به مناسبت سالگرد انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه (۲) – پیروزی انقلاب و مجلس موسسان

Share Button

متن پیش رو قسمت دوم سخنرانی رفیق مازیار رازی در اتاق پالتاک «احیای مارکسیستی» است؛ جهت مطالعۀ بخش اول و بخش پایانی  به میلیتانت شمارۀ ۵۰،  شماره ۵۱  و شماره ۵۲ رجوع کنید.

به بحث ها گوش فرا دهید: صوتی

متن کامل  پیاده شده از سخنرانی در اتاق احیای مارکسیستی: نشر میلیتانت شماره ۱: در باره درس های انقلاب اکتبر ۱۹۱۷

********************

این ۴ بخش را من به ترتیب زیر درنظر گرفته ام، البته کسان دیگری هستند که ممکن است به گونه ای دیگر به این مسأله برخورد بکنند، به همین دلیل من فکر کردم که این تقسیم بندی مسأله را به لحاظ جنبه هایی از انقلاب که می تواند مورد حمایت، نقد یا حتی مخالفت قرار گیرد، ساده و روشن تر خواهد کرد.

بخش اول، سالهای انقلاب و جنگ داخلی، ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹

بخش دوم، سالهای تاریک حزب بلشویک، ۱۹۲۰  تا ۱۹۲۱

بخش سوم، سالهای تلاش برای احیای دموکراسی در روسیه، ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۸

بخش چهارم، سالهای سیاه انقلاب یا سالهای ارتجاع بوروکراسی، ۱۹۲۸  تا۱۹۹۱

*************************

بخش اول، سالهای انقلاب و جنگ داخلی، ۱۹۱۷  تا ۱۹۱۹

در مورد بخش اول یعنی سال های ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ باید به طور روشن و واضح مشخص کرد که انقلاب اکتبر یکی از دموکراتیک ترین انقلاب هایی بود که رخ داد و حزب بلشویک یکی از دموکراتیک ترین احزابی بود که در آن مقطع دخالتش را در درون جنبش کارگری صورت داد و خط دخالتگریش کاملاً منطبق با منافع توده های کارگر بود.

در سال ۱۹۱۲ وقتی که از لنین سؤال می کنند که تعداد بلشویک ها در روسیه چقدر است و چند نفر در حزب هستند، لنین پاسخ می دهد که من اطلاع دقیقی در دست ندارم، چون از سال ۱۹۰۶ به بعد اختناق حاکم بوده، ولی تعداد آن ها شاید از انگشتان دست هم تجاوز نمی کرده است! یعنی تعداد بلشویک ها انگشت شمار بود و خود رهبران حزب بلشویک هم به این مسأله اذعان داشتند. اما در انقلاب فوریۀ ۱۹۱۷ این حزب به یکی از بزرگترین احزاب آن زمان مبدل شد و بر اساس آماری که تاریخ نویسان مستقل- نه تاریخ نویسان بلشویک، تروتسکیست و آنارشیست و یا کسان دیگر- ارائه داده اند، در انقلاب فوریۀ ۱۹۱۷، حزب بلشویک چیزی در حدود ۲۵ یا ۲۶هزار نفر عضو داشته، متشکل از پیشروان کارگری. بین فوریه و اکتبر ۱۹۱۷ دو ماه قبل از انقلاب اکتبر حزب بلشویک چیزی در حدود ۲۴۰ هزار نفر عضو داشت که از آن حمایت می کردند.

در آستانۀ انقلاب اکتبر حزب بلشویک چیزی نزدیک به ۴۰۰ هزار عضو کارگری داشته است. این درواقع از زبان یکی از دشمنان حزب بلشویک بیان می شود. بنابراین بحثی که رفقای آنارشیست هم در آن دوران و هم در دوران بعد عنوان می کردند- مبنی بر این که این حزب یک حزب کوچکی بوده است و یک عدۀ قلیلی آمدند و کودتایی صورت گرفت و بلشویک ها ربطی به حزب طبقۀ کارگر نداشتند و غیره- کاملاً از لحاظ تاریخی بی اساس است. این حزب با وجود تعداد اعضایی که داشت، یکی از دموکراتیک ترین تشکیلاتی بود که ما تاکنون در درون جنبش کارگری دیده ایم. جناح های مختلفی در درون این حزب بودند- جناح راست، جناح میانه، جناح چپ- و حتی در بسیاری از موارد بحث های درون حزب بلشویک علنی می شد. این حزب براساس ۲۵ سال مبارزه در درون جنبش کارگری قدرت و اعتبار پیدا کرد. زمانی که طبقۀ کارگر تصمیم به تسخیر قدرت گرفت، در درون طبقۀ کارگر احزاب مختلفی وجود داشتند: بلشویک ها، منشویک ها و اس آرها و بخش چپ اس آرها و آنارشیست ها و انواع و اقسام گرایش های مختلف کوچک تر. زمانی که در شوراهای کارگری (با نزدیک به ۱۰ میلیون عضو کارگری)، مسئلۀ تسخیر قدرت مطرح شد، اکثریت کارگرانی که در شوراهای کارگری بودند رأی دادند که نظر حزب بلشویک یعنی شعار “قدرت به شوراها” درست بوده سازمان دهی تسخیر قدرت را انجام دادند. بسیاری از گرایشات درون شوراهای کارگری مخالف تسخیر قدرت بودند، بسیاری متزلزل و مردد بودند. بسیاری حتی درواقع چوب لای چرخ کارها می گذاشتند و اجازه نمی دادند که این بحث ها جلو برود، منتها اکثریت آراء یعنی چندین میلیون نفر، نمایندگان طبقۀ کارگر و شوراهای کارگری مستقر در روسیه به حزب بلشویک رأی دادند؛ بنابراین این گونه نبود که حزب بلشویک، به عنوان یک “اقلیت” ناگهان از آسمان فرود بیاید و طبقۀ کارگر را فریب بدهد؛ درست برعکس طبقۀ کارگر به این حزب اعتماد پیدا کرد و حزب بلشویک را حزب خودش دانست.

بنابراین این انقلاب، انقلابی بود که تحت رهبری شوراها و حزب بلشویک صورت گرفت؛ ولی حزب بلشویک، یعنی درواقع کارگران حزب بلشویک، نمایندگان شوراهای کارگری بودند. این حزب در واقع حزب تصمیم گیرنده برای شوراها نبود، بلکه برعکس در بسیاری از موارد بین ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ بسیاری از تصمیمات را خود شوراهای کارگری گرفتند (حتی بر خلاف نظرات حزب بلشویک و لنین). از جمله مسألۀ جنگ با آلمان و شعار “نه صلح، نه جنگ” که در واقع با توافق شوراها اتخاذ شده بود؛ خود نظر لنین و اکثریت حزب بلشویک این بود که شعار صلح باید داده شود و در معاهدۀ برست- ‌لیتوفسک در واقع نظر شوراها اعمال می شد. چندین ماه این بحث به درازا کشید و نظر حزب بلشویک رد شد و نظر شوراها، بنا بر نظریه تروتسکی مورد تأیید قرار گرفت (چرا که تروتسکی صرفاً یک روشنفکر نبود که تازه پا به میدان مبارزه گذاشته باشد. از شوراهای کارگری ۱۹۰۵ او را می شناختند. در ۱۹۰۵ یکی از رهبران شورای کارگری پترزبورگ بود که شناخت قبلی از او داشتند و به این علت به عنوان نماینده شوراهای کارگری برای معاهده صلح بریست-لیتوفسک به آلمان رفت).

ماجرای مجلس موسسان

مثال های دیگری هم در این مورد وجود دارد که شاید بهترین آن ها، موضوع مجلس مؤسسان باشد. من در این جا اشارۀ کوتاهی به مجلس مؤسسان می کنم که به دورۀ نخست تقسیم بندی فوق، یعنی ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹، مربوط می شود. مجلس مؤسسان در واقع در فوریۀ ۱۹۱۷، یعنی زمانی که کرنسکی به قدرت رسید، از طرف بلشویک ها و سایر گرایشهای منشویک و غیره مطرح شد و یک رأی گیری هم در مورد مجلس مؤسسسانِ آن دوره صورت گرفت. در این مجلس، اکثریت آراء با “اس.ار”ها، به عنوان نمایندگان دهقانان عموماً مرفه در جامعۀ روسیه، بود؛ ضمناً یکی از رهبران اس آرها، وزیر دولت کرنسکی بود. اس آرها چیزی در حدود ۳۰۰ رأی داشتند و جریانات چپ “اس.ار” ها تنها از ۳۹ رأی برخوردار بودند. تعداد آرای بلشویک ها، ۱۶۸ و تعداد آرای منشویک ها حدود ۱۸تا ۲۰ رأی بود. بنا بر این تعداد و رای گیری که شد بر اساس نیروهایی که اینها داشتند و این نیروها در ماقبل از انقلاب اکتبر تعین شده بود. پس از انقلاب اکتبر لنین بر این اعتقاد بود که این مجلس دیگر لزومی ندارد، چون شوراهای کارگری نقدا در قدرت قرار گرفته اند. اما جناح راست بلشویک ها به رهبری کامنوف موافق بودند که مجلس موئسسان شکل بگیرد. آنان ارتباطاتی هم با اس.ار ها گرفته بودند. ولی عملاً تصمیم این که این مجلس فراخوانده شود یا خیر، به عهده شوراهای کارگری گذاشته شد. نهایتاً شوراهای کارگری رأی دادند که این مجلس ۵ ژانویۀ ۱۹۱۸ فراخوانده شود. این مجلسی بود که شامل تمام گرایش ها می شد: هیئت نمایندگی اس.ارها که ۲۹۹ نفر، جناح چپ اس.ار ها ۳۹ نفر، بلشویک ها ۱۶۸ نفر و منشویک ها هم ۱۸ نفر که در این جلسه شرکت کردند. اما مسألۀ مهمی که پیش آمد این بود که از طرف شوراهای کارگری یک قطعنامه پیشنهادی اونجا مطرح شد که این قطع نامه پیشنهادی در واقع مردود اعلام شد و موضوع اصلی که جریانات راست گرا در مجلس موئسسان خواهان آن بودند این بود که شعار قدرت به شوراهای کارگری باید ملغی اعلام بشه و شعار قدرت بر مجلس مؤسسان باید عمده و اصلی شود. از این نقطه نظر واضح بود که این مورد پذیرش شوراهای کارگری که قدرت را در دست گرفته بودند، نمی توانست قرار بگیرد. هیئت نمایندگی اس.ار های چپ و غیره سالن را ترک کردند و بعدش هم یک روز و نیم در غیاب آن ها بحث صورت گرفت و بعد هم درش بسته شد و آن جا در واقع انحلال مجلس موئسسان اعلام گردید و هیچ قیام توده ای و اعتراضات توده ای هم در حمایت از آن به وقوع نپیوست. یعنی طبقۀ کارگر هیچ اعتراضی به این موضوع نکرد. بنابراین از لحاظ حقوقی و از لحاظ منطقی در واقع تأسیس این مجلس مؤسسان یک مسأله ثانوی بود و مسأله مهم و عمده ای نبود. اما در عین حال اعتراضاتی از طرف سایر جریانات انقلابی که در سراسر جهان بخصوص رزا لوکزامبورگ به این واقعه شد. بنابراین به نظر من این مسأله ای که پیش آمد یک مسأله اساسی انقلاب نمی توانست باشد و از این نقطه نظر مورد تائید بسیاری از جریانات چپ گرای آن دوران قرار گرفت. مثلاً از جمله آنارشیست ها در واقع در این بسته شدن مجلس سهیم بودند و این را عملاً تأیید کردند. به نظر من بسته شدن مجلس مؤسسان در آن دوران موجه بود و از این نقطه نظر ایراد اساسی نمی شود به آن گرفت. ولی از آن جایی که ما می خواهیم درس هایی در ارتباط با ایران کسب کنیم، از این اتفاق چیزی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که به غیر از طبقۀ کارگر در جامعه، اقشار مختلفی نیز در جامعه خواهند بود. در انقلاب روسیه کارگرهایی که در کارهای صنعتی و غیره شاغل بودند چیزی در حدود ۱۰ میلیون نفر بودند. اما در حدود ۱۲۰ میلیون دهقان و خورده بورژوازی در جامعه بودند و این ها هم نماینده خودشان را داشتند(در‌واقع منشویک ها نماینده این اقشار بودند). در جامعه ای نظیر کشور ما، ایران، که کشوری است عقب افتاده، انقلاب باید این توده های عظیم غیر پرولتری را نیز سازمان دهد. بنابراین یکی از موضوعاتی که باید در نظر داشت این است که باید نهادهایی برای این تجمعات مختلف غیر پرولتاری در جامعه به وجود آید؛ یکی از نهادهای مؤثری که می تواند این اقشار را به انقلاب و پرچم انقلاب و پرولتاریا جلب بکند، دقیقاً مجلس مؤسسان است. از این نقطه نظر، باید همیشه توجه اخصی به این مقوله شود. البته برخورد بلشویک ها در انقلاب اکتبر بطور منطقی و اصولی و حقوقی درست بود. البته ما الآن در موقعیتی نیستیم که بگوییم اگر آن جا بودیم چه می کردیم. منتهی به نظر من مثلاً گذاشتن یک رفراندم برای این که دهقان ها انتخابات جدید برگزار کنند و مجلس مؤسسانی تشکیل دهند که خواهان تدوین اساسنامه و قانون اساسی باشد، می‌توانست مثمر ثمر باشد. تا به غیر از پرولتاریا، توده های وسیعی هم که در جامعه هستند درگیر بشوند. بنابراین یکی از درس هایی که می شود از این دوران گرفت توجه به این موضوع است که برای دوران انقلابی آتی، در گیر کردن اکثریت جامعه در تعیین سرنوشتشان، موضوع مهمی است.

(ادامه دارد)

بخش اول

بخش پایانی

Share Button

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *