان متفاوت اند. برخی از مجلات برجستۀ زنان و الگوهای جدید تشویق «رفتار ولنگار»، زنان را تشویق می کنند با پرخاشگری و بی اعتمادی «مردها را با همان قواعد خودشان به بازی بگیرند».

در صورتی که از نظر سوسیالیست ها کپی برداری از نگاه کالایی به سایر مردم، نه به معنی تجلیل از انسانیت ما که برعکس انکار آن است.

در دنیایی که ابرشرکت های چند ملیتی شیرۀ وجود کارگران را برای سود نمی مکند، در جهانی که دیگر ثروت های افسانه ای شانه به شانۀ فقر مفرط وجود ندارند، رفتار مردان و زنان متفاوت خواهد بود. فردریش انگلس بیش از ۱۰۰ سال پیش از این صحبت کرد که چگونه یک جامعۀ سوسیالیستی روابط مردان و زنان را دگرگون خواهد کرد. او از جامعه ای سخن گفت با «نسلی از مردان که هرگز نمی دانند تصرف یک زن با پول یعنی چه. نسلی از زنان که هرگز نمی دانند تسلیم خود به یک مرد با هر ملاحظه ای به جز عشق واقعی به چه معناست. هنگامی که چنین مردمانی پیدا شدند، دیگر آن­چه را که ما می گوییم باید انجام دهند به پشیزی نخواهند گرفت. آن ها کردار و افکار عمومی خودشان را خواهند داشت و تمام».

مردان و زنان در کنار هم می توانند برای جارو کردن جامعۀ متفعنی که در آن زندگی می کنیم و تمام باورهای تهوع آوری که برای توجیه چنین جامعه ای به کار گرفته می شوند، مبارزه کنند.

۲۶ فوریۀ ۲۰۰۰

نشریۀ کارگر میلیتانت

 

Share Button

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران

مشاهده این مطالب را به شما توصیه می کنیم...