سوسیالیسم و مبارزه علیه جنگ امپریالیستی

Share Button

از کارگر میلیتانت شماره ۸۹

۱. یک صد سال پس از آغاز جنگ جهانی اول و ۷۵ سال پس از شروع جنگ جهانی دوم، نظام امپریالیستی باری دیگر بشریت را با فاجعه ای تهدید می کند.

۲. تلاشی سرمایه داری جهانی که در سال ۲۰۰۸ به نقطۀ جوش رسید، به انگیزۀ غارتگرانۀ قدرت های امپریالیستی برای تقسیم و بازتقسیم مجدد جهان، شتاب عظیمی بخشیده است. پیشتر، در دو دهۀ پس از انحلال اتحاد شوروی، قدرت های اصلی امپریالیستی در جنگ های بالکان، خاورمیانه، آسیای میانه و آفریقا، ویرانی و مرگ را به میلیون ها نفر تحمیل کرده اند. آن ها بارها بار بی اعتنایی خود را نسبت به فلاکت بشریت به اثبات رسانیده اند. اکنون، یک مرحلۀ کیفیتاً نوین در بحران امپریالیسم سر رسیده است- مرحله ای که در آن قدرت های اصلی، خطر یک آتش افروزی هسته ای را نوید می دهند.

۳. خطر یک جنگ نوین جهانی، از تضادهای بنیادی نظام سرمایه داری نشأت می گیرد؛ تضاد میان انکشاف یک اقتصادِ جهانی و تقسیم آن به دولت-ملت های متخاصم که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید در آن ریشه دارد. این امر حادترین تجلی خود را در تحرکات امپریالیسم ایالات متحده برای سلطه بر سرزمین پهناور اوراسیا می یابد، به خصوص تمامی آن نواحی که تا چندین دهه به دلیل انقلاب های روسیه و چین از آن بی بهره بود. در غرب، ایالات متحده در تبانی با آلمان، کودتایی فاشیستی را برای به زیر کنترل درآوردن اوکراین هماهنگ کرده است. اما جاه طلبی های آن به این جا ختم نمی شود. هدف نهایی، تجزیۀ فدراسیون روسیه، تقلیل آن به یک رشته از نیمه مستعمرات است برای باز کردن راه به سوی تاراج  ذخایر طبیعی وسیع آن. در شرق، سیاست حکومت اوباما موسوم به «محور آسیا»، به سوی محاصرۀ چین و تبدیل آن به یک نیمه مستعمره هدف گرفته شده است. در این جا، هدف عبارت است از تضمین سلطه بر کار ارزان که یکی از منابع جهانی کلیدی کسب ارزش اضافی از طبقۀ کارگر و در حکم خون در رگ های اقتصاد سرمایه داری است.

۴. در حال حاضر، واشنگتن این اهداف را ضمن همکاری با دیگر قدرت های امپریالیستی اصلی دنبال می کند. با این حال، منافع آن ها همواره مطابق با هم نیست. امپریالیسم آلمان، که در قرن بیستم دو نبرد با ایالات متحده داشت، در حال احیای جاه طلبی های امپراتوری خود است. آلمان با تضمین موقعیت مسلط خود در اروپای غربی، در جستجوی تبدیل به یک قدرت جهانی است. به همین ترتیب، ژاپن نیز در آسیا به منظور پیگیری جاه طلبی های دیرینۀ خود برای هژمونی منطقه ای، مجدداً به سوی میلیتاریسم در حرکت است. برای قانونی کردن این چرخش، تلاش هایی سیستماتیک جهت سفیدکاری جنایات هولناک نازی ها و ارتش سلطنتی ژاپن در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ صورت می گیرد.

۵. تمامی قدرت های امپریالیستی- از جمله بریتانیا، فرانسه، کانادا، و استرالیا- مشغول مشارکت کامل در این نبرد برای حوزه های نفوذ هستند. هر یک از مناطق کرۀ زمین، منشأ نبردی تلخ است: نه فقط مستعمرات و نیمه مستعمرات سابق در خاورمیانه، آفریقا و آسیا، که همین طور نواحی قطبی شمالگان و جنوبگان و حتی جوّ زمین و فضای مجازی. این تنازعات، در عوض تنش هایی را می زایند که منجر به گرایش های جدایی طلب، شکاف های قومی و جنگ های گروهی می شود.

۶. رژیم های روسیه و چین، وزنۀ مقابل تحرکات جنگ امپریالستی را شکل نمی دهند. این دو، نمایندۀ الیگارشی جنایتکاری هستند که از دل بازگشت سرمایه داری به دست بروکراسی های استالینیستی سر بر آوردند و تنها در جستجوی دفاع از منافع خود هستند. آن ها نه فقط مسئولیت سیاسی مخاطرات وحشتناکِ پیش روی توده های روسیه و چین را برعهده دارند، که همچنین به ناسیونالیسمی دامن می زنند که تنها به ایجاد شکاف در طبقۀ کارگر خدمت می رساند.

۷. یک حمام خون دیگر امپریالیستی، نه فقط ممکن، که اجتناب ناپذیر است، مگر آن که طبقۀ کارگر بر مبنای یک برنامۀ مارکسیستی انقلابی، وارد مداخله شود. دو جنگ جهانی قرن بیستم، از تضاد میان اقتصاد جهانی و نظام کهنه و منسوح دولت-ملت برخاست. هر یک از قدرت های امپریالیستی تلاش کردند این تضاد را با تقلا برای کسب هژمونی جهانی حل کنند. جهانی سازی تولید در طول سه دهۀ گذشته، با انجامیدن به یک جهش کیفی دیگر در ادغام اقتصاد جهانی، شدت تضادهای بنیادی سرمایه داری را به نقطۀ اوج جدیدی رسانده اند.

تصادم منافع امپریالیسم و دولت-ملت، نشان دهندۀ آن است که تحت نظام سرمایه داری، سازماندهی عقلایی یک اقتصاد ادغام شدۀ جهانی و بنابراین تکامل هماهنگ نیروهای مولد، امکان ناپذیر است. با این حال، همان تضادهایی که امپریالیسم را به لبۀ پرتگاه هل می دهند، انگیزۀ عینی انقلاب اجتماعی را نیز ارائه می کند. جهانی سازی تولید به رشد عظیم طبقۀ کارگر انجامیده است. تنها این نیروی اجتماعی که هیچ گونه وفاداری به هیچ ملتی ندارد، قادر به پایان دادن به نظام سود، به عنوان علت ریشه ای جنگ است.

۹. تمامی مسائل عظیم پیش روی طبقۀ کارگر- رشد نابرابری اجتماعی، توسل به اشکال استبدادی حاکمیت- اجزای لاینفک این مبارزه هستند. بدون مبارزه علیه جنگ، مبارزه برای سوسیالیسم بی معنا است؛ و بدون مبارزه برای سوسیالیسم، مبارزه علیه جنگ بی معنا است. این طبقۀ کارگر است که با رهبری جوانان و توده های تحت ستم، بر مبنای یک برنامۀ سوسیالیستی، باید با جنگ امپریالیستی مقابله کند: مبارزه برای تسخیر قدرت سیاسی، سلب مالکیت بانک ها و شرکت های بزرگ، و آغاز وظیفۀ ساختن یک فدراسیون جهانی متشکل از دولت های کارگری.

۱۰. کمیتۀ بین المللی انترناسیونال چهارم، مصمم است که مبارزه با جنگ را در کانون فعالیت سیاسی خود قرار دهد. این کمیته می بایست به مرکز بین المللی اپوزیسیون انقلابی در برابر صعود خشونت امپریالیستی و میلیتاریسم بدل شود. هیچ سازمان دیگری نیست که حتی هدف انجام این وظیفه را داشته باشد. پاسیفیست ها، لیبرال ها، سبزها و آنارشیست های بی شمار سابق، تحت پرچم دروغین حقوق بشر خود را در پشت تحرکات جنگ امپریالیستی قرار داده اند. به همین ترتیب، گرایش های چپنما نظیر پابلوئیست ها و حامیان سرمایه داری دولتی، پس از محکوم کردن «ضدیت کورکورانه با امپریالیسم»، در پشت تجاوز امریکا علیه روسیه و چین صف آرایی کرده اند.

۱۱. ساختن انترناسیونال چهارم، تحت رهبری کمیتۀ بین المللی، مسألۀ استراتژیک محوری است. این تنها ابزارِ قابل تصوری است که طبقۀ کارگر به واسطه اش می تواند در سطح جهانی متحد شود. گردهمایی آنلاین «اول ماه مه» در تاریخ ۴ مه، با حضور افرادی از ۹۲ کشور، رشد حمایت از چشم انداز انقلابی کمیتۀ بین المللی و همین طور پتانسیل تکامل آن به عنوان حزب جهانی انقلاب سوسیالیستی را آشکار کرد. وظیفۀ کمیتۀ بین المللی، اکنون فعالیت برای توسعۀ بخش ها در کشورها و مناطق جدید جهان است.  ۳ ژوئیۀ ۲۰۱۴

*این سند صرفاً به منظور یک بحث جاری پیرامون امپریالیسم و جنگ به فارسی ترجمه شده است.

بیانیۀ کمیتۀ بین المللی انترناسیونال چهارم برگردان: آرام نوبخت

 گرایش مارکسیست های انقلابی ایران

Share Button

میلیتانت

سایت گرایش مارکسیست های انقلابی ایران